مقاله وداع با برادر حسین در روز جمعه 27 دی ماه سال 1398 ساعت 23:12:37 توسط تیم تولید محتوا - سایت عکس و مقاله نوشته شده است.

فهرست

شعر خداحافظی زینب کبری با برادر

کجا برگردم بدون تو، ای سایه ی سر من
چرا جان بر لب نمی آید، در این غروب رفتن
به لبهای خشک تو سوگند، که تشنه ام به دیدار
همین که چشمان خود بستی، شده جهان من تار
مرا که کشته غم دوری، تو را خدا نگهدار
وای
الا قد خمیده خداحافظ
گلوی بریده خداحافظ
دل غصه دیده خداحافظ
وای
لب پاره پاره خداحافظ
دل پر شراره خداحفظ
تن پر ستاره خداحافظ
(خدا حافظ ای حسین من)
نرفته از یاد من هرگز، آن لحظه های آخر
چها گفتی با خدای خود، در آن دعای آخر
تو در زیر دست و پا ماندی، من بیقرار و حیران
همین که دشمن مرا میزد، همراه این یتیمان
دعا میکردم سرت از نی، مرا نبیند آن سان
وای
شب و انتظار سحر گشتن
ندارم دگر پای برگشتن
دوباره من و دربدر گشتن
وای
تو ای در بلا ساحل زینب
دعا کن برای دل زینب
که شد دوریت قاتل زینب
(خدا حافظ ای حسین من)

وداع از زبان حال امام و حضرت زینب علیهما السلام

حضرت زینب (س)

ای سـراپـا جـان مـن جـانان من از تن مـرو ای همیشه من تو ای تو بوده من بی‌من مرو

دوستــم داری مــرا مگــذار بیـن دشمنـان دوستت دارم ز پیشــم در دل دشمـن مـرو

حضرت امام (ع)

جان خواهر تو همیشه با منی، من با تواَم هم کنار دوست، هم در بین دشمن با تواَم

گر تنـم در خاک افتد، باز در آغوش توست گر سـرم گـردد جـدا صد بار از تن، با توام

حضرت زینب (س)

ای برادر جان سرت را بـر سـر نی بنگرم؟ یا تن غلطان به خـونت را بگیـرم در برم؟

یوسف من بیم آن دارم که بعد از کشتنت، از تـو یـک پیـراهن خونین برم بر مادرم

حضرت امام (ع)

جـان خـواهر، مادرم آید خودش در قتلگاه من دهـم جـان، او زند بر سینه، گوید: آه آه

من به زیر تیغم و چشمم به اشک مادر است او کند در مـوج خون، خـون گلویم را نگـاه

حضرت زینب (س)

ای برادر عـازم وصـل خـدا می‌بینمت زیر تیغ شمـر، سر از تن جدا می‌بینمت

حضرت امام (ع)

چون به شهر کوفه دیدم، احترامت می‌کنم از همان بـالای نـی اوّل سـلامت می‌کنم

با ســرم بــالای نیـزه سایه‌بانت می‌شوم بعد از آن نصف قیامم را بـه نامت می‌کنم

اشعار وداع

خداحافظ

ززخم تنت روى ريگ بيابان
به اشك ودل و سوز آه يتيمان
خدايا از اين غم چه چاره كنم
حسين جان اى آبروى دو عالم
نگين سليمان به حلقه خام
(خداحافظ اى برادر زينب)
توبالاى نيزه رأس پُر از خون
به روى ناقه‏ ها من دل خون
حسين جان اى آبروى دوعالم
نگين سليمان به حلقه خاتم
تنت بى سرمانده در دل صحرا
سرت گشته روى نيزه اعدا
برادرجان بى تودر دل صحرا
شده تنها خواهرت گل زهرا
حسين جان اى آبروى دوعالم
نگين سليمان به حلقه خاتم

روضه وداع

زينب بيا وقت وداع آخر شد
آماده خنجر دگر اين حنجرم شد
اى خواهرى كه هر كجا يارم تو بودى
از كودكى غمخوار ودلدارم تو بودى
بنگر كنون نخل جدايى جان گرفته
آن روزهاى خوب ما پايان گرفته
اى خواهر نالان خدا باشد نگهدار
من مى ‏روم ميدان خداباشد نگهدار
اين لحظه ى آخر برايت رازدارم
صد سفره‏ ى غم پيش پايت باز دارم

نوحه‏ ى وداع

مى ‏روى از برم اى برادر
قدرى آهسته ‏تر جان خواهر
ده اجازه كه آيم به سويت
مادرم گفته بوسم گلويت
يا حسين ياحسين ياحسين جان
صبر كن اى عزيز پيمبر
گفته بهر تو زهراى اطهر
كهنه پيراهنت برتنت كن
فكر آن غارت دشمنت كن
يا حسين ياحسين ياحسين جان
نور چشم على جان بابا
مى ‏روى در بر خيل اعدا
كودكانت به كه مى ‏سپارى
زينبت را غريبى گذارى
يا حسين ياحسين ياحسين جان
مبر انگشترت را همرهت اى جان جانان
كه غارت مى ‏شود از سوى عدوان اى حسين جان
نظر كن پاى مركب دختر شيرين زبانت را
كه گشته از وداع تو پريشان اى حسين جان

عاشورا

اى شعله سوزان غم قلب خونينت
آتش گرفته دل زآه آتشينت
چون خيمه‏ ى آل عبا در سوز و سازى
مانند زينب خود نشسته در نمازى
آندم كه دود و اتش و خون همدمش بود
آن خيمه ‏ها شمع عزاى ماتمش بود
ازيك طرف طفلان به اشك وآه وزارى
از يك طرف با كعب نى دشمن به يارى
يك سو رباب آيد به بانگ لايى لايى
گهواره ات غارت شده اصغركجايى
گاهى بيايد كودكى با آه وناله
گاهى بسوزد دامن طفلى سه ساله
اين‏ها كه شرحى اندك است از بى نهايت
داغش بماند بر دل توتاقيامت
من در نماز شب تو را بنشسته خواندم
ذكر تو را بااين دل بشكسته خواندم
من كودكانت راز خيمه جمع كردم
از سوز داغت اين دلم چون شمع كردم
آنچه كه مى‏ سوزد نباشد خيمه هايت
باشد دل سوزان يار آشنايت
يك قطره از شمع دل از چشمم فتاده
آتش به دامان گلى رعنا نهاده
آن نوگلت از سوز جانم كرد ناله
ديدم كه مى ‏سوزد در اين آتش سه ساله
خود سوختم تا آتشش خاموش گرديد
با ذكر يازهراى من مدهوش گرديد
بنگر برادر زينبت در شور وشين است
ذكر نماز عشق ياربّ الحسين است

وداع حضرت زينب با امام حسين

خداحافظ اى برادر زينب
به خون غلتان در برابر زينب
خداحافظ اى تمام اميدم
نظر كن بر گيسوانم سپيدم
خداحافظ اى جوانى زينب
سلام اى قدكمانى زينب
داداش‏ ببين دشمن حُرمت‏تو شكسته
ببين دست خواهر توببسته
ستم بود ومن بودم وكوهى از غم
به جان تو زينب نمى كرد باور
آن ‏سرو قامتى كه توديدى دگر خميد
ديدى چه ‏سان كشيدغم وآخركمان شد
برادر ماندن از تو رفتن از من
به خون غلتيدن از تو، ديدن از من
بسوزان به هر طريقى مى ‏پسندى
كه آتش از تو و خاكستر از من
داداش حنابندان عيش قاسم ازتو
به بالايش كفن پوشيدن از من
اى نشاط دل مرا دل خون مكن
ليلى، ليلا مرا مجنون مكن
اى جان من ميدان مرو
گر ميروى بى من مرو
به روى نيزه قرآن ازتو
به بالاى شتر ناليدن از من
تنور خونى و خاكيه از تو
به كوفه ناسزا بشنيدن از من
صداى ناله زآفاق دور مى ‏آيد
زانتهاى كوير سبو مى ‏آيد
سرشكسته مجنون اگر چه نزديك است
صداى گريه ليلى زدور مى ‏آيد
تنور عارحراگشته چونكه جبرائيل
به وحى آيه »اللَّه النور« مى ‏آيد
صداى كيست چنين مادرانه مى‏ آيد
صداى فاطمه از اين تنور مى ‏آيد
سرى كه آفتاب از او مى ‏گرفت نور
خولى نهاد بر سر خاكستر تنور

حديث باب عشق

حديث باب عشق، كربلا ودمشق
يكى بنام زينب يكى بنام حسين
يكى محمل نشين، يك نقش زمين
يكى بنام زينب يكى بنام حسين
يكى آواره شد، يكى صدپاره شد
يكى اسيركوفيان يكى بر سنان
يكى در كربلا يكى شام بلا
يكى به ويرانه جايش يكى خزان شدگلهايش
يكى خونين كفن يكى گلگون بدن
يكى خزان شد گلهايش يكى بغربت مأوايش
يكى بر سينه تيريكى گشته اسير
يكى بشهر كوفه ويكى در كربلا
يكى سربرسنان يكى باكودكان
يكى زير آفتاب يكى دلش از غم كباب
يكى ثابت قدم يكى كوه كرم
يكى بدشت گلها شد يكى شهيد از اعدا شد
يكى داغ جوان يكى ايثار جان
يكى شكسته قامتش يكى بناليد از عطش
يكى مويش سفيد يكى بزم يزيد
يكى امام وثاراللَّه يكى به ذكر اللَّه يااللَّه
حسين جانم حسين جانم حسين
حسين جانم حسين جانم حسين

شعر وداع جانسوز خواهر با برادر



کانال آپارات شامل ویدئوهای بیشتر:

ویدیو رسانه


در این تصاویر لحظه جانسوز وداع حضرت زینب(س) با امام حسین (ع) که همراه با اشعاری زیبا سروده شده است را مشاهده خواهید کرد.

فرهنگ لغات کلمات وداع با برادر حسین

وداع :

(وِ) (اِ.) بدرود، خداحافظی .

با :


باء. بی . (فا. وا. ابا). حرف دوم از حروف تهجی است و در حساب جمل و نیز حساب ترتیبی نماینده دو (2) باشد. رجوع به «ب » شود.
اشتباه تایپی این کلمه: fh
( اِ.) آش : شوربا.
[ په . ] (پیش .) 1 - در اول اسم می آید و صفت می سازد: باهنر، باصفا. 2 - در اول مصدرهای عربی می آید و صفت می سازد: بااطلاع ، بامعرفت . ] (حراض .) 1 - همراه . 2 - در مقابل ، در ازا. 3 - بعلاوه . 4 - برای عطف می آید و به جای «و» می نشیند. 5 - دربارة ، نسبت به .

برادر :


پهلوی بَراتَر. پسر یا مردی که در پدر و مادرو یا یکی از آن دو با شخص مشترک باشد. اخ . اخوی . داداش . (فرهنگ فارسی معین ). پسر از یک پدر و از یک مادر و یا یکی از آن دو. (ناظم الاطباء). نرینه جز تو ازپدر و مادر تو، یا یکی از آن دو. (یادداشت مولف ). اخ . (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). اخو. شقیق. (مهذب الاسماء). قصد از این لفظ در نوشته های مقدس فرزند یک والدین یا والد یا والده است . (انجیل متی 1:2، انجیل لوقا 6:14). (از قاموس کتاب مقدس ): بکشتی برادر ز بهر کلاه کله یافتی چند پویی براه .
فردوسی .
فردوسی .
فردوسی .
(بَ دَ) [ په . ] ( اِ.) پسر یا مردی که در پدر و مادر یا یکی از آن دو ب ا شخص مشترک باشد.

حسین :


این کلمه با حروف عربی: حسين
صاحب جمال . حَسَن .
اشتباه تایپی این کلمه: psdk
(حُ سَ یا س ِ) (ص .) مصغر حسن .

منابع

4709