مقاله دلیر دریا دل یا ابوفاضل در روز سه شنبه 24 دی ماه سال 1398 ساعت 22:12:07 توسط تیم تولید محتوا - سایت عکس و مقاله نوشته شده است.

فهرست

اشعار مناسبتی-شهادت حضرت عباس(ع)

عباس اباالفضل

سقـای بنی فاطمـه سـردار سپاهم بودی به صف کرب‌وبلا پشت و پناهم

ای اهل حرم دست علمدار جدا شد سقای حرم با دو لـب تشنه فدا شد

عباس اباالفضل

گلخــانـه تــوحید گــل یـــاس نتدارد دیگــر پسـر فــاطمه عبـاس ندارد

در علقمه افتاده تن حضرت عباس زهــراست کنـار بـدن حضرت عباس

عباس اباالفضل

ای اهـل حـرم سـر به بیابان بگذارید دیگر به حـرم حضرت عباس ندارید

افسوس که پیشانی عباس شکسته در چشم نگهبان حرم تیر نشسته

عباس اباالفضل

این دست رشید پسر ام‌بنین است بـا پیکر بی‌سر بدنش روی زمین است

حضرت عباس علیه السلام

طلایــه‌داری و سـرلشکــری و سقـــایی
تو راست ای همه سر تا به پــات آقـایی
گذشتـی از سـر و دادی طـلاق، دنیـا را
اگرچـه داشت ز سـر تـا قـدم خود‌آرایـی
چهارده صده رفت و هنوز هم شب و روز
به یاد تشنگی‌ات چشم ماست دریـایی
شجاعت و ادب و عشق و غیرت و ایثـار
تمــام در تــو تجلــی کنـــد بـــه تنهـایـی
فقط دو دست تو را روی دست می‌گیـرد
کنــد چــو فاطمــه در حشـر، راه‌پیمـایی
امــام عصـــر کــه بـــا لشکـــر خـدا آیــد
حضــور اوست علمــداری‌ات تمـاشــایی
سـلام بــاد بــه ام‌البنیـن کـه عبــاسش
ز خـوردسالی خـود بوده است زهــرایی
قمر به روی تو خندید و گفت رفته به کار
در آفتـــــاب جمــــالت تمـــــام زیبــــایی
مگــو کـه آب نــداری بیــا بـه خیمـه ببین
که چشم اهـل حــرم مـی‌کنند سقایی
به فیض بردن نام تـو ای مسیح حسین
عجب نه،گر دم «میثم»شـود مسیحایی

گنجینه اشعار الزهرا

یل ام البنین یاابوفاضل (سبک جواد مقدم) برا زنجیر زنی بهتره

یل ام البنین یاابوفاضل
من اسیر توام ای امیر دلها یبن الزهرا
تویی ارباب دل من صفای جانها یبن الزهرا
شه ملک دلی*تو ابوفاضلی*صفای جانها*ای علمدار
ماهی و مه جبین*پور ام البنین*ای سپهدار
تو به اهل حرم پشت و پناهی
تو تمام شاهان تو پادشاهی
توامیری*تو دلیری*بی نظیری* تو امیری
یل ام البنین یاابوفاضل
تو ابوفاضل و خدای احساس جانم عباس
ارزومه که بیام به کف العباس جانم عباس
میدون مشک تو*قطره اشک تو* تو رمز هستی
راهی اسمون*تو به دریای خون* بنشستی
اب دریا دهد بوی گل یاس
بس که در ان چکیده اشک عباس
سر سبیل بهشت دو اب زمزم
نمیارزه به قطره اشک عباس
تو سخایی* تو وفایی*تو رشیدی* تا خدایی
یل ام البنین یاابوفاضل
تویی ارامش دل رقیه ابوفاضل
نیزه ها شود چو قاتل رقیه ابوفاضل
یل دشت بلا*امیر کربلا*ابوفاضل
ساقی لاله ها *پور شیر خدا *ابوفاضل
بود اغوش تو گهواره ای اصغر
هستی زینب و امید مادر
توی میدان همه ازت هراسون
تویی الگوی رزم علی اکبر
یل ام البنین یاابوفاضل

کلیپ تصویری عباس یل دریا دل عباس یا ابوفاضل حاج اسلام میرزائی



کانال آپارات شامل ویدئوهای بیشتر:

هیئت عاشقان ولایت شهرکرد


حاج اسلام میرزائی / هیئت عاشقان ولایت شهرکرد / شب اول ایام صادقیه 92 / برای اطلاع از برنامه های هیئت به پایگاه اطلاع رسانی هیئت عاشقان ولایت به آدرس WWW.Avsh.IR مراجعه فرمائید .

کلیپ تصویری مهدی مختاری- یل دریا دل عباس یا ابوفاضل



کانال آپارات شامل ویدئوهای بیشتر:

آوای مهر کوثر (نرم افزاری کوثر ) - avamehr


موسسه نرم افزاری کوثر (مجموعه میکده عشق) تولید محتوای دیجیتال اسلامی @avamehr avamehr.ir 025-37741600 09123513137

فرهنگ لغات کلمات دلیر دریا دل یا

دلیر :


این کلمه با حروف عربی: دلير
دلاور. شجاع . بهادر. (از ناظم الاطباء). بادل . پردل . دلدار. نیو. هزو. (برهان ). مقابل بددل . احوَس . الیَث . الیَس . اهیَس . ایهَم . باسِل . (منتهی الارب ). بَطَل . (دهار). بَیهَس . جَری . (دهار). حَسَکة. مَسَکة. حُصاص . حُلابِس . خَوّات . دِلف . دَوّاس . ذمر. [ ذَ / ذِ / ذَ م ِ / ذِم ْ م ِ ] . ذَمیر. ذیخ . ذَئر. رَبیس . رُدام . رُماحِس زَمیع. سَبَندی . سَرَطان . سِلهاب . سِلهابَة. سَندَری ّ. شُجاع .شَجیع. شَریع. صَلهام . عَجوز. عِمِرٍّط. غَشَمشَم . فاتِک . قِتل . قَدَم . قَدوم . مُبارُز. مِسحَل . مُشِیًّع. مِصلات . مِغشَم . نَهیک . واقعة. وَرد. هُذام . هَسَد.هَوّاسة. هَیذام . هَیصَم . (منتهی الارب ): کجا اوفتاده ست گفتی زریر پدرم آن نبرده سوار دلیر.
دقیقی .
دقیقی .
(دِ) (ص .) 1 - دلاور. 2 - بی باک ، گستاخ .

دریا :


این کلمه با حروف عربی: دريا
معروف است و به عربی بحر خوانند. (برهان ) (از آنندراج ). آب بسیارکه محوطه وسیعی را فراگیرد و به اقیانوس راه دارد مجموع آبهای نمکی که جزء اعظم کره زمین را می پوشاندو هر وسعت بسیار از آبهای نمکی را دریا توان گفت و نوعاً دریا تقریباً سه ربع از سطح زمین را می پوشاند و در نیمکره جنوبی بیشتر زمین را فراگرفته است تا در نیمکره شمالی ، و ادله ای در باب نمکی بودن آبهای دریا ایراد کرده اند از همه قویتر و موجه تر آن است که این تملیح را به تخته سنگهای ملحی که در قعر اقیانوس می باشد نسبت دهند. و عمق دریاها بسیار مختلف و تغییرپذیر است و در بعضی نقاط سوند (آلتی که در تعیین عمقدریاها استعمال می کنند) به تک آن نمیرسد و در این جاها عمق دریا را از دوازده تا پانزده هزار متر فرض کرده اند و تک دریاها نوعاً مانند سطح زمین ناصاف و غیرمسطح است و در زیر آب دره هایی موجود است شبیه دره هایی که در کوههای بسیار مرتفع مشاهده می کنیم و جزیره های کوچک و کم وسعت نیز قله های کوههای مرتفع تحت بحری هستند. صاحب آنندراج گوید: قدما از شعرای استاد آن را اماله کرده با معنی و ماوی قافیه آرند. و ژرف ، بی پایاب ، بی پایان ، بی کران ، بی ساحل ، لنگردار، بی لنگر، بی زنهار، بی آرام ، پرشور، پرآشوب ، ناپیدا کنار، طوفان خیز، گوهرخیز از صفات اوست . آب شور. مقابل خشکی . (یادداشت مرحوم دهخدا). دریاب . دریه . (آنندراج ). زَراه .زَو. اُستُم ّ. اُسطُم ّ. اُسطَمَة. اُطمُسَه . بحر. بَضیع. حجر. حداد. (دهار). خُصارة. خضم . داماء. (دهار). راموز. رَجّاس . رَجّاف . زُفَر. ساجی . سُجُوّ. سَدِر. طَغَم . طِم ّ. (دهار). عَجوز. عَیلام . عَیْلَم . قَمقام . قِمّیس . کافِر (دهار). لافظة. لُجًّة. (نصاب ). لجی . مَنقَع. مَنقَعَة. نُطفة. نَوفل . (دهار). هقم . یَم ّ. (دهار) : پادشا سیمرغ دریا را ببرد خانه و بچه بدان طیطو سپرد.
رودکی .
رودکی .
(دَ) [ په . ] (اِ.) آب زیادی که محوطة وسیعی را فرا گرفته باشد و به اقیانوس راه دارد، بحر.

دل :

(دِ) [ په . ] (اِ.) 1 - از اندام های درونی بدن جانداران که ماهیچه ای بوده و با حرکتی یکنواخت و پیاپی ، خون را در بدن به گردش درمی آورد. 2 - (عا.) شکم . 3 - خاطر، ضمیر. 4 - دلیری ، شهامت . ؛~ دادن و قلوه گرفتن کنایه از: گرم گفتگوی دوستانه یا عاشقانه بودن .
(دَ لّ) 1 - (مص ل .)ناز کردن . 2 - (اِ.) ناز، کرشمه . 3 - روش نیکو، سیرت نیک .
باختن (دِ. تَ) (مص ل .) شیفته شدن ، عاشق شدن .

یا :


این کلمه با حروف عربی: يا
حرف ربط است . صاحب غیاث اللغات و آنندراج آرند: در فارسی از حروف عاطفه است و افاده معنی تردید کند و ازشان اوست که بر معطوف علیه و معطوف هر دو آید در این صورت مدخول یکی منفی و مدخول دیگری مثبت باشد مثلاً یا مردی یا نامردی . یا مرد باش یا در پی مرد باش . یا مکن با پیلبانان دوستی یا بنا کن خانه ای درخورد پیل .
حرف ندا به معنای «ای » ، «ایا».
به معنای ذیل آید: الف - ح رف ربط و عطف که معنای تردید یا اختیار را می رساند. ب - حرف شرط با فعل منفی آید و برای مفهوم مثبت آن فعل معنی ادات شرط دهد.

منابع

4688