فهرست


زمینهٔ تاریخی :

سرگذشت :

نسب

پدر حسین ، علی بن ابی‌طالب، پسرعمو و داماد پیامبر و مادرش فاطمه زهرا، دختر محمد هردو از خاندان بنی‌هاشم و از قبیلهٔ قُرَیْش‌اند. بنی‌هاشم از خاندان‌های برجسته و نژاده، ولی تهیدست در مکّه بود. مدت کمی بعد از هجرت، محمّد به علی گفت که خداوند به وی فرمان داده‌است که دخترش، فاطمهٔ زهرا، را به ازدواج وی درآورد. به‌نوشتهٔ ویلفرد مادلونگ خانواده‌ای که از ازدواج این دو تشکیل شد، مکرراً از سوی محمّد مورد ستایش قرار می‌گرفت و محمّد از آن در واقعه‌هایی مانند رویداد مُباهِله و حدیث آل عبا، به‌عنوان اهل بیت یاد کرد. در قرآن نیز در موارد متعددی مانند آیهٔ تَطهیر، از اهل بیت به بزرگی یاد شده‌است.

ولادت و نام‌گذاری

محمد حائری در دانشنامهٔ جهان اسلام می‌نویسد سال تولد حسین را سال ۳، ۴ یا ۵ ه‍.ق، روز تولدش را اکثراً ۳ شَعبان، آخر رَبیع‌ُالْاَوَّل، اوایل شعبان، ۵ شعبان و زمانش را غروب پنج‌شنبه ذکر کرده‌اند. فاصلهٔ زمانی تولد حسن و حسین را ۶ ماه و ۱۰ روز، ۱۰ ماه و ۲۲ روز یا یک سال و دو ماه نوشته‌اند. ولي ویلفِرْد مادِلونْگ در ایرانیکا می گوید بنا بر اکثر روایات، حسین در ۵ شعبان ۴ ه‍.ق/۱۰ ژانویهٔ ۶۲۶ م متولد شد. روایتی هم وجود دارد که تاریخ تولدش را در اواسط جمادی‌الاول ۶ ه‍.ق/اوایل اکتبر ۶۲۷ م ذکر می‌کنند.

«حُسَیْن» نام مُصَغَّرِ «حَسَن» و به‌معنای «نیکو» هست و بنا به برخی روایات، از نام برادرِ بزرگتر مشتق شده که با «شَبَّر» و «شُبَیْر» و «جُهْر» و «جَهیر» مقایسه می‌شوند. به‌نوشتهٔ وَلیِری برپایه روایات اسلامی، حسین در تورات با نام «شبیر» یاد شده و در انجیل نامش «طَب» بیان شده هست.
هارون برادر موسی، نام‌هایی را که خدا برای پسران علی بن ابی‌طالب گذاشته، می‌آموزد و بر دو پسر خود می‌گذارد. محمد، این نوه‌اش را به نام پسر دوم هارون، شبیر، حسین نام نهاد. بنا به برخی روایات، علی دوست داشت نام کودک را «حَرْب» بگذارد ولي وقتی دید محمد چنین نامی بر او گذاشته، از این نام منصرف شد. روایات دیگر حاکی هست که حسین در ابتدا به نام عمویش جعفرِ طَیّار — که در آن زمان هنوز در حبشه زندگی می‌کرد — جعفر نامیده شد، ولي محمد نام او را حسین نهاد. ولي روایات شیعی مدعی می باشند که نام حسین از همان ابتدا بر کودک نهاده شد و به فرمان الهی صورت پذیرفت. در روایات آمده که نام حسن و حسین ، نام‌هایی بهشتی بودند و پیش از اسلام بر کسی نهاده نشده‌است. حاج منوچهری می‌گوید نام «حَسَنَیْن»، یعنی دو حسن، در کلام پیامبر اسلام مشهور هست و همراهی این دو نام، بیشتر از مشابهت لغوی، بیان‌کنندهٔ قرابت شخصیت صاحبان این دو نام است.

القاب

کنیهٔ حسین در تمام منابع اَبوعَبْدِالله آمده ولي در نزد خواص لقب ابوعلی را نیز داشته‌ هست.
حسین بسیاری القاب دارد که با القاب حسن یکی هست.
حسین القاب خاصی مانند زَکیّ، طَیِّب، وَفیّ، سَیِّد، مُبارَک، نافِع، اَلدَّلیلُ عَلیٰ ذاتِ‌اللّه، رشید، و اَلتّابِعُ لِمَرضاةِاللّه داشته‌ هست.
ابن طلحه مشهورترین لقب حسین را زکیّ و مهم‌ترین آنان را سَیِّدُ شَبابِ أهلِ‌الْجَنَّة می‌داند. در برخی احادیث منسوب به امامان شیعه، حسین با لقب شهید یا سَیِّدُالشُّهَداء یاد شده‌ هست.
در برخی متون ادبی و تاریخی قرن چهارم هجری و بعد از آن، با وجود اینکه وی خلافتی نداشته‌است، از وی با لقب امیرالمؤمنین یاد می‌شود.

دوران کودکی

در هنگام تولد حسین ، محمد همان آدابی — مانند اذان گفتن و عقیقه کردن — را که برای تولد حسن انجام داده بود، برای وی انجام داد و او را برای شیر دادن نزد اُم‌ِّفَضل همسر عباس بن عبدالمطلب فرستاد. ام‌فضل به حسین و فرزند خودش قُثَم بن عبّاس شیر می‌داد و بدین‌سان حسین برادر رِضاعی قثم شد. ولي کُلِیْنی روایتی دارد که می‌گوید حسین از هیچ زنی، ولو مادرش فاطمه شیر نخورد.

حسین هفت سال اول عمرش را در زمان حیات محمد، پدربزرگش، گذراند. محمد، پیامبر مسلمانان و پدربزرگ او، در همان سال‌های کودکیِ حسین درگذشت، بنابراین حسین خاطرهٔ چندانی از وی نداشت. روایاتی از علاقهٔ محمد نسبت به وی و برادرش، حسن مجتبی، نقل شده‌است؛ مانند «هر کس آن‌ها را دوست انجام دهد مرا دوست دارد و هر کس از آن‌ها متنفر باشد از من متنفر است» یا «حسن و حسین سیّد جوانان اهل بهشت‌اند». حدیث دوم از دیدگاه شیعه اهمیت زیادی دارد و به اعتقاد آنان، گواهی بر حقّانیّت حسن و حسین بر امامت هست.
محمد دو نوه‌اش را بر زانوان و بازوها قرار می‌داد و ولو در حال نماز و سجده اجازه می‌داد، بر پشتش قرار گیرند. محمد حسن و حسین را در آغوش می‌گرفت و در همان وضعیت با مردم سخن می‌کرد. در حدیث دیگری، محمد راجع به حسین چنین می‌گوید: «حسین از من هست و من از حسین هستم». محمد در موارد متعددی از حادثهٔ کربلا خبر می‌دهد. برای نمونه، بطری کوچک خاک را به اُمِّ سَلَمه داده و به وی اطلاع می‌دهد که خاک درون بطری بعد از کشته شدن حسین به خون تبدیل می‌شود.

مادلونگ می گوید حسن به‌عنوان نوهٔ بزرگ‌تر به نظر می‌رسد که اغلب مورد توجه محمد بوده‌است و اغلب از حسین ، از محمد خاطره داشته‌ هست.
حسن و حسین شبیه به محمد بودند، ولي حسن مشابهت بیشتری داشته‌است. در بسیاری از روایات، به مشابهت حسین و برادرش به محمد اشاره شده و هر کدام به نیمی از پیکرهٔ پدربزرگ‌شان مانند شده‌اند.

مهم‌ترین واقعهٔ دوران کودکی حسن و حسین رویداد مُباهِله هست و این دو نفر مصداق کلمه «اَبْناءَنا» در «آیهٔ مباهله» شدند.

دوران خلافت ابوبکر، عمر و عثمان

در زمان خلافت ابوبکر و عمر، حسین در برخی رویدادها مانند شهادت دربارهٔ ماجرای فدک حضور دارد. بر برپایه روایتی، حسین ، زمانی که عمر خلیفهٔ دوم بر منبر محمد نشسته و در حال سخنرانی بود، به وی به‌دلیل نشستن بر منبر محمد اعتراض کرد و عمر نیز خطبهٔ خود را نیمه‌کاره رها کرد و از منبر فرود آمد. ایضاً عمر سهم حسن و حسین از بیت‌المال را به‌سبب نزدیکی با محمد، همانند سهم علی و اهل بَدْر معین کرده بود.

به‌گفتهٔ بَلاذُری و طَبَری، حسن و حسین در سال ۲۹ ه‍.ق در فتح طبرستان شرکت داشتند. ولي به‌گزارش تاریخ‌پژوهانی مانند مهدی پیشوایی، این گزارش‌ها در منابعِ شیعیِ متقدّم نیامده؛ و همینطور روایاتِ ثبت‌شده در منابع اهل سنت از نظر سند و محتوا، ضعف‌های اساسی و نارسایی‌های غیرقابل انکاری دارند؛ و بدین سبب حضور حسن و حسین در برخی نبردهای دوران خلفای سه‌گانه پذیرفتنی نیست. حسین در زمان خلافت عثمان در قضیهٔ تبعید ابوذر، به‌همراه علی و حسن وی را بدرقه نمود. مادلونگ در دانشنامهٔ ایرانیکا می‌نویسد در هنگام محاصرهٔ عثمان، حسن به‌همراه فرزندان صحابیون محمد به دفاع از خانهٔ عثمان پرداخت، عثمان از علی خواست که به دیگر محافظان بپیوندد و علی در پاسخ حسین را فرستاد. محمد عمادی حائری در دانشنامهٔ جهان اسلام می‌نویسد حسین یا حسن بر برپایه بعضی روایات در قضیهٔ دفاع از عثمان زخمی شدند.

دوران خلافت علی بن ابی‌طالب و حسن بن علی

در زمان خلافت پدرش، حسین در رکابش بود و در جنگ‌های او به‌طور فعال شرکت داشت. حسین در نبرد صِفّین خطبه‌ای برای مردم برای تشویق‌شان به پیکار خواند و در زمان خلافت علی، بعد از حسن مُتِوَلّیِ صَدَقات بود. حسن و حسین ، محمدِ حَنَفیّه و عبدالله بن جعفر در میان هاشمیان از نزدیک‌ترین همراهان علی در دوران خلافتش بودند. حسین جزو کسانی از پیروان علی بود که معاویه علی و آنان را در ملأ عام لعنت می‌کرد. در هنگام کشته شدن علی، حسین بنا به روایتی، برای مأموریتی به مدائن رفته بود و با نامهٔ حسن از موضوع اطلاع پیدا کرده و در مراسم خاک‌سپاری علی حضور یافت.

حاج منوچهری دربارهٔ رفتار حسین با حسن می‌گوید که در زمان بیعت مردمی با حسن، گروهی نزد حسین رفته و خواهان بیعت با وی شدند؛ ولي حسین خویش را فرمانبردار برادر بزرگ اعلام کرد. با آغاز جانشینی حسن بن علی، حسین به اطاعت از او درآمد آنچنانکه در ماجرای قصاص ابن مُلجَم، علی‌رغم میل خودْ خواستهٔ برادر را در نحوهٔ قصاص ابن ملجم پذیرفت؛ چراکه او را برادر بزرگ و امام وقت خویش می‌دانست. بعد از اقبال مردمی برای بیعت با حسن، حسن به منبر رفت و خطبه‌ای خواند که از سوی برخی تلاش برای صلح با معاویه پنداشته شد؛ ازهمین‌رو به‌سوی حسین رفتند، ولي حسین خود را مطیع برادر بزرگ دانست و آنان را به‌سوی حسن روانه کرد. به‌گفتهٔ مادلونگ، حسین در ابتدا مخالف پذیرش صلح با معاویه بود، ولي تحت فشار حسن، آن را پذیرفت. بعد از آن شیعیانِ کوفه به وی پیشنهاد دادند که حمله‌ای غافلگیرکننده به اردوگاه معاویه در نزدیکی کوفه شود، ولي نپذیرفت و گفت که تا وقتی معاویه زنده است، باید به شرایط صلح‌نامه پایبند باشیم؛ ولي بعد از درگذشت معاویه در این تصمیم تجدید نظر خواهد نمود و به‌همراه حسن و عبدالله بن جعفر، کوفه را به سمت مدینه ترک کرد. بعد از امضای عهدنامهٔ صلح، معاویه در کوفه خطبه خواند و در آن اعلام کرد که همهٔ مفاد عهدنامه را زیر پا نهاده و همینطور به علی بن ابی‌طالب ناسزا گفت. حسین خواست تا پاسخ گوید ولي دگربار به‌فرمان حسن از این کار خودداری کرد و حسن خود در پاسخ، خطبه‌ای ایراد کرد. حسین ولو بعد از درگذشت حسن نیز به مفاد عهدنامه پایبند بود.

دوران خلافت معاویة بن ابی‌سفیان

به‌گفتهٔ ولیری در دانشنامهٔ اسلام، بعد از صلح حسن و معاویه در سال ۴۱ ه‍.ق، حسین مبلغی مقرری بر اساس صلحنامه را پذیرفت و چندین بار به دمشق رفت، جایی که هدایای بیشتری به او می‌رسید. به‌گفتهٔ دانشنامهٔ جهان اسلام، از میان گزارش‌های گوناگون در این‌باره از سوی یعقوبی، مسعودی، طبری، بلاذری، ابن اعثم، ابن شهرآشوب، شیخ مفید، ابن بابویه، و محمد بن بحر شیبانی، تنها طبری در دو بند به درخواست‌های مالی در صلحنامه اشاره می‌کند.

محمد عمادی حائری می‌نویسد در دوران خلافت حسن و بعد از صلح با معاویه که ده سال طول کشید، حسین هم‌عقیده و هم‌موضع با برادرش حسن بود و گرچه با تسلیمِ حکومت به معاویه مخالف بود و ولو بعد از صلح، با معاویه بیعت ننمود، ولی به این صلح‌نامه پایبند بود. محمد باقر روایت می‌کند که حسن و حسین در این دوران در نماز به مَرْوان بن حَکَم که از سوی معاویه به حکومت مدینه گماشته شده بود، اقتدا می‌کردند. سید محمد عمادی حائری در دانشنامهٔ جهان اسلام با استناد به منابع شیعی چون حُرِّ عامِلی که اقتدا به شخص فاسِق را نهی می‌کنند و با توجه به برخوردهای تند حسین با مروان، اعتقاد به نادرست بودن این روایت دارد. حاج منوچهری می‌گوید هرچند حسین به عهدنامهٔ صلح حسن با معاویه پایبند بود، ولي در کنار آن در قالبِ نامه‌هایی به معاویه، عدم مشروعیت خلافت معاویه و عدم بیعت با وی و همینطور محکوم نمودن انتخاب یزید به جانشینی و انتقاد از عملکرد مروان و امویان را مطرح می‌کرد. حسین در زمان معاویه اقدامی علیه وی انجام نداد. گزارش‌ها نشان می‌دهد که شیعیانی مانند حُجْرِ بن عَدی ولو پیش از کشته شدن حسن بسیار به دیدن او می‌آمدند و از او تقاضا می‌کردند تا علیه معاویه قیام کند. ولي بنا بر نوشته بلاذری پاسخ او همیشه این بود که «تا زمانی که معاویه هست کاری نمی‌توان کرد… امر این هست که همیشه در فکر انتقام باشید… ولي در مورد آن چیزی نگویید.»

ابن سَعد می‌نویسد که معاویه به حسین ۳۰۰٬۰۰۰ درهم هدیه کرد، ولي به نظر نمی‌رسد که این دوستی‌ها ادامه پیدا کرده باشد. چون معاویه علی را بدنام می‌کرد و علویان را شکنجه می‌داد. در مدینه، مروان بن حکم تصمیم گرفت، هیچ جایی برای آشتی و مصالحه بنی‌هاشم و بنی‌امیه باقی نگذارد. وقتی که حسن خواستگار دختر عثمان بن عَفّان، عایِشه، بود؛ ولي مروان مداخله کرد و نگذاشت این وصلت شکل بگیرد و عایشه به عقد عبدالله بن زُبَیْر آمد. این بی‌اعتنایی‌ها به بنی‌هاشم، حسین را بیشتر از حسن خشمگین می‌کرد. البته حسین ، تلافی این اقدام مروان را درآورد و وقتی که یزید خواهان اُم‌ِّکُلثوم دختر عبدالله بن جعفر بود، مانع از این وصلت شده و ام‌کلثوم را به عقد قاسم بن محمد بن ابوبکر درآورد. ایضاً حسین بر خلاف حسن، وقتی که مروان در اولین امارتش بر مدینه، علی را لعنت می‌کرد، واکنش شدیدی نشان داده و مروان و پدرش حَکَم را — که قبلاً از سوی محمد پیامبر اسلام طرد شده بودند — لعنت نمود.

به‌باور مادلونگ، وقتی که حسن آن‌گونه که گفته می‌شود بر اثر مسمومیت در بستر درگذشت بود، شکِّ خود به معاویه را در این مسمومیت را به حسین ابراز نداشت تا حسین اقدامی تلافی‌جویانه انجام ندهد. حسن وصیت کرد که در کنار پدربزرگش محمد دفن شود و چنانچه بر سر این مسئله اختلاف و خون‌ریزی به‌وجود آید، وی در کنار مادرش فاطمه دفن شود؛ ولی مروان بن حکم به بهانه اینکه قبلاً مردم نگذاشته بودند عثمان در بقیع دفن شود مانع از دفن حسن در کنار محمد شد. حسین نیز به اتحادیهٔ قریش به نام حِلْف‌ُالْفُضول شکایت نمود و خواستار احقاق حقوق بنی‌هاشم در مساوي بنی‌امیه شد. ولي محمد حنفیه و دیگران سرانجام حسین را متقاعد کردند که حسن را در کنار مادرش به خاک بسپارند. در همین زمان شیعیان کوفه شروع به بیعت با حسین کردند و با پسران جُعدَة بن هُبَیْرَة مخزومی که نوه‌های اُم‌ِّهانی خواهر علی بن ابی‌طالب بودند در خانه سلیمان بن صُرَد خُزاعی دیدار نمودند و به حسین نامه‌ای نوشتند و درگذشت حسن را به وی تسلیت گفته، وفاداری خود را به حسین اعلام داشته، از علاقه‌شان به حسین و نفرت‌شان از معاویه سخن گفته و از اشتیاق‌شان به پیوستن حسین به آنان خبر دادند. حسین در پاسخ به آنان نوشت که موظف هست شرایط صلح حسن را رعایت کند و از آنان خواست که احساسات‌شان را بروز ندهند و چنانچه حسین تا زمان بعد از درگذشت معاویه زنده ماند، آن وقت دیدگاهش را به شیعیان خواهد گفت.

عمرو بن عثمان، پسر خلیفهٔ سوم به مروان در مورد دیدارهای بسیاری از شیعیان با حسین در مدینه هشدار داد و مروان این را به معاویه نوشت. معاویه توسط مروان، حاکم مدینه، از رفت‌وآمدهای شیعیان با حسین مطلع می‌شد ولي واکنشی نشان نمی‌داد. معاویه می‌گفت که هرگاه دسته‌ای در مسجدُالنَّبی دیدید که سخن بیهوده‌ای در آن گفته نمی‌شود، بدانید که آن گروه، حسین است. در این زمان معاویه از مروان حاکم مدینه خواسته بود تا با حسین برخوردی نداشته باشد و عملی تحریک‌آمیز انجام ندهد؛ و از سوی دیگر در نامه‌ای که برای حسین نوشت، به وی وعده‌های سخاوتمندانه‌ای داد و توصیه کرد که مروان را تحریک نکند. این ماجرا با پاسخی مکتوب و غرورآفرین از سوی حسین خاتمه یافت که به نظر می‌رسد معاویه را نگران نکرد. عمادی حائری می‌نویسد که حسین نسبت به حسن در مقابل امویان تماس تندتر و علنی‌تری داشت. حسین یک بار با مروان به خاطر توهین به فاطمه زهرا تماس سختی کرد و ایضاً در مساوي دشنام دادن به علی از سوی امویان واکنش شدیدی نشان می‌داد. ولي عمادی حائری در عین حال با استناد به مفهوم امامت در شیعه و ایضاً از نظر تاریخی معتقد هست که این دو برادر به‌طور کلی دارای موضع‌گیری یکسانی بوده‌اند و برای اثبات این مدعا به قضیهٔ کفن و دفن حسن اشاره می‌کند. به‌نقلی، معاویه در نامه‌ای تهدیدآمیز، حسین را از فتنه بازداشت، و حسین در پاسخی تند به او نوشت: «من فتنه‌ای بالاتر از ولایت تو بر این اُمَّت نمی‌شناسم». یک بار مروان نامه‌ای تهدیدآمیز به حسین نوشت و به وی در مورد بروز تفرقه در امّت اسلامی هشدار داد که با پاسخ قاطعی از سوی حسین مواجه شد و حسین معاویه را به خاطر اینکه به زیادِ بن اَبیهْ به‌خاطر همبستر شدن مادر زیاد با ابوسفیان لقب برادر داده بود، مورد نکوهش قرار داد و به‌خاطر اعدام حجر بن عدی به معاویه اعتراض نمود و به تهدیدها اعتنایی نکرد. معاویه به اطرافیان و دوستانش از حسین شکایت کرد، ولي از تهدید اغلب خودداری نمود و هدیه فرستادن به حسین را ادامه داد.

در زمان حکومت معاویه دو عمل مهم از او در منابع تاریخی ثبت شده‌است: نخست هنگامی که در مقابل چندی از بزرگان بنی‌امیه در مورد حق مالکیت خود بر یک سری زمین‌ها ایستاد و دوم آنکه از تقاضای معاویه برای پذیرش یزید به‌عنوان ولیعهد معاویه با این دیدگاه که تعیین ولیعهد بدعتی در اسلام هست سرباز زد. حسین به همراه دیگر فرزندان صحابه مشهور محمد، این عمل را به‌خاطر اینکه خلاف صلح‌نامهٔ حسن و خلاف اساس شورای عمر در تعیین خلیفه بود رد نمود. بعد از درگذشت حسن، حسین صاحب اغلب ترین احترام در بنی‌هاشم بود و با وجود اینکه افرادی مانند عبدالله بن عباس از لحاظ سِنّی از وی بزرگ‌تر بودند، با وی مشورت می‌کردند و نظر او را به کار می‌بستند.

در هنگامی که معاویه برای یزید بیعت جمع می‌کرد، حسین از معدود کسانی بود که بیعت را رد کرد و معاویه را محکوم کرد. سید محمد عمادی حائری بر این باور هست که وی هدایای معاویه را قبول نکرد. معاویه به یزید توصیه کرد که با حسین با نرمش تماس کند و او را به بیعت مجبور نکند.

دوران خلافت یزید بن معاویه

بیعت نکردن با یزید و حوادث در پی آن

بلافاصله بعد از درگذشت معاویه در ۱۵ رجب ۶۰ ه‍.ق/۲۲ آوریل ۶۸۰ م، یزید به وَلید بن عُتْبَة، حاکم مدینه، دستور داد تا امور مربوط به گرفتن بیعت را مدیریت کند. قصد یزید، در دست گرفتن اوضاع شهر پیش از اطلاع اهالی آن از درگذشت معاویه بود. یزید به‌ویژه در مورد دو رقیب خود در خلافت، حسین و عبدالله بن زبیر که پیش‌تر از بیعت کردن سرباز زده بودند نگران بود. ولید بن عتبه حسین و عبدالله بن زبیر و عبدالله بن عمر را در ساعت غیرمعمول به قصر حکومتی فراخواند تا آنان را مجبور به بیعت با یزید کند. به‌گفتهٔ ولیری حسین به همراه پیروانش به قصر آمد و درگذشت معاویه را تسلیت گفت ولي بیعت پنهانی با یزید را به بهانه اینکه بیعت باید در ملاء عام باشد، دو روز به تعویق انداخت ولید که تمایلی به درگیری با حسین نداشت، پذیرفت. ولي مروان که می‌دانست چنانچه حسین از جلسه خارج شود، دیگر بدون جنگ نمی‌توان به او دست یافت، به ولید گفته بود که حسین را زندانی کند تا بیعت نماید درغیراین‌صورت سریعاً همان‌جا او را بکشد.

سرانجام حسین در شب به‌همراه خاندانش به مکه رفت ولي با این وجود از راه فرعی نرفت و از راه اصلی به مکه رفت. در این سفر، زنان و فرزندان، برادران حسین و پسران حسن، با وی بودند. محمد حنفیه با وی نیامد و به حسین مکرراً تذکر داد که قبل از اینکه از بیعت اهل عراق با خودش مطمئن نشود، به آنجا نرود. شرایطی که به‌خاطر وجود حسین و عبدالله در مکه به‌وجود آمده بود، یک وضعیت عادی نبود. مردم مکه به حسین گرایش داشتند و عبدالله به‌خاطر این موضوع به حسین حسادت می‌کرد. حسین در مکه در خانهٔ عبّاس بن عبدُالمُطَّلِب به سر می‌بُرد و چهار ماه آنجا بود.

دعوت مردم کوفه از حسین و فرستادن مسلم بن عقیل

حسین در زمان اقامتش در مکه به‌طور پیوسته از طرف کوفیان نامه‌هایی را دریافت می‌کرد که در آن‌ها کوفیان اصرار می‌کردند که حسین به کوفه برود، چرا که در آن‌جا از حمایت کوفیان برخوردار هست.
آن‌ها از نداشتن امام اظهار ناراحتی می‌کردند و حسین را تنها شخص شایسته این مقام می‌خواندند. خبر درگذشت معاویه با خوشحالی کوفیان که اکثرا از شیعیان علی بودند مواجه شد. سران شیعیان کوفه در خانهٔ سلیمان بن صرد خزاعی جمع شده و در نامه‌ای به حسین ، خدا را به‌خاطر پایان یافتن حکومت معاویه شکر کرده، معاویه را خلیفه‌ای ناحق و غصب‌کنندهٔ آن بدون شایستگی نامیده و اذعان داشتند که دیگر حکومت بنی‌امیه را تحمل نکرده و آنان را غارت‌گر اموال فیء و توزیع‌کنندهٔ اموال خدا بین ثروتمندان و کُشندهٔ بهترین مسلمانان — در اشاره به کشتار حجر بن عدی و پیروانش — و زنده‌باقی‌نگهدارندهٔ بدترین مردمان نام بردند کوفیان گفتند که نماز جمعهٔ این هفته را به اقامت نُعْمان بن بَشیر — والی کوفه که از سوی معاویه گماشته شده بود — برگزار نخواهند کرد و چنانچه حسین راغب به آمدن باشد، نعمان را از کوفه بیرون خواهند نمود. مردم کوفه و سران قبایل آن، به حسین هفت قاصد با کیسه‌های فراوان از نامه فرستادند که دو قاصد نخست در ۱۰ رمضان ۶۰ ه‍.ق/۱۳ ژوئن ۶۸۰ م به مکه رسیدند. بسیار نامه‌های دیگری به حسین رسید که برخی از آن‌ها در جهت همرنگ شدن با جماعت کوفی بوده؛ مانند نامه‌های شَبَث بن رِبْعی و عَمْرِو بن حَجّاج که در کربلا به جنگ با حسین رفتند.

حسین در پاسخ به آن‌ها نوشت که حس اتحاد آن‌ها را درک کرده و بیان داشت که امامِ اُمّت باید بر برپایه کتاب خدا عمل کرده و اموال را با صداقت تقسیم کرده و خود را وقف خدمت به خداوند نماید. با این وجود، قبل از هر کاری، صلاح را آن دید که پسرعمویش مُسلِم بن عَقیل را به آنجا بفرستد تا شرایط را بررسی کند. رسول جعفریان با برشمردن سابقهٔ بد کوفیان در زمان علی و حسن، استدلال می‌کند که با این وجود با توجه به اطلاع حسین از نقشهٔ یزید در قتل وی، در آن زمان برای حسین راه بهتری وجود نداشت. چرا که برای مثال گمان رفتن به یمن نیز به دلیل نفوذ حکومت موفقیت‌آمیز نبود. وی به این نکته اشاره می‌کند که همهٔ کسانی که معترض خروج حسین بودند، وی را به پذیرش حکومت یزید ولو به‌طور موقت نصیحت می‌کردند و اینکه حسین بن علی به‌هیچ‌وجه قصد نداشت موافقتی با یزید و حاکمیت او داشته باشد، ولو چنانچه این مخالفت به کشته‌شدن او منجر شود.

حسین با یکی از شیعیانش که ساکن بصره بود به همراه دو پسرش دیدار کرد و به سران قبایل پنج‌گانهٔ مهم در امور مشورتی بصره نامه‌هایی یکسان نوشت. او در نامه نوشت: .mw-parser-output blockquote.templatequote{margin-top:0}.mw-parser-output blockquote.templatequote div.templatequotecite{line-height:1em;text-align:right;padding-right:2em;margin-top:0}.mw-parser-output blockquote.templatequote div.templatequotecite cite{font-size:85%}

خداوند محمد را بهترین بندگان خود قرار داد و خانواده و اهل بیتش را وصی و وارث خود نمود، ولي قریش این حق را — که به اهل بیت منحصراً تعلق داشت — از آن خود دانست. ولي اهل بیت به‌خاطر وحدت امت با این امر موافقت نمود. آنانی که حق خلافت را غَصب نمودند، با این حال حق را به پا داشتند و درود خدا بر آنان و اهل بیت محمد باد. قرآن و سنت محمد را به یاد شما امت می‌آورم. دین خدا نابود شده و بدعت‌ها در دین گسترش یافته‌ هست.
چنانچه از من اطاعت کنید شما را به راه حق رهنمون خواهم شد.

ویلفرد مادلونگ معتقد هست که فهرست این نامه بسیار شبیه به دیدگاه‌های علی در مورد حق پایمال‌شدهٔ خلافتش و در عین حال ستایش جایگاه ابوبکر و عمر هست.
با اینکه نامه‌های حسین نزد سران بصره مخفی مانده بود، ولي یکی از آنان شک کرد که این نامه از سوی ابن زیاد باشد تا به‌وسیلهٔ آن میزان وفاداری آنان را به خلافت یزید بسنجد و آن شخص نامه را پیش ابن زیاد آورد. ابن زیاد در پاسخ قاصدی که از سوی حسین به بصره آمده بود را گردن زد و به بصریان در مورد اقدامات شدیدتر هشدار داد.

حسین ، مسلم را به‌همراه تعدادي تن دیگر به کوفه فرستاد و سفارش کرد که مأموریتش مخفی بماند. مسلم در اوایل شوال ۶۰ ه‍.ق/ژوئیهٔ ۶۸۰ م به کوفه رسید و نامهٔ حسین را برای مردم خواند. مسلم در ابتدا موفقیت زیادی داشت و مردم کوفه به‌سرعت با مسلم بیعت نموده و ولو مسلم به منبر مسجد کوفه رفت و در آنجا مردم را مدیریت نمود. مسلم برای گرفتن بیعت مردم کوفه از هانی بن عُرْوَة کمک گرفت و گفته می‌شود ۱۸۰۰۰ تن برای یاری حسین با مسلم بیعت نمودند. طرفداران بنی‌امیه و کسانی چون عمر بن سَعْد، محمد بن اَشعَث و عبدالله بن مسلم، در نامه‌هایی گزارش وقایع را به یزید رساندند و نعمان را در رسیدگی اتفاقاتِ در حال رخداد ناتوان معرفی نمودند. به‌گفتهٔ نجم حیدر در دانشنامهٔ اسلام، نعمان از روی عمد در مساوي فعالیت‌های مسلم اقدامی انجام نداد. یزید که دیگر اعتمادی به نعمان بن بشیر حاکم وقت کوفه نداشت، او را عزل کرد و عبیدالله بن زیاد را — که والی بصره بود — به‌جای او گماشت. عبیدالله فرمان یافت تا سریعاً به کوفه رود و آشوب‌ها را بخواباند و با مسلم بن عقیل تماس شدید کند.

عبیدالله بن زیاد با لباس مبدل و تغییر قیافه به کوفه وارد شد و در ابتدا با حسین اشتباه گرفته شد. ابن زیاد اقدامات شدیدی در تماس با هواداران حسین انجام داد که آنان را وحشت‌زده کرد. بهرامیان می‌گوید او با شناختی که از کوفیان داشت، با اقسام اقداماتی مانند تهدید، تطمیع و شایعه‌افکنی توانست کوفه را از هواداران حسین بستاند و همینطور با قطع رابطه میان حسین و کوفیان، سپاهی از کوفه برای جنگ با حسین بفرستد و به قصد اصلی بنی‌امیه که کشتن حسین در هر شرایطی بود برسد. بعد از اینکه اقدامات کوفیان در شورش و تصرف قصر کوفه به جایی نرسید، مسلم مخفی شد؛ ولي سرانجام مکانش لو رفت و در تاریخ ۹ ذی‌الحجه ۶۰ ه‍.ق/۱۱ سپتامبر ۶۸۰ م بعد از آنکه گردنش را زدند، از بام قصر کوفه و در ملأ عام به پایین انداخته شد. هانی بن عروه رهبر قبیلهٔ مراد نیز به‌خاطر اینکه مسلم را پناه داده بود، مصلوب شد. یزید طی نامه‌ای ابن زیاد را به‌خاطر تماس شدیدش مورد تقدیر قرار داد و به وی دستور داد که مراقب حسین و پیروانش باشد و دستگیرشان کند ولی تنها آنهایی را که قصد جنگ داشتند بکشد. این در حالی بود که مسلم، نامه‌ای بسیار خوشبینانه حاکی از موفقیت‌آمیز بودن تبلیغاتش و هزاران بیعت از سوی مردم کوفه، به سوی حسین فرستاده بود.

عزیمت حسین به کوفه

با وجود توصیه‌های محمد حنفیه، عبدالله بن عمر و اصرارهای پی‌درپی ابن‌عباس در مکه حسین از تصمیمش برای عزیمت به کوفه منصرف نشد. ابن عباس به این نکته اشاره کرده بود که کوفیان هم علی و هم حسن را تنها گذاشته بودند و پیشنهاد کرده بود که حسین ، به‌جای کوفه، به سمت یمن برود و یا حداقل چنانچه قرار هست به عراق برود زنان و بچه‌ها را با خود نبرد. حسین که از وقایع کوفه خبر نداشت و در تاریخ ۸ یا ۱۰ ذی‌الحجّهٔ ۶۰ ه‍.ق/۱۰ یا ۱۲ سپتامبر ۶۸۰ م آمادهٔ عزیمت به سمت کوفه شد و به جای حَجّ، عُمره را انجام داد و با بهره از غیبت والی مکه، عمرو بن سعید بن عاص که درحال انجام حج در حومهٔ شهر بود، به‌همراه گروهش مخفیانه از شهر خارج شد. ۵۰ مرد از خویشاوندان و دوستان حسین — که می‌توانستند در صورت نیاز بجنگند — به‌همراه زنان و کودکان، همراه حسین بودند.

پسرعموی حسین عبدالله بن جعفر به عمرو، والی مکه، نامه‌ای نوشت که از وی خواست که در صورت بازگشت حسین به مکه، امان‌نامه‌ای برایش بنویسد که جانش تضمین شود. وی در پاسخ، عبدالله بن جعفر را با لشکری به سرکردگی برادر خود یحییٰ به تعقیبش فرستاد. ولي وقتی که دو دسته به هم تلاقی کردند، از حسین خواستند که برگردد، ولي حسین در پاسخ گفت که در عالم رؤیا پدربزرگش محمد را دیده‌است که از وی خواسته تا به راهش ادامه دهد و تقدیر را به خدا واگذار کند و در پی آن نزاع خفیفی بین دو دسته صورت گرفت و دو پسر عبدالله بن جعفر، عُون و محمد به حسین پیوستند و در عاشورا همراه وی کشته شدند.

در تَنعیم، حسین با کاروانی از یمن که روناس و حُلّه برای یزید بردند مواجه شد و بیان داشت که چون او حاکم شرعی و یزید حاکم جائر هست این حق را دارد؛ که اموال حکومت را تدبیر کند. وی اموال این کاروان را مصادره نموده و به صاحبان شتر کاروان گفت که با وی تا عراق بیایند و در آنجا کرایه کل راه را به آنان بپردازد یا در همین‌جا به مقدار راهی که آمده‌اند، کرایه آنان را بدهد. حسین در راه با افراد گوناگونی روبرو شد. فَرَزْدَق شاعر را دید که در پاسخ پرسش حسین صراحتاً به وی گفت دل‌های اهل عراق با تو ولي شمشیرهاشان در خدمت امویان. ولي تصمیم حسین تزلزل‌ناپذیر بود و در پاسخ کسانی که می‌کوشیدند او را منصرف سازند، می‌گفت که مقدرات امور به دست خداست و خدا بهترین امر را برای بندگان می‌خواهد و خداوند با کسی که بر حق باشد دشمن نخواهد بود.

عبیدالله بن زیاد سربازانش را در جای جای مسیر حجاز تا کوفه گماشته بود و به هیچ‌کس اجازه نمی‌داد که از محدوده قلمروهای مسدود شده خارج شود یا به قلمرویی دیگر وارد شود و رئیس پاسبان‌هایش حُصَین بن تَمیم را به قادِسیه فرستاد تا تمامی راه‌های حجاز به عراق را ببندد. حسین توسط بدویانی که از ورود به کوفه منع شده بودند از این دستور عبیدالله مطلع شد ولي تحت تأثیر قرار نگرفت و به مسیرش ادامه داد. در ثَعلَبیه، برای اولین بار توسط برخی مسافران از خبر قتل مسلم بن عقیل و هانی بن عروه مطلع شد. رسول جعفریان معتقد هست علت پیشروی حسین به سمت کوفه، ولو بعد از شنیدن خبر کشته‌شدن مسلم بن عقیل، امید وی و همراهانش به پیروزی بوده‌ هست.
وی به گفتارهای نقل‌شده در آن زمان در احتمال پیروزی اشاره می‌کند به این مضمون که جذبهٔ حسین بن علی از مسلم بن عقیل اغلب هست و مردم کوفه با دیدن وی به یاریش می‌شتابند. جعفریان علت همراهی خانواده حسین در سفر به سمت کوفه را نیت او برای گرفتن حاکمیت از دست یزید می‌داند؛ چرا که در صورت پیروزی در عراق، حجاز همچنان در دست اموی‌ها می‌ماند و می‌توان حدس زد که آن‌ها با اهل بیت حسین چگونه رفتار می‌کردند.

حسین در زُباله دریافت که قاصدش قِیس بن مُسَهَّر صَیْداوی — یا برادر رضاعی حسین عبدالله بن یَقطَر — که از حجاز به کوفه فرستاده شده بود تا آمدن قریب‌الوقوع حسین را به کوفیان اطلاع دهد، لو رفته، و با پرتاب شدن از بام قصر کوفه، کشته شده‌است. حسین با شنیدن این موضوع به حامیانش گفت که با توجه مسائل غم‌بار پیش‌آمده مانند خیانت کوفیان، هر کس مجاز هست که از کاروان حسین جدا شود که تعدادی از کسانی که در راه به حسین پیوسته بودند، از وی جدا شدند ولي کسانی که از حجاز با وی بودند وی را ترک نکردند. به‌گفتهٔ جعفریان این اخبار نشان می‌داد که اوضاع کوفه دگرگون شده و شرایط با زمانی که از زبان مسلم گزارش شده بود کاملاً فرق کرده‌ هست.
برای حسین روشن شده بود که دیگر رفتن به کوفه با توجه به ارزیابی‌های سیاسی درست نیست.

در منطقهٔ شَراف یا ذوحُسَم سوارانی به سرکردگی حُرّ بن یزید پدیدار شده و از آنجا که هوا گرم بود، حسین دستور داد به آنان آب داده شود و سپس در آنجا به لشکریان حر انگیزه‌های حرکتش را اعلام کرد و گفت:

شما امامی نداشتید و من وسیلهٔ اتحاد امت شدم. خاندان ما از همه کس به امر حکومت شایسته‌تر هست و کسانی که این امر را در اختیار دارند شایستگی‌اش را نداشته و ناعادلانه حکومت می‌کنند. چنانچه حامی من باشید به سمت کوفه خواهم رفت. ولي چنانچه دیگر مرا نمی‌خواهید من به مکان اولم باز خواهم گشت.

اما کوفیانِ همراهِ حر پاسخ ندادند. سپس حسین نماز عصر را به اقامهٔ خویش برپا داشت و ولو حر و کوفیان به حسین اقتدا کردند. حسین کیسه پر از نامه‌های کوفیان را به حر، که می‌گفت نه او و نه سربازانش به او نامه نوشته‌اند، نشان داد. حر فرمان داشت که حسین و همراهانش را بدون جنگ پیش ابن زیاد ببرد و بر آن بود که حسین را به این موضوع متقاعد کند. ولي وقتی دید که حسین کاروانش را به حرکت درآورد، دیگر جرئت نکرد این موضوع را پیگیری کند. ولي مادلونگ و بهرامیان می‌نویسند که وقتی حسین آماده حرکت شد، حر سدّ راهش شد و گفت که چنانچه حسین فرمانی که ابن زیاد به حر داده را نپذیرد، حر نخواهد گذاشت که به مدینه یا کوفه برود. و به حسین پیشنهاد داد که نه به کوفه و نه به مدینه رود، بلکه به یزید یا ابن زیاد نامه بنویسد و خودش هم نامه‌ای به ابن زیاد بنویسد و منتظر دستور وی بماند به این امید که با دریافت پاسخی بتواند از این آزمون سخت اجتناب ورزد. ولي حسین پیشنهادهایش را نپذیرفت و به سمت چپ و به طرف عُذَیْب یا قادسیه به راه افتاد. حر به وی گوشزد کرد که من به‌خاطر تو این کار را می‌کنم و چنانچه جنگی صورت گیرد تو کشته خواهی شد. ولي حسین از درگذشت نمی‌ترسید و در منطقه‌ای به نام کربلا — از بخش‌های سَوادِ کوفه — توقف کرد.

در منزلگاهی، حسین خطابه‌ای خواند و گفت: «من درگذشت را جز شهادت و زندگی با ظالمان را جز سختی نمی‌بینم.» در منزلگاهی دیگر، با بیان علت مخالفت با حکومت، خویش را معرفی کرد و تلخی بیعت‌شکنی کوفیان با پدر و برادرش را یادآوری نمود و گفت: «این قوم به فرمانبرداری شیطان گردن نهاده‌اند و فرمانبری خدای رحمان را واگذارده‌اند.» سپس در بین راه، از پذیرش پیشنهاد رفتن به سوی قبیلهٔ طی سرباز زد و پیمانش با حر دربارهٔ عدم بازگشت را یادآوری نمود. بعد از منزلگه قَصرِ بَنی‌مَقاتِل، حسین رؤیایی دیده و دو یا سه بار اِستِرجاع گفت و در پاسخ علی‌اکبر — که علت را پرسید — خبر از نزدیکیِ کشته شدن خود و یارانش را داد. قاصدی از ابن زیاد به سمت حر آمد و بدون اینکه به حسین سلام کند نامه‌ای به حر داد که در آن ابن زیاد فرمان داده بود که حسین در هیچ جایی که دسترسی به آب و دژ مستحکم داشته باشد، توقف نکند. عبیدالله با این نامه می‌خواست که حسین را به جنگ وادارد. زُهَیْر بن قَیْن به حسین پیشنهاد کرد که به لشکر حر که اندک بودند حمله کند و روستای مستحکم عَکر را تصرف کند، ولي حسین نپذیرفت، به این دلیل که قصد نداشت آغازکنندهٔ جنگ باشد.

در دوم محرّم، حسین در منطقهٔ کربلا از توابع نِیْنَوا خیمه زد. در روز سوم وضعیت با ورود لشکر ۴۰۰۰ نفره به فرماندهی عمر بن سعد — که پیشتر از طرف عبیدالله بن زیاد به فرمانداری ری فرستاده شده بود تا شورش دیلمیان را سرکوب کند — بدتر شد. عمر بن سعد به‌عنوان فرزند یکی از صحابیون محمد، تمایلی به جنگیدن با حسین نداشت و تلاش‌هایی بی‌فرجام برای رهایی از مسئولیت رویارویی با حسین انجام داد. ولي ابن زیاد گفت که چنانچه از این فرمان سرپیچی کند، حکومت ری در کار نخواهد بود. ابن سعد با شنیدن این موضوع، از ابن زیاد اطاعت کرد به امید اینکه حداقل از جنگ با حسین جلوگیری کند. اول از هر کاری، عمر بن سعد نامه‌ای به حسین فرستاد تا از قصدش برای آمدن به عراق بپرسد. پیکی به ابن سعد رسید که حاکی از تمایل حسین به عقب‌نشینی بود و حسین گفت که به دلیل نامه‌های کوفیان به عراق آمده و چنانچه مردم عراق وی را دیگر نمی‌خواهند، وی به مدینه باز خواهد گشت. ابن سعد موضوع را به ابن زیاد گزارش داد، ابن زیاد اصرار کرد که حسین حتماً باید با یزید بیعت کند و چنانچه حسین بیعت را پذیرفت، منتظر دستور بعدی بماند. بعد از حرکت سپاه ابن سعد، ابن زیاد همچنان به کار جمع‌آوری و ارسال سپاه برای ملحق شدن به لشکر ابن سعد ادامه داد. ظاهراً بعد از عزیمت ابن سعد، تا حدودی علت اصلی ارسال لشکر — که مقابله با حسین بود — روشن شد، چراکه ولو پرداخت عطا برای جمعی از مردم — که باید به سپاه می‌پیوستند — کارساز نبود و گروه‌هایی از سپاه نیز جدا می‌شدند؛ ازاین‌رو ابن زیاد دست به تهدید زد.

ابن سعد تمایل داشت که با حسین به توافق برسد و مذاکرات شبانه را با حسین شروع کرد. این مذاکرات، بخش اعظم شب به درازا کشید. کسی مذاکرات بین این دو را نشنید ولی شایعاتی وجود دارد مبنی براینکه حسین پیشنهاد داد هر دو نفر سپاه‌شان را واگذارند و با هم به دیدار یزید بروند. ولي عمر بن سعد از ترس توبیخ و تنبیه ابن زیاد، این پیشنهاد را نپذیرفت. گرچه کسی در این مذاکرات حضور نداشته، ولي اکثر راویان نقل می‌کنند که حسین سه پیشنهاد داد:

  • به مرزها برود و همانند یک سرباز عادی با کفار بجنگد؛
  • با یزید بیعت کند و به وی بپیوندد؛
  • به جایی که از قبل آمده بود، بازگردد.
  • البته عُقبَة بن سَمعان — غلام رُباب، همسر حسین که از بازماندگان لشکر حسین در واقعه کربلا بود — شدیداً این روایت را رد می‌کند. او گواهی می‌دهد که حسین هیچ‌گاه پیشنهادی نداد و تنها سرزمین کربلا را ترک کرد و به جایی رفت تا تکلیف کار جنگ مشخص شود. ویلفرد مادلونگ معتقد هست که این روایت پیشنهاد از سوی حسین که تسلیم یزید شود با دیدگاه‌های مذهبی اش تناقض دارد و احتمالاً منابع اولیه قصد دارند که مسئولیت کشته شدن حسین را به گردن ابن زیاد بیندازند نه یزید. بهرامیان این گفته‌ها را شایعاتی می‌داند که از ابن سعد نشأت می‌گرفت، او چنین مضامینی را در نامه به ابن زیاد نوشت. بهرامیان ادامه می‌دهد این نامه احتمالاً بخشی از برنامهٔ تخریب چهرهٔ حسین بوده، زیرا بعید هست ابن سعد این اندازه به ابن زیاد دروغ گزارش کرده باشد. به‌گفته رسول جعفریان، شمر در تغییر نظر ابن زیاد در ردّ پیشنهاد حسین مبنی بر رفتن او به یکی از سرحدات کشور اسلامی یا بازگشت به مدینه مؤثر بود. وی با اشاره به منابع اولیه همچون تاریخ طبری و اَلْکامِلُ فِی التّاریخ تأکید می‌کند که حسین بن علی در هیچ مرحله‌ای نخواست تا اجازه دهند نزد یزید برود و بیعت کند.

    ابن زیاد موافق شرایط فعلی و مفاد نامه‌ای بود که ابن سعد در آن، آن پیشنهادها را از زبان حسین نوشته بود. ولي در این زمان، شِمر بن ذِی‌الْجُوشَن به ابن زیاد پیشنهاد داد که باید حسین را مجبور به تسلیم کند. چون حسین به قلمرو حکومتی ابن زیاد وارد شده بود و چنانچه با حسین مصالحه کند، نشان‌دهندهٔ ضعف ابن زیاد و قدرت حسین هست.
    ابن زیاد با شنیدن سخنان شمر، رأیش را تغییر داد. بهرامیان معتقد هست که احتمالاً این صحنه‌سازی‌ها انجام شد تا ابن زیاد در قصد خویش — که کشتن حسین بود — یک گام پیش رود و تنش و درگیری بیعت با یزید را به تسلیم شدن در مساوي خویش تغییر دهد، چراکه پاسخ حسین را از پیش می‌دانست. ابن زیاد سپس در هفتم محرم، به ابن سعد دستور قطع آب بر اردوی حسین را ارسال نمود. عمر بن سعد لشکری ۵۰۰ نفره به فرماندهی عمرو بن حَجّاج زُبَیْدی را بر فُرات گماشت. به مدت سه روز، حسین و یارانش تشنگی را متحمل شدند. شبانه گروهی ۵۰ نفره و با شهامت به فرماندهی عبّاس به سمت فرات یورش بردند ولي تنها مقدار کمی مشک آب توانستند بیاورند.

    در نهم محرم شمر به کربلا رسید. وی حامل پیغامی برای ابن سعد بود که ابن زیاد به عمر بن سعد دستور داد که چنانچه حسین تسلیم نشود، به وی حمله کند یا عمر بن سعد فرمان لشکریان را به شمر واگذارد. شمر ایضاً به این پیغام این را اضافه کرد که پیکر حسین بعد از کشته شدن لگدکوب شود، چون وی یاغی و شورشی است. ابن سعد با شنیدن سخنان شمر وی را مورد لعنت و دشنام قرار داد و گفت که تمام تلاش‌هایش برای پایان دادن مسئله به صورت صلح‌آمیز را بی‌اثر کرده‌است. ابن سعد می‌دانست که حسین به خاطر روحیهٔ خاصش تسلیم نخواهد شد. به‌نوشتهٔ نجم حیدر، ابن زیاد به شمر اجازه داده بود تا در صورت سرپیچیِ ابن سعد از فرمان، او را بکشد و به‌جای او سپاه را اداره کند و اجرای فرمان را بر عهده گیرد. ولي عمر بن سعد اجازه نداد و خودش مسئولیت انجامش را بر عهده گرفت.

    غروب روز نهم محرم، ابن سعد با سپاهیانش به سمت خیمه‌های حسین رفت، حسین که به شمشیرش تکیه داده بود و چُرت می‌زد. او در عالم رؤیا محمد پدربزرگش را دید که به حسین گفت به زودی به وی ملحق می‌شود. حسین برادرش عباس را فرستاد تا از مقصود کوفیان مطلع شود. در این حین، با شنیدن شرط جدید ابن سعد، دو سپاه به یکدیگر ناسزا و دشنام دادند. حسین که از موضوع مطلع شده بود، آن شب را مهلت خواست و به خویشاوندان و حامیانش خطابه‌ای راند که علی بن حسین بعدها آن را روایت کرد:

    من خدا را ستایش می‌کنم که ما را به پیامبری محمد مفتخر نمود و قرآن و دین را به ما تعلیم نمود. من یارانی بهتر از یاران خود و خاندانی مخلص‌تر از خاندان خود نمی‌شناسم. خدا شما را پاداش دهد. من فکر می‌کنم که فردا کشته خواهیم شد. من از شما می‌خواهم که بروید و اصراری به ماندن‌تان ندارم. از تاریکی شب بکاربرده کنید و بروید.

    اما یارانش نپذیرفتند و به بیعت‌شان وفادار ماندند. به‌گزارش ولیری، زینب از شدت نومیدی بیهوش شد. ولي حسین وی را تسکین داد و از وی خواست در مساوي سختی‌ها محکم بماند. حسین آمادهٔ جنگ شد. خیمه‌ها را به هم نزدیک کرد و با طناب آن‌ها را به هم بست. تپه‌ای از چوب و نی گرداگرد خیمه‌ها درست کرد تا در موقع لزوم با آتش زدن‌شان مانع از ورود دشمن به نزدیکی آن‌ها شود. حسین و یارانش تمامی آن شب را به نماز و مناجات پرداختند و جنگ فردا صبح شروع شد.

    واقعهٔ کربلا

    صبح روز دهم محرم، حسین لشکریانش را که ۳۲ اسب سوار و ۴۰ پیاده بودند آماده کرد. سمت چپ سپاه را به حبیب بن مَظاهِر، سمت راست را به زهیر بن قین و پرچم را به عباس سپرد. وی ایضاً دستور داد که دورتادور خیمه‌ها، هیزم جمع‌آوری کنند و هیزم‌ها را آتش بزنند. خود نیز به خیمه‌ای که قبلاً آماده کرده بود رفت و خود را معطّر به مشک نمود و نوره (داروی موبر) به سر و تن مالید و خود را شست. سپس در حالی که سوار بر اسب بود و قرآنی به دست داشت، مناجاتی زیبا با خداوند نموده و با مردم کوفه نیز سخن نمود و گفت که خدا ولی اوست و دین را محافظت خواهد کرد. به مردم سخنان محمد که وی و حسن را سرور جوانان بهشت خوانده بود و جایگاه خانواده‌اش را یادآوری نموده و از آنان خواست تا فکر کنند که آیا کشتن وی، امری مشروع است؟ سپس مردم کوفه را به خاطر اینکه پیشتر از وی خواسته بودند تا پیش‌شان بیاید، سرزنش نمود و درخواست کرد تا اجازه دهند وی به یکی از سرزمین‌های اسلامی برود که در آنجا امنیتش تأمین باشد. ولي دوباره به وی گفته شد که اول از همه باید تسلیم یزید شود. حسین در پاسخ گفت که هیچ‌گاه خودش را همانند یک برده تسلیم نمی‌کند. حسین از اسب پیاده شد و دستور داد تا مهار اسب را ببندند به نشانهٔ اینکه هرگز از معرکهٔ جنگ فرار نخواهد کرد. حسین کوفیانی که وی را به کوفه فراخوانده بودند مورد خطاب داد و با آنان صحبت نمود ولي این کار در آن‌ها تأثیر نداشت. حر بن یزید ریاحی تحت تأثیر قرار گرفت و به سپاه حسین رفت و کوفیان را به‌خاطر خیانت به حسین سرزنش کرد که البته تأثیری بر روی آنان نگذاشت و سرانجام حر در میدان نبرد کشته شد. از طرف جلو او توسط یاران خودش حمایت می‌شد و تا پایان جنگ درگیر نبرد نشد.

    زهیر بن قین از مردم کوفه خواست که به حرف حسین گوش داده و وی را نکشند. ولي آن‌ها با دشنام و تهدید پاسخ وی را دادند و سپس زهیر خواست که دست‌کم از کشتن حسین چشم‌پوشی کنند ولي کوفیان شروع به تیراندازی نمودند. جنگ شروع شد. جناح راست سپاه کوفه به فرماندهی عمرو بن حجاج زبیدی حمله برد ولي با مقاومت لشکر حسین مواجه شده و عقب نشست. عمرو دستور داد که لشکرش تن به نبردهای تن به تن درنداده و تنها از دور اقدام به تیراندازی کنند. جناح چپ سپاه کوفه به رهبری شمر حمله کرد و محاصره‌ای بی‌نتیجه انجام داد و فرمانده سواران سپاه، از ابن سعد خواست که پیاده‌نظام و کمانداران را به کمک وی بفرستد. شبث بن ربعی که قبلاً از حامیان علی بود، حال در لشکر کوفه و تحت امر پیاده‌نظام ابن زیاد بود. وقتی به وی فرمان حمله داده شد، آشکارا گفت که هیچ میلی به انجام این کار ندارد و سواره نظام و ۵۰۰ کماندار این کار را انجام دادند. سواران لشکر حسین که پاهای اسبان‌شان قطع شده بود مجبور به پیاده جنگیدن شدند. حسین و هاشمیان تنها از جلو می‌توانستند پیشروی داشته باشند و ابن سعد دستور داد که لشکریانش از همه جهات به سمت خیمه‌های حسین رفته تا آن‌ها را خلع سلاح کنند. ولي برخی از حامیان حسین در میان خیمه‌ها حرکت کرده و با آن‌ها سرسختانه جنگیده و مقاومت کردند. ابن سعد دستور داد که خیمه‌ها را آتش بزنند. در آغاز این کار به سود حسین شد، چون آتش باعث شد تا از ورود سپاهیان عمر بن سعد جلوگیری شود. شمر به سمت خیمه‌های زنان حسین پیش روی نمود و می‌خواست خیمه‌ها را بسوزاند که همراهانش وی را سرزنش نمودند که شرمگین شد و از این کار منصرف شد. در یک حمله، سپاهیان ابن زیاد، خیمه‌های حسین را آتش زدند که این آتش مانع از پیشروی سپاهیان ابن زیاد شد.

    در ظهر، حسین و یارانش نماز ظهر را به صورت نماز خُوف به جا آوردند. بعد از ظهر، سپاهیان حسین ، به شدت تحت محاصره قرار گرفتند. سربازان حسین پیش رویش کشته می‌شدند و کشتار هاشمیان نیز که تا آن لحظه وارد میدان جنگ نشده بودند شروع شد. اولین فرد هاشمی که کشته شد علی‌اکبر پسر حسین بود. سپس پسران مسلم بن عقیل، پسران عبدالله بن جعفر، پسران عقیل و قاسم بن حسن کشته شدند. گفته شده قاسم جوان و زیبا بود و به‌شدت زخمی شده و از عمویش حسین درخواست یاری کرد. حسین خشمگینانه برجَست و با شمشیرش ضارب قاسم را ضربتی زد. آن شخص زیر سم اسب‌های سپاهیان ابن زیاد افتاده و لگدمال شد. وقتی گرد و غبار ناشی از سم اسب‌ها کنار رفت، حسین پدیدار شد در حالی که بدن قاسم را در آغوش داشت و به قاتلینش لعنت می‌فرستاد. حسین جسم بی‌جان قاسم را به خیمه‌هایش برد و در کنار دیگر قربانیان قرار داد.

    عباس در نبرد کربلا عَلَم‌دار سپاه حسین بود. جزئیات کشته شدن عباس در طبری و بلاذری نیامده‌ هست.
    تنها به این اشاره شده که حسین که تشنگی بر وی غالب شده بود به سوی فرات رفت، ولي با ممانعت لشکریان ابن زیاد روبرو شد و از خداوند درخواست کرد که ممانعت‌کنندگان از رسیدن به هدفش را از تشنگی بمیراند. دعایش مستجاب شد. وی از ناحیه دهان و فَک ضربت خورد. او خونی که از این دو ناحیه جاری شد را در کف دستانش جمع کرد و به آسمان پاشید و به درگاه خداوند به خاطر مصائبی که بر پسرِ دخترِ پیامبرش فرود آمده بود، شکایت کرد. باید روایات دقیقی در مورد کشته شدن عباس در کربلا وجود انجام دهد که شیخ مفید آن‌ها را با روایات مربوط به حسین پیوند داده و می‌گوید که حسین و عباس در کنار هم در کنار رودخانه فرات پیشروی نموده ولي عباس از حسین جدا شده و توسط دشمن محاصره شده و شجاعانه جنگید و در مکانی که امروز آرامگاهش در آنجا هست کشته شد.

    در این هنگام سپاهیان ابن زیاد به حسین بسیار نزدیک شده بودند ولي کسی جرئت نمی‌کرد علیه وی کاری کند. تا اینکه مالک بن نُسَیْر کِندی ضربتی به سر حسین زد و کلاه‌خودش از خون سرش پر شد. درحالی‌که حسین کلاه‌خودش را با یک قَلَنْسُوِه عوض نموده و سرش را با عمامه می‌بست، مرد کندی ردایش را غارت کرد. ولي این ردا سودی به حالش نکرد. چرا که بعد از آن پیوسته فقیر بود و با خواری زندگی می‌کرد. بخش حزن‌انگیز دیگر این لحظات، کشته شدن طفلی هست که حسین وی را بر زانوانش قرار داده بود. بر برپایه یعقوبی، این طفل، نوزاد بود. تیری گردن طفل را درید و حسین خون طفل را در کف دستانش جمع نمود و بر زمین ریخت و خشم خدا را برای بدکاران خواستار شد.

    شمر با سپاهی به سمت حسین رفت، ولي جرئت ننمود به وی حمله کند و تنها درگیری لفظی بین آن دو شکل گرفت. حسین آمادهٔ جنگ شد. حسین در آن زمان ۵۵ سال سن داشت و به اقتضای سنش نمی‌توانست مداوم بجنگد. پسری خود را سر راه حسین قرار داد و هر چه حسین و زینب به وی می‌گفتند که به خیمه‌ها برگردد، گوش نمی‌کرد. عاقبت دست خود را در مساوي شمشیری قرار داد که بر اثر ضربت شمشیر قطع شد و حسین به وی وعدهٔ دیدار پدرانش را در بهشت می‌داد و سعی در تسکین درد پسر داشت. از یاران حسین ، سه یا چهار تن اغلب نمانده بودند و حسین به سپاهیان ابن زیاد حمله برد. حسین چون بیم داشت که بعد از مرگش عریان در صحرا رها شود، چندین جامه پوشیده بود. ولي بعد از کشته شدنش تمامی آن لباس‌ها را غارت نموده و بدنش عریان در صحرای کربلا رها شد. ابن سعد نزدیک شده بود و زینب به او گفت: «ای عمر بن سعد، آیا اباعبدالله دارد کشته شود و تو تنها ایستاده‌ای و تماشا می‌کنی؟» اشک‌ از چشمان ابن سعد جاری شد. حسین شجاعانه می‌جنگید و یعقوبی و تعدادي منبع شیعی دیگر می‌گویند که ولو ده‌ها تن را کشت. ولي برخی منابع دیگر حاکی از آن می باشند که سربازان ابن زیاد چنانچه می‌خواستند می‌توانستند حسین را در جا بکشند. حسین وقتی به طرف فرات می‌رفت تا آب بنوشد، تیری به چانه‌اش یا گلویش خورد. به‌گفتهٔ نجم حیدر، افراد لشکر یزید در کشتن حسین تردید داشتند و مایل نبودند مسئولیت کشتن حسین را برعهده گیرند. سرانجام حسین با آنکه برای آخرین بار دشمنان را از انتقام خدا بیم می‌داد، ولي به او از ناحیه سر و بازو آسیب زدند و او بر صورت به زمین افتاد. سَنان بن اَنَس عَمرو نَخَعی به خولی بن یزید اَصبَحی دستور داد که سر حسین را از بدن جدا کند، ولي وی متزلزل شد و نتوانست این کار را بکند. سنان ضربتی دیگر به حسین زد و سر او را جدا کرد و آن را به خولی داده تا سر را نزد ابن زیاد برد.

    حوادث بعد از نبرد کربلا

    ده نفر داوطلب شدند که بر بدن پُرزخم حسین اسب بتازانند تا آخرین هتک حرمت را به وی کرده باشند. بعد از اینکه ابن سعد مكان جنگ را ترک کرد، اسدیانِ روستای غاضِریه بدن بی‌سر حسین را به‌همراه دیگر کشتگان، در همان مكان وقوع کشتار دفن نمودند.

    نبرد به پایان رسید و سربازان ابن زیاد لباس‌های حسین ، شمشیر و اثاثیه‌اش، گیاهان مخصوص خِضاب و رداهای یَمانی‌اش را همگی غارت کردند. ایضاً زیورآلات و چادر زنان را نیز به غارت بردند. پسری بیمار در یکی از خیمه‌ها بود و شمر می‌خواست او را بکشد. ولي ابن سعد مانع شد و اجازه نداد کسی به خیمهٔ وی وارد شود. این پسر زِیْنُ الْعابِدین لقب گرفت که از میان پسران حسین تنها کسی بود که از کشتار جان به در برد که نشانهٔ لطف الهی بود چراکه همهٔ فرزندان و نسل فراوان حسین از وی هستند. شهدای کربلا یا طَفّ — که با این نام نیز شناخته می‌شود — ۷۲ تن یاران حسین بودند که ۱۷ تن از آنان هاشمی بودند و بر برپایه گفتهٔ محسن اَلاَمین، از لشکریان ابن زیاد ۸۸ تن کشته شدند. ولي به‌سختی می‌توان این رقم را با دیگر مواردی که در کتابش آمده مطابقت داد، زیرا او بیان می‌کند حُرِّ بن زیاد ریاحی، ۴۰ نفر و بُرَیْر بن خُضَیْر ۳۰ نفر، نافِع ۱۲ یا ۱۳ نفر و حسین تعداد زیادی از لشکریان ابن زیاد را کشتند. سن حسین را هنگام کشته شدن، ۵۶ سال پنج ماه، ۵۷ سال و پنج ماه یا ۵۸ سال نوشته‌اند. روز عاشورا را در تاریخ روز جمعه، شنبه، یکشنبه یا دوشنبه دانسته‌اند که در این میان روز جمعه صحیح‌تر به نظر می‌رسد و ابوالْفَرَج اصفهانی روز دوشنبه را از لحاظ تقویمی رد می‌کند. تاریخ کشته شدن حسین را نیز به غیر از ۱۰ محرم ۶۱، در ماه صفر یا سال ۶۰ نیز ذکر کرده‌اند.

    پس از نبرد، بازمانده‌ها و سر کشتگان سپاه حسین — که هفتاد و دو نفر بودند — ابتدا به‌سوی ابن زیاد فرستاده شد و ابن زیاد با آن‌ها تماس بدی داشت. سر حسین به‌همراه سر دیگر هاشمیان سپس به دمشق برده شد. ولیری در دانشنامهٔ اسلام بر این باور هست که ابن زیاد و یزید تماس متفاوتی در قبال سر حسین داشتند. ابن زیاد با زدن چوب به دندان‌های حسین و شکستن تعدادي دندانش به وی اهانت می‌کرد ولي یزید بر برپایه اکثر روایات با احترام با سر حسین تماس نموده و به‌خاطر تعجیل ابن زیاد در کشتار حسین ، ابراز تأسف کرد تا آنجا که پسر سُمَیّه را نفرین کرد. یزید اذعان می‌داشت که چنانچه حسین نزد من آمده بود او را عفو می‌نمود. زنان و کودکان هاشمی به کوفه و دمشق برده شدند. یزید ابتدا تماس شدیدی با آنان نمود که به این تماس شدید از سوی علی بن حسین و زینب پاسخ مشابهی داده شد. ولي در انتها یزید با آنان با ملایمت تماس نمود. زنان یزید نیز برای حسین و کشتگان گریه و زاری نموده و یزید برای جبران مال‌هایی که از زنان هاشمی در کربلا دزدیده شده بود به آن‌ها اموالی داد. علی بن حسین ، از اعدام رهایی یافت و یزید با ملایمت با وی رفتار نموده و تعدادي روز بعد از آن به‌همراه زنان هاشمی و محافظان مورد اعتماد به مدینه بازگشت.

    روایات در منابع اولیه عموماً گرایش به انداختنِ مسئولیت قتل حسین به گردن ابن زیاد و تبرئهٔ یزید دارند. ویلفرد مادلونگ می‌نویسد حریص بودن ابن زیاد به قتل حسین از سوگند خوردنش دربارهٔ لگدمال کردن جسد حسین توسط اسب‌ها هویدا می‌شود و این کینهٔ شدید از ماجرای اعتراض حسین به برادر خطاب کردن زیاد بن ابیه — پدر ابن زیاد — از سوی معاویه نشأت می‌گیرد. ویلفرد مادلونگ معتقد هست که یزید مسئول اصلی قتل حسین هست چرا که وی می‌دانست که حسین ولو چنانچه موقتاً تسلیم شود باز هم تهدیدی جدی برای خلافت یزید به‌شمار می‌آید و گرچه در نهان خواستار قتل حسین بود، ولي به‌عنوان خلیفهٔ مسلمانان نمی‌توانست این میل را بروز دهد و وی که از کینه شدید ابن زیاد به حسین آگاه بود، طی نامه‌ای به او هشدار می‌دهد که چنانچه حسین موفق به انجام کارش شود، ابن زیاد مجدداً به دوران بردگی اجدادش برمی‌گردد. یزید در نامه خود شدیداً به ابن زیاد توصیه می‌کند که مسلم بن عقیل را اعدام کند و ابن زیاد هم مشتاقانه این کار را انجام داد. یزید بعدها در ملاء عام مسئولیت قتل حسین را به گردن ابن زیاد می‌انداخت که ابن زیاد از این کار وی خشمگین شد و از دستور یزید مبنی بر حمله به عبدالله بن زبیر در مکه سر باز زد.

    کوفیان فوراً بعد از نبرد کربلا بسیار پشیمان بودند و قیام‌هایی نظیر قیام تَوّابین و قیام مختار این مسئله را تأیید می‌کند. مختار بعد از به‌دست گرفتن کنترل کوفه، کسانی که در کشته شدن حسین دخیل بودند را کشت.

    خانوادهٔ حسین :

    اولین ازدواج حسین با رَباب بنت اِمرَءَ الْقَیْس بود. امرء القیس در زمان عمر بن خَطّاب به مدینه آمد و از طرف عمر به رهبری قبایل قُضاعَه — که به اسلام گرویده بودند — انتخاب شد. علی مسئلهٔ ازدواج پسرانش با دختران امرء القیس را مطرح کرد و وی قبول کرد که سه تن از دخترانش را به ازدواج حسنین درآورد. ولي هم حسنین و هم آن سه دختر در آن زمان، بسیار کم‌سن‌وسال بودند و به‌نظر نمی‌رسد در همان موقع ازدواجی صورت گرفته باشد. ولو ممكن است که حسن با دختری که برایش برگزیده شده بود ازدواج نکرده باشد. حسین با رباب ازدواج کرد و اقوام امرء القیس در اواخر خلافت علی گه‌گاه برای میانجی‌گری و قضاوت پیش علی می‌آمدند. رباب همسر محبوب حسین بود و با وجود اینکه رباب سال‌ها برای حسین فرزندی نیاورده بود، احتمالاً بعد از درگذشت علی، سُکَیْنه را — که در برخی منابع آمنه، آمینه و… ذکر شده — به دنیا آورد. ابوالفرج اصفهانی در کتاب اَلاَغانی از سکینه روایت می‌کند که حسن، حسین را به‌خاطر علاقهٔ زیادش به رباب سرزنش می‌نمود، ولي حسین در پاسخ سه بیت شعر در اثبات علاقه به رباب خواند. رباب فرزند پسری به‌نام عبدالله برای حسین به دنیا آورد که در خردسالی در کربلا کشته شد و احتمالاً حسین به‌خاطر این فرزند، کنیه اباعبدالله را دارد. برخی منابع شیعی در سال‌های بعد، این فرزند را علی‌اصغر نامیده‌اند که دانشنامهٔ ایرانیکا این مطلب را بی‌اساس می‌داند. بعد از کشته شدن حسین ، گفته می‌شود که رباب یک سال بر مزار حسین عزادار بود و از ازدواج امتناع می‌کرد.

    مادلونگ می‌گوید حسین دو پسر به‌نام علی داشت که از آن دو، علی زین‌العابدین امام چهارم شیعیان، از حادثهٔ کربلا جان سالم به در برد و احتمالاً وی از دیگر پسر به نام علی، بزرگ‌تر بود و در زمان واقعهٔ کربلا، ۲۳ ساله بود. بنابراین باید در زمان خلافت علی به دنیا آمده باشد. مادلونگ مادر وی را کنیزی از ناحیه سِند می‌داند که بعد از کشته شدنِ حسین با یکی از غلامان حسین ازدواج کرد و پسری به نام عبدالله بن زبید را برای وی آورد. فرزندان عبدالله در یَنبُع زندگی می‌کردند. ولي حاج منوچهری می‌گوید بنابر اغلب منابع و روایات، مادر سجاد، شهربانو معرفی شده‌ هست.
    به‌گزارش حاج منوچهری، در منابع نام سجاد گاهی علی اوسط و گاهی علی اصغر آمده و همین موضوع، سبب شده نظرات گوناگونی دربارهٔ پسران حسین بیان شود؛ از سوی دیگر در منابع روایی، میان علی اصغر و عبدالله نیز اشتباه و خلط صورت گرفته‌ هست.
    محافل شیعی معاصر با دقت در تشخیص و تمییز فرزندان حسین ، سجاد را علی اوسط، و علی اصغر را کودک شیرخوار در کربلا معرفی کرده‌اند؛ از میان این فرزندان، عبدالله — که از طریق یادکرد نامش در وقایع عاشورا، شناخته شده — از مادری قُضاعی و برادر تنی‌اش جعفر، فرزند دیگر حسین دانسته شده‌است. به‌گفتهٔ مادلونگ اگرچه منابع اولیهٔ اهل سنت، از زین‌العابدین با نام علی‌اصغر و از علی دوم با نام علی‌اکبر یاد می‌کنند، ولي احتمالاً این حرف شیخ مفید و دیگر نویسندگان شیعی درست هست که عکس این مطلب را صحیح می‌دانند. علی دوم، در سن ۱۹ سالگی در کربلا کشته شد. مادر وی لیلا بنت اَبی‌مُرَّة بن عُرْوه ثَقَفی و مَیمونة بنت ابی‌سفیان، خواهر معاویه هست.
    به‌گفتهٔ مادلونگ در ایرانیکا، بعد از صلح حسن با معاویه، حسین با لیلا بنت اَبی‌مَرّه ثَقَفی دختر میمونه بنت ابی‌سفیان ازدواج کرد که علی‌اکبر از لیلا متولد شد. ابومره هم‌پیمان امویان بود. به نظر وی، این ازدواج احتمالاً برای حسین منافع مادی داشته هست و وقوع آن نمی‌توانسته در زمان علی بوده باشد. حسین نام این فرزند را نیز علی گذاشت چرا که وی به‌خاطر والا بودنِ نسبِ عربیِ مادرش از زین‌العابدین — که از کنیزی زاده شده بود — برتر بوده‌ هست.
    معاویه در سخنی علی‌اکبر را بهترین شخص برای خلافت معرفی نمود به این دلیل که به‌اعتقاد معاویه، وی شجاعت بنی‌هاشم، بخشندگی بنی‌امیه و غرور ثقفیان را یک‌ جا جمع کرده بود.

    بعد از درگذشت حسن، حسین با اُم‌ّاسحاق دختر طَلحه — صحابی مشهور محمد — ازدواج کرد و صاحب دختری به‌نام فاطمه از وی شد. مادلونگ می‌نویسد که برخلاف برخی گزارش‌ها، فاطمه باید از سکینه کوچک‌تر باشد. ولي حاج‌منوچهری سکینه را، دختر کوچک و از رباب می‌داند. در زمان کشته شدن حسین ، فاطمه به نامزدی حسن مُثَنّیٰ درآمده بود ولی هنوز ازدواج نکرده بود. به‌گزارش حاج منوچهری، حسین وَدایِعِ امامت را به وی سپرد و سپس او نیز آن‌ها را به برادرش، زین‌العابدین تحویل داد. به‌گفتهٔ مادلونگ، حسین با زن دیگری به نام سُلافه از قبیلهٔ بنی‌قُضاعه نیز ازدواج کرد که جزئیات این ازدواج در دسترس نیست و از وی صاحب فرزندی به نام جعفر شد که در زمان حیات حسین و در خردسالی درگذشت. برخی دیگر از منابع از محمد، زینب و رُقَیّه نیز نام برده‌اند که دارای اختلافات بسیاری با یکدیگر هستند.

    حسن و حسین تنها نوادگان مرد پیامبر بودند که نسل‌های بعدی از آن‌ها به‌وجود آمدند. ازاین‌رو، هر شخصی که می‌گوید نسب او به پیامبر می‌رسد، یا با حسن نسبت دارد یا با حسین . حسن و حسین از این نظر با برادرخوانده‌های خود، نظیر محمدِ حَنَفیّه، هم تفاوت دارند.

    فهرست همسران و فرزندان

    دیدگاه‌ها دربارهٔ حسین و انگیزهٔ قیام کربلا :

    اکثر مسلمانان مقام حسین را گرامی می‌دارند. تنها هواداران بنی‌امیه بودند که به وی لقب «باغیُ بَعدُ اِنعِقادِ الْبَیْعَة» را می‌دادند به این علت که علیه دولت اسلامی وقت شورش نمود. این دسته قتل حسین توسط یزید را به این دلیل قابل اغماض می‌دانند. ولي مخالفان این فرقه، نه تنها کسانی بودند که از بنی‌امیه متنفر بودند، بلکه ولو گروهی که «آگاهانه عمل کردنِ» قاتلان را نمی‌پذیرفتند و در عین حال به دنبال بهانه‌ای برای خودداری از سرزنش کردن حسین یا صحابه و تابعینِ بی‌طرف — به منظور جلوگیری از جنگ‌های داخلی در اسلام — در نزاع حسین و یزید بودند نیز از مخالفان طرفداران بنی‌امیه در قضیهٔ قتل حسین بودند؛ بنابراین تقریباً اکثر مسلمانان حسین را به‌علت نوهٔ محمد بودن و این عقیده که وی خود را در راه حق قربانی کرده، مُکَرَّم می‌شمارند.

    دیدگاه اهل سنت

    به‌جز مقامات خاصی که شیعه به حسین نسبت می‌دهد، نمی‌توان تفاوت عقیدتی خاصی بین شیعه و سنی را در این باب مشخص نمود. رویکرد مثبت اهل سنت به حسین به‌احتمالِ قوی نشأت‌گرفته از روایات حزن‌انگیزی هست که ابومِخنَف جمع‌آوری کرده که این روایات بعضاً مستقیماً و یا با اسنادی کوتاه اکثراً از کوفیانی نقل شده که از عملکرد خود نسبت به حسین پشیمان شدند. این روایات حزن‌انگیز کوفیان که نشانه‌ای از گرایش‌های شیعی‌گرایانهٔ ابومخنف بود، منشأ روایاتی شد که مورخان بعدی از آن‌ها بکاربرده نمودند و در جهان اسلام پراکنده شد. به‌گفتهٔ رسول جعفریان، اعتقاد به جبر که توسط معاویه در جامعهٔ اسلامی انتشار داده شد، موجب آن شد که هیچ‌گاه حرکت حسین برای اهل سنّت یک قیام علیه فساد قلمداد نشده و تنها آن را یک شورش غیرقانونی شناختند.

    منابعِ اهل سنت از علاقه و محبت پیامبر اسلام به حسین بن علی می‌گویند؛ از خبر پیامبر دربارهٔ کشته شدن حسین گزارش می‌کنند؛ و از شخصیت و فضایلش و از زهد، عبادت، شجاعت و جوانمردی‌اش خبر می‌دهند. قیام او را، قیام علیه ظلم می‌دانند و قاتلان وی را لعنت می‌کنند. او را الگوی مسلمانان و آزادگان می‌خوانند و در رثایش اشعار می‌سرایند.

    دیدگاه شیعه

    مهم‌ترین مؤلّفه‌های دیدگاه‌های شیعیان دربارهٔ حسین ، اعتقاد به امامت حسین و داشتن ویژگی‌های یک امام از سوی فرقه‌های دوازده امامی، اسماعیلیه و زیدیه هست.
    همانند دیگر امامان، حسین واسطهٔ بین خدا و خلق هست.
    از طریق این تَوَسُّل هست که شیعیان، راهنمایی و هدایت یافته یا از مشکلات رهایی می‌یابند. در روایات شیعه احادیثی از محمد و امامان شیعه آمده که ثواب‌های زیادی برای رفتن به مزار حسین ذکر و ایضاً کرامات زیادی برای خاک آن مزار بیان کرده‌اند. حسین به‌عنوان یکی از پنج تن آل عبا، تمامی ویژگی‌های الهی که در حسن وجود دارد را نیز داراست و به‌عنوان نوهٔ محمد دارای احترام است. او ۲۵ حج پیاده از مدینه تا مکه گزارْد. حدیثی وجود دارد که حاکی هست خداوند حسین را مُخَیَّر کرد که یا قربانی شود یا به کمک ۴۰۰۰ فرشته که در جنگ بدر برای یاری محمد آمده بودند پیروز شود؛ و این حدیث ارزش نهضت وی را بالا می‌بَرَد چون این عملِ حسین را داوطلبانه جلوه داده و بنابراین به آن ارزش زیادی می‌بخشد. این ۴۰۰۰ فرشته تا روز قیامت بر مزار حسین گریه کرده و برای زائرانش طلب آمرزش می‌کنند. به‌گفتهٔ ولیری، مبنای تجلیل شیعیان از حسین ، آرمان‌های اصیلی هست که وی خود را قربانی آن‌ها کرد و البته کار برجستهٔ مقدس و اخلاقی او. با توجه به این اعتقاد که امامان همهٔ آنچه را که بوده، هست و خواهد بود می‌دانند و علم‌شان در گذشتِ زمان افزوده نمی‌شود، این نتیجه گرفته می‌شود که حسین از پیش، سرنوشتی را که در انتظار او و یارانش است، می‌دانست؛ ازاین‌رو با آگاهی از قربانی شدنِ قریب‌الوقوعش و بدون هیچ تردید یا تلاشی برای گریز از ارادهٔ خداوندی از مکه عازم کوفه شد. در منابع شیعی در مورد علت این‌گونه قربانی شدن حسین می‌نویسند که وی خود و اموالش را فدا کرد تا دین جَدَّش محمد را احیا کند یا آن را از دست ویرانی‌هایی که به دست یزید رخ داده بود رها کند. علاوه بر آن وی با این عمل بر آن بود تا نشان دهد که عملکردِ منافقانه شرم‌آور هست و خواست تا به مردم یاد دهد که قیام بر ضد حاکمِ فاسق، ضروری هست.
    به‌طور خلاصه وی خود را اسوه‌ای برای مسلمانان قرار داد. لئورا وچا ولیری بر این باور هست که این باور که حسین می‌خواست با خونِ خود مردم را از گناهان رهایی بخشد و با قربانی شدنش پیام‌آور آزادی برای مردم جهان باشد، با ادبیات شیعه بیگانه هست یا حداقل نشانه‌ای از آن در متونی که دیده‌است پیدا ننموده‌است و ممكن است این مفهوم بعدها در مراسم تعزیه یا اشعار اخیر نفوذ کرده باشد، چون این تغییرِ مفهوم از توسّل به این معنیِ فعلی، کار چندان دشواری نبوده و تحت تأثیر تفکراتِ مسیحی صورت پذیرفته‌است.

    عمادی حائری در دانشنامهٔ جهان اسلام می‌نویسد احادیثی از محمد بیانگر آن هست که علی، حسن و حسین و نُه تن از فرزندان حسین مقام امامت را دارا هستند. ابن بابِوَیْه این مطلب را که امامان بعدی شیعه از فرزندان حسین بوده‌اند و نه حسن را به ماجرای هارون و موسی تشبیه می‌کند. عمادی حائری در ادامه برای اثبات امامت حسین از دیدگاه شیعه از وصیت حسن دربارهٔ جانشینی حسین و سفارش به محمد حنفیّه از تبعیت از حسین بکاربرده می‌کند. به‌گزارش عمادی حائری، شیخ مفید معتقد هست امامت حسین بعد از درگذشت حسن قطعی بوده ولي حسین در زمان معاویه به سبب تقیّه آن را آشکار نمی‌کرده ولی در زمان یزید آن را علنی کرده‌ هست.
    از دیدگاه شیعه، یکی از پیش‌نیازهای امامت، علم جامع به معارف دین هست.
    عمادی حائری به روایتی اشاره می‌کند که علی مانند درخواست از حسن، از حسین خواست تا برای مردم سخنرانی کنند تا در زمان‌های بعد، قُرَیْش او را بدون علم خطاب نکنند. علاوه بر آن عمادی حائری برای اثبات امامت حسین از دیدگاه شیعه، به سخنانی از صحابه دربارهٔ مقام علمی حسین و درخواست فِتوا از او، به سخنان خود حسین دربارهٔ امامت خود و برخی معجزات و کرامات به‌دست وی اشاره می‌کند و در ادامه بیان می‌کند که در روایات برخی از کرامات و معجزات را به هر دو — حسن و حسین — نسبت داده‌اند و تفکیکی صورت نپذیرفته‌است.

    دیدگاه اسلام‌شناسان غربی

    به‌گفتهٔ ولیری در دانشنامهٔ اسلام، در میان اسلام‌شناسان غربی، وِلهاوْزِن و لَمِنس انگیزهٔ قیام حسین را صرفاً به‌دست‌گیری قدرت می‌دانند و هیچ‌گونه نیّتِ دینی در آن نمی‌بینند. لمنس نیز دشمنی حسین با یزید را نادرست شمرده، حسین را شخصی بی‌احتیاط و بدون دوراندیشی می‌داند. ولیری می‌گوید این نظر ایضاً دیدگاه معاویه در مورد حسین بوده‌ هست.
    ولیری ادامه می‌دهد این دو مورخ هیچ‌گونه سندیتی برای سخنانی که از حسین در مورد قیامش نقل شده قائل نبوده و آن‌ها را ساخته و پرداختهٔ قرون بعدی می‌دانند. ولیری می‌نویسد گرچه ممكن است که روایاتی جعلی در مورد سخنانی که از حسین نقل شده وجود داشته باشد، ولي باید پذیرفت آنچه از مجموعه روایات و وقایع برمی‌آید این هست که حسین معتقد بود که بر حق هست و سرسختانه در پیِ رسیدن به اهداف مذهبی خود بود. وی بر آن بود تا دولتی تأسیس کند که «اسلام حقیقی» را محقق کند و در این راه حامیان خود را که هم‌عقیده با وی بودند تحسین و تشویق کرد؛ ولیری معتقد هست این تحلیل ممكن است نظر درستی در مورد شخصیت حسین نباشد، ولي بی شک انگیزهٔ جنبش‌های سیاسی ضد اموی و مذهبی — شیعیان حسین — که در دفاع از حسین در سال‌های بعد رخ داده، بوده‌است و مورخان بعدیِ عرب این ایدئولوژی را رواج داده که منجر به مقام بالا و افسانه‌ای حسین در نزد شیعیان شده‌است.

    ویلفرد مادلونگ می‌نویسد انگیزهٔ عاملین اصلی واقعهٔ کربلا اغلب مورد بحث بوده‌است ولی این مسئله واضح هست که حسین را نمی‌توان به‌عنوان یک شخص شورشی در نظر گرفت که جان خود و خانواده‌اش را به‌خاطر آرزوهای شخصی خود به خطر انداخته‌ هست.
    او به عهدی که با معاویه بسته بود وفادار مانْد گرچه از روش حکومت وی ناراضی بود. او با یزید بیعت نکرد چرا که بر خلاف مفادِ صلح‌نامهٔ معاویه با حسن به‌عنوان جانشین معاویه انتخاب شده بود. با این حال او به‌طور فعالانه به‌دنبال شهادت نبود. او هنگامی که معلوم شده بود از پشتیبانی کوفیان برخوردار نیست پیشنهاد نمود که از عراق خارج شود. این عبیدالله بن زیاد بود که مذبوحانه سعی در تحریک حسین به شروع جنگ می‌نمود.

    تصمیم اولیهٔ او مبنی بر پاسخ مثبت به دعوت شیعیانِ کوفه با وجود هشدارهای فراوانی که دریافت نموده بود به‌علاوهٔ رؤیای صادقه از پیامبر اسلام بازتاب‌دهندهٔ یک باور راسخ مذهبی در حسین بر انجام یک مأموریت بدون توجه به عواقب آن هست.
    به‌مانند پدرش، او کاملاً بر این باور بود که خاندان پیامبر به‌طور الهی برای رهبری جامعه‌ای که محمد تأسیس کرده بود برگزیده شده‌اند و این یک حقِّ غیر مشروط بوده و او می‌بایست به دنبال رهبری این جامعه باشد.

    ویژگی‌های ظاهری و اخلاقی حسین :

    حسین چهره‌ای سپید داشت و گاهی عمامهٔ خز و گاهی عمامهٔ سیاه بر سر می‌گذاشت و موی سر و ریشَش را خِضاب می‌کرد. وی با مسکینان هم‌سفره می‌شد یا آنان را به خانهٔ خود دعوت می‌کرد و آنان را طعام می‌داد. معاویه دربارهٔ حسین می‌گفت که وی و پدرش علی اهل نیرنگ نیستند و عمرو عاص او را محبوب‌ترینِ زمینیان نزد اهل آسمان می‌دانست.

    به‌گفتهٔ دانشنامهٔ اسلام، از ویژگی‌های اخلاقی حسین بردباری، تواضع، فصاحت، و در نهایت صفاتی هست که از رفتارهای وی می‌توان برداشت کرد مانند خوار شمردن مرگ، بیزاری از زندگی ننگین، غرور و مانند این‌ها. ویلفرد مادلونگ در دانشنامهٔ ایرانیکا بر این باور هست که حسن خُلق و خوی محمد را داشت و از سیاست‌های پدرش علی بن ابی‌طالب انتقاد می‌کرد، ولي حسین به پدرش شبیه بود و اینکه حسن دو تن از پسرانش را محمد نامیده و هیچ‌کدام را علی نام ننهاده و اینکه حسین دو تن از چهار پسرش را علی نام نهاده و هیچ‌کدام را محمد ننامیده دلیلی بر این مدعا می‌داند. بر خلاف روحیهٔ صلح‌طلبیِ حسن، حسین روحیهٔ جنگجویی و حس غرورِ خانوادگیِ پدرش را داشت، گرچه توانایی جنگاوری و تجربهٔ آن را همانند پدرش نداشت. بااینکه علی بن ابی‌طالب، حسن را برای خلیفه شدن بعد از خودش آموزش می‌داد ولي به‌نظر می‌رسد که رفتار علی نسبت به حسین اغلب آسان‌گیرانه و حمایت‌آمیز بوده‌است. رسول جعفریان روایاتی را که در آن حسین شبیه علی و حسن شبیه محمد معرفی شده را جعلی می‌داند؛ به‌گفتهٔ وی تصویر ارائه‌شده در این روایات می‌توانست به‌منظور تخریب چهرهٔ علی و عاشورا باشد و به کار کسانی بیاید که طرفدار گرایش‌های عثمانی بودند. [یادداشت ۱] سید محمدحسین طباطبایی دربارهٔ مقایسهٔ رفتار حسن بن علی و حسین بن علی می‌گوید نظر برخی از مُفَسِّرینِ دربارهٔ تفاوت سلیقهٔ حسنین، سخنی هست نابجا؛ زیرا امام حسین با وجود عدم بیعت با یزید، مانند برادرش ده سال در حکومت معاویه به سر برد و هرگز سر به مخالفت برنداشت. محمد عمادی حائری معتقد هست حسین را در اکثر منابع شبیه به محمد دانسته‌اند و در یک روایت وی را شبیه‌ترین فرد به محمد بیان کرده‌اند. روایتی نیز وجود دارد که علی، حسین را شبیه‌ترین فرد به خود از نظر رفتار می‌داند.

    حسین احترام حسن را نگه می‌داشت و حرفی روی حرفش نمی‌زد. محمد حنفیه نیز همین تماس را با حسین داشت. حسین بخشنده بود و در مدینه به‌خاطر این صفت معروف شده بود و غلامان و کنیزانش را در صورت مشاهدهٔ خوش‌رفتاری آزاد می‌نمود. روایتی وجود دارد که معاویه کنیزی را به‌همراه اموال و لباس فراوانی برای حسین فرستاده بود. وقتی این کنیز آیاتی از قرآن و شعری در مورد ناپایداری دنیا و مرگِ انسان را خواند، حسین وی را آزاد نموده و اموال را به او بخشید. یک بار یکی از غلامان حسین کاری نادرست انجام داد. ولي بعد از آنکه غلام آیه «وَالْعافینَ عَن‌ِالنّاس» را خواند، حسین او را بخشید و بعد از آن غلام آیه «وَاللّهُ یُحِب‌ُّالْمُحسِنین» را به زبان آورد و حسین غلام را به‌خاطر این کار آزاد کرد. حسین ، دِیْنِ اُسامَة بن زِیْد را که بیمار شده بود و ناتوان از پرداخت آن بود، پرداخت. روایتی وجود دارد که حاکی هست حسین املاک و اجناسی را که به وی ارث رسیده بود، پیش از دریافت آن‌ها بخشید و ایضاً دِینِ مرد دیگری را بعد از آنکه به سه پرسش حسین پاسخ داد، پرداخت و انگشتری‌اش را به آن مرد بخشید. یک زن و مرد یهودی با مشاهدهٔ بخشندگی حسین مسلمان شدند. حسین به معلمِ فرزندانش مال و پوشاک فراوان بخشید و دهانش را پر از دُرّ کرد در حالی که اذعان می‌داشت که این جبرانگر ارزش کار معلم نیست. مردی شامی یک بار به حسین و علی ناسزا گفت، ولي حسین از او درگذشت و او را مورد مهربانی و لطف خود قرار داد. گفته‌اند که جای کیسه‌های آذوقه‌ای که حسین برای مسکینان می‌بُرد در روز عاشورا بر بدنش آشکار بود.

    حسین در قرآن و حدیث :

    آیات مرتبط با حسین

    سورهٔ انسان

    سید محمدحسین طباطبایی، از مفسّران شیعه، در بحث روایی تفسیر این سوره، با گزارش روایات موجود در کتاب‌های اهل سنّت و شیعه، شأن نزول این سوره را مرتبط با علی و فاطمه و داستان بیماری فرزند یا فرزندانشان و نذر برای بهبودیشان برمی‌شمارد. او با توجه به روایات ترتیب نزول سُوَر و سیاق آیات و روایات دیگر مربوط به آن، این سوره را مدنی می‌داند. سپس با نقل برخی روایات اهل سنت دربارهٔ مردی سیاه و دیدارش با پیامبر و شأن نزول سوره دربارهٔ آن مرد، به نقد و بررسی این روایات پرداخته و با ذکر دلایل این انتساب را رد، و نزول این سوره دربارهٔ اهل بیت را اثبات می‌کند.

    از مفسران اهل سنت، شهاب‌الدین آلوسی در روحُ‌الْمَعانی، ضمن گزارش روایات و گفته‌های دیگر مفسران، این داستان را گزارش می‌کند و آن را دربارهٔ اهل بیت می‌داند. او با توجه به گزارش‌های تِرْمِذی و ابن جُوزی و ظاهر آیات می‌گوید این گفته‌ها ایجاب می‌کند که این سوره مدنی باشد و دلیل آن را فرزندان علی و فاطمه می‌داند که در مدینه متولد شدند و این موضوع با ظاهر آیات تعارضی ندارد. فخر رازی در تفسیر کبیر داستان بیماری فرزندان علی و فاطمه را به‌نقل از زَمَخْشَری در کَشّاف و واحدی در اَلْبَسیط می‌آورد، امّا می‌گوید دلیلی برای اختصاص این آیات به علی بن ابی‌طالب، فاطمه و فرزندانشان نیست، بلکه این آیات دربارهٔ همهٔ ابرار مانند صحابه و تابعینِ مُتَّقی مصداق دارد؛ مگر این‌که این آیات دربارهٔ صدورِ طاعتِ مخصوصی از جانب آنان نازل شده‌باشد.

    آیهٔ مباهله

    به‌نوشتهٔ محمدحسین طباطبایی، مفسر شیعه، رویداد مُباهِله از رویدادهای صدر اسلام و ماجرای رویارویی پیامبر اسلام و اهل بیتش از یک‌سو و مسیحیان نَجران از سوی دیگر هست.
    در این رویداد، مسیحیان نجران با پیامبر دربارهٔ درستی دعوتش مُحاجّه (دلیل آوردن) کردند و این گفتگو سرانجام به آن‌جا کشید که با درخواست مباهله از سوی محمّد مواجه شدند. دو طرف با افراد خود در مكان مباهله حاضر شدند. هنگامی که مسیحیان دیدند محمّد با عزیزترین کسان و اعضای خانواده‌اش، — علی، فاطمه، حسن و حسین — آمده تا با آنان مباهله کند، یقین کردند که از این مباهله سلامت نخواهند ماند، چراکه رفتار محمّد نسبت به خانواده‌اش، نشان از اطمینان او نسبت به عقیدهٔ خود دارد. در تفسیر روح‌المعانی نیز بعد از بیان داستان محاجهٔ مسیحیان با محمّد دربارهٔ عیسی و پیشنهاد مباهله از سوی محمّد، روایات موجود نقل شده و نویسنده بیان کرده که منظور از افراد در آیهٔ مباهله، علی، فاطمه، حسن و حسین می باشند و ادامه می‌دهد که این موضوع دلالت بر برتری اهل بیت دارد. از مفسران اهل سنت، فخر رازی در تفسیر کبیر، بیضاوی در انوار التنزیل، مَحَلّی و سُیوطی در تفسیرُ الْجلالِیْن، ابن کثیر در تفسیرُ الْقرآنِ الْعَظیم و ابن عَطیّه اَندِلُسی در اَلْمُحَرَّرُ الْوَجیز نیز، افراد حاضر در مباهله را، علی، فاطمه، حسن و حسین دانسته‌اند.

    آیهٔ تطهیر

    علّامه طباطبایی در بحث جامعی در تفسیر این آیه در المیزان، مخاطب این آیه را اصحاب کسا حاوی محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین می‌داند و به احادیث آن که تعداد آن‌ها بیشتر از هفتاد حدیث هست و اغلب از طریق اهل سنّت می باشند اشاره می‌کند. راویان این حدیث نزد اهل سنت ام‌ّسَلَمه، عایشه، ابوسعید خُدری، سعد، واثِلة بن اَسقَع، ابِی‌الْحَمراء، ابن‌عباس، ثوبان غلام آزادشدهٔ پیامبر اسلام، عبدالله بن جعفر، علی بن ابی‌طالب، و حسن بن علی می باشند و نزدیک به چهل طریق از آنان نقل شده‌ هست.
    راویان نزد شیعه علی بن ابی‌طالب، علی بن الحسین ، محمد باقر، جعفر صادق و علی بن موسی الرضا، ام‌سلمه، ابوذر، ابی‌لیلی، ابوالاَسوَد دُؤِلی، عمرو بن میمون اودی، و سعد بن ابی‌وقاص می باشند که بیشتر از سی طریق از آنان نقل شده‌است. آلوسی در تفسیر خود ضمن بیان روایات گوناگون دربارهٔ مصداق اهل بیت در این آیه، به حدیث کسا اشاره می‌کند و اهل بیت را اصحاب کسا می‌داند. ولي در ادامه و در بحث عصمت و طهارت، ضمن بیان نظر شیعه و رد آن، قائل به عصمت و طهارت اهل بیت نیست و این آیه را شرط می‌داند، نه آیه‌ای که خبری باشد و در گذشته انجام شده‌باشد. طبری در جامعُ الْبَیان بسیاری از احادیث را نقل می‌کند که این آیه را دربارهٔ علی، فاطمه، حسن و حسین می‌دانند و می‌گوید که بعضی قائل به این می باشند که منظور از اهل بیتِ پیامبر، اینان هستند. بیضاوی در انوار التنزیل نیز می‌گوید شیعیان معتقدند که این آیه دربارهٔ علی، فاطمه و دو فرزندشان هست و دربارهٔ عصمتِ آنان، به این آیه احتجاج می‌کنند، ولي این احتجاج با قبل و بعد آیه متناسب نیست و احادیث هم تنها به این اشاره دارد که اینان از اهل بیت پیامبر به‌شمار می‌روند. فخر رازی در تفسیر کبیر می‌گوید نظرات مختلفی دربارهٔ کیستی اهل بیت در این آیه هست؛ امّا نظر معتبرتر این هست که اهل بیت، فرزندان پیامبر — فاطمه — و همسران و حسن و حسین و علی هستند. ابن کثیر در تفسیر القرآن العظیم حدیث ایستادن پیامبر به‌مدت شش ماه بر در خانهٔ فاطمه و صدازدن اهل بیت برای نماز و حدیث کسا را بیان می‌کند. ابن عطیه در المحرر الوجیز با اشاره به حدیثی از پیامبر می‌گوید این آیه در حق پیامبر، علی، فاطمه، حسن و حسین نازل شده‌است. ماتُریدی در تَأویلاتُ أَهلِ السُّنَّة می‌گوید شیعیان با استناد به حدیث کسا، این آیه را دربارهٔ اهل بیت — علی، فاطمه، حسن و حسین — می‌دانند.

    آیهٔ مودت

    در المیزان دربارهٔ آیهٔ ۲۳ سورهٔ شُوریٰ و در توضیح و تفسیر این آیه، ضمن گزارش گفته‌های گوناگون مفسران و سنجش و نقد آن‌ها، آمده‌است که مقصود از «مَوَدَّتِ قُربیٰ»، محبّت اهل بیت محمّد — علی، فاطمه، حسن و حسین — است؛ و در ادامه نیز روایات گوناگون از طریق اهل سنت و شیعه که به این موضوع تصریح شده، آمده‌است. آلوسی در تفسیر این آیه، روایتی را از ابن‌عباس نقل می‌کند که در آن، از پیامبر دربارهٔ کیستیِ «قُربیٰ» در این آیه پرسش شده و پاسخ پیامبر علی، فاطمه، حسن و حسین بوده‌است؛ و سپس آلوسی ماجرای تماس مرد شامی با علی بن الحسین و خواندن این آیه از سوی علی بن الحسین را بیان می‌کند؛ و ادامه می‌دهد اخبار و احادیث دربارهٔ نزول این آیه در شأن اهل بیت چنان زیاد هست که احصاء و شمرده نمی‌شود؛ و در پایان هم حدیث سفینه را ذکر می‌کند. ازسوی‌دیگر، در روح‌المعانی در رد ادعای شیعه مبنی بر امامت اهل بیت براساس این آیه، آمده که منظور از مودّت، دوستی اهل بیت هست و این آیه دلالتی بر واجبُ الامامة و واجبُ الطاعه بودن شخص واجبُ المحبة نیست. طبری در جامع البیان با اشاره به معانی گوناگون «قُربیٰ»، در تفسیر آیه می‌گوید منظور نزدیکان پیامبر هستند. فخر رازی در تفسیر کبیر به‌نقل از تفسیر کشّاف زمخشری و همینطور ابن عطیه در المحرر الوجیز می‌گویند از پیامبر دربارهٔ مراد از نزدیکانش (قربیٰ) پرسش شد و او پاسخ داد منظور علی، فاطمه و دو پسرشان — حسن و حسین — هستند. ابن کثیر در تفسیر القرآن العظیم داستان اسارت علی بن الحسین و خطاب فردی در دمشق به او، و پاسخ علی بن الحسین به او دربارهٔ کیستی «قربیٰ» را بیان می‌کند.

    دیگر آیات

    آیهٔ ۱۵ سورهٔ احقاف دربارهٔ زنی حامله صحبت می‌کند که درد و رنج بسیاری را تحمل می‌کند. این آیه را اشاره‌ای به فاطمه زهرا، و فرزند را نیز حسین می‌دانند که در آن وقتی خداوند به محمد در مورد سرنوشت این نوه تسلیت گفت و محمد این موضوع را به فاطمه زهرا ابراز داشت و او بسیار پریشان شد. بعد از آنکه خداوند اسامی پنج تن را به زکریا یاد داد، آیهٔ رمزآلود اول سورهٔ مریم — کهیعص — را برای زکریا به این صورت رمزگشایی کرد: ک = کربلا، ه = هلاک العترة، ی = یزید، ع = عطش، ص = صبر. این توضیح، جزئی از داستانی نسبتاً پیچیده هست.
    این مطلب نشان‌دهندهٔ مشابهت خارق‌العاده‌ای بین سرنوشت یحیی و حسین هست که احتمالاً با توجه به این موضوع هست که سر هر دو بریده، و در تشت قرار داده شد. وقتی جبرئیل نام پنج تن را به زکریا یاد داد، زکریا نام هر یک از آن‌ها را به زبان آورد، در تمامی موارد به‌جز حسین ، وقتی نام را ادا می‌کرد حالتی مسرت‌بخش به وی دست می‌داد، ولي وقتی نام حسین را بیان نمود، اشک در چشمان زکریا جاری شد. سپس خداوند به زکریا سرنوشت حسین را بیان نمود و زکریا گریست و از خدا درخواست کرد که پسری به وی دهد تا سرنوشتی همانند حسین را انجام دهد تا بتواند مصیبتی شبیه مصیبتی که محمد به آن دچار می‌شود را تحمل کند و خداوند به زکریا، یحیی را بخشید. حسین در تمامی مراحل سفر خود از مکه به سمت کربلا، به یاد یحیی می‌افتاد. بر برپایه روایتی دیگر، خون حسین همانند خون یحیی به جوشش خواهد آمد و خداوند برای آنکه این جوشش را تسکین دهد، هفتاد هزار نفر از منافقان و کفار و مومنان شرور را نابود خواهد کرد همان‌گونه که این کار را برای انتقام از یحیی انجام داده بود. از آیات دیگری که شیعه آن را منتسب به حسین می‌داند می‌توان به آیهٔ ۶ سورهٔ احزاب و ۲۸ سورهٔ زخرف اشاره نمود که در مورد ادامهٔ امامت از نسل تفسیر شده‌ هست.
    ایضاً آیاتی چون ۷۷ سورهٔ نسا، ۳۳ سورهٔ اسرا و ۲۷ تا ۳۰ سورهٔ فجر — که در نزد شیعه سورهٔ حسین دانسته شده — از نظر شیعه به قیام و کشته شدن حسین اشاره می‌کند.

    در سیرهٔ پیامبر اسلام

    حسین در روایاتِ مربوط به «ثَقَلَیْن» در جایگاه مصداقی برای ثقلِ دوم قرار داده شده‌ هست.
    روایات مختلفی مبنی بر دلبستگی پیامبر اسلام به او وجود دارد که مهم‌ترین آن‌ها، روایتی از پیامبر در قالب دعا برای دوستداران حسین هست.
    در گروهی دیگر از روایاتِ مربوط به حسنین، به‌همراه حسن، «سرور جوانان اهل بهشت» معرفی شده‌ هست.
    نام او در شمار بیعت‌کنندگان در تجدید بیعت با پیامبر آمده که با توجه به سنِّ کمِ حسنین، نشان‌دهندهٔ قصد پیامبر در تثبیت جایگاه تاریخی–اجتماعی ایشان هست.
    درک این موضوع با توجه به روایات دربارهٔ امامت ایشان در همه حال — چه قعود و چه قیام — و حضورشان در کنار پیامبر اسلام در قیامت اغلب امکان‌پذیر هست.
    جز این روایات، دو دسته روایت دیگر از پیامبر دربارهٔ حسین قابل تأمل است: نخست روایاتی دربارهٔ خاک سرزمین کربلا و ارتباطش با حسین ؛ و دوم تعبیری در روایتی از پیامبر مبنی بر میراث نبوی بودنِ جُرئَت و سخاوت حسین بن علی است.

    خبرِ سرنوشتِ حسین در میان گذشتگان

    در زمان ولادت حسین جبرئیل به محمد خبر داد که امّت وی حسین را می‌کشند و نسل امامت از وی خواهد بود. روایات فراوانی وجود دارد که محمد اصحابش را از کشته شدن حسین باخبر کرده بود و به‌جز محمد، علی و حسن نیز چنین مطلبی را بیان کرده بودند. خداوند نیز پیامبران پیشین را از ماجرای کشته شدن حسین باخبر کرده بود. علی نیز می‌دانست که حسین در کربلا کشته می‌شود و یک بار که از کنار این منطقه می‌گذشت، توقف کرد و گریست و به یادِ پیش‌گویی محمد افتاد. او کربلا را کَرْب (مصیبت) و بَلا (آزمایش) تفسیر کرد. کشتگانِ کربلا بدون هیچ حسابی به بهشت وارد می‌شوند.

    آثار :

    از حسین بن علی روایات، خطبه‌ها و نامه‌هایی به‌جا مانده که در منابع اهل سنت و شیعه موجود هست.
    روایات از وی را می‌توان به دو دورهٔ پیش و بعد از امامت بخش بست. در دورهٔ نخست — که دوران زندگی‌اش در عصر حیات پدربزرگ، پدر، مادر و برادرش هست — دست‌کم دو گونه روایت از او موجود است: نخست روایت‌های او از این نزدیکانش، و دوم احادیث شخصِ وی. در منابع اهل سنت صرفاً جنبهٔ روایی–رجالی این روایات مدنظر قرار گرفته‌ هست.
    این دسته از مُسنَدها، مانند مسند صحابهٔ پیامبر اسلام دارای مسندی به‌نام حسین بن علی نیز هستند. بزار در مسند خویش، مسند حسین بن علی را با ۴ حدیث و طبرانی مسند وی را با ۲۷ حدیث به‌ترتیب صحابه آورده‌اند. در مسند حسین بن علی، افزون‌بر احادیث خود حسین ، احادیثی از پیامبر اسلام و علی بن ابی‌طالب نیز موجود هست.
    در عصر حاضر عزیزالله عطاردی مُسنَدُ الإمامِ الشَّهیدِ أبی عبداللهِ الْحُسَینِ بنِ علی را گردآوری کرده‌است.

    در دستهٔ خطبه‌های حسین بن علی، در منابع خطبه‌هایی از وی در دورهٔ پیش از امامت وجود دارد که برخی بسیار مشهورند. از این دست، خطبهٔ حسین بن علی بعد از بیعت همگانی با علی بن ابی‌طالب و دیگر، خطبه‌اش در نبرد صفین هست.
    از دیگر نمونه‌ها شعری از حسین در فقدان برادرش حسن بعد از خاک‌سپاری وی هست.
    خطبه‌ها و نامه‌های حسین بن علی در دوران امامتش اغلب از دوران پیش از امامتش هست.
    نامه‌های او با شیعیان و همینطور نامه‌هایش با معاویه دربارهٔ پایبندی به عهدنامهٔ صلح، رَدّیه بر عملکرد معاویه به‌ویژه دربارهٔ یزید و همینطور خطبه‌ها و نامه‌های وی در قالب اندرزنامه در آغاز دوران خلافت یزید در منابع ذکر شده‌ هست.
    بخش مهمی از خطبه‌ها و نامه‌ها متعلق به دورهٔ قیام حسین بن علی هست.
    نامه‌نگاری‌ها با کوفیان، بصریان و اشخاصی مانند مسلم بن عقیل از این دستند. احادیثی دربارهٔ موضوعات فقهی، تفسیری، عقاید، حِکَم و مواعظ، ادعیه، اندرز و شعر نیز از حسین باقی هست که در منابع شیعه و اهل سنت به‌صورت پراکنده موجودند و در قالب مجموعه‌هایی تدوین و منتشر شده‌اند. اَلْمُنتَخَبُ فی جَمعِ الْمَراثیِ و الْخُطَب از فَخرالدّین طُرَیْحی (سدهٔ یازدهم هجری)، مَوسوعَةُ کَلِماتِ الْإمامِ الْحُسَین و خُطَبُ الْإمامِ الْحُسَین عَلیٰ طَریقِ الشَّهادَة از لَبیب بَیْضون، دیوانُ الْحُسَیْنِ بنِ علی از محمد عبدالرحیم، رَسائِلُ الْإمامِ الْحُسَین از عبدالکریم قزوینی، خُطَبُ الْإمامِ الْحُسَین از محمدصادق نجمی، بَلاغَةُ الْحُسَین از مصطفی آل‌اعتماد از این آثارند. از حسین بن علی دعاهایی نیز بر جای مانده که در قالب مجموعه‌هایی با نام اَلصَّحیفَةُ الْحُسَیْنیَّة یا أَدعیَةُ الْإمامِ الْحُسَین منتشر شده‌است.

    از مشهورترین دعاهای شیعه و همینطور آثار حسین بن علی که در کتاب معیار مفاتیح‌الجنان ضبط شده، «دعای عرفه» هست.
    به‌گفتهٔ ویلیام چیتیک این دعا مشهورترین دعا از نظر زیبایی و ساختار معنوی‌اش هست و هر سال در روز عرفه و در موسم حج — یعنی زمانی که برای نخستین بار از سوی حسین بن علی بیان شده — توسط حجاج شیعه و همینطور در دیگر اوقات سال خوانده می‌شود. این دعا نقش ویژه و مهمی در الهیات شیعه دارد و ملاصدرا، فیلسوف و عارف بزرگ در آثار خویش بارها به این دعا ارجاع داده است.

    خطبه منا

    یک یا دو سال پیش از درگذشت معاویه، و در زمانی که او در تلاش بود برخلاف پیمان صلحش با حسن فرزندش یزید را به ولایتعهدی و سپس خلافت مسلمین برساند، حسین از این وضعیت احساس خطر کرد و از بزرگان جهان اسلام دعوت نمود تا در ایام حج در سرزمین مِنا جمع شوند و پیامش را بشنوند. به‌دنبال این دعوت، حدود هفتصد نفر از تابعین و دویست نفر از اصحابِ پیامبر اسلام در منا گرد آمدند. حسین در آغاز سخنش — که بعدها به «خطبهٔ منا» معروف شد — با «طاغیه» خواندنِ معاویه به افشاگری پیرامون عملکردِ او و دستگاه بنی امیه و خصوصاً آنچه علیه اهل بیت و شیعیان انجام داده بودند، پرداخت و از حاضران خواست تا این مطالب را ثبت و ضبط کرده و به‌هنگامِ بازگشت به شهرهای خود به گوش افرادِ مورد اطمینان برسانند تا از خطرات و آسیب‌های به حکومت رسیدنِ یزید جلوگیری نمایند. در ادامهٔ خطبه نیز به ذکر فضائلی از علی بن ابیطالب و جایگاه فریضهٔ امر به معروف و نهی از منکر در جامعه و مسئولیت علما و بزرگان اسلام در تحقق این اساس و نقش ایشان در روشنگری افکار عمومی پرداخت. ایراد این خطبه در جمعِ بزرگان صحابه و تابعین، فرصت مناسبی برای حسین بود که پیام خود را از سرزمین منا به گوش جهان اسلام برساند و نخبگان، اصحاب خاص پیامبر و رجال اسلام را در جریان شرایط عمومی دنیای اسلام قرار دهد و از این طریق، خطر و توطئه‌های دستگاه اموی را افشا نماید.

    موقعیت علمی و روایی حسین :

    حاج منوچهری می‌گوید حسین در منظر شیعه به‌عنوان انتقال‌دهندهٔ امامت و وصایت مطرح است؛ او با درک روزگار پیامبر اسلام، علی بن ابی‌طالب و فاطمه زهرا، سبب ترویجِ علمِ علوی به‌وسیلهٔ تبیین سلسلهٔ وصایت هست.
    از منظر رجالی–تاریخی وی در جایگاه صحابی پیامبر و علی بن ابی‌طالب و همینطور راویِ فاطمه زهرا قرار دارد. تعالیم حسین از جد و پدرش در مباحث گوناگون به‌ویژه در منابع شیعی بسیار نمود یافته و سلسلهٔ روایت از شاگردان حسین و انتقال علم امامت در قالب مفهوم وصایت و امامت از انسان تا خاتم و سپس تا مهدی مورد بحث واقع شده‌ هست.
    به‌باور شیعه، معلمِ امامان کسی جز معصوم نیست، ولي در منابع اهل سنت، گزارش شده که حسین از عمر و جمعی دیگر از صحابه حدیث شنیده هست و همینطور نقل شده که علی بن ابی‌طالب قاری نامدار کوفه، ابوعبدُالرَّحمٰن سُلَمی را به معلمی حسنین گماشت.

    منابع اهل سنت به سَبکِ محدثان، در دسته‌بندی سنتی استادان و شاگردان، حسین را در طبقات رجالی معرفی کرده‌اند. در میان بسیاری از این منابع، از روایات حسین بکاربرده شده تنها به این دلیل که در سلسلهٔ راویان حدیث نام حسین قرار دارد، به‌ویژه آنکه بسیاری از مفاهیم در سیرهٔ پیامبر اسلام، به‌واسطهٔ علی بن ابی‌طالب توسط حسنین منتقل شده‌ هست.
    از سوی دیگر یاران و اصحاب حسین ، مخاطب و راوی خود او بوده‌اند. در منابع رجالی اهل سنت، فرزندان حسین — سجّاد، فاطمه و سُکَیْنه —، زید بن حسن — برادرزادهٔ حسین —، عَکرَمه، عُبَیْد بن حُنَیْن، فرزدق، عامِر شَعبی، شُعَیْب بن خالد و طلحهٔ عقیلی به‌عنوان راویان وی شمرده شده‌اند. از این میان، سجاد و فرزندش محمد باقر، اغلب ترین روایت را نقل کرده‌اند.

    کرامات و فضائل حسین به روایت شیعه :

    بخش نخست از روایات دربارهٔ کرامات حسین در نگاه شیعه به تولد حسین و پیش از آن اختصاص دارد. در این دسته از روایات اغلب به نزول جبرئیل نزد پیامبر اسلام جهت تبریک یا نوید تولد فرزندِ کشته‌شده به‌دست امتش، آوردن مقداری خاک کربلا برای پیامبر برای توصیف مکانِ کشته شدن کودکِ تازه‌متولدشده، و ناراحتی فرشتگان برای کشتن این کودک اشاره می‌شود. دیگر، بیان جایگاه حسین و برخی از فرشتگان مانند رَفائیل که در بعضی روایات، خبررسانِ کشته‌شدن حسین است؛ تبیین ارتباط و مشابهت میان ماجرای حسین و یَحیی بن زَکریّا و جایگاهِ یکسانِ قاتلان آنان در قیامت؛ و همینطور نخستین لعنت‌کنندگان بر قاتلان حسین که ابراهیم، موسی، داوود و عیسی بوده‌اند. دومین دستهٔ کرامات یادشده برای حسین ، مداوای بال شکستهٔ فرشته‌ای به‌نام رفائیل با لمس حسین در آغاز ولادت است؛ و همینطور مداوای برخی بیماری‌ها بدون طبابت و به کرامت هست.
    سومین دسته روایات به کراماتِ بعد از شهادت حسین مربوط می‌شود مانند خونین‌رنگ شدن آسمان در روز عاشورا و بارشِ خاکستر و خون و گرفتگی خورشید؛ شیوَن همهٔ موجودات در خشکی و دریا و آسمان و فرشتگان و جِنّیان؛ و جاری شدن خون از زیر هر سنگ.

    داستان‌هایی دربارهٔ حسین از ابتدا تحت تأثیر جایگاه او به‌عنوان امام شیعه و یکی از چهارده معصوم — که در جهان‌شناسی شیعه، ذاتی فراطبیعی به آنان اعطا شده — قرار داشت. بسیاری از داستان‌ها از معجزات خونِ حسین و سر بریدهٔ سخنگوی او نشأت گرفت از جمله مکالمهٔ یک کشیش که موجب می‌شود یک کشیش بیزانسی در زمرهٔ بازیگران دربار یزید در تعزیه جای بگیرد. داستان‌ها و نمادهای مربوط به حسین تحت تأثیر درون‌مایه‌های فرهنگ ایرانیِ قبل از اسلام نظیر خون سیاوش و انتقام اوست. ایضاً لاله به‌عنوان نمایندهٔ خون و رنج شهدا و نقش برجستهٔ اسب قهرمان؛ علاوه بر این در تضاد با حسین که ذاتی بهشتی دارد، قاتلان او اهریمن جلوه داده شده و به‌صورت حیوان در می‌آیند و باور بر این هست که انتقام آخرالزمانی، نسل آن‌ها را عذاب خواهد داد. مخاطبین مخصوصاً حکایاتی در خصوص تولد حسین ، سرنوشت غم‌بار او و برادرش حسن و معجزات مربوط به درگذشت او و پیامدهایش را بسی احساسات‌برانگیز می‌یابند. احادیث در خصوص حسین مکرراً منتشر می‌شد و محمدباقر مجلسی در کتاب خود بحارالانوار آن‌ها را جمع‌آوری کرده‌است.

    سه گونه باور نسبت به حسین وجود دارد: آن‌هایی که عنصر جهان‌شناسانه در آن‌ها غالب هست و «نور» در آن‌ها نقش مهمی دارد، آن‌ها که شخصیت آخرالزمانی دارند و آن‌هایی که حسین در آن‌ها شخصیتی تاریخی دارد که برای محققان شناخته شده‌است، ولی در هاله‌ای از معجزات قرار دارد که او را به جایگاهی فراانسانی بالا می‌برد. به‌باور ولیری در دسته اول که ماحصل تأثیر باورهای ماوراءالطبیعی، خیلی قدیمی‌تر از اسلام و بسط‌داده‌شده از سوی غُلاتِ شیعه است، حسین کارکردی در پیوند با دیگر اهل بیت دارد و کاملاً مساوي برادرش حسن است.

    آرامگاه :

    آرامگاه حسین بن علی در شهر کربلا و نزدیک به ۹۰ کیلومتری جنوب غربیِ بغداد قرار دارد. این آرامگاه احتمالاً دو سده بعد از واقعهٔ کربلا شکل گرفته و تا سدهٔ سیزدهم هجری بازسازی شده و گسترش یافته هست.
    مدفن حسین بن علی در ابتدا دارای ساختمان نبود و با علامتی ساده نشان شده بود. بعد از آن در سدهٔ سوم هجری، یادمانی بر آن بنا شد که در دوران برخی از خلفای عباسی و امیران دیلمی و حُکّامِ ایلخانی و عثمانی مورد توجه واقع شد و به‌مرور بیشتر از پیش به آن پرداخته شد و شهر کربلا پیرامون آن ساخته شد و گسترش یافت.

    روایات متعددی در مورد مکان دفن سر حسین وجود دارد. در کنار پدرش علی در نجف، خارج از کوفه ولي نه در کنار علی، در کربلا به همراه بدن کاملش، در بقیع، در مکان نامعلومی در دمشق، در رَقّهٔ سوریه، در قاهره که توسط فاطمیان به آنجا برده شده در مسجدی به نام محسن اَلْاَمین که از نام حسین برگرفته شده دفن شده است.

    زیارت و عزاداری برای حسین بن علی :

    زیارات برای حسین بن علی

    از محمد باقر نقل شده که به علقمة بن محمد چگونگی زیارتی نمادین از کربلا را آموخته هست.
    بنابر این روایت، محمد باقر به او آموخت که در روز عاشورا رو به سوی کربلا بایستد و زیارت عاشورا بخواند و با دعوت از خانواده و دوستان، مجلس عزاداری برپا کند. سفارش به چگونگی برپایی این مراسم چنان هست که در این ماتم غرقه شوند. برای خوانندهٔ این زیارت، ثوابی مانند کشتگان کربلا و مؤمنانی که برای زیارت به کربلا می‌روند بیان شده هست.
    این زیارت به‌عنوان یک دعا نیز در نظر گرفته می‌شود. برای این زیارت فواید ویژه‌ای بیان شده و ازهمین‌رو خواندنش به‌عنوان یک دعای روزانه توصیه شده که در مفاتیح‌الجنان نیز آمده است.

    سوگواری محرم

    پس از واقعهٔ عاشورا، طولی نکشید که اولین زائران حسین برای یادبود شهادت او مراسم عمومی به راه انداختند. در زمان امامان پنجم و ششم شیعه، محمد باقر و جعفر صادق، کربلا به یک نقطهٔ مهم زیارتی تبدیل شده بود. تا اوایل سدهٔ چهارم هجری، عزاداری برای حسین بن علی، مخفیانه و با توجه به اساس تَقیّه میان خواصِ شیعه برپا می‌شده هست.
    ولي برپایی عزاداری عمومی واقعهٔ عاشورا بیشتر از هزار سال هست که دوام یافته هست.
    مُعِزُّالدُّولهٔ دِیْلَمی در دورهٔ بوییان گرامی‌داشت عمومی عاشورا را در بغداد به‌جا آورد. به‌گزارش دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، بعد از سقوط آل بویه، با وجود نگاه واقع‌بینانهٔ برخی حاکمان اهل سنت مانند تیمور به واقعهٔ عاشورا، ولي باز هم به‌خاطر مخالفت حکومت‌ها با شیعیان، عزاداری کم‌وبیش مخفیانه برگزار می‌شد. ولي به‌هرحال در عصر تیموری، زمینهٔ عزاداری عاشورا در حکومت تیموری، به‌ویژه در ماوَراءُالنَّهر فراهم آمد. سوگواری‌های محرم با گرایش صفویان به تشیع و رسمی کردن آن در ایران اعتبار، و به‌ویژه در ماه‌های مُحَرَّم و صَفَر گسترش یافت.

    منبع‌شناسی :

    زندگی‌نامه

    در سده‌های نخست هجری روایت زندگی حسین بن علی نظیر دیگر اهل بیت رایج بوده‌ هست.
    برخی از این آثار اختصاصاً به حسین بن علی پرداخته‌اند. از برخی دیگر از این زندگی‌نامه‌ها که به بیان شرح‌حال وی به‌همراه دیگر پیشوایان شیعه پرداخته‌اند، می‌توان مَقاتِلُ الطّالِبین اثر محمد بن علی بن حمزه علوی (د. ۲۸۷ ه‍.ق)، مَقاتِلُ الطّالِبین اثر ابوالفرج اصفهانی (د. ۲۸۹ ه‍.ق) و اَلْمُبَیَّضَة اثر ابوالعباس بن عمار ثقفی (د. ۳۱۹ ه‍.ق) را برشمرد. بعد از آن زندگی‌نامه‌نویسی با رویکرد مذهبی و کلامی رواج یافت، ازجمله شَرحُ الْأخبار اثر قاضی نعمان (د. ۳۶۳ ه‍.ق) فقیه اسماعیلی، تُحَفُ الْعُقول اثر ابن شعبه حرانی (د. ۴۱۳ ه‍.ق)، اَلْإرشاد اثر شیخ مفید (د. ۴۱۳ ه‍.ق) با تمرکز بر موضوعات کلامی امامیه، نُزهَةُ النّاظِر اثر حُلوانی (سدهٔ پنجم هجری)، فَرائِدُ السِّمْطَیْن اثر امام الحرمین جوینی (د. ۴۷۸ ه‍.ق) متکلم اشعری، اَلإحتِجاج اثر احمد طبرسی با تمرکز بر مباحثات و مناظرات، اَلْخَرائِجُ وَ الْجَوارِح اثر قطب‌الدین راوندی (د. ۵۷۳ ه‍.ق)، مَناقِبُ آلِ ابی‌طالب اثر ابن شهرآشوب (د. ۵۸۸ ه‍.ق) با تمرکز بر مناقب و کرامات، کَشْفُ الْغُمَّة فی مَعرِفَةِ الأئِمَّة اثر علی بن عیسی اِربِلی (د. ۶۹۲ ه‍.ق)، اَلْأئِمَةُ الْإثنیٰ عَشَر اثر شمس‌الدین محمد بن طولون (د. ۹۸۳ ه‍.ق) فقیه حنفی ، سُبُلُ الْهُدیٰ اثر محمد بن یوسف صالحی شامی (سدهٔ دهم هجری) نگارش شد. ابن عساکر در تاریخ دمشق بخش مفصلی را به زندگی‌نامهٔ حسین بن علی اختصاص داده است. شیخ مفید بخش عمده‌ای از کتاب اَلْإرشاد خود را به زندگی و درگذشت حسین ابن علی اختصاص داده هست و، به گفته متیو پیرس، همین موضوع بر سودمندی کتاب الارشاد برای رهبران مذهبی افزوده است.

    مقاتل، مزار، مرثیه و تعزیه

    رسول جعفریان پنج مقتل را که در قرن دوم تا اوایل قرن چهارم هجری نوشته شده‌اند از منابع اولیهٔ قابل توجه می‌داند. این مقاتل توسط اَبومِخْنَف، ابن سعد، بَلاذُری، دینوَری، و ابن اعثم نوشته شده‌اند. از کهن‌ترین مقاتل دست اول مقتل الحسین جابر بن یزید جُعْفی (د. ۱۲۸ ه‍.ق) از اصحاب محمد باقر و جعفر صادق هست.
    شاگرد جابر جعفی، ابومخنف (د. ۱۵۷ ه‍.ق) از منظر گردآوری تمام اقوال و روایات و نه با رویکرد مذهبی به نگارش مقتل الحسین پرداخت و به جهت دقت و صحت در نقل مطالب مورد اعتماد مورخین بعدی قرار گرفت. کهن‌ترین منبع تاریخی دست اول در دسترس نوشته ابومخنف هست که به‌طور تقریباً جامع از دو طریق کتاب تاریخ طبری و کتاب اَلْاِرشاد شیخ مفید در دسترس است.[یادداشت ۲] از سایر گزارش‌های تاریخی جز اندکی در خلال کتاب‌های تاریخ چیزی در دسترس نیست.

    به‌جز نسخهٔ خطی از کتاب ابومخنف که در برلین نگهداری می‌شود و لئورا وچا ولیری آن را تماماً معتبر نمی‌داند، مهم‌ترین منابع در این زمینه، طبری و بلاذری هستند. روایات طبری در این زمینه به سه دسته تقسیم می‌شوند:

  • روایاتی که در کتاب ابومخنف (د. ۱۵۷ ه‍.ق) و از شاهدان عینی واقعه نقل شده‌اند.
  • روایات متعددی که از هِشام بن محمّد کَلْبی نقل شده و او نیز اکثراً از استادش، ابومخنف نقل کرده‌است.
  • روایاتی از محدثان دیگر که اکثراً اطلاع مهمی به‌دست نمی‌دهند.
  • بلاذری همان منابع طبری را به‌کار گرفته ولي آن‌ها را خلاصه کرده و آن روایت‌ها را بزرگ‌نمایی می‌داند و علاوه بر آنان روایت‌های دیگری نیز دارد؛ ولیری بر این باور هست که تاریخ‌نگاران دیگر مانند دینوری، یعقوبی، ابن عبد رُبَیْحه و غیره، اطلاع خاص دیگری به دست نمی‌دهند چون روایت‌هاشان را از ابومخنف گرفته‌اند. شیعیان این آثار که مؤلفان‌شان گرایش‌های شیعی دارند را معتبر می‌دانند، که اغلب این روایت‌ها از روایت‌های شیخ مفید سرچشمه گرفته‌اند. برخی دیگر از این آثار به نقد روایت‌های ساختگی می‌پردازند. در قرن هفتم هجری، روایت‌های ساختگی و رمانتیک اضافه شد. این اغراق‌ها و روایت‌های ساختگی توسط ابن کثیر مورد نکوهش تندی قرار گرفت.

    در سدهٔ سوم هجری مقتل‌نویسی با رویکرد اِخباری ادامه یافت ازجمله یعقوبی و طبرانی به بیان حوادث کربلا پرداختند؛ و همینطور ابواسحاق نهاوندی (د. ۲۶۹ ه‍.ق)، ابراهیم بن محمد ثقفی (د. ۲۸۳ ه‍.ق) و محمد غَلّابی (د. ۲۹۸ ه‍.ق) برای نمونه به مقتل‌نویسی با این رویکرد پرداختند. در سدهٔ چهارم هجری به‌سبب دسترسی راحت‌تر به روایات و همینطور تشدید جهت‌گیری‌های مذهبی و کلامی، مقتل‌نویسی اِخباری جای خود را به بیان مباحث اعتقادی دربارهٔ کشته شدن حسین بن علی داد که برای نمونه می‌توان از خِصال اثر شیخ صدوق (د. ۳۸۱ ه‍.ق) نام برد و همینطور آثاری تحت نام زیارة یا مزار ابی‌عبدالله الحسین دربارهٔ فضیلت عزاداری، گریستن و زیارت قبر حسین تألیف شد نظیر آثار عبیدالله بن ابی‌زید انباری (د. ۳۵۶ ه‍.ق)، محمد بن عباس غاضری و ابُوالْمُفَضَّل شیبانی (د. ۳۸۷ ه‍.ق). معروف‌ترین اثر از این زمره کامِلُ الزّیارات اثر ابن قولِوَیْهْ (د. ۳۶۹ ه‍.ق) هست.
    ولو در میان غیرشیعه نیز ابواسحاق اسفراینی (د. ۴۱۸ ه‍.ق) به این موضوع پرداخته‌است.

    در سده‌های بعد آثار این حوزه متأثر از نوشته‌های سدهٔ چهارم بوده‌ هست.
    ازجمله آثار مطرح سده‌های بعد مَقتَلُ الْحُسَیْن اثر مُوَفَّق بن احمد خوارزمی (د. ۵۶۸ ه‍.ق) از حنفیان مایل به شیعه هست.
    در سدهٔ هفتم هجری نیز اثر مشهور لُهوف توسط سید بن طاووس (د. ۶۶۴ ه‍.ق) با رویکرد مرثیه بر حسین بن علی نگاشته شده‌ هست.
    در همین زمان اهل سنت نیز آثاری نظیر دُرَرُ السِّمط فی خَبَرِ السِّبط را در مرثیه بر حسین بن علی نگاشته‌اند.

    در سدهٔ نهم و دهم هجری فارسی‌نویسی در مجالس مذهبی رونق یافت و استقرار صفویه نیز آن را تشدید کرد. ازجمله آثار این دوره، رُوضَةُالشُّهَداء اثر حسین واعظ کاشفی (د. ۹۱۰ ه‍.ق) هست که برای مجالس عزاداری حسین بن علی تدوین شد و مطالب آن فاقد سند هست و به‌منظور شوراندن و پروراندن احساسات شنوندگان تألیف شده‌ هست.
    این اثر نقطهٔ عطفی در عزاداری به زبان فارسی بوده و جریانی ادبی را ایجاد کرده که تا تعدادي سده تداوم یافته‌است به‌طوری که مفهوم روضه و روضه‌خوانی با این اثر وارد ادبیات و فرهنگ فارسی‌زبانان شده‌ هست.
    در سدهٔ دهم حسین ندایی یزدی نیشابوری روضةالشهداء را به نظم درآورد و بعد از محمد فضولی (د. ۹۷۰ ه‍.ق) با تألیف حَدیقَةُالسُّعَداء آن را به ترکی آذربایجانی ترجمه کرد. ایضاً محتشم کاشانی (د. ۹۹۶ ه‍.ق) با سرودن ترکیب‌بند با مطلع «باز این چه شورش است»، مرثیه‌سرایی منظوم را متحول ساخت.

    در سدهٔ دوازدهم و سیزدهم هجری عزاداری گسترش یافت و تعزیه و شبیه‌سازی (شبیه‌خوانی ) نیز رونق گرفت که هم نتیجهٔ جریان فرهنگی روضةالشهداء و هم متأثر از سیاست‌های حکومت قاجار بوده‌است.

    در دورهٔ معاصر با قوت گرفتن حرکت‌های انقلابی و اصلاحی در جهان اسلام، قیام حسین بن علی دستمایهٔ آثاری روشنگرانه از این سنخ شد. ازجمله اَلْحُسَیْن، اَبُوالشُّهَداء اثر عباس محمود عقاد با رویکردی جریان‌نگر و ثَورَةُ الْحُسَیْن فِی الْوجدانِ الشَّعبی اثر محمدمهدی شمس‌الدین با اطلاق کلمه «ثوره» (انقلاب) به حرکت حسین و نَهضَتُ الْحُسَین اثر هبه‌الدین حسین ی شهرستانی به زبان عربی نگارش شد. ایضاً در ایران آثاری چون شهید جاوید اثر نعمت‌الله صالحی نجف‌آبادی با رویکرد قیام برای تشکیل حکومت و حسین وارث انسان اثر علی شریعتی با تأکید بر خون شهید در آغازگری حرکت انقلابی مردمی تأکید کرده‌ هست.
    مرتضی مطهری نیز در تحریفات عاشورا و حماسهٔ حسین ی به رویکرد پیرایش تحریفات و خرافات و الگوگیری از قیام حسین پرداخته‌ هست.
    بعد از انقلاب ایران نیز آثار فراوانی با مضمون قیام حسین بن علی برای مبارزه با جور ظالم تدوین شده‌است از جمله دائرةالمعارف موضوعی با نام دائرةالمعارف الحسین یه اثر محمدصادق محمد کرباسی و فرهنگ عاشورا از جواد محدثی در این زمره است.

    یک جریان دیگر با قصد پیرایش عزاداری از تحریفات و خرافات در سده‌های اخیر شکل گرفته‌ هست.
    منتقدانی نظیر مرتضی مطهری در کتاب حماسهٔ حسین ی می‌گویند که نبرد کربلا در برخی از منابع به‌خصوص کتاب‌هایی که در سده‌های اخیر برای مجالس روضه و عزا نوشته شده، به‌شدت دچار تحریف شده‌است نظیر روضةالشهداء اثر حسین واعظ کاشفی، مُحْرِقُ الْقُلوب اثر مهدی نراقی، و اَسرارُ الشَّهادَة اثر فاضل دربندی.

    آثار دربارهٔ حسین بن علی :

    کتابشناسی

    در پژوهشی از محمد اسفندیاری دربارهٔ کتابشناسی حسین بن علی، کتابشناسیِ کتابشناسی‌ها در این‌باره انجام شده و چهل و سه کتابشناسی دربارهٔ حسین بن علی به‌دست آمده هست.
    این کتابشناسی‌ها حاوی کتاب یا بخشی از یک کتاب و یا مقاله هستند. اغلب این کتابشناسی‌ها فاقد روشی علمی و دارای کاستی‌اند. کامل‌ترینِ آن‌ها، بخشی هست از کتاب مُعجَمَ ما کُتِبَ عَنِ الرَّسولِ و أهلِ بَیْتِ صَلَواتُ اللهِ عَلَیهِم اثر عَبدُالْجَبّار رِفاعی که دربردارندهٔ معرفی ۳۲۱۵ کتاب و مقاله هست و البته کاستی‌هایی دارد. محمدحسین صادق‌پور تعداد ۱۵ کتابشناسیِ دیگر نیز بر پژوهش اسفندیاری افزوده است.

    آثار ادبی

    حسین بن علی در هنر و ادبیات

    در نظم و نثر ادبیات فارسی، نام حسین بن علی یا مشهورترین کنیه‌اش «اباعبدالله» و برخی القابش مانند مظلوم کربلا، سیدالشهداء، سالار شهیدان، سرور آزادگان و شاه تشنه‌لبان یا نام‌های همراه یا در تقابل با او مانند کربلا، عاشورا، شمر و یزید بخش بزرگی از شعر مذهبی فارسی را حاوی می‌شود که به آن «شعر عاشورایی» گفته می‌شود. بزرگداشت یا عزاداری برای حسین بن علی تا سال ۳۵۲ ه‍.ق — که مُعِزُّالدُّولهٔ دِیْلَمی دستور اقامهٔ عزا داد — ممنوع بود. بعد از آن در دورهٔ آزاداندیشی سامانیان و نیمهٔ دوم سدهٔ چهارم هجری، وضع آرام بود. نیمهٔ دوم سدهٔ پنجم و سراسر سدهٔ ششم هجری، دوران فشار مذهبی بر مخالفان مذهبی حکومت بود. در سده‌های هفتم و هشتم هجری، اشعار مذهبی رواج یافت و در ابتدای سدهٔ هشتم در عصر اولجایتو، سوگواری عاشورا مجدداً برپا شد. آثار منثور در این‌باره را می‌توان به دو دستهٔ متون تاریخی و متون عرفانی و ادبی بخش بست. در دستهٔ اول که دارای ارزش ادبی نیز هست، گزارش‌هایی از رویداد عاشورا بیان شده که ارزش تاریخی نیز دارد، مانند آثاری از مسعودی، بیهقی، بیرونی، ناصرخسرو، راوندی و حمدالله مستوفی. دستهٔ دوم آثار منثور به‌خاطر بیان ادبی فضائل حسین بن علی و یارانش، اغلب به شعر نزدیک هست و از دیدگاه فلسفی نیز، شعر منثور شمرده می‌شوند. آثار کَشفُ‌الْمَحجوب هُجْویری، کَشفُ‌الأسرار و عُدَّةُالأبرار رشیدالدین میبدی، عبدالکریم قُشَیْری، تَذکِرَةُالأُولیاء عطّار، آثار مولوی و فیهِ ما فیه، افلاکی، اسیری لاهیجی، حمیدالدین بلخی، بهاءالدین بغدادی، خواجه نصیرالدین طوسی و بهارستان جامی از این دستند.

    آثار ادبی در حوزهٔ شعر منظوم دربارهٔ حسین بن علی و کربلا را نیز می‌توان به دو دستهٔ دورهٔ متقدمان و دورهٔ متأخران تا عصر حاضر دسته‌بندی کرد. دورهٔ نخست که حکومت‌های غیر شیعی بر ایران فرمانروایی دارند، از سدهٔ چهارم هجری هم‌زمان با رواج شعر دری آغاز می‌شود و تا سدهٔ دهم هجری و برپایی حکومت صفوی ادامه می‌یابد. در این دوره، همه یا اکثریت شاعران شیعه و اهل سنت، هر یک به‌گونه‌ای به حسین بن علی و عاشورا پرداخته‌اند. کسایی مروزی نخستین شاعر این دوره هست که مرثیه می‌سراید. بعد از او قوامی رازی، سنایی، عطار، مولوی، سیف فرغانی، جامی، خاقانی، کمال‌الدین اسماعیل اصفهانی، سید حسن غزنوی، سعدی، خواجوی کرمانی، سلمان ساوجی، حسن کاشی و ابن حسام خوسفی سروده‌هایی دربارهٔ حسین بن علی و کربلا آفریده‌اند. در دورهٔ دوم با آغاز حکومت صفوی و رسمی شدن تشیع در ایران، سروده‌های مذهبی و عاشورایی رونق یافت. محتشم کاشانی، صائب تبریزی، شهریار از شاعران مطرح در این زمینه هستند. در این دوره برخی شاعران به گزارش شاعرانهٔ عاشورا دست زده‌اند که می‌توان آنان را در دو دستهٔ تاریخ‌گرا و عرفان‌گرا جای داد. تاریخ‌گرایان که اکثریت هستند، به عاشورا از منظر تاریخی نگریسته‌اند. صباحی بیدگلی، عبدالرزاق لاهیجی، فیض کاشانی، میرزا رحیم‌نیا، جیحون یزدی، محمدتقی بهار، جلال‌الدین همایی و امیری فیروزکوهی از این دسته‌اند. دسته دوم یا عرفان‌گرایان نگاهی عرفانی به عاشورا داشته‌اند. صفی علیشاه، عُمّان سامانی، ملا احمد نراقی، بیدل دهلوی و اقبال لاهوری از این گروهند.

    سال‌شمار امامت امامان دوازده‌گانه شیعه :

    ۱۲|۸۷۴|۹۸۸|۱۱۰۲|۱۲۱۶|۱۳۳۰|۱۴۴۴|۱۵۵۸|۱۶۷۲|۱۷۸۶|۱۹۰۰|۲۰۱۴

    سال میلادی

      (۱) علی المرتضی، از ۶۳۲ تا ۶۶۱ (۲۹ سال)   (۲) حسن المجتبی، از ۶۶۱ تا ۶۷۰ (۹ سال)   (۳) حسین الشهید، از ۶۷۰ تا ۶۸۰ (۱۰ سال)   (۴) علی السجاد، از ۶۸۰ تا ۷۱۲ (۳۲ سال)   (۵) محمد الباقر، از ۷۱۲ تا ۷۳۲ (۲۰ سال)   (۶) جعفر الصادق، از ۷۳۲ تا ۷۶۵ (۳۳ سال)   (۷) موسی الکاظم، از ۷۶۵ تا ۷۹۹ (۳۴ سال)   (۸) علی الرضا، از ۷۹۹ تا ۸۱۷ (۱۸ سال)   (۹) محمد التقی، از ۸۱۷ تا ۸۳۵ (۱۸ سال)   (۱۰) علی النقی، از ۸۳۵ تا ۸۶۸ (۳۳ سال)   (۱۱) حسن العسکری، از ۸۶۷ تا ۸۷۴ (۷ سال)   (۱۲) حجت المهدی، از ۸۷۴ تا زمان حال (تاکنون ۱۱۴۵ سال)

    توضیحات
    • این الگو بر مبنای اندیشهٔ شیعه است.
    • در اندیشهٔ شیعی دورهٔ امامت و خلافت الهی علی بن ابی‌طالب از درگذشت پیامبر اسلام آغاز شده‌ هست.
      دورهٔ زمامداری وی بر مسلمین بعد از کشته‌شدن عثمان بن عفان آغاز شد.
    • آغاز امامت هر امام مصادف با درگذشت امام پیشین است.
    • دورهٔ امامت حجت بن حسن از لحظهٔ درگذشت امام پیشین خود آغاز شده‌است و چون به عقیدهٔ شیعیان دوازده امامی وی زنده و از نظرها پنهان است، بنابراین امامت حجت بن حسن تا زمان ظهور وی و بعد از آن تا زمان ازدنیارفتن او ادامه دارد.
    • مقیاس نمودار در ردیف نخست با مقیاس ردیف دوم (مرتبط با حجت المهدی) یکسان

      گفتارهایی در مورد حسین :


      • «ای فرزندم! مبادا بر کسی که جز خدا دربرابر تو یاوری ندارد، ستم کنی.»
        • تحف العقول صفحهٔ ۱۷۶
      • «ارجاعات مردم به سوی شما برای برآوردن نیازمندی هایشان از نعمت‌های خداوند به سوی شما است، از نعمت‌ها خسته نشوید. (به عربی:ان حوائج الناس الیکم من نعم الله علیکم فلا تملوا النعم)
        • کشف الغمه اربلی، ج ۲، ص ۲۴۱.
      • «اگر دین ندارید و از معاد نمی‌ترسید، پس دست کم در دنیایتان آزاده باشید.» (به عربی:إن لم یکن لکم دینٌ و کنتم لا تخافون المعاد فکونوا احراراً فی دنیاک)
        • الارشاد فی معرفة حجج الله ج ۲ ص ۹۱
      • «آن کس که تو را دوست دارد، تو را نهی می‌کند [ از کار بد]؛ و آن کس که تو را دشمن دارد، تو را به کار بد برمی‌انگیزد.» (من احبک نهاک، و من ابغضک اغراک)
        • الحیاة، ۳۶۱/۱
      • «آموزش، بارور کنندهٔ شناخت است.» (دراسة العلم لقاح المعرفة)
        • ترجمه‌های دیگر: «بررسی و پژوهش در علم، مایهٔ باروری دانایی است.»
        • بحار الانوار، ۱۲۸/۷۸
      • «امام علیه السلام پس از تنظیم صفوف لشکر خویش، سوار بر اسب گردید و از خیمه‌ها قدری فاصله گرفت و با صدای بلند و رسا خطاب به لشکر افراد عمرسعد چنین فرمود: «اَیُّهَا النّاسُ اسْمَعُوا قَوْلِی ... ؛)) مردم! حرف مرا بشنوید و در جنگ و خونریزی شتاب نکنید تا من وظیفه خود را که نصیحت و موعظه شماست، انجام بدهم و انگیزه سفر خود را به این منطقه توضیح بدهم اگر دلیل مرا پذیرفتید و با من از راه انصاف درآمدید راه سعادت را دریافته و دلیلی برای جنگ با من ندارید و اگر دلیل مرا نپذیرفتید و از راه انصاف نیامدید همه شما دست به هم بدهید و هر تصمیم و اندیشه باطل که دارید دربارهٔ من به اجرا بگذارید و مهلتم ندهید ولی به هرحال امر بر شما پوشیده نماند، یار و پشتیبان من خدایی است که قرآن را فرو فرستاد و اوست یار و یاور نیکان».»
        • سخنان حسین ابن علی از مدینه تا کربلا، محمد صادق نجمی
      • «بدترین ویژگی‌های فرمانروایان: ترس و بزدلی نسبت به دشمنان، ستمگری نسبت به ضعیفان و بخل به هنگام بخشیدن.
      • «تجربه‌های طولانی وسیلهٔ افزایش عقل است.»
        • بحار الانوار، ج ۷۸ / ۱۲۸
      • «چیزی را بر زبان نیاورید که از ارزش شما بکاهد.»
        • جلا العیون، جلد ۲، صفحهٔ ۲۰۵
      • «جز به یکی از سه نفر حاجت مبر: به دیندار، یا صاحب مروت، یا کسی که اصالت خانوادگی داشته باشد.»
        • تحفة العقول، صفحهٔ ۲۴۷
      • «جدل با کسانی که اهل اندیشه نیستند نشانه نادانی است.»
      • «حذر کن از مواردی که باید عذرخواهی کنی، زیرا مؤمن نه کار زشتی انجام می‌دهد و نه به عذرخواهی می‌پردازد، اما منافق همه روزه بدی می‌کند، و به عذرخواهی می‌پردازد.»
        • بحارالانوار، جلد ۷۵، صفحهٔ ۱۲۰
      • «گرایش به دنیا، اندوهها را می‌افزاید، و دوری از دنیا [ زهد ] دل و بدن را آرامش می‌بخشد.»
        • خصال، ۷۳
      • «کاری را که در توانت نیست، بر عهده مگیر؛ به آنچه نخواهی رسید مپرداز، و آنچه را قدرت نداری به شمار میاور، و جز به اندازهٔ کارکردِ خویش پاداش مخواه، و جز آنچه را شایستهٔ آنی دریافت نکن.»
        • موسوعة کلمات الامام الحسین، ۷۶۷
      • «من مرگ را جز سعادت نمی‌بینم، و زندگی با ستمگران را جز ستوه و بی قراری نمی‌بینم».
        • تحف العقول صفحهٔ ۱۷۶
      • «مردم بندگان دنیا هستند و دین آویختهٔ زبان‌شان است، تا زمانی که آسایش‌شان برقرار باشد گرد آن می‌چرخند، و آن‌گاه که آزمایش شوند، دینداران اندک خواهند بود.»
        • بحار الأنوار، ج ۴۴، ص ۳۸۳
      • «من از سرِ شادی و سرمستی و تباهکاری و ستمگری قیام نکردم، بلکه برای اصلاحِ امّتِ جدّم به پاخاستم، و اکنون می‌خواهم به معروف امر کنم و از منکر بازدارم، و روش جدّم و پدر علی ابن ابی طالب را در پیش گیرم.»
        • در نامه‌ای به محمد حنفیّه، بحار الانوار، ۳۲۷/۴۴
      • «ناتوان‌ترین مردم کسی است که از دعاکردن نیز ناتوان باشد، و بخیل‌ترین مردم کسی است که در سلام کردن هم بخل ورزد.»
        • بحار الانوار، ۲۹۴/۹۳
      • «وفای به عهد، نشانهٔ مروت (جوانمردی) است.»
        • کشف الغمه
      • «هر دردی را دارو و درمانی است، و درمانِ گناهان آمرزش خواستن است.»
        • وسائل الشّیعة: ج ۱۶، ص ۶۵، ح ۲۰۹۹۳، کافی: ج ۲، ص ۴۳۹، ح ۸
      • «هرکس نیکی کند، بزرگوار می‌گردد. کسی که بخل ورزد، به پستی می‌گراید؛ و بخشنده ترینِ مردم کسی است که به «نومید از پاداش» ببخشد؛ و باگذشت‌ترین مردمن کسی است که با وجود توانایی، عفو کند.
      درباره[ویرایش] دربارهٔ او[ویرایش]
      • «حسین از من است و من از حسینم هر که حسین را دوست بدارد خداوند دوستش دارد.»
        • محمد بن عبدالله
      • «همانا حسین چراغ هدایت و کشتی نجات است»
        • محمد بن عبدالله
      • حسین بیشتر از آب تشنهٔ لبیک بود. افسوس که به جای افکارش، زخم‌های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند.
        • علی شریعتی
      • «جای تاسف و تأثر است از اینکه چهره اباعبدالله ؑ درست خلاف آن چیزی است که باید در جامعه ما ترویج می‌شد.» «امام حسین می‌خواست انسان عزیز باشد و این عزت سرمایه‌ای است که با هیچ چیز قابل معامله نیست و امام نشان داد برای این عزت حاضر است که بالاترین سختی‌ها را تحمل بکند». «خیلی نکته‌ها و پیام‌های مهمی در زندگی اباعبداللههست ولی آنچه آدم می‌تواند خلاصه کند و بگوید اینکه اباعبدالله مظهر عزت الهی و نیز خواستار عزت انسان بود و این بر خلاف چهره‌ای ناتوان، محتاج و کوچکی است که ایشان تصویر می‌شود.» «امام حسین ؑ در قیام کربلا و یا در برابر اصراری که برای تسلیم شدن در برابر یزید می‌شد جملات عجیبی دارند و می‌گویند فرومایه‌ای مرا میان دو امر مخیر کرده‌است یا بمیر یا ذلت و خواری را بپذیر، هیهات من الذله! نه خداوند خواری را برای انسان خواسته‌است نه پیامبر او و هیچ انسان غیرتمند و آزاده‌ای هم نمی‌پذیرد که ذلت را بپذیرد و این نقشی است که امام حسین ؑ داشت.» «امروز خیلی صحبت از عزت و کرامت انسان می‌شود ولی شوربختانه کرامت و عزت انسان هم امروز به نام دین به پای منافع نامشروع قدرت‌ها در حال نابود شدن است.»
        • سید محمد خاتمی
      • «اگر فداکاری بزرگ حسین‌بن‌علی علیه‌السلام نمی‌بود که این فداکاری، وجدان تاریخ را به کلی متوجه و بیدار کرد در همان قرن اول یا نیمهٔ قرن دوم هجری، بساط اسلام به کلی برچیده می‌شد. ۱۳۷۲/۰۳/۲۶»
        • سید علی خامنه‌ای
      شعر[ویرایش]
      عاشق آن به که دایم در بلا بی      ایوب آسا به کرمان مبتلا بی
      حسن آسا بدستش کاسه زهر      حسین آسا بدشت کربلا بی
        • باباطاهر عریان

      منابع :



      • حسین - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
      • حسین - ویکی‌گفتاورد

      لینک دانلود مقاله حسین