مقاله نقاشی سیمرغ افسانه ای در روز یکشنبه 29 دی ماه سال 1398 ساعت 18:19:50 توسط تیم تولید محتوا - سایت عکس و مقاله نوشته شده است.

فهرست

سیمرغ ، پرنده افسانه ای ایران و شاهنامه

سیمرغ نام یک چهره اسطوره ای افسانه‌ای ایرانی است. او نقش مهمی در داستان‌های شاهنامه دارد. اگر می خواهید با سیمرغ بیشتر آشنا شوید این مقاله آسمونی را تا انتها مطالعه نمایید چرا که به معرفی سیمرغ این پرنده افسانه ای می پردازیم.

سیمرغ نام کوه اسطوره‌ای قاف است. دانا و خردمند است و به رازهای نهان آگاهی دارد. زال را می‌ پرورد و همواره او را زیر بال خویش پشتیبانی می‌کند. به رستم در نبرد با اسفندیار رویین تن یاری می‌رساند. جز در شاهنامه دیگر شاعران پارسیگوی نیز سیمرغ را چهرهٔ داستان خود قرار داده‌اند. از جمله منطق الطیر٬ عطار نیشابوری نیز از آن دسته‌اند.

سیمرغ در دوره ساسانی :

نشان سیمرغ نگاره ایست با ساختاری پیچیده ؛ مرغی افسانه‌ای با دُم طاووس ، بدن عقاب و سر سگ و پنجه‌های شیر.

نشان سیمرغ در دوره ایران ساسانی ، بر بسیاری از جامها و ظرفها نقش بسته و شاید نشان رسمی شاهنشاهی ایران بوده باشد. نگاره‌های کشف شده بر بخش غربی دیوار افراسیاب ، در شهر سمرقند ، شاه یا شاهزاده‌ای را نمایش می‌دهند که همان طرح ، همانند جامه خسرو پرویز بر دیوار طاق بستان ، روی جامه اش نقش بسته.

پژوهشگر نگاره‌های دیوار افراسیاب ، پروفسور مارکوس موده ، (استاد انستیتوی باستان‌ شناسی و هنر شرقی دانشگاه مارتین لوتر آلمان) در پژوهش خود یادآور شده که به دلیل وجود این نگاره بر پیکره خسرو بر طاق بستان ، ممکن نیست نشانی ساده بوده باشد ، او همچنین شبیه بودن کلاه در این دو پیکره را دلیل دیگری بر مهم بودن شخصیت گمنام نقش بسته بر دیوار افراسیاب می‌داند و در ادامه به این نتیجه رسیده که نگاره سیمرغ ، به احتمال بسیار پیکر یزدگرد سوم آخرین شاه ساسانی را نشان می‌دهد ، چون تاریخ تقریبی ساخت آن نگاره‌ها با سال های پایانی شاهنشاهی ساسانی منطبق ، و همچنین از بین یکصد پیکره نقش بسته بر آن دیوار ، تنها یک نفر جامه اش به این نشان آراسته است.

جامه ابریشمی (یا کفتان) دیگری از پایان دوره ساسانی در موزه سرنوچی پاریس با همان نقش به نمایش گذاشته شده. شماری تکه پارچه ابریشمی ، کاشی‌ها و ظرفهای سیمین و زرین آن دوران نیز ، سیمرغ را در همان قالب و همان نقش نشان می‌دهند.
پیشینه حضور این مرغ اساطیری در فرهنگ ایرانی به دوران باستان می‌رسد. آن چه از اوستا و آثار پهلوی بر می‌آید، می‌توان دریافت که سیمرغ ، مرغی است فراخ بال که بر درختی درمان بخش به نام «ویسپوبیش» یا «هرویسپ تخمک» که در بردارنده تخمه همه گیاهان است ، آشیان دارد.
در اوستا اشاره شده که این درخت در در دریای «وروکاشا» یا «فراخکرت» قرار دارد. کلمهٔ سیمرغ در اوستا به صورت «مرغوسئن» آمده که جزء نخستین آن به معنای «مرغ» است و جزء دوم آن با اندکی دگرگونی در پهلوی به صورت «سین» و در فارسی دری «سی» خوانده شده‌است و به هیچ وجه نماینده عدد ۳۰ نیست ؛ بلکه معنای آن همان نام «شاهین» می‌شود. شاید هدف از این واژه (سی) بیان صفت روحانیت آن مرغ بوده‌است.

سیمرغ پس از اسلام هم در حماسه‌های پهلوانی هم در آثار عرفانی حضور می‌یابد. سیمرغ در شاهنامهٔ فردوسی دو چهرهٔ متفاوت یزدانی (در داستان زال) و اهریمنی (در هفت خوان اسفندیار) دارد. زیرا همهٔ موجودات ماوراء طبیعت نزد ثنویان (دوگانه پرستان) دو قلوی متضاد هستند. سیمرغ اهریمنی بیشتر یک مرغ اژدهاست ، فاقد استعدادهای قدسی سیمرغ یزدانی است و به دست اسفندیار در خوان پنجمش کشته می‌شود. ورود سیمرغ یزدانی به شاهنامه با تولد «زال» آغاز می‌شود.
آنچه نمادی از اهریمنی بودن سیمرغ در خوان پنجم اسفندیار باشد در شاهنامه نیست. سیمرغ مظهر خرد تمام و بی نقص است که پاسخ تمام پرسش‌ها را در خود دارد، و اسفندیار فره ایزدی دارد و رسالت انتشار مذهب بر دوش اوست که در مسیر تعالی خود سیمرغ را از میان برمی‌دارد. اسفندیار با وجودی که فرهٔ ایزدی دارد و مرتکب گناهی نمی‌شود ولی شخصیت نیکی در شاهنامه ندارد چنان که با حیله پس از هفت خوان راهنمای خود را می‌کشد در قیاس با رستم که وفای به عهد می‌کند و راهنمای خود در هفت خوان را به پادشاهی مازندران می‌رساند.
«سام» پدر زال فرمان می‌دهد فرزندش را که با موهای سپید به دنیا آمده در صحرا رها کنند تا از بین برود. سیمرغ به سبب مهری که خدا در دلش می‌افکند، زال را به آشیانه می‌برد و می‌پرورد. سرانجام وقتی سام به دنبال خوابی که دیده‌است به پای البرز کوه (جایگاه سیمرغ) به سراغ زال می‌آید ، سیمرغ بعد از وداع با زال پری از خود را به او می‌دهد تا به هنگام سختی از آن استفاده کند.

سیمرغ دو جا در شاهنامه کمک‌های مهمی به زال می‌کند. یکی به هنگام به دنیا آمدن رستم که به علت درشت بودن تولدش با مشکل مواجه شده‌است و سیمرغ با چاره جویی به هنگام ، این مشکل را بر طرف می‌کند. دیگری به هنگام جنگ رستم و اسفندیار است که رستم ناتوان از شکست دادن اسفندیار با روشی که سیمرغ به وی می‌آموزد موفق می‌شود اسفندیار را در نبرد مغلوب کند. سیمرغ هم چنین زخم‌های بدن رستم و رخش را درمان می‌کند.
اگرچه در شاهنامه سیمرغ به منزله موجودی مادی تصویر می‌شود ، اما صفات و ویژگی‌های کاملاً فراطبیعی دارد. ارتباط او با این جهان تنها از طریق زال است. به یکی از امشاسپندان یا ایزدان یا فرشتگان می‌ماند که ارتباط گهگاهشان با این جهان ، دلیل تعلق آنها با جهان مادی نیست.
سیمرغ در دیگر متون اساطیری فارسی ، همچون «گرشاسب نامه» اسدی توسی ، چهره‌ای روحانی و فرا طبیعی ندارد. اصولاً جز در بخش اساطیری شاهنامه، بعد از اسلام ما متن اساطیری به معنای حقیقی کلمه نداریم ، به همین سبب است که سیمرغ تنها با شخصیت و ظرفیت بالقوه تأویل‌پذیری اسطوره‌ ایش که در شاهنامه ظاهر می‌شود ، به آثار منظوم و منثور عرفانی فارسی راه می‌یابد و از طریق شخصیت رمزی خود در عنصرهای فرهنگ اسلامی جذب می‌گردد. اما روشن نیست که دقیقاً از چه زمانی و به دست چه کسی سیمرغ صبغهٔ عرفانی گرفته‌است.

پس از شاهنامه فردوسی کتاب‌های دیگری نیز در ادبیات فارسی هست که در آنها نشانی از سیمرغ و خصوصیاتش آمده‌است. از جملهٔ آنها کتاب‌ها و رساله‌های زیر را می‌توان بر شمرد : رسالة الطیر ابن سینا ، ترجمهٔ رسالة الطیر ابن سینا توسط شهاب الدین سهروردی ، رسالة الطیر احمد غزالی ، روضة الفریقین ابوالرجاء چاچی ، نزهت نامهٔ علایی (از نخستین دانش نامه‌ها به زبان فارسی)، بحر الفواید (متنی قدیمی از قرن ششم که در قرن چهار و پنج شکل گرفته و در نیمهٔ دوم قرن ششم در سرزمین شام نوشته شده‌است) و از همه مهم تر منطق الطیر عطار.
منطق الطیر عطار داستان سفر گروهی از مرغان به راهنمایی هدهد به کوه قاف برای رسیدن به آستان سیمرغ است. هر مرغ به عنوان نماد دستهٔ خاصی از انسان‌ها تصویر می‌شود. سختی‌های راه باعث می‌شود مرغان یکی یکی از ادامهٔ راه منصرف شوند. در پایان، سی مرغ به کوه قاف می‌رسند و در حالتی شهودی در می‌یابند که سیمرغ در حقیقت خودشان هستند. اکثر محققان ادبیات، از جمله «شفیعی کدکنی» بر این باورند که در این داستان، سیمرغ رمزی از وجود حق تعالی است. سیمرغ رمز آن مفهومی است که نام دارد و نشان ندارد. ادراک انسان نسبت به او ادراکی است «بی چگونه». سیمرغ در ادبیات ما گاهی رمزی از وجود آفتاب که همان ذات حق است، نیز می‌شود. ناپیدایی و بی همتا بودن سیمرغ، دستاویزی است که او را مثالی برای ذات خداوند قرار می‌دهد.

اموزش نقاشی پرنده اتش



کانال آپارات شامل ویدئوهای بیشتر:

CINEMA


فرهنگ لغات کلمات نقاشی سیمرغ افسانه ای

نقاشی :


این کلمه با حروف عربی: نقاشي
حرفه نقاش . صورتگری . مصوری . چهره گشائی . تصویرکشی . نگارگری . نقاشه . (اِ مرکب ) نقش . عمل نقاشی . (یادداشت مولف ). تصویر. صورت . نگار. نقشی که به دست نقاش کشیده شده است . آنچه نقاش رسم کرده است . کارگاه نقاشی . محل کار نقاش . جای نقاش . جائی که در آن صورتگری کنند. دفتر یا کتابچه نقاشی و کاغذ نقاشی که خاص تصویر کشیدن است .
اشتباه تایپی این کلمه: krhad

سیمرغ :


این کلمه با حروف عربی: سيمرغ
جانوری است مشهور و سیمرغ از آن گویند که هر لون که در پر هر یک مرغ میباشد، همه در پرهای او موجود است و بعضی گویند که بغیر همین اسم فرضی وجود ندارد. (غیاث ). عنقا را گویند و آن پرنده ای بوده است که زال پدر رستم را پرورده و بزرگ کرده . (برهان ). عنقاء. (زمخشری ). سیرنگ. (آنندراج ). مرغ افسانه ای و موهوم . (فرهنگ فارسی معین ). در اصل سین مرغ : پهلوی «سین ، مرغ » ، اوستا «مرغوسائنو» و نیز پهلوی «سن موروک »، هندی باستان «چی نا» ، (باز)، ارمنی «چین » . در فروردین یشت بند 97 آمده : فروهر پاکدین «سائنا» پسر اهوم ستوت را می ستاییم . نخستین کسی که با صد پیرو در این سرزمین ظهور کرد در کتاب هفتم دینکرد در فصل ششم بند 5 آمده : «در میان دستوران درباره سئنه گفته شده است که او صد سال پس از ظهور دین (زرتشت ) متولد شد ودویست سال پس از ظهور دین درگذشت . او نخستین پیرو مزدیسنا است که صد سال زندگی کرد و با صد تن از مریدان خویش به روی زمین آمد و نیز دینکرد در کتاب نهم درفصل 24 بند 17، وی از شاگردان زرتشت معرفی شده . محققان کلمه سئنه را در اوستا به شاهین و عقاب ترجمه کرده اند و با «ورغنا» (اوستایی ) یکی دانسته اند و بی شک بین دو مفهوم سئنه اوستایی و سیمرغ فارسی ، یعنی اطلاق آن بر مرغ مشهور و نام حکیمی دانا رابطه ای موجود است . میدانیم که در عهد کهن روحانیان و موبدان علاوه بر وظایف دینی شغل پزشکی میورزیدند، بنابراین تصور میشود یکی از خردمندان روحانی عهد باستان که نام وی سئنه از نام پرنده مزبور اتخاذ شده بود، سمت روحانی مهمی داشته که انعکاس آن بخوبی در اوستا آشکار است و از جانب دیگر وی به طبابت و مداوای بیماران شهرت یافته بود. بعدها سئنه (نام روحانی مذکور) را به معنی لغوی خود نام مرغ گرفتند وجنبه پزشکی او را در اوستا به درختی که آشیانه مرغ سئنه است و در خداینامه و شاهنامه به خود سیمرغ دادند، چنانکه در بهرام یشت بند 34 - 38 آمده : «کسی که استخوان یا پری از این مرغ دلیر (وارغن ) با خود داشته باشد، هیچ مرد دلیری او را نتواند براندازد و نه از جای براند. آن پر او را هماره نزد کسان گرامی و بزرگ دارد و او را از فر برخودار سازد. آری پناه بخشد آن پر «مرغان مرغ » در هنگام برابر شدن با هماوردان خونخوار و ستمکار دارندگان آن پر کمتر گزند یابند. همه بترسند از کسی که تعویذ پر مرغ وارغن با اوست » در مینوگ خرد (پازند) آمده . (ترجمه وست فصل 62 بند 37 - 40). «آشیان سین مور» و (سیمرغ ) بر درخت «هروسپ تخمک » است که آن را «جدبیش » (ضد گزند) میخوانند و هرگاه سین مورو از آن برخیزد هزار شاخه از آن درخت بروید و چون بر آن نشیند هزار شاخه از آن بشکند و تخمهایش پراکنده گردد. (از حاشیه برهان چ معین ): پادشا سیمرغ دریا را ببرد خانه و بچه بدان تیتو سپرد.
رودکی .
فردوسی .
(مُ) [ په . ] (اِمر.) مرغ افسانه ای و موهوم .

افسانه :

(اَ نِ) ( اِ.) قصه ، داستان .

ای :

(اِ یا اَ) [ ع - فا. ] (صت . حر.) علامت ندا است که پیش از اسم درآید: ای حسن ، ای پسر.

منابع

4816