مقاله نقاشی گنجشک اسیر در روز دوشنبه 30 دی ماه سال 1398 ساعت 13:13:41 توسط تیم تولید محتوا - سایت عکس و مقاله نوشته شده است.

فهرست

نقاشی گنجشک

امروز کشیدن یه گنجشک زیبا رو یاد میگیریم.

پست ها و اس ام اس های مربوط به کلمه ی گنجشک

تـــو قـــفسِ منـــی
ومــــن ...
شایدهمان گنجشکَکِ اَشی مَشی
کــــه بــدجورغــرق در حــوض نقــاشی #نگاهــت شده چقـــــــــــدر خوب رنگم میکنی!
------------------------

مادرم سه قانون داشت:
عاشق شو، عاشق بمان و عاشق بمیر ...
بابا می خندید و مثل تمام مَردهای آن روزها، عشق را کیلویی چند صدا می زد!
خواهرم، قانون اول را خیلی دوست داشت...
آنقدر زیاد که هر روز لابه لای فرمول های ریاضی و حساب چند بار مرورش می کرد تا شاید مردی پیدا شود برای اثباتش...
برادرم، دومی را... مادر زادی عاشق بود...
گنجشک های لب ایوان را " خاتون " صدا می کرد و به شمعدانی های روی طاقچه می گفت: " بانو "
و حوض حیاط، چقدر شبیه قانون سوم بود!
هیچ وقت آب نداشت ولی از هر طرف که نگاهش می کردی دو ماهی سرخ را همیشه توی ذهنش می رقصاند ...
من اما آدمی بودم " قانون مدار " عاشقت شدم، عاشقت هستم...
و این عشق ات...
راستی من چند وقتی هست که مُرده ام! ...
------------

گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت!
پرسیدند: «چه می کنی؟»
پاسخ داد: «در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم.»
گفتند: «حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است و این آب فایده ای ندارد.»
گفت: «شاید نتوانم آتش را خاموش کنم، اما آن هنگام که خداوند می پرسد زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی؟ پاسخ میدهم: هر آنچه از من بر می آمد!»
------------

" گلم " که صدایت می کنم ،
شمعدانی چه اخمی می کند !
مانده ام " جانم " را ،
چقدر آهسته بگویمت
که هم تـــــــو بشنوی
و هم آب از دل هیچ گنجشکی تکان نخورد ...
------------

جز دعا کار دگر نیست مرا
شب روزت همه شاد
دلت از غم آزاد
همه ایام به کام
و تو پیوسته سرافراز و ز هر غصه برون
همچو گنجشک به هر بام ودرخت
بنشینی خندان
وسبکبال تر از برگ درخت
در هوا رقص کنان
مشق پرواز کنی سوی سپیدار بلند
و ز تو نغمه مستی آید ...
لحظه هایت چون قند
روزگارت لبخند
هفته هایت پر مهر
هر کجایی که قدم بگذاری
همه از کینه تهی
همه از قهر و عداوت خالی
همه جا ، نام تو از مهر ، به لب ها جاری ...
و تو با یاد خداوند بزرگ
به سلامت ببری راه به پیش..
-------------

یه آدمایی هستن که
هروقت ازشون بپرسی چطوری؟ میگن خوبم..
وقتی میبینن یه گنجشک داره رو زمین دنبال غذا
میگرده, راهشون رو کج میکنن از یه طرف دیگه میرن که اون نپره...
اگه یخ ام بزنن , بازم باهات دست میدن ، حتی اگه سرما هم خورده باشی ...
همونایی که تا حالا رو صندلی اتوبوس ننشستند
اونایی رو میگم که وقتی میدونن تو احتیاج داری " وام " خودشون رو که بعد از مدتها گرفتن به تو میدن ...
همونایی که تو یه خونه سی متری زندگی می کنند اما دلشون ....
آره اونایی که وقتی دعا میکنن انگار خودشون مشکل ندارن
اونایی که اول دعاشون از دیگران میگن تا آخر دعاشون اونایی که با دلار و سکه و قیمت طلا کار ندارن
اونایی که برا افطار حتما زولبیا بامیه میگیرن .....
یه آدمایی هستن که...
-------------

ببخشای بر من اگر ارغوان را نفهمیده چیدم!!
اگر روی لبخند یک بوته آتش کشیدم!!
اگر سنگ را دیدم اما،
در آئین احساس و آواز گنجشک نفس های سبزینه را حس نکردم!!
اگرماشه را دیدم اما هراس نگاه نفسگیر آهو به چشمم نیامد!! ...چرا روشنی را ندیدم؟؟
چرا روشنی بود و من لال بودم؟؟
چرا تاول دست یک کودک روستایی دلم را نلرزاند؟؟
-------------

بوی صبح می‌دهی،
و گنجشک‌ها
در خنده‌هایت پرواز می‌کنند.
حسودی‌ام می‌شود
به خیابان‌ها و درخت‌هایی،
که هر صبح
بدرقه‌ات می‌کنند...
حسودی‌ام می‌شود
به شعرها و ترانه‌هایی که می‌خوانی
- خوشا به حال کلماتی،
که در ذهن تو زیست می‌کنند!
دلم می‌خواهد
یک‌بار دیگر
شعر را
خیابان را
تمام شهر را،
با کودک مهربان دست‌هایت
از اول،
قدم بزنم...
-------------

چشمانم را می بندم
دستانم را باز می کنم
و گرمای دستان گنجشک ساده ای را حس می کنم
و اگر چه می دانم جنب و جوشش زیاد است
ولی هر لحظه
اظطراب دارم که
بال بگشاید
و مرا
از داغ رفتنش
بسوزاند
حالا این منم و
رویا هایی که
در آن غوطه ورم
و در آن همه چیزهای خوب
واقعی است.
-------------

گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت ! پرسیدند : چه می کنی ؟ پاسخ داد : در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم … گفتند : حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است و این آب فایده ای ندارد گفت : شاید نتوانم آتش را خاموش کنم ، اما آن هنگام که خداوند می پرسد : زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی ؟ پاسخ میدم : هر آنچه از من بر می آمد !!

خدا همین جاست ، نیازی به سفر نیست . خدا همان گنجشکی ست که صبح برای تو میخواند ، خدا در دستان مردیست که نابینایی را از کنار خیابان رد میکند ، خدا در اتومبیل پسری است که مادر پیرش را هر هفته برای درمان به بیمارستان میبرد خدادرجمله ی عجب شانسی آوردم است

فرهنگ لغات کلمات نقاشی گنجشک اسیر

نقاشی :


این کلمه با حروف عربی: نقاشي
حرفه نقاش . صورتگری . مصوری . چهره گشائی . تصویرکشی . نگارگری . نقاشه . (اِ مرکب ) نقش . عمل نقاشی . (یادداشت مولف ). تصویر. صورت . نگار. نقشی که به دست نقاش کشیده شده است . آنچه نقاش رسم کرده است . کارگاه نقاشی . محل کار نقاش . جای نقاش . جائی که در آن صورتگری کنند. دفتر یا کتابچه نقاشی و کاغذ نقاشی که خاص تصویر کشیدن است .
اشتباه تایپی این کلمه: krhad

گنجشک :

(گُ جِ) (اِ.) پرنده ای است کوچک از راسته سبک بالان که خانوادة خاصی را به نام خانوادة گنجشکان به وجود می آورد، عصفور.

اسیر :

( اَ ) (ص .) 1 - گرفتار. 2 - برده ، بنده . ج . اسراء.

منابع

4823