مقاله دریا و درخت در روز شنبه 28 دی ماه سال 1398 ساعت 22:16:47 توسط تیم تولید محتوا - سایت عکس و مقاله نوشته شده است.

فهرست

درخت دریا ایده مبارزه با آلودگی

پیدا کردن جاهای خوش و آب و هوا و مکانی که بتوانید با خیال راحت و بدون دغدغه از آلودگی های زیست محیطی در آن نفس بکشید، در حال تبدیل شدن به کیمیایی گرانبها است.

یک معمار خوش ذوق برای اینکه بتواند قدمی در راه ساخت فضایی بدون آلودگی بردارد، یک پارک شناور ساخته است که هرچند دردی از انسان ها دوا نمی کند، اما برای نجات حیات وحش ایده ای بسیار کارساز و جذاب است و می تواند پناهگاهی امن برای حیوانات گوناگون باشد.

کوئن اولتوئیس، سازنده این پارک شناور که از چند لایه ی زیستگاه سبز تشکیل شده در نمایشگاهی پرده برداری کرد. این زیستگاه با ارزش که بخشی از آن در زیر آب و بخش دیگر آن روی آب قرار دارد، برای زندگی پرندگان، زنبورها، خفاش ها و سایر حیوانات کوچک مناسب است.

بخش زیر آب این زیستگاه نیز محیطی سالم را برای موجودات آبزی فراهم می کند؛ محیطی که امکان رشد هم در آن وجود دارد.

آقای اولتوئیس به این دلیل سطح آب را برای زیستگاه خود انتخاب کرده که روی سطح زمین به سختی می توان فضای مناسبی برای ساخت چنین زیستگاهی یافت.

ارتفاع این درخت و اینکه تا حد زیر آب فرو برود، بستگی به موقعیت و مکانی دارد که این زیستگاه در آنجا ساخته می شود.

فرهنگ لغات کلمات دریا و درخت

دریا :


این کلمه با حروف عربی: دريا
معروف است و به عربی بحر خوانند. (برهان ) (از آنندراج ). آب بسیارکه محوطه وسیعی را فراگیرد و به اقیانوس راه دارد مجموع آبهای نمکی که جزء اعظم کره زمین را می پوشاندو هر وسعت بسیار از آبهای نمکی را دریا توان گفت و نوعاً دریا تقریباً سه ربع از سطح زمین را می پوشاند و در نیمکره جنوبی بیشتر زمین را فراگرفته است تا در نیمکره شمالی ، و ادله ای در باب نمکی بودن آبهای دریا ایراد کرده اند از همه قویتر و موجه تر آن است که این تملیح را به تخته سنگهای ملحی که در قعر اقیانوس می باشد نسبت دهند. و عمق دریاها بسیار مختلف و تغییرپذیر است و در بعضی نقاط سوند (آلتی که در تعیین عمقدریاها استعمال می کنند) به تک آن نمیرسد و در این جاها عمق دریا را از دوازده تا پانزده هزار متر فرض کرده اند و تک دریاها نوعاً مانند سطح زمین ناصاف و غیرمسطح است و در زیر آب دره هایی موجود است شبیه دره هایی که در کوههای بسیار مرتفع مشاهده می کنیم و جزیره های کوچک و کم وسعت نیز قله های کوههای مرتفع تحت بحری هستند. (از ناظم الاطباء). صاحب آنندراج گوید: قدما از شعرای استاد آن را اماله کرده با معنی و ماوی قافیه آرند. و ژرف ، بی پایاب ، بی پایان ، بی کران ، بی ساحل ، لنگردار، بی لنگر، بی زنهار، بی آرام ، پرشور، پرآشوب ، ناپیدا کنار، طوفان خیز، گوهرخیز از صفات اوست . آب شور. مقابل خشکی . (یادداشت مرحوم دهخدا). دریاب . دریه . (آنندراج ). زَراه .زَو. اُستُم ّ. اُسطُم ّ. اُسطَمَة. اُطمُسَه . بحر. بَضیع. حجر. حداد. (دهار). خُصارة. خضم . (منتهی الارب ). داماء. (دهار). راموز. رَجّاس . رَجّاف . زُفَر. ساجی . سُجُوّ. سَدِر. طَغَم . (منتهی الارب ). طِم ّ. (دهار). عَجوز. عَیلام . عَیْلَم . قَمقام . قِمّیس . (منتهی الارب ). کافِر (دهار). لافظة. (منتهی الارب ). لُجًّة. (نصاب ). لجی . مَنقَع. مَنقَعَة. نُطفة. (منتهی الارب ). نَوفل . (دهار). هقم . (منتهی الارب ). یَم ّ. (دهار) : پادشا سیمرغ دریا را ببرد خانه و بچه بدان طیطو سپرد.
رودکی .
رودکی .
(دَ) [ په . ] (اِ.) آب زیادی که محوطة وسیعی را فرا گرفته باشد و به اقیانوس راه دارد، بحر.

و :

( ~.) (ق .) خاصه ، مخصوصاً.
( ~.) در آغاز لفظ جلاله (= الله) برای قسم به کار رود.
(واو معدوله ) از نظر دستوری واوی است که در عهد ما نوشته می شود ولی خوانده نمی شود: خواب ، خواهش ،خویش ، خویشتن . اما در زمان قدیم آ ن را تلفظ می کردند و چون در هنگام تلفظ از ضمه به فتحه عدول می کردند آن را واو معدوله نامیده اند. لازم به توضیح است که همیشه پیش از واو معدوله حرف «خ » و بعد از آن یکی از حروف «د، ر، ز، س ، ش ، ن ، و، ه ، ی » واقع می شود.
( ~.) [ په . ] (حر رب ، عطف ) حرف عطف است و آن دو کلمه یا دو جمله را به هم پیوند دهد و آن به معانی ذیل آید: 1 - (معیت و مصاحبت ) با. 2 - (حالیه ) حال آن که ، در صورتی که . 3 - با آن که با وجودی که .

درخت :


ترجمه شجر. (آنندراج ). هر گیاه خشبی که دارای ریشه و تنه و ساقه و شاخه ها بود. شجر. نهال . (ناظم الاطباء). رستنی بزرگ و ستبر که دارای ریشه و ساقه و شاخه ها باشد. شجر که از دار ضعیف تر است . غالباً درخت به گیاهانی گویند که ساق قوی دارند، لکن ساق آنها همیشه راست نیست و بسیار بلند نمی شود، مانند: بهی ، سیب ، قراصیا، زردآلو و آلو و غیره . روییدنیی است بزرگ که سطبری و راست کشیدگی ندارد، مانند: امرود، بهی ، سیب ، انار، انجیر، بر خلاف دار که سطبر و راست کشیده است ، مانند: چنار، کبوده ، تبریزی ، نخل ، اکالیپتوس ، سرو و کاج و غیره . (از یادداشت مرحوم دهخدا). و در یادداشت دیگر، مرحوم دهخدا می نویسد: بگمان من در قدیم کلمه درخت بر بزرگتر از بوته و کوچکتر از دار اطلاق می شده است . جَرَل . سَلَم . شَجَر. شَجَرَة. شِعار. شُعر. شَمیم . عَقّار. (دهار). عِقًّر. مَرخ . (منتهی الارب ). صاحب آنندراج گوید: جوان ، کهن سال ، برگپیوند، برهنه ، خزان دیده ، خزان رسیده ، سرمازده ، سرماسوخته ، بارور، بارآور، خوش ثمر، آبدار، موزون ، سرکش از صفات اوست ، و با لفظ نشاندن مستعمل است . ج ، درختان ، درختها: پس تبیری دید نزدیک درخت هرگهی بانگی بجستی تند و سخت .
رودکی .
رودکی .
ابوشکور بلخی .
(دِ رَ) [ په . ] (اِ.) گیاه بزرگ و ستبر که دارای ریشه و ساقه و شاخه ها باشد. ج . درختان .

منابع

4780