فهرست




واژه :

در زبان فارسی واژه‌های «لِنگ» و «پا» برای اشاره به اندام تحتانی به کار می‌روند هر تعدادي «پا» برای بخش انتهایی اندام تحتانی یعنی قدم (شامل مچ و کف پا و انگشتان پا) نیز به کار می‌رود. چنانکه دهخدا می‌گوید: «پا. (اِ) رِجل . از اندامهای بدن و آن از بیخ ران تا سر پنجه ٔ پای باشد حاوی ران و زانو و ساق و قدم . پای . و گاه بمعنی قسمت زیرین پا آید که عرب قدم گوید و آن از اشتالنگ تا نوک ابهام است.»

پا از بن بیغوله ران تا نوک ابهام قدم. پا باشد از انگشتان تابیخ ران. (جهانگیری)

استخوان‌ها :

استخوان‌های دراز اندام تحتانی، استخوان ران (Femur) و استخوان‌های ساق (درشت‌نی (Tibia) و نازک‌نی (Fibula)) هستند. هر سه‌ی این استخوان‌ها دارای یک جسم در میان و دو انتها در دو پیرامون هستند. این سه استخوان مانند منشوری سه‌وجهی می باشند و دارای سه سطح و سه کنار می‌باشند.



فرهنگ لغات کلمات طرح هشت پا 25 :



طرح :



(طَ) 1 - (مص م .) انداختن ، دور کردن ، افکندن . 2 - پیشنهاد کردن . 3 - نقاشی کردن . 4 - طرح اولیة چیزی را برداشتن . 5 - فروختن جنسی به زور به رعایا. 6 - گستردن ، پهن کردن . 7 - (مص ل .) کناره گرفتن از کاری . 8 - (اِمص .) بیرون اندازی . 9 - (اِ.) نقاشی . 10 - صورت ، پیکر.

هشت :



(هَ) [ په . ] (اِ.) عدد اصلی بین هفت و نه (8). ؛ ~ کسی گرو نه بودن کنایه از: درآمد کم و هزینة زیاد داشتن .

پا :


رِجل . از اندامهای بدن و آن از بیخ ران تا سر پنجه پای باشد شامل ران و زانو و ساق و قدم . پای . و گاه بمعنی قسمت زیرین پا آید که عرب قدم گوید و آن از اشتالنگ تا نوک ابهام است: با جهل شما درخور نعلید بسر بر نه درخور نعلی که بپوشیده به پائید.
ناصرخسرو.
مولوی .
مولوی .
( اِ.) 1 - حریف در قمار و کارهای دیگر. 2 - عهده ، ذمه .
پی بودن (پِ. دَ) (مص ل .) مراقب بودن ، کاری را دنبال کردن .
[ په . ] ( اِ.) = پای : 1 - یکی از اندام های بدن از بیخ ران تا سرپنجه . 2 - واحدی برای طول برابر با یک قدم متوسط ، گام . 3 - بخش پایین هر چیزی . 4 - اساس ، پایه . 5 - (کن .) تاب و توان ، نیرو. ؛ این ~ آن ~ کردن (کن .) مردد بودن ، دو دل بودن . ؛ سر از ~ نشناختن با اشتیاق سوی مقصود رفتن . ؛~ را کج گذاشتن کار زشت و ناپسند کردن . ؛از ~افتادن خسته شدن ، از کار افتادن . ؛از ~ در آمدن ضعیف شدن ، مردن . ؛ ~پیش گذاشتن (عا.) اقدام کردن به امری . ~ ؛~توی کفش کسی کردن (عا.) با او در افتادن ، به آزار او برخاستن . ~ ؛ در هوا ماندن (عا.) بدون تکلیف ماندن . ~ ؛ را توی یک کفش کردن (عا.) روی عقیدة خود پافشاری کردن ، لجاج ورزیدن .

25 :



منابع :



  • طرح هشت پا 25 - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
  • طرح هشت پا 25 - فرهنگ لغت دهخدا بر گرفته از وبسایت جس جو
  • طرح هشت پا 25 - فرهنگ لغت معین بر گرفته از وبسایت جس جو

لینک دانلود مقاله طرح هشت پا (25)