مقاله طراحی زیبا اسب با قلم در روز یکشنبه 29 دی ماه سال 1398 ساعت 12:53:32 توسط تیم تولید محتوا - سایت عکس و مقاله نوشته شده است.

فهرست

فیلم آموزشی طراحی نقاشی اسب

کانال آپارات شامل ویدئوهای بیشتر:

یونالی


آموزش تصویری نقاشی اسب

آموزش طراحی سیاه قلم اسب قسمت سوم



کانال آپارات شامل ویدئوهای بیشتر:

آرین اول


آموزش نقاشی و طراحی سیاه قلم اسب

طراحی سیاه قلم اسب

طراحی سیاه قلم اسب مخصوص نقاشان و طراحان، نمونه طراحی ها و نقاشی ها از حیوانات به صورت سیاه و سفید با سیاه قلم ، طرح تاتو حیوانات

طرح تاتو اسب، سیاه قلم اسب، سایت نمونه طرح های اسب برای نقاشی، طراحی و نقاشی سیاه قلم حیوانات، عکس زیبا از اسب برای تاتو روی بدن، اسب نقاشی

tarh asb nagashi, nomone tarh siah galam asb, tarh tato heivanat roye badan, siah galam heyvanat, tatto animals horse paint, naghashi asb

فرهنگ لغات کلمات طراحی زیبا اسب با

طراحی :


این کلمه با حروف عربی: طراحي
عمل و شغل طراح . بیرنگ گری . نقشه ریزی . نقشه بنائی را بر کاغذ، با حبر یا مداد و یا بر زمین با گچ و مانند آن کردن . نقاشی . (غیاث اللغات ) (آنندراج ).
اشتباه تایپی این کلمه: xvhpd
( ~ .) [ ع - فا. ] (حامص .) کاری که طراح انجام می دهد.

زیبا :


این کلمه با حروف عربی: زيبا
از: «زیب » +«ا» (فاعلی و صفت مشبهه ). زیبنده . (حاشیه برهان چ معین ). بمعنی نیکو و خوب است که نقیض زشت و بد باشد.(برهان ) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج ): زیبا نهاده مجلس و خالی گزیده جای ساز شراب پیش نهاده رده رده .
شاکر بخاری .
فردوسی .
(ص فا.) 1 - شایسته ، 2 - نیکو، جمیل .

اسب :


(از پهلوی اسپ ) چارپائی از جانوران ذوحافر که سواری و بار را بکار آید. اسپ . فَرَس . نوند. برذون . نونده . باره . (حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی ). بارگی . ریمن .(برهان ). بارگیر. شولک . (صحاح الفرس ). ابوالمضاء. (السامی فی الاسامی ). ابوالمضا. (مهذب الاسماء). ابوطالب . ابومنقذ. ابوالمضمار. ابوالاخطل . ابوعمار. (مهذب الاسماء). هامة. (منتهی الارب ): فسکل ; اسب بازپسین . عُرن ; اسب بی زین . لخت ، اجرد; اسب بی مو. مصمت ; اسب بی نشان . بیم ، اشدف ; اسب بزرگتن . سحیر; اسب بزرگشکم . (منتهی الارب ). ابقع; اسب پیسه . (مهذب الاسماء). اسعف ; اسب پیشانی سفید. (منتهی الارب ). برذون ; اسب ترکی . (زمخشری ). عنجوج ; اسب جواد. عوّام ; اسب راهوار. شاهب ; اسب سپیدموی . فیخز; اسب سطبرنره . (منتهی الارب ). کمیت ; اسب سرخ . (صراح ). سِلًّغد; اسب (منتهی الارب ): بدو گفت شاها انوشه بدی روان را بدیدار توشه بدی بفرمای تا اسب و زین آورند کمان و کمند گزین آورند.
( اَ ) [ په . ] (اِ.) حیوانی است باهوش که برای سواری یا بارکشی به کار گرفته می شود. ؛~ دادن و خر گرفتن کنایه از: معاملة زیان - آور کردن . ؛~ عصاری بودن الف - تلاش بی نتیجه کردن . ب - سرگردان بودن .

با :


باء. بی . (فا. وا. ابا). حرف دوم از حروف تهجی است و در حساب جمل و نیز حساب ترتیبی نماینده دو (2) باشد. رجوع به «ب » شود.
اشتباه تایپی این کلمه: fh
( اِ.) آش : شوربا.
[ په . ] (پیش .) 1 - در اول اسم می آید و صفت می سازد: باهنر، باصفا. 2 - در اول مصدرهای عربی می آید و صفت می سازد: بااطلاع ، بامعرفت .
[ په . ] (حراض .) 1 - همراه . 2 - در مقابل ، در ازا. 3 - بعلاوه . 4 - برای عطف می آید و به جای «و» می نشیند. 5 - دربارة ، نسبت به .

منابع

4793