مقاله شب تاریکی و سکوت در روز یکشنبه 29 دی ماه سال 1398 ساعت 08:32:38 توسط تیم تولید محتوا - سایت عکس و مقاله نوشته شده است.

فهرست

خدایا شب را در سکوت و تاریکی آفریدی

خدایا
شب را در سکوت و تاریکی آفریدی
تاهمه از هیاهو و شلوغی روز
به آرامش برسند.
پس آرامش حقیقی و خوابی آرام را
نصیب دوستانم کن.

چه زیباست سکوت شب

چه زیباست سکوت شب
چه زیباست تنهایی در شب تاریک
در تنهایی و تاریکی ایست که
ما مرگ را بهتر می فهمیم
چه زیباست مردن و پر کشیدن
رها شدن از این دنیای بی ارزش
دنیایی که انسانها فقط برای بقا می جنگند
دنیای سراسر دروغ
دنیایی مملو از دورویی
خداوندا می دانم که مرگ و زندگی در دستان توست
حال اگر این زندگی کنونی زندگی ایست
پس چه زیباست چهره مرگ را دیدن
نمی دانم شاید من هم با فرا رسیدن مرگ
ترس از رفتن را داشته باشم
اما میدانم هر چه هست از رنج و غم
غصه و شیون خبری نیست
میدانم مرگ آخرین راه نیست
ولی میدانم بدترین راه هم نیست

در سکوت شب می نویسم ...

نافرجام ...

زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم
بر این تکرارِ در تکرار پایانی نمی بینم
به دنبال خودم چون گردبادی خسته می گردم
ولی از خویش جز گَردی به دامانی نمی بینم
چه بر ما رفته است ای عمر؟ ای یاقوت بی قیمت!
که غیر از مرگ، گردن بند ارزانی نمی بینم
زمین از دلبران خالی است یا من چشم ودل سیرم؟
که می گردم ولی زلف پریشانی نمی بینم
خدایا عشق درمانی به غیر از مرگ می خواهد
که من می میرم از این درد و درمانی نمی بینم

چه کنم ؟

چه کنم از این همه عاشقانه هایی که به ذهنم هجوم می آورند
اما در بیان کردنشان عاجز میمانم ؟؟؟
چه کنم وقتی که نیستی دستانم محتاج گرفتن دستانت میشوند
اما موقع بودنت از گرفتن دستانت ناکام میمانند ؟؟؟
چه کنم وقتی که نیستی چشمانم بی تاب دیدنت هستند
اما موقع دیدنت فقط شرم حضورشان میشوند ؟؟؟
چه کنم وقتی که نیستی قلبم به تکاپو ی دیدنت می افتد
اما در حضورت از انعکاس تپشها می ایستد ؟؟؟
من این همه دلشوره گی را دوست دارم.....

کجا ایستاده ای ؟

نمی دانم کجای خوب این قصه ایستاده ای....
که احساس پاک و نابم را یدک میکشی.....
نمیدانم به کدام طرف از زمان بنگرم تا تو را در فراسوی خیال تصور نکنم...
و یک حقیقت باشی حقیقتی نزدیک و روشن تراز همه ی حقایق هر چند تلخ و گزنده....
نمی دانم کجای خوب این قصه ایستاده ای که هرچقدرنزدیکت میشوم دور و دور تر میشوی....
کجا ایستاده ای که باد بوی تنت را می آورد....؟؟
""مگر نمیدانی که من مست آغوشت هستم....؟؟؟""

سرعت ثانیه ها ...

فکرم هنگ کرده است....
گویی زمان از من و فکرم پیشی گرفته است چنان که سوار بر اسب بخار شده است
و با تا خت و تازی عجیب از کنارم می گذرد...
اما من مانند تما شاچی ای خسته و بی حوصله تنها گذر زمان را تماشا میکنم
و گاهی با نیشخندی بدرقه اش میکنم....
من مانده ام تنها و فقط فکر "تو" مرا همراهی میکند در جزیره ای بدون صدا بدون آدم ها گاهی دلم فریاد میخواهد به بلندی سکوت هایم که نامت را با تمام توان داد بزنم...
اما یکباره همه ی این شور و هیجان اشک میشود و از چشمانم فرو میریزد...
چاره ای نیست باید پا روی احساسم بگذارم و کلمه "دوستت دارم" را زیر پا له کنم...
من به حرمت ثانیه ها ایستادم اما آنها بانامردی مرا در میان هیاهوی مردم جا گذاشتند

دوست دارم های ساده ی من..

دلم گرفته یه جورایی بغض دارم...
می خوام فقط از صبح تا شب تو تنهایی خودم گریه کنم !!!
دلم مثل ابری شده که گرفته و بغض داره ...
اما خوش به حال ابرا وقتی این حس و دارن زود می بارن!!!
"دوست دارم " یه روز تمام خودمو بدم به دست بارون ....
"دوست دارم" تو تاریکی شب یه جای دنج قدم بزنم....
"دوست دارم "تو هیاهوی زمان تو انعکاس صدات گم بشم.....
"دوست دارم" تمنایت کنم تا مرز جنون وتو بدون هیچ حد و مرزی جوابگو باشی تمنایم را....
"دوست دارم " اسمت را با خط بریل بنویسم تا لمس کنم شکوه اسمت را.....

دنیا بایست!!!

چرا این چنین احساس مرا درلابه لای تازیانه های وحشی بادبه خودپیچیده ای وبا خودمیبری......؟
مگر نمیدانی "قلبم" زخم خورده است....؟
مگر نمیدانی احساسم به بازی گرفته شده است....؟
بگذار چشمهایم را راحت ببندم و بخوابم و هراسی از تو نداشته باشم....
.کاش برای یکبارم که شده به جای کابوسهایت مرا به قعررویا ببری....
دلم خوشه ها دنیا چی ازت میخوام ....
سرد است و بادهایت ریشه ام را سست می کنند....
تاریک است و نور مهتاب مرا به مرداب پشت برکه دعوت میکند....
سکوت است وصدایت مرا مست"شنیدن" می کند....

نماهنگ تصویری بازم غم و شب و سکوت بازم تاریکی شب



کانال آپارات شامل ویدئوهای بیشتر:

hadipashaeioriginal


کلیپ تصویری بازم غم و شب و سکوت بازم تاریکی شب

فرهنگ لغات کلمات شب تاریکی و سکوت

شب :


مدت فاصله از غروب آفتاب تا طلوع صبح صادق. (از فرهنگ نظام ). لیل . (برهان قاطع) (بهار عجم ) (آنندراج ). قرار داشتن قسمتی از کره زمین است در تاریکی سایه زمین وقتی که آفتاب زیر افق پنهان باشد. (از التفهیم ). مقابل روز. مدت زمانی که شعاع آفتاب بجانبی از زمین که پشت به آفتاب دارد نرسد و بسبب واقع شدن در سایه خود تیرگی بر آن قسمت زمین مستولی باشد. نیمی از 24 ساعت که زمین حرکت وضعی کند و این نیم در حدود خط استوا برابر است و متعادل و هرچه از خط استوا دورتر شویم تعادل کمتر خواهد بود تا آنجا که در قطبین بتفاوت شش ماه شب و شش ماه روز باشد مگر در دو اعتدال خریفی و ربیعی . بر مدتی اطلاق میشود که از تاریک شدن هوا تا روشن شدن است و عموماً از قریب نیم ساعت بعد از غروب است تا قریب نیم ساعت بعد از صبح صادق. در علم هیئت مدت بودن آفتاب در تحت الارض که از غروب آفتاب تا طلوع آن است . (فرهنگ نظام ). عبرانیان در قدیم الایام ساعات روز را از غروب آفتاب تا غروب آفتاب دیگر محسوب میداشتند و بدین لحاظ شب قبل از روز اتفاق می افتاد. عبرانیان ساعات روز را 12 ساعت و شب را نیز 12ساعت قرار میدادند.. (قاموس کتاب مقدس ): روزم از دردش چون نیم شب است شبم از یادش چون شاوغرا.
ابوالعباس .
رودکی .
رودکی .
(شَ) [ په . ] (اِ.) زمانِ بین غروب خورشید تا سپیده دم . ؛ ~ قدر شبی در ماه مبارک رمضان که در آن قرآن بر پیامبر (ص ) نازل شد. تاریخ دقیق آن معلوم نیست لذا شب های هفدهم ، نوزدهم ، بیست ویکم ، بیست و سوم و بیست و هفتم را شب قدر دانسته اند، لیلة القدر. ؛ ~ برات شب پانزدهم شعبان ، شب قدر. ؛ ~ شعر مراسم شبانه که در آن تعدادی شاعر شعرهای خود را برای حاضران می خوانند.
(شَ بّ) (اِ.) نوعی از زاج که بیشتر در یمن به دست آید؛ شب یمانی ، زاج سفید.

تاریکی :


این کلمه با حروف عربی: تاريکي
(از: تاریک + «'ی »، پسوند مصدری ) پهلوی تاریکیه ، گیلکی تاریکی ، فریزندی و نطنزی تاریکی ، یرنی تاریکی ، گورانی تاریکی . ظلمت . تیرگی . سیاهی . (حاشیه برهان قاطع چ معین ). و بدین معنی در آنندراج نیز آمده است ضد روشنی . تیرگی و سیاهی در شب وغیره . کدورت . تیرگی . مقابل صفا و روشنی . دجیة. دجمة. دجنة. دجن . دخی . دیسم . دیجور. دعلج .دعلجه . دغش . دلس . طرقة. طرفسان . طرفساء. طرمساء. طخاطخ . طسم . طلمساء. طنس . طخیة. طفل . ظلام ٌ طاخ . عظلمة.عجاساء. عشو. عشواء. غیهم . غدراء. غبش . غبسة. غبس . غسف . غیهب . غیهبان . غیطول . (منتهی الارب ): بدان مهربان رخش بیدار گفت که تاریکی شب نخواهی نهفت . فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ج 2 ص 340). بتاریکی اندر یکی کوه دید سراسر شده غار ازو ناپدید.
فردوسی (شاهنامه ایضاً ج 2 ص 353).
فردوسی (شاهنامه ج 4 ص 910).
(حامص .) 1 - تیرگی ، سیاهی . 2 - گرفتگی چهره در اثر خشم یا اندوه . 3 - جهل ، نادانی ، بی خبری . 4 - آشفتگی .

و :

( ~.) (ق .) خاصه ، مخصوصاً.
( ~.) در آغاز لفظ جلاله (= الله) برای قسم به کار رود.
(واو معدوله ) از نظر دستوری واوی است که در عهد ما نوشته می شود ولی خوانده نمی شود: خواب ، خواهش ،خویش ، خویشتن . اما در زمان قدیم آ ن را تلفظ می کردند و چون در هنگام تلفظ از ضمه به فتحه عدول می کردند آن را واو معدوله نامیده اند. لازم به توضیح است که همیشه پیش از واو معدوله حرف «خ » و بعد از آن یکی از حروف «د، ر، ز، س ، ش ، ن ، و، ه ، ی » واقع می شود.
( ~.) [ په . ] (حر رب ، عطف ) حرف عطف است و آن دو کلمه یا دو جمله را به هم پیوند دهد و آن به معانی ذیل آید: 1 - (معیت و مصاحبت ) با. 2 - (حالیه ) حال آن که ، در صورتی که . 3 - با آن که با وجودی که .

سکوت :

(سُ) 1 - (مص ل .) خاموش شدن . 2 - (اِمص .) خاموشی .

منابع

4786