مقاله فرات شرمنده روی عباس در روز جمعه 27 دی ماه سال 1398 ساعت 20:36:31 توسط تیم تولید محتوا - سایت عکس و مقاله نوشته شده است.

فهرست

هنوز فرات شرمنده لب‌های تشنه عباس(ع) است

راه حرم حسین از حرم عباس است آنهایی که کربلا رفته اند میگویند. دل این دو برادر با هم گره خورده درست همان موقع که امیرالمومنین پس از شهادت بانوی یاس ها از برادرش عقیل، كه به اصل و نسب قبایل آگاه بود، درخواست كرد زنی را از دودمانی شجاع برای او خواستگاری كند و عقیل، فاطمه كلابیه (ام البنین) را برای آن حضرت خواستگاری كرد و ازدواج صورت گرفت تا عباس یار و یاور حسین به دنیا بیاید.

مـشك بـرداشت كه سیـراب كـند دریـا را/ رفـت تـا تـشنـگی‌اش آب كـند دریـا را/ آب روشن شد وعكـس قـمر افتاد در آب/ مـاه می‌خواست كه مهتاب كند دریا را

«استاد شهید مرتضی مطهری در خصوص نحوه شهادت علمدار كربلا می‌گوید: روز عاشورا می‏شود، بنابر یكی از دو روایت ابوالفضل (ع) جلو می‏آید؛ عرض‏ می‏كند «برادرجان به من هم اجازه بفرمایید این سینه من تنگ شده است، دیگر طاقت نمی‌آورم، می‏خواهم هر چه زودتر جان خودم را فدای شما كنم.»؛ من نمی‏دانم روی چه مصلحتی امام جواب حضرت‏ابوالفضل (ع) را چنین داد، خود اباعبدالله (ع) بهتر می‏دانست.

فرمود «برادرم! حال كه می‏خواهی بروی، برو بلكه بتوانی مقداری آب برای فرزندان من بیاوری.»

ابوالفضل فرمود «چشم». ببینید چقدر منظره باشكوهی‏ است؛ چقدر عظمت است، چقدر شجاعت است، چقدر دلاوری است، چقدر انسانیت است، چقدر شرف است، چقدر معرفت و فداكاری است؟! یك‏تنه‏ خودش را به جمعیت می‏زند. مجموع كسانی را كه دور آب را گرفته بودند چهارهزار نفر نوشته‏اند. وارد شریعه فرات شد؛ اسب را داخل آب برد (این را همه نوشته ‏اند.

تشنه است، هوا گرم است، جنگیده است. همان طور كه سوار است و آب تا زیرشكم اسب را فرا گرفته است، دست زیر آب می‏‌برد، مقداری آب با دو دستش تا نزدیك لب‌های‏ مقدسش می‏آورد؛ آنهایی كه از دور ناظر بوده‌‏اند، گفته‏‌اند اندكی تامل كرد، بعد دیدیم آب‏ نخورده بیرون آمد؛ آب‌ها را روی‏ آب ریخت.

كسی نفهمید كه چرا ابوالفضل (ع) در آنجا آب نیاشامید! اما وقتی كه بیرون آمد رجزی خواند كه در این رجز، مخاطب، خودش بود نه دیگران. از این رجز فهمیدند چرا آب نیاشامید.

«ای نفس ابوالفضل! می‏خواهم بعد از حسین زنده نمانی. حسین شربت مرگ‏ می‏نوشد، حسین در كنار خیمه‏‌ها با لب‏‌تشنه ایستاده باشد و تو آب بیاشامی‏! پس مردانگی كجا رفت، شرف كجا رفت، مواسات و همدلی كجا رفت؟ مگر حسین امام تو نیست، مگر تو مأموم او نیستی، مگر تو تابع او نیستی‏؛ هیهات! هرگز دین من چنین اجازه‏ای به من نمی‏دهد، هرگز وفای من چنین اجازه‏ای به من نمی‏دهد...»

این را هم عرض كنم كه ام‌‏البنین مادر حضرت‏‌ابوالفضل (ع) در حادثه كربلا زنده بود؛ ولی در كربلا نبود؛ در مدینه بود. به او خبر دادند كه در حادثه كربلا هر چهار پسر تو شهید شدند. این زن بزرگوار به قبرستان بقیع می‌‏آمد و برای‏ فرزندان خودش نوحه ‏سرایی می‏‌كرد؛ نوشته‌‏اند نوحه‌‏سرایی این زن آنقدر دردناك‏ بود كه هر كس می‌‏آمد گریه می‏‌كرد حتی مروان‏‌حكم كه از دشمن‏‌ترین دشمنان بود.» -به نقل از کتاب حماسه حسینی-

امروز روز ولادت سقای کربلاست. ادبش را باید سرمشق راه زندگی کرد و بر غیرت و شجاعت رشک برد.الهی به "ید العباس" باید گفت و از خدا استواری در دین و خط بندگی طلب کرد. راستی قبر مادرش خانم ام‌البنین از پشت پنجره‌های غربت گرفته بقیع معلوم است قبری که بوی حرم سقا می‌دهد و غربت شیعه...

شرمندگی آب از حضرت عباس



کانال آپارات شامل ویدئوهای بیشتر:

پایگاه اسلامی دانش آموزی سادات


فرهنگ لغات کلمات فرات شرمنده روی عباس

فرات :


خوشترین آب . (ترجمان علامه جرجانی ترتیب عادل بن علی ). آب صاف شیرین خوشگوار. (فهرست مخزن الادویه ). آب شیرین . (یادداشت بخط مولف ). آب بسیار گوارا، یا آبی که از فرط گوارایی عطش را بشکند، و در مفرد و جمع یکی است چنانکه گوییم : ماء فرات و میاه فرات ، و بندرت بصورت فِرْتان جمع بسته شود. (اقرب الموارد). آب خوش و نیک شیرین . (منتهی الارب ): دیده از دیدنش نگشتی سیر همچنان کز فرات مستسقی .
اشتباه تایپی این کلمه: tvhj

شرمنده :


شرمسار. شرمگین . (فرهنگ فارسی معین ). خجل . (ناظم الاطباء). منفعل . سرافکنده . شرمسار. (مخفف شرم منده - از شرم به معنی حیا، و منده و مند). (یادداشت مولف ). اسم فاعل از شرمیدن ، اگرچه شرم اسم جامد است مگر آنکه فارسیان گاهی از اسم جامد هم اشتقاق نمایند چنانکه از دیر، دیرنده و بعضی از محققین که بر اشتقاق جامد قایل نیستند نوشته اند که شرمنده به فتح میم است و در اصل شرم منده بوده به قاعده معروف میم اول را حذف کردند چنانکه در نیمن و سپیدیو بود و های مختفی در آخر برای تشبیه آورند چنانکه در لفظ دندانه و زبانه به معنی مشابه دندان و مشابه زبان ، پس شرمنده به فتح میم به معنی شخصی که مشابه و صاحب شرم باشد. (غیاث اللغات ) (آنندراج ): ز خلق خوش تست شرمنده دایم چه مشک طرازی چه بان حجازی .
سوزنی .
سوزنی .
حافظ.
(شَ مَ دِ) (ص مر.) خجل ، شرمسار،

روی :

(اِ.) رو.
[ په . ] (اِ.) فلزی خاکستری رنگ که از آن در ساختن ظروف استفاده می کنند.
(رَ وِ یّ) (اِ.) آخرین حرف اصلی قافیه .

عباس :


صیغه مبالغه . بسیار ترش روی . (از اقرب الموارد). (اِ)شیر بیشه . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). شیری که شیران از او بگریزند. (از اقرب الموارد).
اشتباه تایپی این کلمه: ufhs
(عَ بّ) (ص .) 1 - بسیار ترشروی . 2 - شیر بیشه .

منابع

4702