مقاله زندگی چه شکل است در روز شنبه 28 دی ماه سال 1398 ساعت 23:04:26 توسط تیم تولید محتوا - سایت عکس و مقاله نوشته شده است.

فهرست

معنای واقعی زندگی چیست؟

«زندگی چیست»، پرسش سخت و پیچیده‌ای است که روزها و شب‌های بسیاری ذهن من و شما را درگیر خودش کرده است. این پرسش به‌قدری بزرگ است که ذهن‌های کوچک‌مان توان درک تمام و کمال آن را ندارد. به‌راستی زندگی چیست و اصلا چرا به این جهان هستی پا گذاشته‌ایم؟ اگر شما نیز گاهی سنگینیِ بارِ این پرسش را احساس می‌کنید، تا آخر مقاله با ما همراه باشید. می‌خواهیم بفهمیم «معنای زندگی چیست»؛ اما به‌نظر می‌رسد قبل از این باید ببینیم خودِ «معنا» چیست.

معنا چیست؟

دقتِ بسیار برای کشف مفاهیم واژه‌ها و پرسیدن سؤالاتی از این دست، حالتی فیلسوف‌مسلک به ما می‌دهد؛ اما بعضی مواقع از این پرسش‌های معناگرا گریزی نیست؛ مثلا کافی است چند دقیقه به این فکر کنیم که معنا چیست؟ چرا باید به هر آنچه در زندگی‌مان رخ می‌دهد، معنایی اعطا کنیم؟ ما در پیِ معنا‌بخشیدن به همه‌چیز هستیم: وقتی مادری فرزندش را در آغوش می‌کشد یعنی دوستش دارد، وقتی مدیرم از من تعریف می‌کند یعنی از کارم راضی است، فردا هوا آفتابی است یعنی می‌توانیم به کنار ساحل برویم و مثال‌هایی دیگر از این دست.

معنا ارتباطی است که میان دو واقعه یا تجربه در ذهن‌مان ایجاد می‌شود. اتفاق «الف» و سپس اتفاق «ب» رخ می‌دهد، این روند باعث می‌شود میان این دو، رابطه‌ای ایجاد کنیم و درنهایت بگوییم: «الف باعث وقوع ب شده است». حال در این میان چنانچه واقعه‌ی دیگری مثل «ج» رخ بدهد، قضیه کمی پیچیده‌تر می‌شود و توضیحی برای آن نخواهیم داشت؛ پس به آن به چشم رخدادی بد و توضیح‌ناپذیر نگاه خواهیم کرد؛ زیرا نتوانسته‌ایم در این بازیِ معنایی، جای مناسبی برایش پیدا کنیم.

ذهن ما به‌طور ناخودآگاه دست به تولید معنا می‌زند. با این کار هر آنچه در پیرامون‌مان رخ می‌دهد، قابل‌درک می‌شود. اما اگر بخواهیم دقیق‌تر و واقعی‌تر به این موضوع بپردازیم، باید بگوییم معنا ساختاری اختیاری و ساختگی در ذهن ماست؛ برای نمونه، اگر ۵۰ نفر فیلمی مشابه تماشا کنند، در انتها هریک معنا و برداشتی متفاوت خواهند داشت و شیوه‌ی روایت‌شان از داستان با دیگری کاملا متفاوت خواهد بود. به همین دلیل است که بشر در زمینه‌های مختلف مانند سیاست، پی‌درپی در حال جنگ و بحث است و درست به همین علت است که سخنان شاهدان در دادگاه‌ها چندان منابع قابل‌استنادی نیستند. معنایی که ما برداشت می‌کنیم یا در پیِ ابراز آن هستیم، گاهی به‌هیچ‌وجه از سوی دیگری به شکلی مشابه دریافت و تفسیر نمی‌شود. بدیهی است که پاسخ پرسش عمیقی چون «زندگی چیست»، به‌سادگی به دست‌ نمی‌آید.

انواع معنا در ذهن بشر

ذهن بشر دو نوع معنا می‌سازد: یکی با ایجاد رابطه‌ای علت و معلولی میان دو واقعه و دیگری با تعیین رابطه‌ی خوب‌تر-بدتر میان چیزهای مختلف و درواقع با نوعی استدلال قیاسی.

۱. روابط علت و معلولی
وقتی توپی را شوت می‌کنید، توپ حرکت خواهد کرد. وقتی به کسی توهین می‌کنید، واکنش دفاعی خواهد داشت؛ مثلا اگر به دوست‌تان بگویید زشت شده است، گریه می‌کند یا سیلی محکمی به شما می‌زند! برای تمام موارد دیگر نیز می‌توان این روابط علتی و معلولی را پیش‌بینی کرد.
در حقیقت برای بقا و آسودگی بیش‌تر در کشف معنا و پاسخ‌دهی به پرسش‌های پیچیده‌ای چون «زندگی چیست»، به تعریف روابط علت و معلولی نیاز داریم. این روابط بخش‌های منطقی ذهن ما را درگیر می‌کنند؛ برای مثال دانش و علم یکی از مصداق‌های اصلی نیاز به بازگویی روابط علت و معلولی در زندگانی بشر است.

۲. استدلال قیاسی
خوردن، بهتر از تلف‌شدن از فرط گرسنگی است.
پولداربودن بهتر از ورشکستگی است. قرض‌گرفتن بهتر از دزدی است. تعیین خوب و بد بودن چیزهای مختلف بخش مهمی از طبیعت ارزش‌های ما را می‌سازد. از طریق همین ساختار است که مشخص می‌کنیم چه‌چیزهایی در زندگی برای‌مان مهم‌تر و مفیدتر هستند.
استدلال قیاسی برای تعیین خوب‌تر و بدتر بودن موضوعات مختلف در مقایسه با یکدیگر، به بخش عاطفی و احساسی ذهن‌مان بازمی‌گردد. به‌طورکلی، هر آنچه باعث می‌شود که احساس خوبی در ما ایجاد شود، به‌عنوان «خوب» یا «بهتر» تلقی خواهد شد.

هر دو روش عنوان‌شده، برای کشف و ارائه‌ی معنا تولید می‌شوند تا بتوانیم زندگی کنیم و به این روند ادامه بدهیم. روندهای استدلالی گفته‌شده برای کشف معنا و یافتن پاسخ پرسش‌های گوناگونی چون «زندگی چیست»، به بقای بشر کمک کرده است. از ابتدای تاریخ تا کنون، بشر برای بقا نیازمند تکیه‌کردن به معنا بوده است؛ مثلا زمانی‌که با خود می‌اندیشید چطور باید غذا پیدا کند، چگونه حیوانات مختلف را شکار کند، به چه شکل الگوهای تغییر آب‌وهوا را پیش‌بینی و بررسی کند و… به معنا نیاز داشته است. علاوه بر این مسائل مادی، موارد دیگری نیز مطرح بوده است؛ مثلا انسان‌های دیرین نیاز داشتند برای بقا و برای همراهی با قبیله و جمعی که در آن زندگی می‌کردند، به روش‌های تعامل و… پی ببرند.
پس همان‌طور که مشخص است، معنا ابزار طبیعت برای انگیزش بشر بوده و هست. معنا و کشف آن محرک اصلی تمام اقدامات ماست. معنابخشیدن به رویدادها، حیات و ادامه‌ی آن را برای‌مان ممکن می‌سازد. گاهی این سیستم معنابخشی چنان مهم و پُررنگ می‌شود که آدمی حاضر می‌شود جانش را هم فدا کند؛ مثلا وقتی فرزندمان بیمار است، برای نجات و کمک به او خود را به آب و آتش می‌زنیم یا در راه کشور و عقیده گاهی حاضر به ازدست‌دادن جان‌مان نیز هستیم. تمام اینها برای تحقق‌بخشیدن به معنایی صورت می‌گیرد که در سر پرورانده‌ایم. شاید بتوان گفت که معنا نیروی محرکه‌ی ما برای هر اقدامی است.

گم‌شدن معنا و تأثیرهای آن

حال به این فکر کنیم که نبود معنا در زندگی چه تأثیرهایی بر ما دارد. وقتی معنایی در کار نیست، انگیزه و علاقه‌ای نیز در پی نخواهد داشت و شور و تلاشی در کار نخواهد بود. پس معنا منبعی است که باید در زندگی پرورانده و استفاده بشود. معنا در ذهن ما شکل می‌گیرد. معنا حقیقتی گیتی‌شناسانه نیست که بخواهیم کشفش کنیم و ارشمیدس‌وار در لحظه‌ای فریادِ «یافتم… یافتم» سر بدهیم. معنا دقیقا در درون ذهن ما نقش می‌بندد.
معنا به عمل و اقدام نیاز دارد. معنا درواقع چیزی است که باید به‌شکل مستمر آن را در درون ذهن بیابیم و پرورش دهیم. معنا برای سلامت روانی ما ضروری است. بدون آن، ذهن و قلب‌مان پوسیده می‌شود و می‌میرد. مانند آب که در بستر رودها جریان دارد، معنا نیز در ذهن ما جاری است. درباره‌ی معنا و پرسش‌های مهمی چون «زندگی چیست»، نکته‌ی مهم این است که آنچه گذشته است، دیگر اهمیتی ندارد و آینده نیز هنوز در دسترس نیست؛ پس باید مدام به‌دنبال احیای معنا در لحظات حال باشیم.

شکل‌گیری معنا در ذهن
عقل سلیم به ما می‌گوید زندگی با ساختن معنا شکل می‌گیرد. درواقع برای پاسخ به پرسش «زندگی چیست»، می‌گوییم: زندگی یعنی ساختن معناها. معناسازی به دو شکل کلی صورت می‌گیرد: حل مسائل و کمک به دیگران.
۱. حل مسائل
هرقدر عمق مسائل پیرامون‌مان بیشتر باشد، به معناسازی دقیق‌تری نیاز داریم. هرقدر برای پاسخ‌دادن به مسائل گفته‌شده بیشتر تلاش کنیم، معنای بیشتری نیز احساس خواهیم کرد. حل مسئله در کل برای بهترکردن این جهان برای زندگی صورت می‌گیرد؛ مثلا کشف موضوعی درباره‌ی فیزیک یا بازسازی منزل خراب‌شده‌ی والدین‌مان نمونه‌هایی از حل مسئله هستند که تغییرات مثبتی در زندگی ایجاد می‌کنند. این تلاش‌ها منجر به شکل‌گیری معنا می‌شوند.
لازم نیست سخت‌گیرانه عمل کنیم و حل مسائل را کاری دشوار و شگفت‌انگیز به‌حساب بیاوریم تا به معنا دست پیدا کنیم. ما در مقیاس جهان هستی، ذره‌ی کوچکی بیش نیستیم؛ اما با همه‌ی این خُردی، می‌توانیم گام‌های بزرگی برداریم و با حل مسائل متعددی که در انتظارمان است، برای یافتن معنای «زندگی چیست»، گام برداریم.
۲. کمک به دیگران
ما به‌عنوان انسان نیاز به ایجاد رابطه داریم. هستی ما تا حد زیادی در گرو ایجاد روابطی است که با سایرین ترتیب می‌دهیم. مطالعات نشان می‌دهند رفاه حال ما عمیقا وابسته به کیفیت روابط‌مان است. بهترین راه برای ایجاد و توسعه‌ی روابط خوب با دیگران، کمک‌کردن به آنهاست. حتی در برخی پژوهش‌ها مشخص شده است که در ارتباط با سایرین «بخشایش» بیشتر از «دریافت» ما را شاد و راضی می‌کند.
ذهن ما کمک‌کردن به دیگران را هدف و معنایی مهم‌تر و بزرگ‌تر می‌پندارد؛ زیرا ناخودآگاه به این درک و تجربه می‌رسیم که حتی اگر ما دیگر روی این کره‌ی خاکی نباشیم، دیگران از رفاه و راحتی برخوردار خواهند شد، چون ما قبلا در زندگی تغییر مثبتی ایجاد کرده‌ایم. این نتیجه‌گیری‌ها باعث معنابخشی به هستی‌مان می‌شود و بهتر می‌فهمیم که زندگی چیست.

دیدگاه متفکران بزرگ جهان درباره هدف از زندگی

دالایی لاما (The Dalai Lama)

«شادبودن، هدف واقعی زندگی است.»
قدیسی به نام دالایی لاما، با نام تنزین جیاتسو، در حال حاضر رهبر بوداییان تبت است. دالایی لاما در واقع لقبی است که به رهبران بوداییان داده می‌شود، تنزین جیاتسو یک طبیب روح است و پیام همیشگی‌اش صلح و شفقت برای تمام مردم دنیاست.
«من معتقدم هدف واقعی زندگی، شاد بودن است. هسته‌ی وجودی ما قناعت است و من با توجه به تجربه‌ی ناچیزم دریافته‌ام، هر چه بیشتر به خوشحالی دیگران توجه کنیم، احساس خوب‌تری درون‌مان ایجاد می‌شود. حس محبت به دیگران خودبه‌خود ذهن را آرام می‌کند و ترس و ناامنی از شما دور می‌شود و این احساس به شما قدرت می‌دهد با هر گونه مانعی که با آن روبه‌رو می‌شوید، مقابله کنید و این منشأ اصلی موفقیت در زندگی است، چون ما تنها موجودات روی زمین نیستیم. این اشتباه است که همه‌ی آرزوهای‌مان در شادمانی خودمان خلاصه شود. البته نباید بیرون از خودمان به دنبال خوشحالی باشیم، این رمز گسترش آرامش درونی است.»

۲. استیو پاولینا (Steve Pavlina)

«هدف از زندگی، کشف و تجربه است.»
استیو پاولینا در ۱۹ سالگی در یک سلول انفرادی زندانی شد، ولی تصمیم گرفت به دنبال رشد شخصیتی خود برود. در نهایت، تبدیل به یکی از بزرگ‌ترین وبلاگ‌نویسان موفق دنیا در زمینه‌ی توسعه‌ی فردی شد. اگر می‌خواهید سری به وبلاگ او بزنید توصیه می‌کنم حتما وقت‌تان را تنظیم کنید، چون محتوای وبلاگ او به شدت اعتیادآور است.

۳. بایرون کیتی (Byron Katie)

«برای درک بهتر اینکه هدف از زندگی چیست، باید بدانیم واقعا هدف از زندگی چه چیزی نیست.»
بایرون کیتی فردی به شدت افسرده بود که دست به خودکشی هم زده بود، اما زمانی‌ که به درستی درک کرد چگونه می‌تواند زندگی‌اش را تغییر دهد، توانست به تمام رنج‌هایش غلبه کند. چیزی که او درک کرده بود این است: «زمانی‌‌ که افکار بد را باور کنید، باعث ناراحتی‌تان می‌شوند، اما اگر به آنها اهمیت ندهید دیگر رنج نمی‌برید. این یک فرآیند بسیار ساده و در عین‌حال بسیار قدرتمند است، اما مطمئن باشید، جواب می‌دهد! من به شدت توصیه می‌کنم که فقط «خوب» فکر کنید».

برندان بیکر (Brendan Baker)

«هدف از زندگی ساختن چیزی متفاوت است، متفاوت و مثبت!»
برندان در جوانی در شغلش به موفقیت رسید. او خیلی زود دریافت، رسیدن به موفقیت لزوما رسیدن به شادمانی برابر با دیگران نیست. مفهومی که او به آن دست یافت باعث شد به دیگران در جهت منافع‌شان کمک کند.
این می‌تواند به معنای چیزی متفاوت در یک فرد، جامعه، محیط زیست یا کل جهان باشد. زندگی واقعی زمانی آغاز می‌شود که به هدف والاتری، فراتر از خودتان متصل می‌شوید.

جاشوا بیکر (Joshua Becker)

«هدف از زندگی، خدمت به دیگران است.»
چند سال پیش، جاشوا و خانواده‌اش از شر بیش از ۷۰درصد از اموال و دارایی‌های خود خلاص شدند. آنها دریافته بودند چیزهای کمتر به معنای زندگی بیشتر است. حالا این معلم (گوروی) مینیمالیست به افراد در ساده‌تر کردن زندگی‌شان کمک می‌کند تا اجازه بدهند فضای بیشتری برای چیزهای واقعا مهم‌تر باز شود.

ویل مایکل (Will Mitchel)

«هدف از زندگی، خودشکوفایی است؛ شکل دادن جهان در نگاه‌مان از طریق دستیابی به آنچه پتانسیل واقعی ماست.»
ویل از ۱۲ سالگی و از زمانی که مدرسه می‌رفت کسب وکار خود را ساخت، او یک کارآفرین اینترنتی است و هم اکنون با بهترین دوستش، کایل اشنرودر، «بروس استارت‌آپ» را با هدف کمک به کاریابی و ساختن کسب و کار موفق برای افراد راه‌اندازی کرد. پیام اصلی این استارت آپ این است: شما نیازی به کار ندارید.

زندگی

زندگی، زیست یا حیات به فاصلهٔ میان تولد تا مرگ گفته می‌شود. هر موجود زنده، پس از تولد، آغاز به رشد و تکامل می‌کند و در نهایت به واسطهٔ مرگ، این روند متوقف می‌شود.

در بیشتر ادیان، زندگی پس از مرگ نیز تعریف شده‌ است و از دیدگاه مادی و معنوی به دو بخش تقسیم‌بندی شده‌ است.

البته هنوز برخی ابهام و نارسایی‌هایی در این زمینه وجود دارد، از جمله ویروس‌ها که فقط از رشته دی‌ان‌ای تشکیل شده‌اند و به تنهایی و بدون وجود سلول میزبان، علایم موجودات زنده را ندارند. برخی از دانشمندان ویروس‌ها را مرز میان موجودات زنده و غیر زنده و به صورت یک هاله (مانند نیم سایه) دانسته‌اند که کاملاً قابل جداسازی نیستند. آیا دی‌ان‌ای فرق موجودات زنده با غیر زنده است؟ آیا ساختاری هوشمند (وجود نظم بین سلول‌ها و اجزای مختلف)، موجود زنده را تشکیل می‌دهد؟ که البته سلول‌های سرطانی این موضوع را رد می‌کنند زیرا در مقابل از بین رفتن‌شان مقاومت می‌کنند و مانع از کارکرد درست بدن می‌شوند (سلول‌ها بعد از پایان عمر، باید با سلول‌هایی جدید جایگزین شوند). به زبانی دیگر سلول‌های یک فرد سرطانی نامیرا شده و در مقابل مرگ خود و فرمان طبیعی بدن مقاومت می‌کنند ولی فرد سرطانی فردی زنده است با اینکه برخی از اعضای بدنش درست کار نمی‌کند. به تعریفی دیگر حیات نحوهٔ خاص از هستی است که مبدأ ظهور علم و قدرت شده و عامل هماهنگ‌ کننده اندیشه علمی و انگیزه عملی است، به طوری که اندیشه علمی بر انگیزه عملی اشراف و نظارت داشته و انگیزه عملی تحت هدایت اندیشه علمی، به صورت کوشش عینی ظهور یابد.

ریشه‌شناسی

لغت نامه دهخدا زندگی. [زِ دَ / دِ] (حامص، اِ) زندگانی. (از فرهنگ فارسی معین). حیوة. (ناظم الاطباء). حیات. محیا. حیوان. نقیض مرگ. زندگانی. مقابل مردگی. مقابل مرگ و ممات و آن صفتی است مقتضی حس و حرکت. (از یادداشت‌های بخط دهخدا)

اعمال حیاتی

تنفس، مهم‌ترین عامل حیاتی است. بعد از آن خوردن و آشامیدن مهم‌ترین اعمال حیاتی محسوب می‌شوند. جریان خون، رشد و نمو و تولید مثل از اعمال حیاتی مشترک بسیاری از موجودات زنده هستند.

سبک زندگی

سبک زندگی (سبک روزانه) یا لایف استایل (به انگلیسی: Life Style)، می‌تواند به علایق، نظرات، رفتارهاو جهت‌گیری رفتاری یک فرد، گروه یا فرهنگ اشاره کند. به معنای شیوهٔ زندگی خاص یک فرد، گروه، یا جامعه است. این اصطلاح نخستین بار توسط آلفرد آدلر روان‌شناس اتریشی استفاده شد.

سبک زندگی را فرهنگ آکسفورد، (راه‌های گوناگون زندگی فرد یا گروه) می‌داند. فرهنگ لانگ من، آن را «راه یا سبکی برای زیستن» می‌خواند. از نظر آسا برگرسبک زندگی مد یا حالت زندگی فرد می‌باشد. سوبل «سبک زندگی را هر شیوه متمایز، اما قابل تشخیص زیستن» تعریف کرده‌است. با در نظر داشتن این تعاریف، ما با واژه فراگیری روبرو هستیم که از سلیقه فرد در زمینه آرایش مو و لباس، سرگرمی و تفریح، کار و شغل، تا هنر و غیره، همگی را شامل می‌شود.

در زبان‌های مختلف از ترکیب «سبک روزانه» به شکل‌های گوناگون یاد شده‌است. در زبان انگلیسی در شکل life style or style of life living استفاده شده‌است.

معنای لغوی واژه “زندگی ” روشن است، امّا در تعریف واژه “سبک ” در لغت نامه‌ها معانی گوناگونی درج شده‌است.

سه رویکرد در تعاریف ارائه شده از”سبک ” مشاهده می‌شود:

الف– تعاریفی که بر ویژگی‌های زیبایی شناختی سبک تکیه دارند:کیفیّت برتر در ظاهر، طرّاحی یا رفتار

ب– تعاریفی که بر جنبه تمایزبخشی سبک تأکید دارند و سبک را ویژگی ای برای نشان دادن برتری می‌دانند: اجرا یا انجام اموری که تمایزدهنده فرد یا گروه یا سطحِ خاصّی باشد

ج– تعاریفی که تجسم امروزین سبک به خصوص ابعاد تجمّلی زندگی محسوب می‌شوند: برتری مدگونه، شیک، مد زودگذر، هوس و میل مفرط، عادت وتجمّل، زیاده روی یا ولخرجی

ترکیب سبک زندگی 'این چنین معنا شده‌است':

شیوه زندگی یا سبک زیستن که منعکس‌کننده گرایش‌ها و ارزش‌های یک فرد یا گروه است؛ عادات، نگرش‌ها، سلیقه‌ها، معیارهای اخلاقی، سطح اقتصادی و … که باهم طرز زندگی کردن فرد یا گروهی را می‌سازند

سبک‌های زندگی مجموعه‌ای از طرز تلقی‌ها، ارزش‌ها، شیوه‌های رفتار، حالت‌ها و سلیقه‌ها در هر چیزی را در برمی‌گیرد. موسیقی عامه، تلویزیون، و آگهی‌ها همگی تصورها و تصویرهایی بالقوه از سبک زندگی فراهم می‌کنند. سبک زندگی فرد، اجزای رفتار شخصی او نیست، لذا غیرمعمول نیستند. بیشتر مردم معتقدند که باید سبک زندگی‌شان را آزادانه انتخاب کنند.

پازل بزرگ زندگی‌ شما چه شکلی است و از چه قطعاتی تشکیل شده ؟

پازل بزرگ زندگی شما تصویری نیست که از همان ابتدا قابل دیدن باشد، بلکه بایستی قطعه به قطعه‌ی آن را کنار هم چید و به مرور زمان آن‌را حل کرد تا بتوان شکل نهایی آن را دید. قطعات پازل بزرگ زندگی شما ممکن است از هر چیزی ساخته شده باشند، حتی از دردها و رنج هایی که تاکنون داشته‌اید.

اگر زندگی را به شکل یک پازل بزرگ نگاه کنید، در نتیجه نگاهتان به مشکلات به نحو دیگری خواهد بود. متوجه خواهید شد که هر دردی که تا به حال داشته‌اید، یا هر دردی که قرار است در آینده داشته باشید به این دلیل ایجاد نشده‌اند که شما را ضعیف‌تر کنند، بلکه بر عکس به این دلیل به سوی شما آمده اند تا شما را قوی‌تر نمایند. مطمئن باشید هر دردی که به سوی شما آمده به این دلیل نبوده که شما را به پایین بکشد بلکه برای رشد شما بوده است. هر دردی که تا به حال احساس کرده اید به این دلیل نبوده که شما را له کند، بلکه برای ساختن شما بوده است.

به زندگی‌تان مثل یک پازل بزرگ نگاه کنید، برای کامل کردن این پازل که قرار است در آینده به یک تابلوی شاهکار تبدیل شود، هر قطعه از زندگی شما هر چقدر هم که کوچک باشد دارای اهمیت ویژه است و باید در پازل قرار بگیرد. هر قطعه از این پازل، اشکال مختلفی دارد، رنگهای مختلفی دارد. هر قطعه از پازل بزرگ زندگی شما به خودی خود، ناکامل و بی‌معنی به نظر می‌رسد اما وقتی این قطعات در کنار هم قرار بگیرند یک شکل منطقی را ایجاد می‌کنند.

به محض اینکه تمام قطعات پازل بزرگ زندگی تان، در کنار هم چیده شوند آنگاه خواهید توانست یک تصویر بزرگتری را ببینید و خواهید دید هیچکدام از آن قطعات بی‌معنا و حتی احماقانه‌ی قبلی، بی دلیل نبوده‌اند. به این باور قلبی برسید که قطعات پازل بزرگ زندگی شما، در زمان مناسب در کنار هم قرار می‌گیرند و هماهنگ می‌شوند اما یک شرط دارد و آن اینکه با دیدن اولین قطعه ی ناهماهنگ، نگران نشوید و تسلیم نگردید چرا که در این صورت، پازل بزرگ زندگی شما هرگز کامل نخواهد شد.

برای کامل شدن پازل بزرگ زندگی تان ، نبایستی با کشمکش هایی که برایتان ایجاد می‌شود، عقب گرد بزنید وگرنه نمی‌توانید پازل را بسازید. زندگی شما یک تابلوی نقاشی شاهکار که به صورت پازل به دست شما داده شده، و قرار است در هر زمانی یک قطعه از این شاهکار در کنار بقیه قطعه ها قرار گیرد البته به شرطی که این اجازه را بدهید تا این قطعه ها در کنار هم چیده شوند. به شرطی متوجه شوید حتی روزهای دردناک شما نیز، بخشی از پازل بزرگ زندگی است.

با خودتان فکر کنید بدون وجود هر قطعه از پازل، چطور می‌توانید پازل زندگی‌تان را کامل کنید؟ بدون وجود قطعه‌های کوچک زندگی به تکامل نمی‌رسد، گویی یک چیزی در زندگی کم است. پس، هر قطعه از پازل زندگی، به یک اندازه مهم و حیاتی است. به تعبیری دیگر، هر اتفاق جزئی یا بزرگ، که در زندگیتان قبلا رخ داده، باعث شده است شما را تبدیل نماید به فردی که اکنون هستید. شما بدون دردها و کشاکش‌های دیروز زندگی، هرگز قدرت امروز و شخصیتی که الان دارید را نمی‌توانستید داشته باشید.

بدون حضور آدمهای منفی در زندگیتان، هرگز قدردان آدمهای مثبت نخواهید بود. اگر در گذشته کسی دست رد به سینه شما زده و یا شما را درهم شکسته، هرگز امروز نمی‌توانستید به سراغ چیزی بهتری بروید. اگر در گذشته آدمهای سمی به شما نمی‌گفتند که نمی‌توانید کاری را انجام دهید، هرگز اینقدر انگیزه بدست نمی‌آورید که آن کار را انجام دهید.

بدون افسردگی و غم، نمی‌توانستید به مهربانی و همدلی با دیگران برسید. بدون تجربه کردن کاری را که دوست نداشتید انجامش دهید هرگز نمی‌توانستید دست به کاری بزنید که واقعا دوست دارید را انجامش دهید. بدون پایان های دردناک، هرگز نمی‌توانستید به سوی شرعی جدید بروید پس در هر قطعه از پازل بزرگ زندگی شما، یک دلیل و هدفی نهفته است. اگر از این زاویه به دنیا نگاه کنید متوجه خواهید شد که هرچیزی در زندگیتان رخ داده، یک موهبتی برای شما داشته است.

هرگز سوال نکنید چرا من!؟ نگویید من لایق اینهمه بدبیاری نبودم. به جای اینگونه سوال‌ها، از خودتان بپرسید چطور می‌توانم از این اتفاق بد به نفع خودم استفاده کنم تا قوی‌تر از قبل شوم ، بهتر از قبل شوم و خردمندتر از قبل گردم؟

بله این درست است در زمانی که اتفاق بدی رخ می‌دهد نمی‌توانیم بقیه ی قسمتهای پازل را ببینیم و فقط همان یک اتفاق بد را می‌بینیم اما در همان لحظه‌ی بد نیز، از خاطر نبرید که این اتفاق بد یک قطعه از پازل بزرگ زندگی است که قرار است تبدیل به یک شاهکار زیبا شود. در صورتی که این باور را داشته باشید و به رفتن ادامه دهید و بر روی شخصیت خودتان کار کنید همه چیز در نهایت به بهترین نحو در کنار هم چیده خواهد شد آنهم در زمان مناسبش، و پازل بزرگ زندگی شما زیباتر خواهد شد.

سبک زندگی دینی، تلفیق وضعیت کنونی زندگی با محوریت مفاهیم دینی است

حجت‎الاسلام‌والمسلمین مهدی هادی امروز در نشست "چیستی و چرایی سبک زندگی دینی در گام دوم" از سلسله نشست‎های تبیین گام دوم انقلاب در موسسه آموزش عالی حوزوی معصومیه خواهران که به همت جهاددانشگاهی قم و مدیریت حوزه علمیه خواهران برگزار شد، گفت: برای رسیدن به موفقیت نیازمند سلسله اطلاعات متشکل هستیم که آن را دانش و نتیجه نهایی آن را نیز دانایی می‎دانیم.

وی افزود: در کنار عنصر دانش نیازمند مهارت هستیم، توانمندی و مهارت به همراه دانش، نیازمند انگیزه و استمرار هستند تا ما را به موفقیت برسانند.

هادی با ذکر این مطلب که همیشه اساتید نیستند که روی شاگردان اثر می‌گذارند، تصریح کرد: گاهی شاگردان روی اساتید تاثیر می‌گذارند و گاهی نیز مردم هستند که روی رهبری اثر می گذارند؛ جامعه زمان امام علی(ع) کاری با ایشان کرد که ایشان صحنه را ترک کردند تا مردم بفهمند که راهی که به علی(ع) ختم نشود به کجا ختم می‎شود.

وی گفت: پس از بیان منویات رهبری، صاحبان رسانه و تریبون و کسانی که موظف به انجام حرکت هستند باید کلید واژه‌های بیانیه گام دوم را استخراج کنند و این استخراج با سوال‌سازی و گفتمان‌سازی همراه شود و در نهایت به حرکت عملی در جامعه بیانجامد.

وی با اشاره به برگزاری سلسله جلسات ۵گانه سبک زندگی در این مرکز، افزود: قرار است در این نشست‎ها مفهوم سبک زندگی به عنوان مفهوم عام و سبک زندگی دینی اسلامی به عنوان مفهوم خاص تبیین شود، خوشبختانه حوزه علمیه خواهران در این زمینه بخشی از تولید علم در زمینه سبک زندگی دینی را به عهده دارد.

این استاد حوزه بیان کرد: بانوان با توجه به نقش کلیدی که در تبدیل دانش به مهارت دارند قطعا سرعت اثرگذاری را ارتقا می دهند، بانوان در خانه مدیر اجرایی هستند و باید سبک زندگی را در منزل نهادینه کنند.

هادی با اشاره به اهمیت گفتمان‌سازی و مهارت‌سازی و استمرار مفهوم سبک زندگی دینی در جامعه، تصریح کرد: انسان‌ها در زندگی، شیوه‎هایی برای زندگی انتخاب می کنند که آن شیوه ها، ما را به سمت رفتارهایی رهنمون می‎کند، سبک زندگی شیوه‌های برخواسته از گرایش‌ها و ارزش‌های افراد و جوامع است که به رفتارها منتهی می‎شود.

وی گفت: سبک زندگی در تمام شئون زندگی آدمی نقش آفرین است، امروزه حتی سبک آب خوردن انسان نیز عوض شده است و دیگر حاضر نیستیم با یک لیوان در طول شبانه روز آب بخوریم.

وی افزود: برگزاری مراسم عزاداری از منظر شیعیان یک حرکت اعتقادی اصیل است، حال اگر این برنامه با سبک‌های ناهنجار و آهنگین همراه شود، قطعا به تقویت باورها و ارزش‌های ما منجر نخواهد بود.

استاد حوزه بیان کرد: لباس پوشیدن از عناصر طبیعی ذاتی انسان است ولی با استفاده از ابزارهای مختلف سبک لباس پوشیدن به شکلی تبلیغ می‎شود که شاید در نگاه اول شکیل باشد ولی وقتی نهادینه شد به ابزاری برای گسترش بی حیایی منجر می‎شود.

وی گفت: تحقیقات ثابت کرده است که در برخی از موارد، زمانی که حساسیت از بین می‎رود، یک نوع اختلال جایگزین آن می‌شود؛ همین مساله باعث شده است که حساسیت نسبت به جنس مخالف از بین رفته و حس لذت کمتر شده و عوامل ناهنجار دیگری جایگزین آن شده است.

وی با اشاره به آثار منفی نوع تبلیغ سبک زندگی افزود: برخی از کسانی که مبلغ و معرف سبک زندگی هستند به شکلی عمل می‌کنند که مردم را سردرگم می کنند و یا آنها را از چیزی که تبلیغ می کنند بیزار می‌کنند.

فرهنگ لغات کلمات زندگی چه شکل است

زندگی :


این کلمه با حروف عربی: زندگي
زندگانی . (از فرهنگ فارسی معین ). حیات . حیوان . زندگانی . مقابل مردگی . مقابل مرگ و ممات . و آن صفتی است مقتضی حس وحرکت . (از یادداشتهای بخط مرحوم دهخدا): خور و خواب و آرام جوید همی وز آن زندگی کام جوید همی .
فردوسی .
فردوسی .
( ~.) [ په . ] (حامص .) 1 - زنده بودن ، زیست ، حیات . 2 - مدت عمر. 3 - وضع مالی . 4 - مال و منال .

چه :

(چِ) 1 - (حررب .) در صورتی حرف ربط به شمار آید که دو جمله را به هم پیوند دهد. 2 - (موصول .) در صورتی موصول باشد که قسمتی از جمله را به قسمت دیگر پیوند دهد. 3 - (ق .) چقدر، بسیار. 4 - (ادات استف .) پرسش را رساند.
(چِ یا چَ) (پس .) پسوندی است دال بر تصغیر: باغچه ، کوچه ، آلوچه ، کتابچه .

شکل :

(شَ) (مص ل .) پوشیده شدن امری .
(شَ یا ش ) (اِ.) 1 - صورت ، چهره . 2 - پیکر. 3 - نظیر، مانند. 4 - حالت ، وضع ، کیفیت . 5 - ترکیب و ساختار بیرونی چیزی .

است :


مخفّف استر.(رشیدی ) (موید الفضلاء). مخفف استر باشد که از دواب مشهوره است . گویند از جمله متصرفات فرعون است . (برهان ) (جهانگیری ). استخوان آدمی و سایر حیوانات . (برهان ). و آن ماخوذ است از پهلوی بمعنی تن یا بدن ، استخوان . در اوستا است ، در سانسکریت اشتی . تخم و دانه میوه ها. (برهان ). هسته .
اشتباه تایپی این کلمه: hsj
( اَ ) (فع رابطه .) سوم شخص مفرد از مصدر «اَستن » [ = هستن . ] (زمان حال فعل «بودن »): هوا روشن است .
(اِ) (اِ.) کون ، دبر، نشیمن ، نشستگاه ، کفل ، مقعد.
( ~.) (اِ.) 1 - استخوان . 2 - هستة میوه .
( ~.) (اِ.) استر.

منابع

4782