مقاله محمد سیاه قلم در روز دوشنبه 23 دی ماه سال 1398 ساعت 18:59:07 توسط تیم تولید محتوا - سایت عکس و مقاله نوشته شده است.

فهرست

زندگی و سبک

این هنرمند یکی از بحث برانگیزترین نقاشان ایرانی هست.
نام‌اش با نام سیاه‌قلم در منابع تاریخی ذکر نشده‌ هست.
به واقع سیاه‌قلم برای او نامی‌ست مستعار، که به معنای نوعی نقاشی‌ست که در آن از رنگ‌های سیاه و سفید بکاربرده می‌شود. در سرای توپقاپی استانبول، سه مرقع حاوی نقاشی‌های با امضای محمد سیاه‌قلم موجود است، که امضای مربوطه احتمالاً بعدها به آن اضافه‌شده. نگاره‌های وی شبیه سبک‌های معمول نگارگری ایرانی نبوده، شیوهٔ عجایب‌نگاری یا گروتسک منحصر به فردی داشته، و تصویرگر شیاطین و دیوها و سیاهان و بردگان و عشایر و دراویش هست.
در آثارش، هیچ چشم‌اندازی در پشت نگاره تصویر نشده و شخصیت‌هایی که با رنگ‌های تیره رنگ‌آمیزی شده، عموماً مشغول حرکات نمایشی یا آیینی هستند. برخی از محققین، ریشهٔ تصاویر امضا شده با نام سیاه‌قلم را از آسیای مرکزی قرن پانزدهم و متاثر از نقاشی چینی و اویغوری می‌دانند. ولي رابینسون معتقد هست که سیاه‌قلم، همان درویش محمد نقاش است، که با دلایل زیرین بعید به نظر می‌رسد. نام او محمد هروی نیز هست

غیاث‌الدین نقاش یا محمد سیاه‌قلم

هنر پژوهانی مثل آرتور پوپ و بازیل گری، بر این اعتقادند که غیاث‌الدین نقاش، نگارگر دربار تیموری بود که در سال ۸۲۲ قمری به نام سفیر بایسنقرمیرزا، به همراه یک هیئت سیاسی و تجاری رهسپار چین شد، و دیده‌های خویش را به قلم و تصویر درآورد. سفرنامهٔ قلمی وی در تعدادي منبع تاریخی از جمله زبده‌التواریخ حافظ ابرو نقل شده‌است. اما با پژوهش یعقوب آژند در مقابله و قیاس بندهای سفرنامهٔ مذکور که در زبده‌التواریخ حافظ ابرو آمده، با برخی نگاره‌های سیاه‌قلم، این اندیشه قوت می‌گیرد که محمد سیاه‌قلم همان غیاث‌الدین نقاش دربار تیموری است، و سفرنامهٔ داراي تصوير وی، همان تصاویر مرقعات موزهٔ سرای توپقاپی استانبول هست که با امضای محمد سیاه‌قلم می‌شناسیم. با این اوصاف می‌توان گفت سیاه‌قلم یا غیاث‌الدین، یکی از شاگردان عبدالحی نقاش تبریزی بود که اواخر دههٔ ۸۱۰ قمری به همراه تعدادي تن دیگر از هنرمندان وارد دربار هرات شده، در ۸۲۲ قمری همراه هیئتی تعدادي صد نفره از تاجران و غلامان و دبیران عازم سفر چین شد. غیاث الدین مامور شد «که از آن روزی که از دارالسلطنهٔ هرات بیرون رود تا به روزی که بازآید در هر شهر و ولایت آن چه بیند از چگونگی راه و صنعت ولایت و عمارت و قواعد شهرها و عظمت پادشاهان و طریقهٔ ضبط و سیاست ایشان و عجایب آن بلاد و دیار و اطوار ملوک نامدار روز به روز به طریق روزنامه ثبت نماید». سفرنامهٔ قلمی سیاه‌قلم که ماحصل این سفر بود بجز نقل در زبده‌التواریخ حافظ ابرو، در مطلع سعدین عبدالرزاق سمرقندی نیز نقل شده‌ هست.
گزارش مصورش از این سفر نیز، که احتمالاً به صورت مرقعی نزد شاهان تیموری و سپس امیران آق قویونلو در تبریز، و بعد از آن در کتابخانهٔ سلطنتی صفوی در تبریز محفوظ بوده، در سال ۹۲۰ قمری و پیرو نبرد چالدران و به غنیمت بردن موجودی کتابخانهٔ تبریز توسط سلطان سلیم اول، سلطان عثمانی به ترکیهٔ امروزی منتقل شده‌ هست.
از وی بجز نگاره‌های با امضای سیاه‌قلم، نقاشی‌های دیگری در همان شیوه و با امضای محمدبن محمودشاه خیام در مرقعات استانبول و دی‌یتس برلین موجود است.

فرهنگ لغات کلمات محمد سیاه قلم

محمد :


حمد. مَحمَد. مَحمِدَة. مَحَمدَة. ستودن . راضی شدن . شکر کردن . ادای حق کسی کردن . (منتهی الارب ).
اشتباه تایپی این کلمه: lpln
(مُ حَ مَّ) (اِمف .) ستوده شده ، ستایش شده .

سیاه :


این کلمه با حروف عربی: سياه
در مقابل سفید. (برهان ). اسود: یخچه می بارید از ابر سیاه چون ستاره ، بر زمین از آسمان .
رودکی .
فردوسی .
[ په . ] 1 - (ص .) آن چه به رنگ زغال است . متضاد سفید. 2 - تیره ، تاریک . 3 - (اِ.) رنگ زغال . 4 - کسی که پوستش سیاه باشد، سیاه پوست . 5 - حبشی . 6 - شوم ،بدیمن . ؛ ~بازار بازاری که در آن قیمت اشیا را بیش از قیمت اصلی و رسمی خرید و فروش کنند.

قلم :

(قَ لَ) [ معر - یو. ] (اِ.) 1 - هر ابزاری که با آن بنویسند. 2 - نی تراشیده که با آن بنویسند. ؛ ~ به تخم چشم زدن کنایه از: کار نویسندگی یا قلم زنی کردن .

منابع

4611