مقاله لشکریان بی وفای کوفه در روز پنج شنبه 26 دی ماه سال 1398 ساعت 22:54:34 توسط تیم تولید محتوا - سایت عکس و مقاله نوشته شده است.

فهرست

دنیاگرایی، علت اصلی خیانت و بی‌وفایی کوفیان به اهل بیت(ع) بود

رجبی دوانی گفت: اینکه می‌گویند شیعیان کوفه حضرت امیر (ع) را تنها گذاشتند، امام حسن (ع) را تحویل معاویه دادند و به حضرت سیدالشهدا (ع) خیانت کردند، دروغ بزرگی است که به شیعه نسبت می‌دهند.

در بین مردم ما مطرح است که برای بیان ولایت‌مداری می‌گویند «ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند». با توجه به فرهنگ ما، کوفی بودن منشأ سست‌عنصری و پشت کردن به ولایت است؛ اما چنین نیست. بنده در این کتاب سعی کردم با استناد به منابع تاریخی حقیقتی را ارائه دهم. با خواندن این کتاب می‌بینیم که سرآمد مردم مسلمان در قرن اول، دوم و سوم هجری و برجسته‌ترین و مؤثرترین شخصیت‌های عالم اسلام کوفیان بودند؛ اما چه شد که کوفیان با چنین سابقه مهم به مظهر بی‌وفایی، خیانت و سست‌عنصری تبدیل می‌شوند؟

وی افزود: در کوفه قبایل متعددی حضور داشتند. یکی از دلایل بی‌ثباتی کوفیان تنوع قبایل یا به تعبیر ما حزب‌بازی بود. این قبیله‌گرایی باعث ضربه به خط اصیل مردم شد. بنابراین یکی از مسائل مهم در نداشتن ثبات آرا مردم کوفه، ترکیب ناهمگون مردم و جریانات سیاسی این شهر بود.

این پژوهشگر تاریخ اسلام با توصیفاتی از وضعیت سیاسی مردم کوفه بعد از خلفای چهارگانه افزود: علی (ع) بعد از شکستن فتنه‌های پیمان‌شکنان، به مدینه که در گذشته مرکز خلافت بود برنگشتند و در کوفه مستقر شدند. کوفه یکی از مراکز مهم برای شیعیان بود. در زمان خلیفه دوم، عمار یاسر یک سال فرمانروای کوفه شد و این باعث فزونی جمعیت شیعیان بود؛ به‌طوری که کمیت و کیفیت شیعیان در کوفه نسبت به مدینه قابل توجه بود. فلذا حضرت امیر (ع) با حساب و کتاب کوفه را انتخاب کرد. از طرفی مدینه نسبت به دوران حضرت رسول تباه شده بود. در نامه‌ای که امیرالمومنین (ع)قبل از ورود به کوفه برای برای کوفیان نوشت، آن شهر را «قبة الاسلام» خطاب کرد و علت بازنگشتن از مدینه را این‌گونه بیان کرد که این شهر از دوران مدینة‌النبی دور شده و به فساد و تباهی رسیده است.

نویسنده کتاب «کوفه» ضمن برشماری علت تشتت آرا مردم کوفه خاطرنشان کرد: من معتقدم قرآن‌هایی که در جنگ صفین به نیزه کشیده شد، بهانه‌ای برای مردم کوفه برای پایان دادن به جنگ بود؛ چون آن‌ها می‌دانستند که در صورت پیروزی در جنگ، غنیمتی به آنان نخواهد رسید و به بهانه اینکه ما با قرآن جنگ نداریم، خواستار توقف جنگ شدند. لذا می‌بینیم به امام حسن (ع) چنان خیانتی می‌کنند که به معاویه می‌گویند حسن (ع) را مرده می‌خواهی یا زنده، و همین باعث حکومت بیست‌ساله معاویه بر مسلمانان شد. پس از دلایل یاری‌نشدن حکومت حق، دنیاطلبی و دنیازدگی کوفیان بود. اینکه می‌گویند شیعیان کوفه حضرت امیر (ع) را تنها گذاشتند، امام حسن (ع) را تحویل معاویه دادند و به حضرت سیدالشهدا (ع) خیانت کردند، دروغ بزرگی است که به شیعه نسبت می‌دهند. شیعه اقلیتی در شهر کوفه بود که هیچ جای دیگری مثال آنان را ندیدیم. کوفه بعد از واقعه عاشورا کانون انقلاب‌ها شد.

تبیین علل بی‎وفایی اهل کوفه در خطبه امام سجاد(ع)

پس از اینکه امام سجاد(ع) در کاخ یزید ملعون خطبه معروف خود را ایراد کردند، موجب آگاهی برخی از افراد حاضر در جلسه شد. در این بین امام سجاد(ع) جملاتی را در توصیف مردم کوفه مطرح فرمودند که دقت در جملات حضرت جای تأمل زیادی دارد و شاید بتوان به دید عبرت به آن نگریست.

سید بن طاووس در لهوف نقل میکند خطبه حضرت سجّاد علیه‌السلام موجب شد که از هر سو صداها بلند شود، گروهى به گروه دیگر مى‎‏گفتند: «هلاک شدید و نفهمیدید». آنگاه امام سجّاد علیه‎السلام فرمود: «خدا رحمت کند کسى را که نصیحت مرا بپذیرد و وصیّت مرا به خاطر خدا و رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلم و خاندانش نگه دارد، چرا که بر ما لازم است پیروى نیکى از رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلم کنم؛ رَحِمَ اللَّهُ امْرَأً قَبِلَ نَصِیحَتِی وَ حَفِظَ وَصِیَّتِی فِی اللَّهِ وَ فِی رَسُولِهِ وَ فِی أَهْلِ بَیْتِهِ فَإِنَّ لَنَا (فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ)»
امام سجاد(ع) انتساب خود به رسول اکرم(ص) را یادآور شدند.
این فراز را میتوان از دو جنبه بررسی کرد؛ اول اینکه امام سجاد(ع) در این فراز برای اینکه توجهات را بیشتر به سوی نصیحتهای خود جلب کنند، اشاره کردند که اسوه قرار دادن رسول اکرم(ص) بر ما واجب است. از سوی دیگر بخشی از منظورشان با این جمله که «فَإِنَّ لَنَا فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ؛ بر ما واجب است الگوی نیکی از رسول اکرم(ص) داشته باشیم» تبیین ماجرا برای اهل کوفه است، زیرا خیلی از افراد انتساب امام(ع) به پیامبر اکرم(ص) را نمی‎دانستند، لذا زمانی که حضرت این جمله را فرمودند، باعث تعجب بسیاری از افراد شد، طوری که بعضی از آنها احساس عذاب وجدان شدیدی کردند. تمام این قضایا نشان از شرایط سخت فتنه‎گون آن دوران دارد؛ یعنی دشمنان اهل بیت عصمت و طهارت(ع) از دوران امیرالمؤمنین(ع) آن قدر جوَ را بر علیه امامان معصوم(ع) مسموم کرده بودند که مردم به سختی می‎توانستند حق را از باطل تشخیص دهند. اما با این حساب عده‎ای با اینکه نسبت به مسائل آگاهی داشتند، مواردی مانند حب دنیا، اشرافیت و آلودگی به مال حرام آنها را از همراهی با امام عصرشان بازداشت و عده‎ای نیز به همین دلیل نسبت به عهد خود پایدار نماندند و عده‎ای دیگر تا جایی دچار فتنه شدند که مقابل امام حسین(ع) در کربلا صف‎آرایی کردند.

پاسخ امام سجاد(ع) به ندای یاری اهل کوفه

در ادامه روایت آمده است: در این هنگام همه حاضران گفتند: «اى فرزند رسول خدا! همه ما شنوا و فرمانبردار شما هستیم، پیمان تو را حفظ کنیم، و دل به تو بندیم و از تو جدا نشویم، به ما فرمان بده که مطیع فرمان تو هستیم، جنگ کنیم با هر که با تو بجنگد، صلح کنیم با هر که با تو صلح کند و از یزید (لعنه اللَّه) قصاص کنیم و از کسانى که به تو و ما ستم کردند بیزارى جوییم». امام سجّاد علیه‎السلام به آنها رو کرد و فرمود: «هیهات و هرگز؛ اى فریبکاران دغلباز چه حیله‎ها که بین شما و شهواتتان نیست! هَیْهَاتَ أَیُّهَا الْغَدَرَةُ الْمَکَرَةُ- حِیلَ‏ بَیْنَکُمْ‏ وَ بَیْنَ‏ شَهَوَاتِ‏ أَنْفُسِکُمْ» آیا مى‏‎خواهید همان گونه مرا یارى کنید که پدر مرا یارى کردید؟ هرگز چنین نخواهد شد، سوگند به پروردگار راقصات [شترانى که حاجیان را به منى و عرفات مى‎‏برند] هنوز زخمها التیام نیافته است. پدرم همراه یارانش دیروز کشته شده‏‎اند و هنوز داغ رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلم فراموش نشده است و داغهاى پدر و فرزندان پدر و جدّم، موى رخسارم را سفید کرده و تلخى آن در بین حلقوم و حنجره‎‏ام‏ به جاست و اندوه آن در سینه‏‎ام باقى مانده است. خواهش من از شما این است که نه با ما باشید و نه بر ما؛لَا تَکُونُوا لَنَا وَ لَا عَلَیْنَا».

شهوات نفس مانع پذیرش دعوت امام معصوم(ع)

امام سجاد(ع) در پاسخ به سخن اهل کوفه که فریاد یاری کردن امام(ع) را سر دادند، این عبارات را فرمودند: أَیُّهَا الْغَدَرَةُ الْمَکَرَةُ حِیلَ‏ بَیْنَکُمْ‏ وَ بَیْنَ‏ شَهَوَاتِ‏ أَنْفُسِکُم؛ هیهات و هرگز؛ اى فریبکاران دغلباز! چه حیله‎ها که بین شما و شهواتتان نیست!» نکته قابل توجه این است که حضرت اهل کوفه را با صفاتشان معرفی میکنند. در واقع امام(ع) با توان الهی خودشان صفات افراد را می‎دیدند و مطابق با همان صفات با آنها برخورد میکردند. رفتار خداوند متعال هم در قرآن به همین شکل است، یعنی افراد را با صفاتشان معرفی میکند، مثل ماجرای فرزند نوح(ع) که پس از درخواست نوح(ع) از خداوند مبنی بر نجات فرزندش، به ایشان وحی شد «إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صَالِحٍ؛ او عمل غیر صالح است». در هر صورت شهوات نفس که معمولاً از حب دنیا و مظاهر آن سرچشمه می‎گیرد، صفت مذمومی بود که امام سجاد(ع) به آن اشاره کردند تا انذاری برای تمام بشریت در مواجهه با امام عصرشان باشد، زیرا از عواملی هست که مانع پذیرش دعوت امام معصوم(ع) می‎شود.

عدم تبعیت کامل از امام معصوم(ع) از علائم ضعف معرفت به امام

ماجرای قیام اباعبدالله(ع) جریانی بود که بسیاری از خوبان آن دوران توفیق همراهی با حضرت را نیافتند و از ثمرات کاروانیان امام حسین(ع) بی‎‏بهره ماندند و همان طور که قبلاً اشاره شد هر کدام به بهانه‎های مختلف از همراهی خودداری کردند؛ در اوج کسانی که بهانه آوردند و نه خود و نه دیگران را تشویق به همراهی کردند که به جای همراهی، امام(ع) را نصیحت کردند و متأسفانه اکنون افرادی به دنبال توجیه رفتار آنان هستند، در حالی که همین فعل نصیحت کردن امام زمانشان نشان از عدم درک و معرفت صحیح نسبت به امام حیَ دارد، لذا می‎توان گفت آنها نیز مانند بسیاری از ما محبان اهل عترت(ع) اشخاصی بودند که به صورت کامل تابع امر امام معصوم(ع) و ولیّ از جانب خدا نبودند.

تبیین رهبر انقلاب از خواص دوران قیام امام حسین(ع)

مقام معظم رهبری در این باره فرمودند «قبل از حرکت به کربلا، بزرگانى مثل ابن ‏عباس و ابن‏ جعفر و چهره‏‎هاى نامدار صدر اسلام که ادعاى فقاهت و شهامت و ریاست و آقازادگى و امثال اینها را داشتند، گیج شدند و نفهمیدند چه‏ کار باید بکنند؛ ولى زینب کبرى(س)‏ گیج نشد و فهمید که باید این راه را برود و امام خود را تنها نگذارد» (سخنرانى در دیدار با پرستاران، میلاد حضرت زینب‏(س) و روز پرستار 22/8/1370). باید گفت این موارد که مطرح می‎شود به دلیل عبرت از درسهای عاشورایی است و صرفاً ایرادگیری از این بزرگواران نیست.

اقدام دیرهنگام خواص، زمینه‎ساز فاجعه عاشورا

رهبر معظم انقلاب در بحث عبرتهای عاشورا فرمودند: کسانی از خواص، به کربلا هم نرفتند. نتوانستند بروند؛ توفیق پیدا نکردند و البته بعد مجبور شدند جزو توّابین شوند. چه فایده؟! وقتی امام حسین علیه‌السلام کشته شد، وقتی فرزند پیغمبر از دست رفت، وقتی فاجعه اتّفاق افتاد، وقتی حرکت تاریخ به سمت سراشیب آغاز شد، دیگرچه فایده؟! ... به‌ خاطر این ‌که در وقت خود نیامدند،کار را در لحظه‌ خود انجام ندادند، دیر تصمیم گرفتند و دیر تشخیص دادند». (بیانات در دیدار فرماندهان لشکر 27 محمد رسول‌الله (ص)).

مختار این سابقه را از قبل هم داشت به این صورت که بعد از صلح امام حسن مجتبی(ع) به کوفه رفت و چون حسن بن علی(ع) را یاری نکرده بود برای جبران این اتفاق او در زمره کسانی بود که از کوفه به حسین بن علی نامه نوشت. (دو قرن سکو، عبدالحسین زرین کوب). با این حال این محب اهل عترت(ع) با کشتن قاتلان امام حسین(ع) بخش عمده‎ای از غم عترت(ع) را برطرف کرد.

کم انصافی در مورد کوفیان

پیشینه حوادث تلخ

مردم کوفه در حوادث مختلفی چون جنگ‌های جمل، صفین و نـهروان کـشته‌های زیادی داده بودند و آثار روانی و ویرانی‌های این حوادث هنوز باقی بود. هم‌چنین وقتی زیادبن‌ابیه در سال پنجاه، حاکم کوفه شـد، دوست داران اهـل‌بیت را بسیار آزار داد و آن‌ها را کشت و آواره کرد. این خاطره‌های تلخ می‌توانست موجب دوری کوفیان از حوادث خطرناک بـاشد، زیرا آن‌ها مـرعوب شامیان بودند، لذا هنگام محاصره کاخ عبیدالله همین که شایع شد شامیان درراه‌اند، به سـرعت اطـراف مـسلم را خالی کردند.

در حوادث تلخ گذشته، جان برکفان واقعی که تنها به شعار بسنده نمی‌کردند شهید شدند، چـنان‌که عـده‌ای از آن‌ها در زمان امام علی (ع) به شهادت رسیده بودند. پس از شهادت آن حضرت نـیز مـعاویه، شیعیان، به‌ویژه سـاکنان کوفه را تحت فشار قرار داد. برخی از جان‌برکفان در طول بیست سال به شهادت رسیدند یا از ایـن شـهر به‌جاهای دیگر پراکنده شدند؛ بنابراین،‌ در زمان قیام امام حسین (ع) عده مـعدودی جـان بـرکف باقی مانده بود.

حضور کوفیان در لشکر ابن زیاد

در تاریخ آمده است که عمربن‌سعد در کربلا از عده‌ای از سران قبایل کـه نـامه به امام نوشته بودند خواست تا نزد حضرت بروند و از علت آمدن و هـدف او سـؤال کـنند؛ اما آن‌ها به دلیل نامه‌نگاری‌هایشان حیا کردند و نرفتند. امام حسین (ع) خطاب به دشمن به ایـن مـضمون نـدا داد: ای شبث‌بن‌ربعی، ای حجار بن ابجر، ای قیس‌بن اشعث، ای یزیدبن‌حارث، مگر برای من نامه ننوشتید کـه وقـت چیدن میوه فرارسیده و لشکر تو آماده است و به کوفه بیا؟

نه‌تنها دلیلی نداریم کـه حـضور همه کوفیان در لشکر عمرسعد داوطـلبانه بـوده؛ بلکه منابع تـاریخیِ مـعتبر گـواهی می‌دهند که ابن زیاد به اجبار، مردم را بـه سـپاه خود می‌کشاند.

برای پاسخ به این پرسش، توجه به چند نکته، ضروری است:

الف) نه‌تنها دلیلی نداریم کـه حـضور همه کوفیان در لشکر عمرسعد داوطـلبانه بـوده؛ بلکه منابع تـاریخیِ مـعتبر گـواهی می‌دهند که ابن زیاد به اجبار، مردم را بـه سـپاه خود می‌کشاند.[۳] او در یکی از تهدیدهای خود برای راهی کردن مردم به سوی کـربلا چـنین گفت: همه مردان باید همراه لشکر مـن حرکت کنند. از این بـه بـعد هر متخلفی را در شهر بیابیم، ذمه مـا از او بـری می‌شود. سپس به چند تن از مأموران خود دستور داد تا در شهر بگردند و آنان را به اطـاعت و حـضور در لشکر، امر کنند و از عاقبت نافرمانی بـترسانند.[۴] به‌عنوان نـمونه، ابن زیاد، «سویدبن عـبدالرحمان نقری» را به هـمراهی عـده‌ای مأموریت داد تا در کوفه بـگردند و مـتخلفان از دستور او را بیاورند. آنان مردی شامی را یافتند که برای گرفتن مال الارث به کوفه آمده بود. او را نـزد ابن زیاد فرستادند و به دستور او گردنش را زدند.
هیچ شـخص بـالغی در کوفه نـماند و هـمه بـه‌عنوان لشکریان ابن زیاد از شهر خـارج شدند.[۶] اگرچه این نقل، مبالغه‌آمیز به نظر می‌رسد، اما حکایت از اوج عقب‌گرد مردم دارد. معقول نیست تا چـند روز پیـش آن‌گونه از امام و مسلم حمایت کنند و یک‌باره بـرضد امـام شـوند! این امـر به روشنی حـکایت از اجـبار دارد.
امام حسین (ع) در راه، چند نفر را ملاقات کرد که از کوفه آمده بودند. وقتی از اوضاع مردم آن شـهر پرسـید، «مجمع‌بن عبدالله» جواب داد: دل‌های مردم با توست؛ اما فردا بـرضد تـو شـمشیر خـواهند کـشید. [۷] این پاسـخ می‌تواند به اجبار آن‌ها اشاره داشته باشد.

شاهد دیگر که نشان می‌دهد عده زیادی از کوفیان به اجبار در لشکر دشمن حضور یافتند‌ این است که از هر هزارنفری که از کوفه خارج می‌شدند تنها سی‌صد، چهارصد تن یا کمتر به مقصد می‌رسیدند و بقیه در میان راه از لشکر جدا می‌شدند،[۸] بلکه می‌گریختند. «دینوری» هم می‌نویسد: وقتی ابن زیاد مردم را برای جنگ با حسین (ع) مـی‌فرستاد تنها عده اندکی از آن‌ها به کربلا می‌رسیدند و بقیه به دلیل این‌که از جنگ با حسین (ع) اکراه داشتند، از لشکر جدا می‌شدند.[۹] با در نظر گـرفتن فـضای خفقانی که عبیدالله به وجود آورده بـود، به اهـمیت جدا شدن کوفیان از سپاه عبیدالله پی می‌بریم.
بنابراین، بیشتر کوفیان به اجبار در سپاه عبیدالله حضور یافته و عده زیادی از آن‌ها موفق شدند در بین راه از سپاه جدا شوند؛ اما آن دسـته کـه لشکر دشمن را تا پایـان هـمراهی کردند، مجوّزی برای این عمل خود نداشتند و ازاین‌جهت مذموم‌اند، هم‌چنان که آن عده‌ای که از سپاه دشمن جدا شدند و توانایی حضور در سپاه امام را داشتند، اما خودداری کردند نیز مذموم‌اند؛ بنابراین، همه کوفیان برضد امام شـمشیر نکشیدند.
ب) نه‌تنها عبیدالله مردم را به اجبار به سپاه خود فرامی‌خواند، بلکه بسیار مراقب بود که کسی به امام ملحق نشود.

شاهد این‌که همه کوفیان در جنگ با امام شرکت نـداشتند؛ بلکه اقـلیتی از آن‌ها در جنگ حاضر شدند، قیام کوفیان به خون‌خواهی امام و به دست آوردن موفقیت‌های چشم‌گیر است. اگر همه آن‌ها در جنگ با امام حضور یافته بودند، از چه کسی می‌خواستند انتقام بگیرند؟

هنگامی‌که امام در کربلا بود، حبیب‌بن‌مظاهر از عده‌ای از بنی‌اسد خواست تا به یاری حـضرت بـشتابند و آنان نـیز پذیرفتند. وقتی خبر به عمرسعد رسید، گروهی را فرستاد و مانع پیوستن آن‌ها به امام شد و بنی‌اسد به خانه‌هایشان بازگشتند. [۱۱] درعین‌حال، برخی کوفیان، خود را به امام رساندند و به شهادت رسیدند؛ و اگـر کـنترل‌های ابن زیاد نبود ظاهرا تعداد پیوستگان به امام، بیش از این‌ها بود.
بیشتر کوفیان در نـیمه راه از لشکر عبیدالله می‌گریختند و آمـاری کـه از تعداد لشکریان دشمن می‌دهند معمولا یا مبالغه‌آمیز است و یا این‌که مربوط به زمان حرکت از کوفه است. بعید به نظر می‌رسد که تعداد لشکریان عبیدالله در کربلا به بیش از ده هزار نفر برسد.
بنابراین، اکثریت جنگ‌جویان کـوفه یا مخفی شدند و در لشکر عبیدالله حضور نیافتند و یا این‌که در میان راه جدا شدند. باید ملاحظه کرد چه کسانی دعوت‌نامه نوشتند و چه کسانی در برابر امام جنگیدند و چه کسانی مورد مذمت اهل‌بیت علیهم‌السلام قـرار گـرفتند. پذیرفتنی نیست که همه دعوت‌کنندگان در صف دشمنان امام قرار گرفته باشند، هر چند مسلم است که برخی دعوت‌کنندگان تا پایان در صف دشمن باقی ماندند.
شاهد این‌که همه کوفیان در جنگ با امام شرکت نـداشتند؛ بلکه اقـلیتی از آن‌ها در جنگ حاضر شدند، قیام کوفیان به خون‌خواهی امام و به دست آوردن موفقیت‌های چشم‌گیر است. اگر همه آن‌ها در جنگ با امام حضور یافته بودند، از چه کسی می‌خواستند انتقام بگیرند؟
ج) گذشت که منافقانی مـیان دعوت‌کنندگان بودند و بخشی از همراهان عمرسعد را اینان تشکیل می‌دادند.

د) ممکن است عده‌ای صرفا از روی نادانی جهت مشاهده ماجرا همراه عمرسعد رفته باشند. اینان نیز خطاکار و مسئول‌اند؛ زیرا کم‌ترین نتیجه این همراهی، سیاهی‌لشکر شدن بـه نـفع عـمرسعد است و تأثیر منفی در روحیه طـرف مـقابل اسـت، اگر چه سپاهیان امام تزلزل‌ناپذیر بودند.
ه) معمولا در حرکت‌های انقلابی، فرصت‌طلبی مشاهده می‌شود. پس از مغلوب شدن مبارزه، برخی شرکت‌کنندگانِ در جنبش برای رهایی از اتهامِ همکاری با نیروهای انـقلابی یـا نشان دادن بازگشتشان از رفتارهای پیشین، خشن‌تر و افراطی‌تر عمل می‌کنند؛ لذا ممکن اسـت بـرخی از دعوت‌کنندگان پس از سرکوب شدن قیام مسلم، جهت رفع سوءظن و جلب منافع شخصی، در لشکر عمرسعد علیه امام (ع) جنگیده باشند.

مبالغه‌ها و نسبت‌های ناروا

کوفه شهری شیعه‌نشین شناخته‌شده و ساکنان آن خدمات ارزشمندی در تـرویج تـشیع از خود نشان دادند. از سوی دیگر، تاریخ قرن‌های اولیه غالبا توسط غیر شیعیان و وابستگان به دسـتگاه بـنی‌امیه و بـنی عباس که نسبت به کوفیان نفرت داشتند، نوشته‌شده است. به نظر می‌رسد در مورد بی‌وفایی کوفیان مـبالغه‌های زیـادی شده است؛ به‌گونه‌ای که بدون در نظر گرفتن خدمات و رشادت‌های آن‌ها، ضرب‌المثل در بی‌وفایی شدند.
در نقلی آمده اسـت کـه وقـتی «فرزدق» در راه به امام عرض کرد که دل‌های کوفیان با حضرت است، اما شمشیرهایشان با بنی‌امیه، امام فرمود:
«یا فرزدق إنّ هؤلاء قوم لزموا طاعه الشیطان و ترکوا طاعه الرحمان، وأظهروا الفساد فی‌الارض، وأبطلوا الحـدود و شربوا الخمور، واستأثروا فی أموال الفقراء والمساکین؛[۱۳] اینان قومی هستند که از شیطان پیروی می‌کنند و پیروی از خدای رحـمان را تـرک کرده‌اند، فساد را در زمین اظهار و حدود الهی را ابطال کرده، خمر نوشیدند و اموال فقرا و مساکین را غـصب کردند.»
نـخستین اشـکال این نقل این است که چرا امام دعوت پیروان شیطان، مفسدان فی‌الارض و شراب‌خوران و غاصبان را لبیک مـی‌گوید؟! امام هـرگز دعـوت مردمانی با این ویژگی‌ها را نمی‌پذیرد. از سوی دیگر، تاریخ، عدم صحت چنین نسبت‌هایی را به کـوفیان نـشان می‌دهد. در منبع دیگری، سخن امام به‌گونه‌ای دیگر نقل‌شده که منطقی و جامعه‌شناسانه است:
الناس عبید المال، والدین لغو علی ألسنتهم، یحوطونه ما درّت به معایشهم، فإذا مـحّصوا بـالبلاء قلّ الدیّانون؛[۱۴] مردم بنده مال‌اند و دین لق‌لقه زبـان آن‌هاست؛ تا وقـتی که دین سبب رونق زندگی آن‌هاست گـرد آن را مـی‌گیرند؛ اما وقتی با بلا مورد آزمایش قرار می‌گیرند دین‌داران کم می‌شوند.
ویژگی‌هایی که امام (ع) شـمرده‌اند، مخصوص کوفیان نیست، بلکه در مورد عـموم مـردم صادق اسـت و الف و لام در کـلمه الناس به مـعنای کل است. از امام، سخنان دیگری نیز هنگام خبر گـرفتن از فـرزدق نقل‌شده که با این سخن تنافی ندارد و ممکن است آن‌ها نـیز از حـضرت صادرشده باشد.

کوفیان در دعـوت از امـام و بیعت با مسلم در آن شرایط، رفتاری منطقی از خود نشان دادند؛ اما پیش‌بینی حضور عبیدالله و رفتار خشن او را نـمی‌کردند.

فرهنگ لغات کلمات لشکریان بی وفای کوفه

لشکریان :


این کلمه با حروف عربی: لشکريان
دهی جزء دهستان سیاهکل بخش سیاهکل دیلمان شهرستان لاهیجان ، واقع در سه هزارگزی شمال سیاهکل . جلگه . معتدل . مالاریائی دارای 720 تن سکنه ، شیعه ، گیلکی و فارسی زبان . آب آن از رودخانه شمرود. محصول آنجا برنج و چای و ابریشم و بنشن . شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2).
اشتباه تایپی این کلمه: ga;vdhk

بی :

1 - نشانه نفی و سلب که بر سر اسم درآید و کلمه را صفت سازد: بی کار، بی چاره . 2 - گاه بر سر اسم درآید و قید مرکب سازد: بی شک ، بی گفت و گو.

وفای :


کوفه :

منابع

4762