مقاله بهشت خدا چه شکله در روز شنبه 28 دی ماه سال 1398 ساعت 18:06:50 توسط تیم تولید محتوا - سایت عکس و مقاله نوشته شده است.

فهرست

تصویری از بهشت توصیف شده در قرآن

خداوند متعال نه تنها در قرآن، بلکه در سایر ادیان آسمانی، مردمان را نوید می‌دهد که با ایمان و انجام اعمال صالح می‌توانند به بهشت برین دست یایند. بهشتی که سراسر خوشی و شادی است. تصویری که از بهشت در قرآن ترسیم شده است بسیار زیبا و گاه حیرت‌انگیز است که در این مجال در صدد بیان برخی توصیفات قرآنی آن می‌باشیم.

اندازهء بهشت چقدر است؟

از نگاه قرآن بهشت بسیار وسیع است به طوری که عرض آن را هم‌اندازهء آسمان و زمین می‌داند: «سابِقُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُها كَعَرْضِ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ یُۆْتیهِ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظیمِ»؛ «[براى رسیدن‏] به آمرزشى از پروردگارتان و بهشتى كه پهنایش چون پهناى آسمان و زمین است [و] براى كسانى آماده شده كه به خدا و پیامبرانش ایمان آورده‏اند، بر یكدیگر سبقت جویید. این فضل خداست كه به هر كس بخواهد آن را مى‏دهد، و خداوند را فزون‏بخشى بزرگ است». (حدید/21)

درهای بهشت چگونه است؟

آیات قرآن بر این امر دلالت دارند که بهشت شامل درهایی است. از جمله آنکه می‌فرماید: «جَنَّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَها وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّیَّاتِهِمْ وَ الْمَلائِكَةُ یَدْخُلُونَ عَلَیْهِمْ مِنْ كُلِّ بابٍ»؛ «[همان‏] بهشتهاى عدن كه آنان با پدرانشان و همسرانشان و فرزندانشان كه درستكارند در آن داخل مى‏شوند، و فرشتگان از هر درى بر آنان درمى‏آیند». (رعد/23)

وجود این تعداد در ، نه به خاطر آن است که اگر بهشتیان بخواهند از یک در وارد شوند، تولید زحمت می‌کند و نه به خاطر آنکه هر گروهی موظفند از یک در وارد شوند؛ بلکه این درها به اعمالی که سبب ورود به بهشت می‌گردد اشاره دارد.

روز و شب در بهشت وجود دارد؟

خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید: «لا یَسْمَعُونَ فیها لَغْواً إِلاَّ سَلاماً وَ لَهُمْ رِزْقُهُمْ فیها بُكْرَةً وَ عَشِیًّا»؛ «در آنجا سخن بیهوده‏اى نمى‏شنوند، جز درود. و روزى‏شان صبح و شام در آنجا [آماده‏] است» .

از آیات قرآن به خوبی استفاده می‌شود که بهشتیان هر چه بخواهند از مواهب و روزی‌ها در اختیارشان همیشه و در هر ساعت وجود دارد، باید دید این چه رزقی است که فقط صبح و شام به سراغ آن‌ها می‌آید؟
پاسخ این سۆال را از حدیث لطیفی که از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل شده می‌توان دریافت آنجا که می‌فرماید: "هدایای جالب و نخبه از سوی خداوند بزرگ در اوقاتی که در این دنیا نماز می‌خواندند به آنها در بهشت می‌رسد".

جاذبه‌های دیداری در بهشت چگونه است؟

الف. نحوه ی چینش و صحنه‌آرایی نعمت‌ها
قرآن بهشت را باغی بزرگ که از زیر درختان رنگارنگ و گوناگون و سایه‌سار آن، جوی‌های آب روان است و آبشارها و چشمه‌های جوشان بر زیبایی آن می‌فزاید توصیف می‌کند. «فی‏ سِدْرٍ مَخْضُودٍ*وَ طَلْحٍ مَنْضُودٍ*وَ ظِلٍّ مَمْدُودٍ*وَ ماءٍ مَسْكُوبٍ*وَ فاكِهَةٍ كَثیرَةٍ*لا مَقْطُوعَةٍ وَ لا مَمْنُوعَةٍ»؛ «در [زیر] درختان كُنار بى‏خار*و درختهاى موز كه میوه‏اش خوشه خوشه روى هم چیده است*و سایه‏اى پایدار*و آبى ریزان*و میوه‏اى فراوان*نه بریده و نه ممنوع». (واقعه/28 تا 33)
«فیها عَیْنٌ جارِیَةٌ*در آن»؛ «چشمه‏اى روان باشد» . (غاشیه/12)
ب. وصف تشریفات پذیرایی
قرآن برای پذیرایی بهشتیان مجموعه‌ای از سینی‌های زرین، جام‌های بلورین و سیمین و خادمانی زیبا که در پیرامون بهشتیان، چون رشته ی گسسته‌ای از مروارید پراکنده‌اند، بیان می‌کند. در این میان رنگ سبز، آرامش‌بخشی درختان و لباس‌های بهشتیان است. هم‌چنین از لباس‌های ابریشمی، دستبندهایی از طلا و نقره نیز یاد می‌کند.
«مُتَّكِئینَ عَلى‏ سُرُرٍ مَصْفُوفَةٍ»؛ «بر تخت هایى ردیف هم تكیه زده‏اند». (طور/20)
«یَلْبَسُونَ مِنْ سُندُسٍ وَ إِسْتَبْرَقٍ مُتَقابِلینَ»؛ «پرنیانِ نازك و دیباى ستبر مى‏پوشند [و] برابر هم نشسته‏اند». (دخان/53)
«... یُحَلَّوْنَ فیها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُۆْلُۆاً وَ لِباسُهُمْ فیها حَریرٌ»؛ «در آنجا با دستبندهایى از طلا و مروارید آراسته مى‏شوند، و لباسشان در آنجا از پرنیان است». (حج/23)‌
«وَ یَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ إِذا رَأَیْتَهُمْ حَسِبْتَهُمْ لُۆْلُۆاً مَنْثُورا»؛ «و بر گردِ آنان پسرانى جاودانى مى‏گردند. چون آنها را ببینى، گویى كه مرواریدهایى پراكنده‏اند». (انسان/19)

نتیجه

از مجموع آیاتی که در مورد بهشت آمده است، استنباط می‌گردد که بهشت سرای حیات کامل است. در آنجا از خواب و مرگ خبری نیست. در دو وعده ی صبح و شام به آنان غذا داده می‌شود و در وعده‌های دیگر با میوه‌های گوناگون و شربت‌ها از آنان استقبال می‌شود.

در بهشت از سرما و گرما در امانند؛ چون هوای بهشت مطبوع و پر نسیم است. بهشتیان هم‌نشین فرشتگان هستند. لباس آنان از حریر و ابریشم سبز است. با دستبندهای طلا و نقره زینت می‌شوند. خدا از آنان و آنان از خدا راضی هستند که این بالاترین نعمت بهشت است.

تصاویری واقعی از بهشت و جهنم



کانال آپارات شامل ویدئوهای بیشتر:

مجله شبونه


تصاویری واقعی از بهشت و جهنم

توصیف آخرت و ویژگی های آخرت از دیدگاه قرآن

سوال مهم اینجاست که آخرت چیست؟

جوابی که عقل و نقل آن را تأیید می کنند این است که آخرت باطن همین دنیاست.
دلایل قرآنی و روایی:
1. «یَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُون » "آنها تنها ظاهری از زندگی دنیا می دانند و از آخرت غافلند"( سوره روم آیه 7)
این آیه بیان کرده است که آن افراد ظاهر دنیا را می دانند و هر مخاطبی از این جمله می تواند بفهمد که آن افراد باطن دنیا را نمی دانند و به طور عادی انتظار می رفت که گفته شود آنها از باطن دنیا غافلند، اما گفته شده است که آنها از آخرت غافلند. واضح است که این سیاق گویای این مطلب می باشد که آخرت باطن دنیاست. همانگونه که مثلاً به دوست خود می گوییم تو ظاهر کلام من را فهمیدی و چیز دیگر را نفهمیدی و منظور این است که باطن حرف من را نفهمیدی.

2. «کَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقینِ /لَتَرَوُنَّ الْجَحیم »"نه،قطعاً اگر به علم الیقین برسید/آن وقت دوزخ را خواهید دید"( سوره تکاثر آیه 5و6)
ظاهر این آیه اینست که اگر اینان علم الیقین داشتند آتش را مشاهده می کردند و نگفته در زمان و مکانی دیگر بلکه ظاهرش اینست که همین جا آتش وجود دارد اما این افراد نمی توانند مشاهده کنند.خب این افراد که ظاهر را مشاهده می کنند پس لاجرم این آتش باید در ظاهر دنیا نباشد و غیر از ظاهر هم چیزی جز باطن نیست. پس آتش در باطن همین دنیاست.
3. «إِنَّ الَّذینَ یَأْکُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامی ظُلْماً إِنَّما یَأْکُلُونَ فی بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعیرا»" آنان که مال یتیمان را به ستمگری می خورند در حقیقت آنها در شکم خود آتش جهنم فرو می برند و به زودی به دوزخ در آتش فروزان خواهند افتاد"
ظاهر این آیه هم گویای این است که کسانی که ظالمانه مال یتیم را می خورند، در واقع آتش می خورند. این آیه نمی گوید این افراد در زمان و مکانی دیگر آتش خواهند خورد بلکه ظاهرش این است که همین مال یتیم برای آنها آتش است. خب در اینجا که چیزی آتش نگرفت پس معلوم می شود که منظور ظاهر نیست و آتش، در باطن است.
4. «اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیاةُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زینَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَ تَکاثُرٌ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ کَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْکُفَّارَ نَباتُهُ ثُمَّ یَهیجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَکُونُ حُطاماً وَ فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ شَدیدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٌ وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُور»"بدانید که زندگی دنیا بازیچه و لهو و زینت و تفاخر بین شما و تکاثر در اموال و اولاد است مثل آن بارانی است که کفار از روییدن گیاهانش به شگفت درآیند، و گیاهان به منتها درجه رشد برسند، در آن هنگام به زردی گراییده خشک می شوند، دنیای کفار نیز چنین است، البته در آخرت عذاب شدیدی است، و هم مغفرت و رضوانی از ناحیه خداست، و زندگی دنیا جز متاعی فریبنده نمی باشد."(سوره حدید آیه 20)
در این آیه قسمت «وَ فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ شَدیدٌ...» را می توان به لَعِبٌ عطف کرد و به این ترتیب معنا اینگونه می شود که همین زندگی ظاهری دنیا که از این پنج چیز تشکیل یافته است یک باطنی دارد که آنها به صورت عذاب شدید و یا مغفرت و رضای خدا بوده و بدین نحو جلوه می نماید.

در روایات هم نمونه هایی می توان آورد که گویای همین مسأله است:

1) روایت معراج
پیامبر (صلی الله و علیه و آله ) در شب معراج خود برخی از جهنمیان را مشاهده کردند.(1) آنان زنانی بودند که در دنیا اعمال بدی را مرتکب شده بودند و به واسطه اعمال مختلف، به عذاب های مختلفی دچار شده بودند. دین وسیله ای است که توجه انسان را از دنیا جدا می کند و انسان را متوجه و متذکر به آخرت می کند
2) حدیث حقیقت
بسیاری از انسانها تصور می کنند که باطن یک چیز و ظاهر چیز دیگریست و به طور کلی متفاوتند در حالی که ظاهر ظهور همان باطن است و اصلاً ظاهر بدون باطن بی معناست. ما همگی در عین حال که در ظاهر هستیم می توانیم به باطن توجه کنیم و ذکر گفتن چیزیست که همین کار را برای انسان انجام می دهد.
پیامبر (صلی الله و علیه و آله)، یک روز صبح، پس از برگزاری نماز صبح با اهل صفه، چشمش به جوانی افتاد با وضعیتی خاص، که توجه حضرت را جلب کرد. او حارثة بن نعمان انصاری بود. حضرت جویای احوال وی شد; و آنگاه صحبت هایی مطرح شد که به عنوان «حدیث حقیقت » شناخته می شود.
مرحوم کلینی در کتاب اصول کافی در باب «حقیقت ایمان و یقین» از «کتاب ایمان و کفر» درباره دیدار پیامبر (صلی الله و علیه و آله) و حارث، دو حدیث نقل کرده است که هر دو از قول امام صادق (علیه السلام) می باشد. مضمون این دو حدیث یکی است.
در این گفتگو اینگونه آمده است :"حارث به پیامبر (صلی الله و علیه و آله) می گوید گویا عرش پروردگارم را می نگرم که برای حساب گسترده گشته و گویا اهل بهشت را می بینم که در بهشت یکدیگر را ملاقات می کنند که گویا ناله اهل دوزخ را در میان دوزخ می شنوم.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:او بنده ای است که خداوند دلش را نورانی فرموده و خطاب به او فرمود:بصیرت یافتی، ثابت باش."(2)
جوانی که به درجاتی از کمال رسیده بوده است بهشت و جهنم را می دیده است و پیامبر (صلی الله و علیه و آله) هم به نحوی بر آن صحه گذاشته اند. این تأیید این مسأله است که بهشت و جهنم مکان و زمانی دیگر ندارد بلکه به گونه ای بوده است که آن جوان در همان زمان و مکان در ورای ظاهر امری دیگر را مشاهده می کرده است.
در این زمینه می توان آیات و روایات زیادی آورد و همچنین به لحاظ عقلی و فلسفی این مسأله مقبول حکما بوده و می توان برای آن ادله فلسفی اقامه کرد، که از اطاله کلام صرف نظر می کنیم.

نتیجه:

بر اساس مطالب بیان شده می توان گفت که آخرت همان باطن دنیاست و در آخرت در واقع حجاب از چشم انسان برداشته می شود و انسان قادر می شود تا باطن و حقیقت را مشاهده کند. در آن هنگام است که باطن اعمال ما برای ما آشکار می شود که از این امر با تجسم اعمال نیز یاد می کنند. دین وسیله ای است که توجه انسان را از دنیا جدا می کند و انسان را متوجه و متذکر به باطن دنیا (آخرت) می کند.

«وَ ما هذِهِ الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلَّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوانُ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ» "و این زندگی دنیا چیزی جز لهو و بازی نیست و به درستی که زندگی حقیقی، آخرت است اگر بنای فهمیدن داشته باشند."(سوره عنکبوت، آیه 64)
نکته پایانی آن است که بسیاری از انسانها تصور می کنند که باطن یک چیز و ظاهر چیز دیگریست و به طور کلی متفاوتند در حالی که ظاهر ظهور همان باطن است و اصلاً ظاهر بدون باطن بی معناست. ما همگی در عین حال که در ظاهر هستیم می توانیم به باطن توجه کنیم و ذکر گفتن چیزیست که همین کار را برای انسان انجام می دهد.

فرهنگ لغات کلمات بهشت خدا چه شکله

بهشت :


در اوستا «وهیشته » از ریشه «وهو» صفت تفضیلی است برای موصوف محذوف که «انگهو» (خوب ) و «ایشت » (علامت تفضیل ) یعنی خوشتر، نیکوتر و آن (جهان هستی ) باشد وجمعاً یعنی جهان بهتر، عالم نیکوتر، ضد دژنگهو = دوزخ پهلوی و «وهیشت » فردوس . خلد. جنت . جایی خوش آب وهوا و فراخ نعمت و آراسته که نیکوکاران پس از مرگ در آن مخلد باشند. (حاشیه برهان قاطع چ معین ). دارالجزای مردمان نیکوکار. (آنندراج ). جنت . خلد. دارالسلام . (منتهی الارب ) (دهار) (ترجمان القرآن ). فردوس . ظلال . یسری . مینو. (یادداشت مولف ). حظیره قدس . (مهذب الاسماء). جایی خوش آب وهوا و فراخ نعمت و آراسته که نیکوکاران پس از مرگ در آن مخلد باشند. جنت . فردوس . خلد. (فرهنگ فارسی معین ): عالم بهشت گشته عنبرسرشت گشته کاشانه زشت گشته صحرا چو روی حورا.
کسایی .
فردوسی .
فردوسی .
(بِ هِ) [ په . ] ( اِ.)جایی خوش آب وهوا و سرسبز و خرم و سرشار از خوبی ها و لذت ها که پاداش پس از مرگ است ، فردوس ، جنت ، مینو، خلد.

خدا :


نام ذات باری تعالی است همچو «اله » و «اللّه ». (برهان قاطع) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). در حاشیه برهان قاطع در وجه اشتقاق این کلمه چنین آمده است : پهلوی متاخر ya tavx ، پهلوی اشکانی hda tavx ، پازند « ia davxهوبشمان ص 54 ح » «مسینا 139:2». بعضی این کلمه رااز اوستایی aya hdavx (aya hduh)، مشتق دانسته اند ونولدکه بحق در این وجه اشتقاق شک کرده ، چون خدای فارسی و خواتای پهلوی بکلمه aya tawx یا ahda tawx اقرب است و آنهم با سانسکریت uya + satavs (از خود زنده ) یا سانسکریت ida + satavs (از خود آغازکرده ) رابطه دارد. برای اطلاع از عقاید مختلف رجوع شود به بارتولمه 1862، اساس اشتقاق فارسی 471، هوبشمان 471، تتبعات ایرانی ، دارمستتر 1 ص 7، یشتها 1:42، خرده اوستا 255، کردی « e davxاساس فقه اللغه ایرانی 1:2 ص 285»، اشکاشمی a dux، زباکی « ia duxگریرسن 84»، گیلکی adux. در پهلوی و پازند خواتای بمعنی شاه آمده و «خواتای نامک »، یعنی «شاهنامه ». خدا در زبان فارسی بمعنی اللّه گرفته شده . رجوع شود به خداوند. (حاشیه برهان قاطع چ معین ). چون لفظ خدا مطلق باشد بر غیر ذات باری تعالی اطلاق نکنند، مگر در صورتی که بچیزی مضاف شود،چون : کدخدای و ده خدا. گفته اند که خدا بمعنی خودآینده است چه مرکب است از کلمه خود و کلمه «آ» که صیغه امر است از آمدن و ظاهر است که امر به ترکیب اسم معنی اسم فاعل پیدا می کند و چون حقتعالی بظهور خود بدیگری محتاج نیست ، لهذا به این صفت خواندند. (از غیاث اللغات ). پارسیان اطلاق این لفظ تنها بر خداوند تعالی کنند. بندگی «شیخ واحدی » می فرمودند که اکثر محل دراصل وضع فارسی دال معجمه بوده است که ایدون بدال مهمله می خوانند، مگر لفظ خدا که بغیر نام خداوند جل جلاله روا نیست و خدمت امیر شهاب الدین حکیم بدال مهمله می خواندند. فاما چون مرکب مستعمل باشد مانند خانه خدا، کدخدا، دولت خدا، آن هنگام اطلاق آن بر غیر خدا هم کنند و معنی آن خداوند و خداوند خانه و خداوند دولت بود. (شرفنامه منیری ). نزد یهودیان «یهوه » و بهندی خدا را «رام » می گویند و در قاموس کتاب مقدس آمده است : خدا یعنی ، از خود بوجودآمده و آن اسم خالق و جمیع موجودات و حاکم کل کاینات می باشد و او روحی است بی انتها و ازلی و در وجود و حکمت و قدرت و عدالت و کرامت بی تغییر و تبدیل و به انواع مختلفه و طرق متنوعه خود را در موجودات ظاهر می سازد. اما صفات خدایی دلالت می نماید بر این که از جمیع ممکنات کاملتر می باشد، زیرا قدوس است و لایفنی و همه جا حاضر و قادر کل و بی تبدیل و عادل و رحیم و کلیم و محب می باشد: سوی آسمان کردش آن مرد روی بگفت ای خدا این تن من بشوی از این اژغها پاک کن مر مرا همه آفرین ز آفرینش ترا.
ابوشکور بلخی .
رودکی .
فردوسی .
(خُ) [ په . ] (اِ.) 1 - آفرینندة جهان . 2 - مالک ، صاحب .

چه :

(چِ) 1 - (حررب .) در صورتی حرف ربط به شمار آید که دو جمله را به هم پیوند دهد. 2 - (موصول .) در صورتی موصول باشد که قسمتی از جمله را به قسمت دیگر پیوند دهد. 3 - (ق .) چقدر، بسیار. 4 - (ادات استف .) پرسش را رساند.
(چِ یا چَ) (پس .) پسوندی است دال بر تصغیر: باغچه ، کوچه ، آلوچه ، کتابچه .

شکله :


آنچه از جامه و جز آن به جایی بند شده پاره گردد. (از برهان ) (از انجمن آرا) (ناظم الاطباء): اقتواء; شکله برکشیدن . (دهار) (تاج المصادر بیهقی ). تقویر; شکله برکشیدن جامه . (تاج المصادر بیهقی ).
اشتباه تایپی این کلمه: a;gi
(ش لَ یا لِ) (اِ.) یک برش یا قاچ از هندوانه و مانند آن .

منابع

4770