مقاله نقاشی اسب تک شاخ در روز یکشنبه 29 دی ماه سال 1398 ساعت 00:29:33 توسط تیم تولید محتوا - سایت عکس و مقاله نوشته شده است.

فهرست

آموزش نقاسی اسب تک شاخ خوشحال

کانال آپارات شامل ویدئوهای بیشتر:

mohammad


دوستان عزیز امیدوارم از دیدن این آموزش نقاشی به زبان فارسی در کانال ما لذت برده باشید لطفا ما رو سابسکرایب کنید و به دوستاتون هم معرفی کنید. از ما حمایت کنید تا بتونیم ویدیوهای بیشتری براتون بزاریم آموزش ها و قصه های دیگه ما رو هم میتونین توی لینک های زیر ببینید ا

نقاشی اسب تک شاخ

کانال آپارات شامل ویدئوهای بیشتر:

لحظه


رنگین کمان آموزش نقاشی به روشهای ساده و آسان

فرهنگ لغات کلمات نقاشی اسب تک شاخ

نقاشی :


این کلمه با حروف عربی: نقاشي
حرفه نقاش . صورتگری . مصوری . چهره گشائی . تصویرکشی . نگارگری . نقاشه . (اِ مرکب ) نقش . عمل نقاشی . (یادداشت مولف ). تصویر. صورت . نگار. نقشی که به دست نقاش کشیده شده است . آنچه نقاش رسم کرده است . کارگاه نقاشی . محل کار نقاش . جای نقاش . جائی که در آن صورتگری کنند. دفتر یا کتابچه نقاشی و کاغذ نقاشی که خاص تصویر کشیدن است .
اشتباه تایپی این کلمه: krhad

اسب :


(از پهلوی اسپ ) چارپائی از جانوران ذوحافر که سواری و بار را بکار آید. اسپ . فَرَس . نوند. برذون . نونده . باره . (حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی ). بارگی . ریمن .(برهان ). بارگیر. شولک . (صحاح الفرس ). ابوالمضاء. (السامی فی الاسامی ). ابوالمضا. (مهذب الاسماء). ابوطالب . ابومنقذ. ابوالمضمار. ابوالاخطل . ابوعمار. (مهذب الاسماء). هامة. (منتهی الارب ): فسکل ; اسب بازپسین . عُرن ; اسب بی زین . لخت ، اجرد; اسب بی مو. مصمت ; اسب بی نشان . بیم ، اشدف ; اسب بزرگتن . سحیر; اسب بزرگشکم . (منتهی الارب ). ابقع; اسب پیسه . (مهذب الاسماء). اسعف ; اسب پیشانی سفید. (منتهی الارب ). برذون ; اسب ترکی . (زمخشری ). عنجوج ; اسب جواد. عوّام ; اسب راهوار. شاهب ; اسب سپیدموی . فیخز; اسب سطبرنره . (منتهی الارب ). کمیت ; اسب سرخ . (صراح ). سِلًّغد; اسب (منتهی الارب ): بدو گفت شاها انوشه بدی روان را بدیدار توشه بدی بفرمای تا اسب و زین آورند کمان و کمند گزین آورند.
فردوسی .
فردوسی .
فردوسی .
( اَ ) [ په . ] (اِ.) حیوانی است باهوش که برای سواری یا بارکشی به کار گرفته می شود. ؛~ دادن و خر گرفتن کنایه از: معاملة زیان - آور کردن . ؛~ عصاری بودن الف - تلاش بی نتیجه کردن . ب - سرگردان بودن .

تک :

( ~.) [ قس . تق ] (اِصت .) 1 - زدن دست بر کنار تخته نرد که کعبتین درست بنشیند. 2 - هر قسم زدن (عموماً).
(تُ) (اِ.) 1 - منقار مرغ ، نوک پرنده . 2 - تیزی سر چیزی مانند نوک سوزن و خنجر.
( ~.) (اِ.) 1 - گیاهی است که در گندم زار روید و آن سخت تر از گیاه گندم باشد. 2 - گیاهی است که در میان آب روید و در مصر از آن کاغذ می ساختند، حفأة .
( ~.) (ص . اِ.) تنها، یگانه .

شاخ :

شانه کشیدن ( ~ . کِ دَ)(مص ل .) تهدید کردن ، قدرت خود را به رخ کشیدن .
[ په . ] (اِ.) 1 - شاخة درخت . 2 - نوعی ابزار دفاعی استخوان مانند که بالای سر حیواناتی مانند گاو و گوزن و... می روید. 3 - پاره ، قطعه ، شعبه . ؛ ~ در آوردن کنایه از: بسیار تعجب کردن . ؛ ~ ِ غول را شکستن کار فوق طاقت انجام دادن . ؛ با ~ گاو درافتادن کنایه از: حد خود را نشناختن و با قوی تر از خود پنجه درافکندن .

منابع

4805