مقاله حسین بن علی در روز جمعه 27 دی ماه سال 1398 ساعت 09:50:04 توسط تیم تولید محتوا - سایت عکس و مقاله نوشته شده است.

فهرست

پیش‌زمینه

زمینهٔ تاریخی

محمد، پیامبر اسلام، با عقد میثاق مدینه در سال ۱ ه‍.ق/۶۲۲ م، با ایجاد یک اُمَّت، حکومت اسلامی را تأسیس کرد. با فوت محمد در سال ۱۱ ه‍.ق/۶۳۲ م، بر سر رهبری امّت اختلاف به وجود آمد. درحالی‌که علی به‌همراه جمعی از بنی‌هاشم و گروهی از صحابهٔ محمد مشغول خاکسپاری‌اش بودند، گروهی دیگر از صحابه دربارهٔ جانشین محمد به بحث و جدل پرداختند. نتیجهٔ این بحث و جدل‌ها، انتخاب ابوبکر به جانشینی محمد، و با نام «خلیفه» بود. طرفداران علی قائل بودند که علی توسط شخصِ محمد به جانشینی منصوب شده‌است و بنابراین مقام خلافت باید از آنِ وی باشد. برپایهٔ این اختلاف تاریخی، اهل سنت معتقدند محمد جانشینی برای خود برنگزید، حال آنکه شیعیان معتقدند وی علی را به جانشینی منصوب کرد. بدین ترتیب، نهادِ خلافت پدید آمد که در خارج از جهان اسلام معادلی ندارد. خلیفه از منزلت رهبری و حق گزینشِ زمامداران برخوردار بود. انتصاب به خلافت نوعی قرارداد بود که تعهدات متقابلی را بین خلیفه و اتباع وی پدید می‌آورْد. فرمانروایان حکومت جدید که تحت نام خلافت راشدین شناخته می‌شوند، به‌ترتیب ابوبکر (حک. ۱۱–۱۳ ه‍.ق/۶۳۲–۶۳۴ م)، عُمَر بن خَطّاب (حک. ۱۳–۲۳ ه‍.ق/۶۳۴–۶۴۴ م)، عُثمان بن عَفّان (حک. ۲۳–۳۵ ه‍.ق/۶۴۴–۶۵۶ م) و علی بن ابی‌طالب (حک. ۳۵–۴۰ ه‍.ق/۶۵۶–۶۶۱ م) بودند. عمر در بستر مرگ، شورایی را برای انتخاب خلیفهٔ بعدی تعیین کرد. در نهایت، رأیِ شورای خلافت به نفع عثمان اعلام شد. علی در این هنگام به برتری خود در امر خلافت تأکید کرد؛ ولي چون اقبالِ عمومی به عثمان بود، ناچار شد که با وی بیعت کند. به‌نوشتهٔ ویلفرد مادلونگ، عثمان به بنی‌امیه که قوم و خویشش بودند بیشتر از حد امتیاز می‌داد. این موضوع و مسائل دیگر، خشم مردم در مناطق مختلفِ حکومت اسلامی را در سال ۳۱ ه‍.ق/۶۵۰–۶۵۱ م برانگیخت و منجر به نخستین دوره از جنگ‌های داخلی امت اسلامی از ۳۵ تا ۴۱ ه‍.ق/۶۵۶–۶۶۱ م شد. این جنگ‌ها با شورش علیه عثمان و کشته‌شدن وی آغاز شد و شش ماه بعد از کشته‌شدن علی، با صلح حسن و معاویه پایان یافت.

در سال ۴۱ ه‍.ق/۶۶۱ م، مُعاویه قلمروی اسلامی را به‌چنگ آورده و حکومتِ آن را به خلافت اُمَوی تبدیل کرد. وی و جانشینانش شدیدترین فشارها را بر خاندان علی و حامیان و شیعیانشان وارد کردند. دشنام به علی تبدیل به امری ضروری در نماز جماعت شد و به مدت ۶۰ سال ادامه یافت. معاویه تا زمان مرگش در سال ۶۰ ه‍.ق/ ۶۸۰ م، حکومت را در اختیار داشت و کوشید تا زمینهٔ انتقالِ موروثیِ خلافت برای فرزندش یزید را فراهم سازد. این امر زمینهٔ مخالفت بزرگان جامعهٔ اسلامی را فراهم کرد. حسین بن علی و شیعیانِ هوادارِ وی خواستار پایبندی معاویه به عهدنامهٔ صلح مبنی بر عدم تعیین جانشین از سوی وی بودند و جمعی دیگر نظیر عبدالله بن زبیر و عبدالله بن عمر در پی ایجاد شورای خلافت بودند. انتقال موروثی خلافت به یزید، زمینه‌ساز بروز دومین جنگ داخلی در درون امت اسلامی شد که از سال ۶۰ ه‍.ق/۶۸۰ م با قیام حسین بن علی آغاز شد. بعد از آن چندین تن برای کسب خلافت به نزاع برخاستند که در میان آنها عبدالله بن زبیر موفق شد سرزمین‌های وسیع‌تری را برای مدت بیشتری تحت حکومت خویش درآورد. در نهایت، عبدالملک بن مروان در سال ۷۳ ه‍.ق/۶۹۲ م با شکست دادن و کشتن عبدالله بن زبیر، حاکمیت امویان را در سراسر قلمروی اسلامی بازسازی و تثبیت کرد.

تبار

حسین، فرزند علی بن ابی‌طالب، پسرعموی محمد و فاطمه زهرا، دختر محمد هست که هردو از خاندان بنی‌هاشم و از قبیلهٔ قُرَیْش‌اند. بنی‌هاشم از خاندان‌های برجسته و نژاده در مکّه بود. مدت کمی بعد از هجرت، محمّد به علی گفت که خداوند به وی فرمان داده‌است که دخترش، فاطمهٔ زهرا را به ازدواج وی درآورد. به‌نوشتهٔ ویلفرد مادلونگ، خانواده‌ای که از این ازدواج تشکیل شد، مکرراً از سوی محمّد ستایش می‌شد. محمّد در واقعه‌هایی مانند رویداد مُباهِله و حدیث آل عبا از این خانواده به‌عنوان اهل بیت یاد کرده‌ هست.
در قرآن نیز در موارد متعددی مانند آیهٔ تَطهیر، از اهل بیت به بزرگی یاد شده‌است. (ر.ک. حسین بن علی#حسین در قرآن و حدیث)

سرگذشت

نام

«حُسَیْن» نام مُصَغَّرِ[یادداشت ۱] «حَسَن»، به‌معنای «نیکو» هست.
این نام بنا به برخی روایاتِ آمده در اَمالیِ ابن بابِوَیْه، امالیِ شیخ طوسی و رُوضَةُالْواعِظینِ فَتّال نیشابوری، از نام برادرِ بزرگتر مشتق شده که از این حیث، با «شَبَّر» و «شُبَیْر» و «جُهْر» و «جَهیر» قابل مقایسه است. به‌نوشتهٔ وَلیِری برپایه روایات اسلامی، حسین در تورات با نام «شبیر» و در انجیل، «طَب» بیان شده‌ هست.
هارون برادر موسی، نام‌هایی را که خدا برای پسران علی بن ابی‌طالب گذاشته، می‌آموزد و بر دو پسر خود می‌گذارد. محمد، این نوه‌اش را به نام پسر دوم هارون، شبیر، حسین نام نهاد. بنا به برخی روایات، علی دوست داشت نام کودک را «حَرْب» بگذارد ولي وقتی دید محمد چنین نامی بر او گذاشته، از این نام منصرف شد. روایات دیگر حاکی هست که حسین در ابتدا به نام عمویش جعفرِ طَیّار — که در آن زمان هنوز در حبشه زندگی می‌کرد — جعفر نامیده شد، ولي محمد نام او را حسین نهاد. ولي روایات شیعی مدعی می باشند که نام حسین از همان ابتدا بر کودک نهاده شد و به فرمان الهی صورت پذیرفت. در روایات آمده که نام حسن و حسین، نام‌هایی بهشتی بودند و پیش از اسلام بر کسی نهاده نشده‌است. حاج منوچهری می‌گوید نام «حَسَنَیْن»، یعنی دو حسن، در کلام پیامبر اسلام مشهور هست و همراهی این دو نام، بیشتر از مشابهت لغوی، بیان‌کنندهٔ قرابت شخصیت صاحبان این دو نام است.

القاب

کنیهٔ حسین در تمام منابع اَبوعَبْدِالله آمده، ولي نزد خواص، لقب ابوعلی را نیز داشته‌ هست.
حسین بسیاری القاب دارد که با القاب حسن یکی هست.
حسین القاب خاصی مانند زَکیّ، طَیِّب، وَفیّ، سَیِّد، مُبارَک، نافِع، اَلدَّلیلُ عَلیٰ ذاتِ‌اللّه، رشید، و اَلتّابِعُ لِمَرضاةِاللّه داشته‌ هست.
ابن طلحه مشهورترین لقب حسین را زکیّ و مهم‌ترین آنان را سَیِّدُ شَبابِ أهلِ‌الْجَنَّة می‌داند. در برخی متون ادبی و تاریخی قرن چهارم هجری و بعد از آن، با وجود اینکه وی خلافتی نداشته‌است، از وی با لقب امیرالمؤمنین یاد می‌شود. در برخی احادیث منسوب به امامان شیعه، حسین با لقب شهید یا سَیِّدُالشُّهَداء یاد شده‌است. [یادداشت ۲] از دیگر القاب ذکرشدهٔ حسین در احادیث و دعاها عبارتند از: مَظلوم، مَقتول، قَتیلُ الْعَبَرات، اَسیرُ الْکُرُبات، قَتیلُ الْکَفَرَة، طَریحُ الْفَجَرَة، قَتیلُ‌الله، ثارُالله، حُجَّةُالله، بابُ‌الله، وِتْرُالله، اَلدّاعیُ اِلَی الله، نور، صِدّیق، مِصباحُ الْهُدیٰ، سَفینَةُالنَّجاة، خامسُ اَصحابِ کَساء، غَریبُ الْغُرَباء، سِبطُ الرَّسول، وارِث، وِتْرُ الْمَوْتور.

تولد و دوران کودکی

منابع تاریخی روایت‌های متفاوتی از سال تولد حسین ذکر کرده‌اند. روز تولدش را اکثراً ۳ شَعبان، آخر رَبیعُ‌الْاَوَّل، اوایل شعبان و ۵ شعبان و زمانش را غروب پنج‌شنبه آورده‌اند. فاصلهٔ تولد حسن و حسین را ۶ ماه و ۱۰ روز، ۱۰ ماه و ۲۲ روز و یک سال و دو ماه نوشته‌اند. بنا بر اکثر روایات، حسین در ۵ شعبان ۴ ه‍.ق/۱۰ ژانویهٔ ۶۲۶ م متولد شد. روایتی هم وجود دارد که تاریخ تولدش را در اواسط جمادی‌الاول ۶ ه‍.ق/اوایل اکتبر ۶۲۷ م ذکر می‌کند. علی زمانی قمشه‌ای در محاسباتِ تقویمِ شمسیِ تاریخ اسلام، تاریخ میلادیِ تولد حسین بن علی را با درنظرگرفتنِ ۳ شعبان چهارم ه‍.ق، ۹ ژانویهٔ ۶۲۶ م دانسته‌است. سال تولد او را کُلِیْنی در اَلْکافی و ابن عَبدُالْبَرّ در اَلْاِسْتیعابْ فی مَعرِفَةِ الْاَصحاب سال سوم، یعقوبی در تاریخ، ابن سعد در طَبَقاتُ الْکُبریٰ و ابُوالْفَرَج اصفهانی در مَقاتِلُ الطّالِبین سال چهارم، ابن عبدالبرّ در الاستیعاب سال پنجم، و حاکم نیشابوری در اَلْمُستَدرَک و ابن عَساکِر در تاریخُ مَدینةِ دِمَشق سال ششم هجرت ذکر کرده‌اند.

در هنگام تولد حسین، محمد آدابی مانند اذان گفتن و عقیقه کردن را که قبلاً برای تولد حسن انجام داده بود، برای وی نیز انجام داد و او را برای شیر دادن نزد اُمِّ‌فَضل همسر عباس بن عبدالمطلب فرستاد. ام‌فضل به حسین و فرزند خودش قُثَم بن عبّاس شیر می‌داد و بدین‌سان آن دو، برادر رِضاعی شدند. ولي کُلِیْنی روایتی دارد که می‌گوید حسین از هیچ زنی، ولو مادرش فاطمه شیر نخورد.

حسین هفت سال اول عمرش را در زمان حیات محمد، پدربزرگش، گذراند. محمد، پیامبر مسلمانان و پدربزرگ او، در همان سال‌های کودکیِ حسین درگذشت، بنابراین حسین خاطرهٔ چندانی از وی نداشت. روایاتی از علاقهٔ محمد نسبت به وی و برادرش، حسن مجتبی، نقل شده‌است؛ مانند: «هر کس آن‌ها را دوست داشته باشد، مرا دوست دارد و هر کس از آن‌ها متنفر باشد، از من متنفر است» یا «حسن و حسین سیّد جوانان اهل بهشت‌اند» در اَلْبِدایَة و النَّهایَة از ابن کثیر، فَضائِلُ الصَّحابَة از نَسایی و تاریخُ مَدینةِ دَمِشق اثر ابن عَساکِر. حدیث دوم، از دیدگاه شیعه اهمیت زیادی دارد و به اعتقاد آنان، گواهی بر حقّانیّت حسن و حسین بر امامت هست.
محمد دو نوه‌اش را بر زانوان و بازوها قرار می‌داد و ولو در حال نماز و سجده اجازه می‌داد، بر پشتش قرار گیرند. محمد حسن و حسین را در آغوش می‌گرفت و در همان وضعیت با مردم سخن می‌کرد. به نقل از شیخ مفید در اَلْإرشاد و در حدیث دیگری، محمد راجع به حسین گفت: «حسین از من هست و من از حسین هستم». محمد در موارد متعددی از حادثهٔ کربلا خبر می‌داد؛ برای نمونه، یک بطری کوچک خاک را به اُمِّ‌سَلَمه داد و به وی گفت که خاک درون بطری بعد از کشته شدن حسین به خون تبدیل می‌شود.

مهم‌ترین واقعهٔ دوران کودکی حسن و حسین، رویداد مُباهِله هست و این دو، مصداق کلمه «اَبْناءَنا» در «آیهٔ مباهله» اند.

دوران خلافت ابوبکر، عمر و عثمان

در زمان خلافت ابوبکر و عمر، حسین در برخی رویدادها مانند شهادت دربارهٔ ماجرای فدک حضور دارد. بر برپایه روایتی، حسین، زمانی که عمر، خلیفهٔ دوم بر منبر محمد نشسته و در حال سخنرانی بود، به وی به‌دلیل نشستن بر منبر محمد اعتراض کرد و عمر نیز خطبهٔ خود را نیمه‌کاره رها کرد و از منبر فرود آمد. ایضاً عمر سهم حسن و حسین از بیت‌المال را به‌سبب نزدیکی با محمد، همانند سهم علی و اهل بَدْر معین کرده بود.

به‌گفتهٔ بَلاذُری و طَبَری، حسن و حسین در سال ۲۹ ه‍.ق در فتح طبرستان شرکت داشتند. ولي تاریخ‌پژوهانی مانند مهدی پیشوایی این ادعا را نمی‌پذیرند؛ چراکه این گزارش‌ها در منابعِ شیعیِ متقدّم نیامده و از سوی دیگر، به اعتقاد این تاریخ‌پژوهان، منابع تاریخی ماحصل از گردآوری اخبار توسط اهل سنت، از نظر سند و محتوا، ضعف‌های اساسی و نارسایی‌های غیرقابل انکاری دارند. حسین در زمان خلافت عثمان در قضیهٔ تبعید ابوذر، به‌همراه علی و حسن وی را بدرقه نمود. مادلونگ در دانشنامهٔ ایرانیکا می‌نویسد: در هنگام محاصرهٔ عثمان، حسن به‌همراه فرزندان صحابیون محمد به دفاع از خانهٔ عثمان پرداخت، عثمان از علی خواست که به دیگر محافظان بپیوندد و علی در پاسخ، حسین را فرستاد. محمد عمادی حائری در دانشنامهٔ جهان اسلام می‌نویسد: حسین یا حسن بر برپایه بعضی روایات در قضیهٔ دفاع از عثمان زخمی شدند.

دوران خلافت علی بن ابی‌طالب و حسن بن علی

در زمان خلافت پدرش، حسین در رکابش بود و در جنگ‌های او به‌طور فعال شرکت داشت. حسین در نبرد صِفّین خطبه‌ای برای مردم برای تشویق‌شان به پیکار خواند و در زمان خلافت علی، بعد از حسن مُتِوَلّیِ صَدَقات بود. حسن و حسین، محمدِ حَنَفیّه و عبدالله بن جعفر در میان هاشمیان از نزدیک‌ترین همراهان علی در دوران خلافتش بودند. حسین جزو کسانی از پیروان علی بود که معاویه علی و آنان را در ملأ عام لعنت می‌کرد. در هنگام کشته شدن علی، حسین بنا به روایتی، برای مأموریتی به مدائن رفته بود و با نامهٔ حسن از موضوع اطلاع پیدا کرده و در مراسم خاک‌سپاری علی حضور یافت.

حاج منوچهری دربارهٔ رفتار حسین با حسن می‌گوید که در زمان بیعت مردمی با حسن، گروهی نزد حسین رفته و خواهان بیعت با وی شدند؛ ولي حسین خویش را فرمانبردار برادر بزرگ اعلام کرد. با آغاز جانشینی حسن بن علی، حسین به اطاعت از او درآمد آنچنانکه به‌گفتهٔ حاج منوچهری در ماجرای قصاص ابن مُلجَم، ضارب علی بن ابی طالب، علی‌رغم میل خودْ خواستهٔ برادر را در نحوهٔ قصاص ابن ملجم پذیرفت؛ چراکه او را برادر بزرگ و امام وقت خویش می‌دانست. حسن بعد از اقبال مردمی برای بیعت با او، به منبر رفت و خطبه‌ای خواند که برخی آن را تلاش برای صلح با معاویه پنداشتند. ازهمین‌رو به‌سوی حسین رفتند، ولي حسین خود را مطیع برادر بزرگ دانست و آنان را به‌سوی حسن روانه کرد. به‌گفتهٔ مادلونگ، حسین در ابتدا مخالف پذیرش صلح با معاویه بود، ولي تحت فشار حسن، آن را پذیرفت. بعد از آن، شیعیانِ کوفه به وی پیشنهاد دادند که حمله‌ای غافلگیرکننده به اردوگاه معاویه در نزدیکی کوفه ترتیب دهد، ولي او نپذیرفت و گفت که تا وقتی معاویه زنده است، باید به شرایط صلح‌نامه پایبند باشیم؛ ولي بعد از درگذشت معاویه در این تصمیم تجدید نظر خواهد نمود و به‌همراه حسن و عبدالله بن جعفر، کوفه را به سمت مدینه ترک کرد. بعد از امضای عهدنامهٔ صلح، معاویه در کوفه خطبه خواند و در آن اعلام کرد که همهٔ مفاد عهدنامه را زیر پا نهاده و همینطور به علی بن ابی‌طالب ناسزا گفت. حسین خواست تا پاسخ گوید ولي دگربار به‌فرمان حسن از این کار خودداری کرد و حسن خود در پاسخ، خطبه‌ای ایراد کرد. حسین ولو بعد از درگذشت حسن نیز به مفاد عهدنامه پایبند بود.

دوران خلافت معاویة بن ابی‌سفیان

به‌گفتهٔ ولیری در دانشنامهٔ اسلام، حسین در زمان معاویه اقدامی علیه وی انجام نداد. گرچه حسن را به خاطر انتقال قدرت به معاویه مورد سرزنش قرار داد. ولي به گفته عمادی حائری دوران خلافت حسن و سپس در زمان صلح وی با معاویه، حسین هم‌عقیده و هم‌موضع با برادرش حسن بود. وی گرچه با تسلیمِ حکومت به معاویه مخالف بود و ولو بعد از صلح، با معاویه بیعت ننمود، ولی به این صلح‌نامه پایبند ماند. عمادی حائری می‌نویسد که حسین نسبت به حسن در مقابل امویان تماس تندتر و علنی‌تری داشت. حسین یک بار با مروان به خاطر توهین به فاطمه زهرا تماس سختی کرد و ایضاً در مساوي دشنام دادن به علی از سوی امویان واکنش شدیدی نشان می‌داد. ولي عمادی حائری در عین حال با استناد به مفهوم امامت در شیعه و ایضاً از نظر تاریخی معتقد هست که این دو برادر به‌طور کلی دارای موضع‌گیری یکسانی بوده‌اند و برای اثبات این مدعا به قضیهٔ کفن و دفن حسن اشاره می‌کند. حاج منوچهری می‌گوید هرچند حسین به عهدنامهٔ صلح حسن با معاویه پایبند بود، ولي در کنار آن در قالبِ نامه‌هایی به معاویه، عدم مشروعیت خلافت معاویه و عدم بیعت با وی و همینطور محکوم نمودن انتخاب یزید به جانشینی و انتقاد از عملکرد مروان و امویان را مطرح می‌کرد.

محمد باقر روایت می‌کند که حسن و حسین در این دوران در نماز به مَرْوان بن حَکَم که از سوی معاویه به حکومت مدینه گماشته شده بود، اقتدا می‌کردند. سید محمد عمادی حائری در دانشنامهٔ جهان اسلام با استناد به منابع شیعی چون حُرِّ عامِلی که اقتدا به شخص فاسِق را نهی می‌کنند و با توجه به برخوردهای تند حسین با مروان، اعتقاد به نادرست بودن این روایت دارد. گزارش‌ها نشان می‌دهد که شیعیانی مانند حُجْرِ بن عَدی ولو پیش از کشته شدن حسن بسیار به دیدن او می‌آمدند و از او تقاضا می‌کردند تا علیه معاویه قیام کند. ولي بنا بر نوشته بلاذری پاسخ او همیشه این بود که «تا زمانی که معاویه هست کاری نمی‌توان کرد… امر این هست که همیشه در فکر انتقام باشید… ولي در مورد آن چیزی نگویید.»

به‌گفتهٔ ولیری در دانشنامهٔ اسلام، بعد از صلح حسن و معاویه در سال ۴۱ ه‍.ق، حسین سالی یک یا دو میلیون درهم مقرری بر اساس صلحنامه را پذیرفت و چندین بار به دمشق رفت؛ جایی که هدایای بیشتری به او می‌رسید. به‌گفتهٔ دانشنامهٔ جهان اسلام، از میان گزارش‌های گوناگون در این‌باره از سوی یعقوبی، مسعودی، طبری، بلاذری، ابن اعثم، ابن شهرآشوب، شیخ مفید، ابن بابویه، و محمد بن بحر شیبانی، تنها طبری در دو بند به درخواست‌های مالی در صلحنامه اشاره می‌کند. ابن سَعد می‌نویسد که معاویه به حسین ۳۰۰٬۰۰۰ درهم هدیه کرد، ولي به نظر نمی‌رسد که این دوستی ادامه پیدا کرده باشد؛ چون معاویه علی را بدنام می‌کرد و علویان را شکنجه می‌داد. در مدینه، مروان بن حکم تصمیم گرفت، هیچ جایی برای آشتی و مصالحه بنی‌هاشم و بنی‌امیه باقی نگذارد. وقتی حسن خواستگار دختر عثمان بن عَفّان، عایِشه، بود، ولي مروان مداخله کرد و نگذاشت این وصلت شکل بگیرد؛ عایشه به عقد عبدالله بن زُبَیْر درآمد. این بی‌اعتنایی‌ها به بنی‌هاشم، حسین را بیشتر از حسن خشمگین می‌کرد. البته حسین، تلافی این اقدام مروان را درآورد و وقتی که یزید خواهان اُمِّ‌کُلثوم دختر عبدالله بن جعفر بود، مانع از این وصلت شد و او را به عقد قاسم بن محمد بن ابوبکر درآورد. ایضاً حسین بر خلاف حسن، وقتی که مروان در اولین امارتش بر مدینه، علی را لعنت می‌کرد، واکنش شدیدی نشان داده و مروان و پدرش حَکَم را — که قبلاً از سوی محمد پیامبر اسلام طرد شده بودند — لعنت نمود.

به‌باور مادلونگ، وقتی که حسن آن‌گونه که گفته می‌شود، بر اثر مسمومیت در بستر درگذشت بود، شکِّ خود به معاویه را در این مسمومیت را به حسین ابراز نداشت تا حسین اقدامی تلافی‌جویانه انجام ندهد. حسن وصیت کرد که در کنار پدربزرگش محمد دفن شود و چنانچه بر سر این مسئله اختلاف و خون‌ریزی به‌وجود آید، وی در کنار مادرش فاطمه دفن شود؛ ولی مروان بن حکم به بهانه اینکه قبلاً مردم نگذاشته بودند عثمان در بقیع دفن شود، مانع از دفن حسن در کنار محمد شد. حسین نیز به اتحادیهٔ قریش به نام حِلْفُ‌الْفُضول شکایت نمود و خواستار احقاق حقوق بنی‌هاشم در مساوي بنی‌امیه شد. ولي محمد حنفیه و دیگران سرانجام حسین را متقاعد کردند که حسن را در کنار مادرش به خاک بسپارند. بعد از درگذشت حسن، حسین صاحب اغلب ترین احترام در بنی‌هاشم بود و با وجود اینکه افرادی مانند عبدالله بن عباس از لحاظ سِنّی از وی بزرگ‌تر بودند، با وی مشورت می‌کردند و نظر او را به کار می‌بستند.

در همین زمان شیعیان کوفه شروع به بیعت با حسین کردند. آنان به حسین نامه‌ای نوشتند، که در آن ضمن اعلام تسلیت درگذشت حسن و نفرت‌شان از معاویه، وفاداری خود را به حسین اعلام داشتند و از علاقه‌شان به حسین و اشتیاق‌شان برای پیوستن حسین به آنان خبر دادند. حسین در پاسخ به آنان نوشت که موظف هست شرایط صلح حسن را رعایت کند و از آنان خواست که احساسات‌شان را بروز ندهند و چنانچه حسین تا زمان بعد از درگذشت معاویه زنده ماند، آن وقت دیدگاهش را به شیعیان خواهد گفت. عمرو بن عثمان، پسر خلیفهٔ سوم به مروان در مورد دیدارهای بسیاری از شیعیان با حسین در مدینه هشدار داد و مروان این را به معاویه نوشت. معاویه توسط مروان، حاکم مدینه، از رفت‌وآمدهای شیعیان با حسین مطلع می‌شد، ولي واکنشی نشان نمی‌داد. در این زمان، معاویه از مروان حاکم مدینه خواست تا با حسین برخوردی نداشته باشد و عملی تحریک‌آمیز انجام ندهد. از سوی دیگر، در نامه‌ای به حسین، به وی وعده‌های سخاوتمندانه‌ای داد و توصیه کرد که مروان را تحریک نکند. این ماجرا با پاسخی مکتوب از سوی حسین خاتمه یافت که به نظر می‌رسد معاویه را نگران نکرد. به‌نقلی، معاویه در نامه‌ای تهدیدآمیز، حسین را از فتنه بازداشت و حسین در پاسخی تند به او نوشت: «من فتنه‌ای بالاتر از ولایت تو بر این اُمَّت نمی‌شناسم». یک بار مروان نامه‌ای تهدیدآمیز به حسین نوشت و به وی در مورد بروز تفرقه در امّت اسلامی هشدار داد که حسین در پاسخ معاویه را به خاطر اینکه به زیادِ بن اَبیهْ به‌خاطر همبستر شدن مادر زیاد با ابوسفیان لقب برادر داده بود، مورد نکوهش قرار داد و به‌خاطر اعدام حجر بن عدی به معاویه اعتراض نمود و به تهدیدها اعتنایی نکرد. معاویه به اطرافیان و دوستانش از حسین شکایت کرد، ولي از تهدید اغلب خودداری نمود و هدیه فرستادن به حسین را ادامه داد. سید محمد عمادی حائری بر این باور هست که وی هدایای معاویه را قبول نکرد.

در زمان حکومت معاویه دو عمل مهم از او در منابع تاریخی ثبت شده‌است: نخست هنگامی که در مقابل چندی از بزرگان بنی‌امیه در مورد حق مالکیت خود بر یک سری زمین‌ها ایستاد و دوم هنگامی که معاویه برای یزید به نام ولیعهد بیعت جمع می‌کرد، با این دیدگاه که تعیین ولیعهد بدعتی در اسلام هست سرباز زد. حسین به همراه دیگر فرزندان صحابه مشهور محمد، این عمل را به‌خاطر اینکه خلاف صلح‌نامهٔ حسن و خلاف اساس شورای عمر در تعیین خلیفه بود رد کرد و معاویه را محکوم کرد. معاویه به یزید توصیه کرد که با حسین با نرمش تماس کند و او را به بیعت مجبور نکند.

خطبه منا

یک یا دو سال پیش از درگذشت معاویه، و در زمانی که او در تلاش بود برخلاف پیمان صلحش با حسن فرزندش یزید را به ولایت عهدی و سپس خلافت مسلمین برساند، حسین از این وضعیت احساس خطر کرد و از بزرگان جهان اسلام دعوت نمود تا در ایام حج در سرزمین مِنا جمع شوند و پیامش را بشنوند. به‌دنبال این دعوت، حدود هفتصد نفر از تابعین و دویست نفر از اصحابِ پیامبر اسلام در منا گرد آمدند. حسین در آغاز سخنش — که بعدها به «خطبهٔ منا» معروف شد — با «طاغیه» خواندنِ معاویه به افشاگری پیرامون عملکردِ او و دستگاه بنی‌امیه و خصوصاً آنچه علیه اهل بیت و شیعیان انجام داده بودند، پرداخت و از حاضران خواست تا این مطالب را به‌هنگامِ بازگشت به شهرهای خود به گوش افرادِ مورد اطمینان برسانند تا از خطرات و آسیب‌های به حکومت رسیدنِ یزید جلوگیری کنند. در ادامهٔ خطبه نیز به ذکر فضائلی از علی بن ابی‌طالب و جایگاه فریضهٔ امر به معروف و نهی از منکر در جامعه و مسئولیت علما و بزرگان اسلام در تحقق این اساس و نقش ایشان در روشنگری افکار عمومی پرداخت. ایراد این خطبه در جمعِ بزرگان صحابه و تابعین، فرصت مناسبی برای حسین بود که پیام خود را از سرزمین منا به گوش جهان اسلام برساند و نخبگان، اصحاب خاص پیامبر و رجال اسلام را در جریان شرایط عمومی دنیای اسلام قرار دهد و از این طریق، خطر و توطئه‌های دستگاه اموی را افشا کند.

قیام حسین

بیعت نکردن با یزید

بلافاصله بعد از درگذشت معاویه در ۱۵ رجب ۶۰ ه‍.ق/۲۲ آوریل ۶۸۰ م، یزید به وَلید بن عُتْبَة، حاکم مدینه، دستور داد تا از حسین، عبدالله بن زبیر و عبدالله بن عمر بیعت ستاند. قصد یزید، در دست گرفتن اوضاع شهر پیش از اطلاع اهالی از درگذشت معاویه بود. نگرانی یزید، به‌ویژه در مورد دو رقیب خود در خلافت؛ یعنی حسین و عبدالله بن زبیر بود که پیش‌تر از بیعت سر باز زده بودند. ولید بن عتبه آن سه تن را در ساعت غیرمعمول به قصر حکومتی فراخواند تا آنان را مجبور به بیعت با یزید کند. به‌گفتهٔ ولیری حسین به همراه پیروانش به قصر آمد و درگذشت معاویه را تسلیت گفت. ولي بیعت پنهانی با یزید را به بهانه اینکه بیعت باید در ملاء عام باشد، دو روز به تعویق انداخت. مروان بن حکم که می‌دانست چنانچه حسین از جلسه خارج شود، دیگر بدون جنگ نمی‌توان به او دست یافت، به ولید گفته بود که یا حسین را سریعاً بکشد یا او را زندانی کند تا بیعت نماید. ولي ولید که تمایلی به درگیری با حسین نداشت، نپذیرفت.

سرانجام حسین به‌همراه خاندانش، شبانه از راه اصلی به مکه رفت و چهار ماه در خانهٔ عموی پدرش، عبّاس بن عبدُالمُطَّلِب، اقامت کرد. در این سفر، زنان، فرزندان و برادرانش و همینطور پسران حسن با وی بودند.

دعوت مردم کوفه از حسین و فرستادن مسلم بن عقیل

از سوی دیگر، خبر درگذشت معاویه با خوشحالی کوفیان که اکثراً از شیعیان علی بودند، مواجه شد. سران شیعیان کوفه در خانهٔ سلیمان بن صرد خزاعی جمع شدند و در نامه‌ای به حسین، خدا را به‌خاطر پایان یافتن حکومت معاویه شکر کردند، معاویه را خلیفه‌ای ناحق و غصب‌کنندهٔ آن بدون شایستگی نام بردند آنها گفتند که نماز جمعه را به امامت نُعْمان بن بَشیر — والی کوفه که از سوی معاویه گماشته شده بود — برگزار نخواهند کرد و چنانچه حسین راغب به آمدن باشد، او را از کوفه بیرون خواهند نمود. ساکنان کوفه و سران قبایل آن، به حسین هفت قاصد با کیسه‌های فراوان از نامه فرستادند که دو قاصد نخست در ۱۰ رمضان ۶۰ ه‍.ق/۱۳ ژوئن ۶۸۰ م به مکه رسیدند. حسین در زمان اقامتش در مکه به‌طور پیوسته از طرف کوفیان نامه‌هایی را دریافت می‌کرد که در آن‌ها کوفیان اصرار می‌کردند که حسین به کوفه برود؛ چرا که در آن‌جا از حمایت کوفیان برخوردار هست.
آن‌ها از نداشتن امام اظهار ناراحتی می‌کردند و حسین را تنها شخص شایستهٴ این مقام می‌خواندند. البته، برخی از نامه‌هایی که به حسین رسید، در جهت همرنگ شدن با جماعت کوفی بوده؛ مانند نامه‌های شَبَث بن رِبْعی و عَمْرِو بن حَجّاج که در کربلا به جنگ با حسین رفتند.

حسین در پاسخ به آن‌ها نوشت که حس اتحاد آن‌ها را درک می‌کند و بیان داشت که امامِ اُمّت باید بر برپایه کتاب خدا عمل و اموال را با صداقت تقسیم کند و خود را وقف خدمت به خداوند نماید. با این وجود، قبل از هر کاری، صلاح را آن دید که پسرعمویش، مُسلِم بن عَقیل، را به آنجا بفرستد تا شرایط را بررسی کند. همهٔ کسانی که مخالف قیام حسین بودند، وی را به پذیرش حکومت یزید، ولو به‌طور موقت نصیحت می‌کردند؛ حال آنکه حسین بن علی به‌هیچ‌وجه قصد نداشت موافقتی با یزید و حاکمیت او داشته باشد، ولو چنانچه این مخالفت به کشته‌شدن او منجر شود.

حسین با یکی از شیعیانش که ساکن بصره بود به همراه دو پسرش دیدار کرد و به سران قبایل پنج‌گانهٔ مهم در امور مشورتی بصره نامه‌هایی یکسان نوشت. او در نامه نوشت: .mw-parser-output blockquote.templatequote{margin-top:0}.mw-parser-output blockquote.templatequote div.templatequotecite{line-height:1em;text-align:right;padding-right:2em;margin-top:0}.mw-parser-output blockquote.templatequote div.templatequotecite cite{font-size:85%}

خداوند محمد را بهترین بندگان خود قرار داد و خانواده و اهل بیتش را وصی و وارث خود نمود، ولي قریش این حق را — که به اهل بیت منحصراً تعلق داشت — از آن خود دانست. ولي اهل بیت به‌خاطر وحدت امت با این امر موافقت نمود. آنانی که حق خلافت را غَصب نمودند، با این حال حق را به پا داشتند و درود خدا بر آنان و اهل بیت محمد باد. قرآن و سنت محمد را به یاد شما امت می‌آورم. دین خدا نابود شده و بدعت‌ها در دین گسترش یافته‌ هست.
چنانچه از من اطاعت کنید شما را به راه حق رهنمون خواهم شد.

ویلفرد مادلونگ معتقد هست که فهرست این نامه بسیار شبیه به دیدگاه‌های علی در مورد حق پایمال‌شدهٔ خلافتش و در عین حال ستایش جایگاه ابوبکر و عمر است.

حسین، مسلم را به‌همراه تعدادي تن دیگر به کوفه فرستاد و سفارش کرد که مأموریتش مخفی بماند. مسلم در اوایل شوال ۶۰ ه‍.ق/ژوئیهٔ ۶۸۰ م به کوفه رسید و نامهٔ حسین را برای مردم خواند. مسلم در ابتدا موفقیت زیادی داشت و مردم کوفه به‌سرعت با مسلم بیعت نمودند و ولو وی بر منبر مسجد کوفه رفت و در آنجا مردم را مدیریت نمود. مسلم برای گرفتن بیعت مردم کوفه از هانی بن عُرْوَة کمک گرفت و گفته می‌شود ۱۸۰۰۰ تن برای یاری حسین با مسلم بیعت نمودند. طرفداران بنی‌امیه و کسانی چون عمر بن سَعْد، محمد بن اَشعَث و عبدالله بن مسلم، در نامه‌هایی گزارش وقایع را به یزید رساندند و نعمان، حاکم وقت کوفه را در رسیدگی اتفاقاتِ کوفه ناتوان معرفی کردند. یزید او را عزل کرد و عبیدالله بن زیاد، والی بصره را به‌جای او گماشت تا سریعاً به کوفه برود، آشوب‌ها را بخوابانَد و با مسلم بن عقیل تماس شدید کند.

عبیدالله بن زیاد در کوفه اقدامات شدیدی در تماس با هواداران حسین انجام داد که آنان را وحشت‌زده کرد. بهرامیان می‌گوید او با شناختی که از کوفیان داشت، با تهدید، تطمیع و شایعه‌افکنی توانست کوفه را از هواداران حسین بستاند و همینطور با قطع رابطه میان حسین و کوفیان، سپاهی از کوفه برای جنگ با حسین بفرستد و به قصد اصلی بنی‌امیه که کشتن حسین در هر شرایطی بود، برسد؛ در حالی که مسلم، نامه‌ای بسیار خوشبینانه حاکی از موفقیت‌آمیز بودن تبلیغاتش و بیعت هزاران نفر از مردم کوفه، به سوی حسین فرستاده بود. پس از اینکه اقدامات کوفیان در شورش و تصرف قصر کوفه به جایی نرسید، مسلم مخفی شد؛ ولي سرانجام مکانش لو رفت و در نهایت، در تاریخ ۹ ذی‌الحجه ۶۰ ه‍.ق/۱۱ سپتامبر ۶۸۰ م مسلم و هانی بن عروه رهبر قبیلهٔ مراد کشته شدند. یزید طی نامه‌ای، ابن زیاد را به‌خاطر تماس شدیدش مورد تقدیر قرار داد و به وی دستور داد که مراقب حسین و پیروانش باشد و دستگیرشان کند، ولی تنها آنهایی را که قصد جنگ داشتند بکشد.

عزیمت حسین به کوفه

با وجود توصیه‌های محمد حنفیه، عبدالله بن عمر و اصرارهای پی‌درپی عبدالله بن عباس در مکه، حسین از تصمیمش برای عزیمت به کوفه منصرف نشد. ابن‌عباس به این نکته اشاره می‌کرد که کوفیان هم علی و هم حسن را تنها گذاشتند و پیشنهادش این بود که حسین، به‌جای کوفه، به یمن برود یا حداقل چنانچه قرار هست به عراق برود، زنان و بچه‌ها را با خود نبرد. حسین بر تصمیم خود اصرار داشت و در مکتوب یا وصیتِ مشهوری که در اختیار محمد حنفیه قرار داد، دربارهٔ انگیزه و اهداف خود نوشت:

... من برای خوشگذرانی و از روی خودخواهی و برای فساد و ستمگری خروج نکردم؛ بلکه قصد من، اصلاح فسادهایی هست که در امّتِ جَدَّم به‌وجود آمده‌ هست.
می‌خواهم امر به معروف و نهی از منکر کرده، به سنّتِ جدّم و راه و روش پدرم علی بن ابی‌طالب عمل کنم. پس هرکس این حقیقت را بپذیرد (و از من پیروی کند) راه خدا را پذیرفته‌است و هرکس رد کند (و از من پیروی نکند) من با صبر و استقامت (راه خود را) در پیش خواهم گرفت تا خدا میان من و میان این امت به‌حق داوری کند و او بهترین داوران هست.
...

سپس، حسین که هنوز نامه‌های وقایع جدید کوفه به او نرسیده بود، در تاریخ ۸ یا ۱۰ ذی‌الحجّهٔ ۶۰ ه‍.ق/۱۰ یا ۱۲ سپتامبر ۶۸۰ م آمادهٔ عزیمت به سمت کوفه شد. او به جای حَجّ، عُمره گزارْد و در غیبت والی مکه، عمرو بن سعید بن عاص، که درحال انجام حج در حومهٔ شهر بود، به‌همراه یاران و خاندانش مخفیانه از شهر خارج شد. ۵۰ مرد از خویشاوندان و دوستان حسین — که می‌توانستند در صورت نیاز بجنگند — به‌همراه زنان و کودکان، همراه حسین بودند.

پسرعموی حسین، عبدالله بن جعفر به عمرو، والی مکه، نامه‌ای نوشت و از وی خواست که در صورت بازگشت حسین به مکه، امان‌نامه‌ای برایش بنویسد که جانش تضمین شود. وی در پاسخ، عبدالله بن جعفر را با لشکری به سرکردگی برادر خود، یحییٰ، در پی حسین فرستاد. وقتی که دو دسته با هم تلاقی کردند، از حسین خواستند که برگردد، ولي حسین در پاسخ گفت که در عالم رؤیا پدربزرگش محمد را دیده‌است که از وی خواسته تا به راهش ادامه دهد و تقدیر را به خدا واگذار کند.

در منزل تَنعیم، حسین با کاروانی از یمن که روناس و حُلّه برای یزید می‌بردند مواجه شد و بیان داشت که چون او حاکم شرعی و یزید حاکم جائر است، این حق را دارد که اموال حکومت را تدبیر کند. وی اموال این کاروان را مصادره کرد و به کاروان یمنی گفت که یا با وی تا عراق بیایند و در آنجا کرایه کل راه را به آنان بپردازد یا در همان‌جا به مقدار راهی که آمده‌اند، کرایه آنان را بدهد. حسین در راه با افراد گوناگونی روبرو شد. فَرَزْدَق شاعر در پاسخ پرسش حسین دربارهٔ شرایط عراق، صراحتاً به وی گفت دل‌های اهل عراق با تو ولي شمشیرهاشان در خدمت امویان هست.
ولي تصمیم حسین تزلزل‌ناپذیر بود و در پاسخ کسانی که می‌کوشیدند او را منصرف سازند، می‌گفت که مقدرات امور به دست خداست و خدا بهترین امر را برای بندگان می‌خواهد و با کسی که بر حق باشد، دشمن نخواهد بود. در ثَعلَبیه، برای اولین بار توسط برخی مسافران از خبر قتل مسلم بن عقیل و هانی بن عروه مطلع شد.

حسین در منطقهٔ زُباله دریافت که قاصدش قِیس بن مُسَهَّر صَیْداوی — یا برادر رضاعی‌اش، عبدالله بن یَقطَر — که از حجاز به کوفه فرستاده بود تا آمدن قریب‌الوقوع حسین را به مردم اطلاع دهد، لو رفته و با سقوط از بام قصر کوفه، کشته شده‌است. حسین با شنیدن این موضوع به حامیانش گفت که با توجه مسائل غم‌بار پیش‌آمده؛ مانند خیانت کوفیان، هر کس مجاز هست که از کاروان جدا شود. تعدادی از کسانی که در راه به او پیوسته بودند، جدا شدند. ولي کسانی که از حجاز با حسین بودند، وی را ترک نکردند. به‌گفتهٔ جعفریان این اخبار نشان می‌داد که اوضاع کوفه نسبت به زمانی که مسلم گزارش کرده بود، کاملاً دگرگون شده بود. برای حسین روشن شده بود که رفتن به کوفه، با توجه به ارزیابی‌های سیاسی، دیگر درست نیست.

در منطقهٔ شَراف یا ذوحُسَم، لشکریانی از کوفه به سرکردگی حُرّ بن یزید پدیدار شدند. از آنجا که هوا گرم بود، حسین دستور داد به آنان آب داده شود و سپس به لشکریان حر انگیزه‌های حرکتش را اعلام کرد و گفت:

شما امامی نداشتید و من وسیلهٔ اتحاد امت شدم. خاندان ما از همه کس به امر حکومت شایسته‌تر هست و کسانی که این امر را در اختیار دارند شایستگی‌اش را نداشته و ناعادلانه حکومت می‌کنند. چنانچه حامی من باشید به سمت کوفه خواهم رفت. ولي چنانچه دیگر مرا نمی‌خواهید من به مکان اولم باز خواهم گشت.

به نوشته ولیری، حر فرمان داشت که حسین و همراهانش را بدون جنگ پیش ابن زیاد ببرد و بر آن بود که حسین را به این موضوع متقاعد کند. ولي وقتی دید که حسین کاروانش را به حرکت درآورد، دیگر جرئت نکرد آن را پیگیری کند. ولي مادلونگ و بهرامیان می‌نویسند که وقتی حسین آماده حرکت شد، حر سدّ راهش شد و گفت که چنانچه حسین فرمانی که ابن زیاد به حر داده را نپذیرد، حر نخواهد گذاشت که به مدینه یا کوفه برود. وی به حسین پیشنهاد داد که نه به کوفه و نه به مدینه رود، بلکه به یزید یا ابن زیاد نامه بنویسد و خودش هم نامه‌ای به ابن زیاد بنویسد و منتظر دستور وی بماند، به این امید که با دریافت پاسخی بتواند از این آزمون سخت اجتناب ورزد. ولي حسین پیشنهادهایش را نپذیرفت و به سمت چپ و به طرف عُذَیْب یا قادسیه به راه افتاد. حر به وی گوشزد کرد که من به‌خاطر تو این کار را می‌کنم و چنانچه جنگی صورت گیرد، تو کشته خواهی شد. ولي حسین از درگذشت نمی‌ترسید و در منطقه‌ای به نام کربلا — از بخش‌های سَوادِ کوفه — توقف کرد.

در منزلگاهی، حسین خطابه‌ای خواند و گفت: «من درگذشت را جز شهادت و زندگی با ظالمان را جز سختی نمی‌بینم.» در منزلگاهی دیگر، با بیان علت مخالفت با حکومت، خویش را معرفی کرد و تلخی بیعت‌شکنی کوفیان با پدر و برادرش را یادآوری نمود و گفت: «این قوم به فرمانبرداری شیطان گردن نهاده‌اند و فرمانبری خدای رحمان را واگذارده‌اند.» سپس در بین راه، از پذیرش پیشنهاد رفتن به سوی قبیلهٔ طی سرباز زد و پیمانش با حر دربارهٔ عدم بازگشت را یادآوری نمود. بعد از منزلگه قَصرِ بَنی‌مَقاتِل، حسین رؤیایی دیده و دو یا سه بار اِستِرجاع گفت و در پاسخ علی‌اکبر — که علت را پرسید — خبر از نزدیکیِ کشته شدن خود و یارانش را داد. قاصدی از ابن زیاد به سمت حر آمد و بدون اینکه به حسین سلام کند، نامه‌ای به حر داد که در آن ابن زیاد فرمان داده بود که حسین در مکانی که دسترسی به آب و دژ مستحکم داشته باشد، توقف نکند. عبیدالله با این نامه می‌خواست که حسین را به جنگ وادارد. زُهَیْر بن قَیْن به حسین پیشنهاد کرد که به لشکر کم‌شمارِ حر حمله کند و روستای مستحکم عَکر را تصرف کند. ولي حسین نپذیرفت؛ چون قصد نداشت آغازکنندهٔ جنگ باشد.

در دوم محرّم، حسین در منطقهٔ کربلا خیمه زد. در روز سوم وضعیت با ورود لشکر ۴۰۰۰ نفره به فرماندهی عمر بن سعد بدتر شد. عمر بن سعد تمایلی به جنگیدن با حسین نداشت و تلاش‌هایی بی‌فرجام برای رهایی از مسئولیت رویارویی با او انجام داد. ولي ابن زیاد گفت که چنانچه از این فرمان سرپیچی کند، حکم حکومت ری به وی داده نخواهد شد. پس به این امید که حداقل، از جنگ با حسین جلوگیری کند، مأموریت را پذیرفت. قبل از هر کاری، عمر بن سعد نامه‌ای به حسین فرستاد تا از قصدش برای آمدن به عراق بپرسد. پیکی به ابن سعد رسید که حاکی از تمایل حسین به عقب‌نشینی بود و حسین گفت که به دلیل نامه‌های کوفیان به عراق آمده و چنانچه مردم عراق وی را دیگر نمی‌خواهند، وی به مدینه باز خواهد گشت. ابن سعد موضوع را به ابن زیاد گزارش داد، ابن زیاد اصرار کرد که حسین حتماً باید با یزید بیعت کند و چنانچه حسین بیعت را پذیرفت، منتظر دستور بعدی بماند. بعد از حرکت سپاه ابن سعد، ابن زیاد همچنان به کار جمع‌آوری و ارسال سپاه برای ملحق شدن به لشکر ابن سعد ادامه داد.

ابن سعد تمایل داشت که با حسین به توافق برسد و مذاکرات شبانه را با حسین شروع کرد. به نوشته طبری، این مذاکرات، بخش اعظم شب به درازا کشید و کسی در جریان جزئیات آن قرار نگرفت. در خصوص مفاد مذاکرات، منابع اختلاف دارند. بنا بر شایعاتی که بعداً نقل شده‌است، حسین پیشنهاد داد هر دو نفر سپاه‌شان را واگذارند و با هم به دیدار یزید بروند. ولي عمر بن سعد از ترس توبیخ و تنبیه ابن زیاد، این پیشنهاد را نپذیرفت. اکثر راویان نقل می‌کنند که حسین سه پیشنهاد داد: به مرزها برود و همانند یک سرباز عادی با کفار بجنگد؛ به شام برود تا شخصاً با یزید بیعت کند؛ یا به جایی که از آن آمده بود، بازگردد. این روایات توسط عُقبَة بن سَمعان — غلام رُباب، همسر حسین، که از بازماندگان لشکر حسین در واقعه کربلا بود — شدیداً رد شده‌ هست.
او گواهی می‌دهد که حسین هیچ‌گاه پیشنهادی نداد و تنها گفت سرزمین کربلا را ترک می‌کند و به جایی می‌رود تا وضع امت روشن شود. ویلفرد مادلونگ معتقد هست که روایت پیشنهاد حسین برای تسلیم به یزید، با دیدگاه‌های مذهبی وی تناقض دارد و احتمالاً منابع اولیه قصد دارند که مسئولیت کشته شدن حسین را — به‌جای یزید — به گردن ابن زیاد بیندازند. بهرامیان این گفته‌ها را احتمالاً شایعاتی می‌داند که توسط خود عمر بن سعد طرح و در نامه‌اش به ابن زیاد درج شد. همچنین، این احتمال هست که این‌ها بخشی از برنامهٔ تخریب چهرهٔ حسین بوده باشد. جعفریان با اشاره به منابع اولیه همچون تاریخ طبری و اَلْکامِلُ فِی التّاریخ تأکید می‌کند که حسین بن علی در هیچ مرحله‌ای نخواست تا اجازه دهند نزد یزید برود و بیعت کند.

ابن زیاد موافق شرایط فعلی و مفاد نامه‌ای بود که ابن سعد در آن، پیشنهادهایی را از زبان حسین نوشته بود. ولي در این زمان، شِمر بن ذِی‌الْجُوشَن به ابن زیاد پیشنهاد داد که باید حسین را مجبور به تسلیم کند؛ چون حسین به قلمرو حکومتی ابن زیاد وارد شده بود و چنانچه با حسین مصالحه کند، نشان‌دهندهٔ ضعف او و قدرت حسین هست.
ابن زیاد با شنیدن سخنان شمر، رأیش را تغییر داد. بهرامیان معتقد هست که احتمالاً این صحنه‌سازی‌ها انجام شد تا ابن زیاد در قصد خویش — که کشتن حسین بود — یک گام پیش رود و تنش و درگیری بیعت با یزید را به تسلیم شدن در مساوي خویش تغییر دهد، چراکه پاسخ حسین را از پیش می‌دانست. ابن زیاد سپس در هفتم محرم، به ابن سعد دستور قطع آب بر اردوی حسین را ارسال نمود. عمر بن سعد لشکری ۵۰۰ نفره به فرماندهی عمرو بن حَجّاج زُبَیْدی را بر رود فُرات گماشت. به مدت سه روز، حسین و یارانش متحمل تشنگی شدند. گروهی ۵۰ نفره به فرماندهی عبّاس، شبانه به فرات یورش بردند، ولي موفق شدند تنها مقدار کمی آب بیاورند.

در نهم محرم شمر به کربلا رسید. وی حامل فرمان ابن زیاد برای ابن سعد بود که چنانچه حسین تسلیم نشود، یا به وی حمله کند یا فرماندهی را به شمر واگذارد. شمر ایضاً به این پیغام اضافه کرد که پیکر حسین بعد از کشته شدن، باید لگدکوب شود؛ چون یاغی و شورشی هست.
ابن سعد با شنیدن سخنان شمر، او را لعنت کرد و دشنام قرار داد که تمام تلاش‌هایش برای پایان دادنِ صلح‌آمیز مسئله را بی‌اثر کرده‌است. ابن سعد می‌دانست که حسین به خاطر روحیهٔ خاصش تسلیم نخواهد شد. به‌نوشتهٔ نجم حیدر، ابن زیاد به شمر اجازه داده بود تا در صورت سرپیچیِ ابن سعد از فرمان، او را بکشد و به‌جای او سپاه را اداره کند و اجرای فرمان را بر عهده گیرد. ولي عمر بن سعد، خودش انجام فرمان را بر عهده گرفت.

غروب روز نهم محرم، ابن سعد با سپاهیانش به سمت خیمه‌های حسین رفت، حسین که به شمشیرش تکیه داده و به خواب ملایمی فرورفته بود، در عالم رؤیا جدش محمد را دید که به او گفت به زودی به وی ملحق می‌شود. حسین برادرش عباس را فرستاد تا از مقصود کوفیان مطلع شود. حسین که از عزم سپاه ابن سعد برای حمله مطلع شده بود، آن شب را مهلت خواست و برای خویشاوندان و حامیانش خطابه‌ای راند که علی بن حسین بعدها آن را روایت کرد:

من خدا را ستایش می‌کنم که ما را به پیامبری محمد مفتخر نمود و قرآن و دین را به ما تعلیم نمود. من یارانی بهتر از یاران خود و خاندانی مخلص‌تر از خاندان خود نمی‌شناسم. خدا شما را پاداش دهد. من فکر می‌کنم که فردا کشته خواهیم شد. من از شما می‌خواهم که بروید و اصراری به ماندن‌تان ندارم. از تاریکی شب بکاربرده کنید و بروید.

اما یارانش نپذیرفتند و بر بیعت‌شان وفادار ماندند. به‌گزارش ولیری، زینب از شدت نومیدی بیهوش شد. ولي حسین وی را تسکین داد و از وی خواست در مساوي سختی‌ها محکم بماند. حسین آمادهٔ جنگ شد. خیمه‌ها را به هم نزدیک کرد و با طناب آن‌ها را به هم بست. تپه‌ای از چوب و نی گرداگرد خیمه‌ها درست کرد تا در موقع لزوم با آتش زدن‌شان مانع از ورود دشمن به نزدیکی آن‌ها شود. حسین و یارانش تمامی آن شب را به نماز و مناجات پرداختند و جنگ فردا صبح شروع شد.

نبرد کربلا

صبح روز دهم محرم، حسین لشکریانش را که به روایت ابومخنف ۳۲ اسب سوار و ۴۰ پیاده بودند، آماده کرد. اما، به روایت محمد باقر سپاه متشکل از چهل و پنج سوار و صد نفر پیاده بود. سمت چپ سپاه را به حبیب بن مَظاهِر، سمت راست را به زهیر بن قین و پرچم را به عباس سپرد. وی ایضاً دستور داد که دورتادور خیمه‌ها، هیزم جمع‌آوری کنند و هیزم‌ها را آتش بزنند. خود نیز به خیمه‌ای که قبلاً آماده کرده بود رفت و خود را معطّر به مشک نمود و نوره (داروی موبر) به سر و تن مالید و خود را شست. سپس در حالی که سوار بر اسب بود و قرآنی به دست داشت، مناجاتی زیبا با خداوند نمود. او به مردم کوفه نیز گفت که خدا ولی اوست و دین را محافظت خواهد کرد و جایگاه خانواده‌اش و سخنان محمد را یادآوری کرد که وی و حسن را سرور جوانان بهشت خوانده بود. سپس از آنان خواست تا فکر کنند که آیا کشتن وی، مشروع است؟ سپس آنان را به خاطر اینکه پیشتر از وی خواسته بودند تا پیش‌شان بیاید، سرزنش نمود و درخواست کرد تا اجازه دهند وی به یکی از سرزمین‌های اسلامی برود که در آنجا امنیتش تأمین باشد. ولي دوباره از او خواستند که تسلیم یزید شود. حسین در پاسخ گفت که هیچ‌گاه خودش را همانند یک برده تسلیم نمی‌کند. او از اسب پیاده شد و دستور داد تا مهار اسب را ببندند؛ به نشانهٔ اینکه هرگز از معرکهٔ جنگ فرار نخواهد کرد. حر بن یزید ریاحی تحت تأثیر قرار گرفت و به سپاه حسین پیوست و کوفیان را به‌خاطر خیانت به حسین سرزنش کرد. حر، سرانجام در میدان نبرد کشته شد. زهیر بن قین از مردم کوفه خواست که به حرف حسین گوش دهند، ولي آن‌ها با دشنام و تهدید پاسخ وی را دادند و سپس زهیر خواست که دست‌کم از کشتن حسین چشم‌پوشی کنند.

کوفیان شروع به تیراندازی نمودند. جنگ شروع شد. جناح راست سپاه کوفه به فرماندهی عَمرْو بن حَجّاج زُبَیْدی حمله برد، ولي با مقاومت لشکر حسین مواجه شد و عقب نشست. عمرو دستور داد که لشکرش تن به نبردهای تن به تن درنداده و تنها از دور اقدام به تیراندازی کنند. جناح چپ سپاه کوفه به رهبری شمر حمله کرد و محاصره‌ای بی‌نتیجه انجام داد و فرمانده سواران سپاه، از ابن سعد خواست که پیاده‌نظام و کمانداران را به کمک وی بفرستد. سواره نظام و ۵۰۰ کماندار این کار را انجام دادند. سواران لشکر حسین که پاهای اسبان‌شان قطع شده بود مجبور شدند پیاده بجنگند. حسین و هاشمیان تنها از جلو می‌توانستند پیشروی داشته باشند و ابن سعد دستور داد که لشکریانش از همه جهات به سمت خیمه‌های حسین رفته تا آن‌ها را خلع سلاح کنند. ولي برخی از یاران حسین در میان خیمه‌ها حرکت کرده و با آن‌ها سرسختانه جنگیده و مقاومت کردند. ابن سعد دستور داد که خیمه‌ها را آتش بزنند. در آغاز این کار به سود حسین شد، چون آتش باعث شد تا از ورود سپاهیان عمر بن سعد جلوگیری شود. شمر به سمت خیمه‌های زنان حسین پیش روی نمود و می‌خواست خیمه‌ها را بسوزاند که همراهانش وی را سرزنش نمودند که شرمگین شد و از این کار منصرف شد.

در ظهر، حسین و یارانش نماز ظهر را به صورت نماز خُوف به جا آوردند. بعد از ظهر، سپاهیان حسین، به شدت تحت محاصره قرار گرفتند. سربازان حسین پیش رویش کشته می‌شدند و کشتار هاشمیان نیز که تا آن لحظه وارد میدان جنگ نشده بودند، شروع شد. اولین فرد هاشمی که کشته شد، علی‌اکبر، پسر حسین، بود. سپس پسران مسلم بن عقیل، پسران عبدالله بن جعفر، پسران عقیل و قاسم بن حسن کشته شدند. حسین جسم بی‌جان قاسم را به خیمه‌هایش برد و در کنار دیگر قربانیان قرار داد.

عباس در نبرد کربلا عَلَم‌دار سپاه حسین بود. شیخ مفید روایات مربوط به کشته شدن عباس را با روایات مربوط به حسین پیوند داده و می‌گوید که حسین و عباس در کنار هم در کنار رودخانه فرات پیشروی نمودند، ولي عباس از حسین جدا و توسط دشمن محاصره شد. او شجاعانه جنگید و در مکانی که امروز مدفن وی در آنجا است، کشته شد.

در این هنگام، سپاهیان ابن زیاد به حسین بسیار نزدیک شده بودند. ولي کسی جرئت نمی‌کرد علیه وی کاری کند. تا اینکه مالک بن نُسَیْر کِندی ضربتی به سر حسین زد و کلاه‌خودش از خون سرش پر شد. بخش حزن‌انگیز دیگر این لحظات، کشته شدن طفلی هست که حسین وی را بر زانوانش قرار داده بود. بر برپایه یعقوبی، این طفل، نوزاد بود. تیری گردن طفل را درید و حسین خون طفل را در کف دستانش جمع نمود و به آسمان ریخت و خشم خدا را برای بدکاران خواستار شد.

شمر با سپاهی به سمت حسین رفت، ولي جرئت نکرد به وی حمله کند و تنها درگیری لفظی بین آن دو شکل گرفت. حسین که در آن زمان ۵۵ سال سن داشت و به اقتضای سنش نمی‌توانست مداوم بجنگد، آمادهٔ جنگ شد. از یارانش، سه یا چهار تن اغلب نمانده بودند که به سپاهیان ابن زیاد حمله برد. حسین که بیم داشت که بعد از کشته شدن عریان در صحرا رها شود، چندین جامه پوشیده بود. ولي بعد از کشته شدنش تمامی آن لباس‌ها را غارت نموده و بدنش عریان در صحرای کربلا رها شد. ابن سعد نزدیک شده بود و زینب به او گفت: «ای عمر بن سعد، آیا اباعبدالله دارد کشته می‌شود و تو تنها ایستاده‌ای و تماشا می‌کنی؟» اشک از چشمان ابن سعد جاری شد. حسین شجاعانه می‌جنگید و یعقوبی و تعدادي منبع شیعی دیگر می‌گویند که ولو ده‌ها تن را کشت. ولي برخی منابع دیگر حاکی از آن می باشند که سربازان ابن زیاد چنانچه می‌خواستند می‌توانستند حسین را در جا بکشند. حسین وقتی به طرف فرات می‌رفت تا آب بنوشد، تیری به چانه‌اش یا گلویش خورد. به‌گفتهٔ نجم حیدر، افراد لشکر یزید در کشتن حسین تردید داشتند و مایل نبودند مسئولیت کشتن حسین را برعهده گیرند. سرانجام حسین با آنکه برای آخرین بار دشمنان را از انتقام خدا بیم می‌داد، ولي به او از ناحیه سر و بازو آسیب زدند و او بر صورت به زمین افتاد. سَنان بن اَنَس عَمرو نَخَعی به خولی بن یزید اَصبَحی دستور داد که سر حسین را از بدن جدا کند، ولي وی متزلزل شد و نتوانست این کار را بکند. سنان ضربتی دیگر به حسین زد و سر او را جدا کرد و آن را به خولی داده تا سر را نزد ابن زیاد برد.

نبرد کربلا از صبح تا غروب روز دهم محرم ۶۱ ه‍.ق مساوي با ۱۰ اکتبر ۶۸۰ م به طول انجامید. متیو پیرس قتل‌عام حسین و خانواده‌اش را به نام شناخته شده‌ترین جفا در تاریخ تشیع توصیف می‌کند.

حوادث بعد از نبرد کربلا

ده نفر داوطلب شدند که بر بدن پُرزخم حسین اسب بتازانند تا آخرین هتک حرمت را به وی کرده باشند. بعد از اینکه ابن سعد مكان جنگ را ترک کرد، اسدیانِ روستای غاضِریه بدن بی‌سر حسین را به‌همراه دیگر کشتگان، در همان مكان وقوع کشتار دفن نمودند.

نبرد به پایان رسید و سربازان ابن زیاد لباس‌های حسین، شمشیر و اثاثیه‌اش، گیاهان مخصوص خِضاب و رداهای یَمانی‌اش و ایضاً زیورآلات و چادر زنان را غارت کردند. شمر می‌خواست علی بن حسین را که در یکی از خیمه‌ها بیمار بود، بکشد. ولي ابن سعد مانع شد. سن حسین را هنگام کشته شدن، ۵۶ سال و پنج ماه، ۵۷ سال و پنج ماه یا ۵۸ سال نوشته‌اند. روز عاشورا را در تاریخ روز جمعه، شنبه، یکشنبه یا دوشنبه دانسته‌اند که در این میان روز جمعه صحیح‌تر به نظر می‌رسد. دوشنبه را ابوالْفَرَج اصفهانی از لحاظ تقویمی رد می‌کند. تاریخ کشته شدن حسین را نیز به غیر از ۱۰ محرم ۶۱، در ماه صفر یا سال ۶۰ نیز ذکر کرده‌اند.

پس از نبرد، بازمانده‌ها و سر کشتگان سپاه حسین — که هفتاد و دو نفر بودند — ابتدا به‌سوی ابن زیاد فرستاده شد که با آن‌ها تماس بدی داشت. این سرها را سپس، به دمشق بردند؛ ولیری در دانشنامهٔ اسلام بر این باور هست که ابن زیاد و یزید تماس متفاوتی در قبال سر حسین داشتند. ابن زیاد با زدن چوب به دندان‌های حسین و شکستن تعدادي دندانش به وی اهانت کرد؛ ولي یزید بر برپایه اکثر روایات، با احترام با سر حسین تماس نمود و به‌خاطر تعجیل ابن زیاد در کشتار حسین، ابراز تأسف کرد؛ تا آنجا که پسر سُمَیّه را نفرین کرد. یزید اذعان می‌داشت که چنانچه حسین نزد من آمده بود او را عفو می‌نمود. زنان و کودکان هاشمی را به کوفه و دمشق بردند. یزید ابتدا تماس شدیدی با آنان نمود که به این تماس شدید از سوی علی بن حسین و زینب پاسخ مشابهی داده شد. ولي در انتها یزید با آنان با ملایمت تماس نمود. زنان یزید نیز برای حسین و کشتگان گریه کردند. یزید برای جبران آنچه که از زنان هاشمی در کربلا دزدیده شده بود، به آن‌ها اموالی داد. علی بن حسین، از اعدام رهایی یافت و یزید با ملایمت با وی رفتار نموده و تعدادي روز بعد از آن به‌همراه زنان هاشمی و محافظان مورد اعتماد به مدینه بازگشت.

روایات در منابع اولیه، عموماً مسئولیت قتل حسین را به گردن ابن زیاد می‌اندازند و یزید را تبرئه می‌کنند. ویلفرد مادلونگ می‌نویسد حریص بودن ابن زیاد به قتل حسین از سوگند خوردنش دربارهٔ لگدمال کردن جسد حسین توسط اسب‌ها هویدا می‌شود و این کینهٔ شدید از ماجرای اعتراض حسین به برادر خطاب کردن زیاد بن ابیه — پدر ابن زیاد — از سوی معاویه نشأت می‌گیرد. ویلفرد مادلونگ معتقد هست که یزید مسئول اصلی قتل حسین است؛ چرا که وی می‌دانست که حسین ولو چنانچه موقتاً تسلیم شود، باز هم تهدیدی جدی برای خلافت یزید به‌شمار می‌آید و گرچه در نهان خواستار قتل حسین بود، ولي به‌عنوان خلیفهٔ مسلمانان نمی‌توانست این میل را بروز دهد. وی که از کینهٴ شدید ابن زیاد به حسین آگاه بود، طی نامه‌ای به او هشدار می‌دهد که چنانچه حسین موفق به انجام کارش شود، ابن زیاد مجدداً به دوران بردگی اجدادش برمی‌گردد. یزید در نامهٴ خود، شدیداً به ابن زیاد توصیه می‌کند که مسلم بن عقیل را اعدام کند و او هم مشتاقانه این کار را انجام داد. یزید بعدها در ملاء عام، مسئولیت قتل حسین را به گردن ابن زیاد می‌انداخت و به همین سبب او خشمگین شد و از دستور یزید مبنی بر حمله به عبدالله بن زبیر در مکه سر باز زد.

خونخواهی حسین
نوشتار وابسته: فتنه دوم

کوفیان فوراً بعد از نبرد کربلا بسیار پشیمان شدند و قیام‌هایی نظیر قیام تَوّابین و قیام مختار این مسئله را تأیید می‌کند. نخستین قیامی که به نیّتِ توبه و خونخواهی حسین بن علی رخ داد، نهضت توابین به رهبری سلیمان بن صرد خزاعی و با شعار یا لَثاراتِ الْحُسَین (ای صاحبان خون حسین) بود. سپاه توابین از لشکر امویان شکست خورد و اغلب رهبرانش کشته شدند و باقی‌ماندهٔ سپاه به مختار ثقفی پیوستند. مختار بعد از به‌دست گرفتن کنترل کوفه، افراد دخیل در کشته شدن حسین را کشت. در نیمهٔ نخست سدهٔ دوم هجری زید بن علی (ف. ۱۲۲ ه‍.ق)، فرزند علی بن حسین، با شعار خونخواهی حسین بن علی و مقابله با ظلم امویان در کوفه قیام کرد. البته امامان شیعه در این قیام‌ها شرکت نداشتند و ولو شیعیان را از هواداری زید بن علی برحذر داشتند. بعد از زید، فرزندانش راه وی را ادامه دادند. بدین ترتیب، زنجیره‌ای از قیام‌ها علیه امویان شکل گرفت که موجب تضعیف امویان شد و ابومسلم خراسانی با بهره‌برداری از این فضا، جنبش سیاه‌جامگان را برانگیخت، که منجر به سقوط امویان شد.

مدفن

مدفن حسین بن علی در شهر کربلا و نزدیک به ۹۰ کیلومتری جنوب غربیِ بغداد قرار دارد. این آرامگاه احتمالاً دو سده بعد از واقعهٔ کربلا شکل گرفته و تا سدهٔ سیزدهم هجری بازسازی شده و گسترش یافته‌ هست.
این مکان در ابتدا دارای ساختمان نبود و با علامتی ساده نشان شده بود. بعد از آن، در سدهٔ سوم هجری، یادمانی بر آن بنا شد که در دوران برخی از خلفای عباسی و امیران دیلمی و حُکّامِ ایلخانی و عثمانی مورد توجه واقع شد و به‌مرور شهر کربلا پیرامون آن ساخته شد و گسترش یافت.

روایات متعددی در مورد مکان دفن سر حسین وجود دارد؛ از جمله در کنار پدرش علی در نجف، خارج از کوفه ولي نه در کنار علی، در کربلا به همراه بدن کاملش، در بقیع، در مکان نامعلومی در دمشق، در رَقّهٔ سوریه و در مسجدی به نام «محسن اَلْاَمین» در قاهره.

همسران و فرزندان

اولین ازدواج حسین با رَباب بنت اِمرَءَ الْقَیْس بود. امرء القیس در زمان عمر بن خَطّاب به مدینه آمد و از طرف عمر به رهبری قبایل قُضاعَه — که به اسلام گرویده بودند — انتخاب شد. علی مسئلهٔ ازدواج پسرانش با دختران امرء القیس را مطرح کرد و وی قبول کرد که سه تن از دخترانش را به ازدواج حسنین درآورد. ولي هم حسنین و هم آن سه دختر در آن زمان، بسیار کم‌سن‌وسال بودند و به‌نظر نمی‌رسد در همان موقع ازدواجی صورت گرفته باشد. ولو ممكن است که حسن با دختری که برایش برگزیده شده بود ازدواج نکرده باشد. حسین با رباب ازدواج کرد و اقوام امرء القیس در اواخر خلافت علی گه‌گاه برای میانجی‌گری و قضاوت پیش علی می‌آمدند. رباب همسر محبوب حسین بود و با وجود اینکه سال‌ها برای حسین فرزندی نیاورده بود، احتمالاً بعد از کشته شدن علی، سُکَیْنه را — که در برخی منابع آمنه، آمینه و… ذکر شده — به دنیا آورد. ابوالفرج اصفهانی در کتاب اَلاَغانی از سکینه روایت می‌کند که حسن، حسین را به‌خاطر علاقهٔ زیادش به رباب سرزنش می‌نمود، ولي حسین در پاسخ سه بیت شعر در اثبات علاقه به او خواند. رباب فرزند پسری به‌نام عبدالله برای حسین به دنیا آورد که در خردسالی در کربلا کشته شد و احتمالاً حسین به‌خاطر این فرزند، کنیه اباعبدالله را دارد. برخی منابع شیعی در سال‌های بعد، این فرزند را علی‌اصغر نامیده‌اند که دانشنامهٔ ایرانیکا این مطلب را بی‌اساس می‌داند. بعد از کشته شدن حسین، گفته می‌شود که رباب یک سال بر مزار حسین عزادار بود و از ازدواج امتناع می‌کرد.

مادلونگ می‌گوید حسین دو پسر به‌نام علی داشت که از آن دو، علی زین‌العابدین امام چهارم شیعیان، از حادثهٔ کربلا جان سالم به در برد و احتمالاً وی از دیگر پسر به نام علی، بزرگ‌تر بود و در زمان واقعهٔ کربلا، ۲۳ ساله بود؛ بنابراین باید در زمان خلافت علی به دنیا آمده باشد. مادلونگ مادر وی را کنیزی از ناحیه سِند می‌داند که بعد از کشته شدنِ حسین با یکی از غلامان حسین ازدواج کرد و پسری به نام عبدالله بن زبید را برای وی آورد. فرزندان عبدالله در یَنبُع زندگی می‌کردند. ولي حاج منوچهری می‌گوید بنابر اغلب منابع و روایات، مادر سجاد، شهربانو معرفی شده‌ هست.
به‌گزارش حاج منوچهری، در منابع نام سجاد گاهی علی اوسط و گاهی علی اصغر آمده و همین موضوع سبب شده نظرات گوناگونی دربارهٔ پسران حسین بیان شود. از سوی دیگر، در منابع روایی، میان علی اصغر و عبدالله نیز اشتباه و خلط صورت گرفته‌ هست.
محافل شیعی معاصر با دقت در تشخیص فرزندان حسین، سجاد را علی اوسط، و علی اصغر را کودک شیرخوار در کربلا معرفی کرده‌اند؛ از میان این فرزندان، عبدالله — که از طریق یادکرد نامش در وقایع عاشورا، شناخته شده — از مادری قُضاعی و برادر تنی‌اش جعفر، فرزند دیگر حسین دانسته شده‌است. به‌گفتهٔ مادلونگ اگرچه منابع اولیهٔ اهل سنت، از زین‌العابدین با نام علی‌اصغر و از علی دوم با نام علی‌اکبر یاد می‌کنند، ولي احتمالاً این حرف شیخ مفید و دیگر نویسندگان شیعی درست هست که عکس این مطلب را صحیح می‌دانند. علی دوم، در سن ۱۹ سالگی در کربلا کشته شد. مادر وی لیلا، دختر اَبی‌مُرَّة بن عُرْوه ثَقَفی و مَیمونة بنت ابی‌سفیان، خواهر معاویه هست.
به‌گفتهٔ مادلونگ در ایرانیکا، بعد از صلح حسن با معاویه، حسین با لیلا ازدواج کرد که علی‌اکبر از او متولد شد. ابومره هم‌پیمان امویان بود. به نظر وی، این ازدواج احتمالاً برای حسین منافع مادی داشته‌است و وقوع آن نمی‌توانسته در زمان علی بوده باشد. حسین نام این فرزند را نیز علی گذاشت چرا که وی به‌خاطر والا بودنِ نسبِ عربیِ مادرش از زین‌العابدین — که از کنیزی زاده شده بود — برتر بوده‌ هست.
معاویه در سخنی علی‌اکبر را بهترین شخص برای خلافت معرفی نمود؛ به این دلیل که به‌اعتقاد معاویه، وی شجاعت بنی‌هاشم، بخشندگی بنی‌امیه و غرور ثقفیان را یک جا جمع کرده بود.

بعد از درگذشت حسن، حسین با اُم‌ّاسحاق دختر طَلحه — صحابی مشهور محمد — ازدواج کرد و از وی صاحب دختری به‌نام فاطمه شد. مادلونگ می‌نویسد که برخلاف برخی گزارش‌ها، فاطمه باید از سکینه کوچک‌تر باشد. ولي حاج‌منوچهری سکینه را، دختر کوچک و از رباب می‌داند. در زمان کشته شدن حسین، فاطمه به نامزدی حسن مُثَنّیٰ درآمده بود ولی هنوز ازدواج نکرده بود. به‌گزارش حاج منوچهری، حسین وَدایِعِ امامت را به وی سپرد و سپس او نیز آن‌ها را به برادرش، زین‌العابدین تحویل داد. به‌گفتهٔ مادلونگ، حسین با زن دیگری به نام سُلافه از قبیلهٔ بنی‌قُضاعه نیز ازدواج کرد و از وی صاحب فرزندی به نام جعفر شد که در زمان حیات حسین و در خردسالی درگذشت. جزئیات این ازدواج در دسترس نیست. برخی دیگر از منابع، از محمد، زینب و رُقَیّه نیز به نام فرزندان حسین نام برده‌اند که دارای اختلافات بسیاری با یکدیگر هستند.

حسن و حسین تنها نوادگان مرد پیامبر بودند که نسل‌های بعدی از آن‌ها به‌وجود آمدند. ازاین‌رو، هر شخصی که می‌گوید نسب او به پیامبر می‌رسد، یا با حسن نسبت دارد یا با حسین. حسن و حسین از این نظر با برادرخوانده‌های خود، نظیر محمدِ حَنَفیّه، هم تفاوت دارند. افزون بر امامان شیعهٔ دوازده‌امامی، همهٔ امامان اسماعیلیه نیز به‌واسطهٔ جعفر صادق، از نسل حسین بن علی هستند.

اسامی همسران و فرزندان مشهور وی به شرح ذیل است:

  • رباب بنت امرءالقیس
  • عبدالله (علی‌اصغر) بن حسین (۱۰ رجب ۶۰ — ۱۰ محرم ۶۱)
  • آمنه (سکینه) بنت حسین (؟ — ۱۱۷)
  • شهربانو
  • علی (سجاد) بن حسین (۵ شعبان ۳۸ — ۱۲ محرم ۹۵)
  • لیلا بنت ابی‌مرّه
  • علی (اکبر) بن حسین (۱۱ شعبان ۳۶ — ۱۰ محرم ۶۱)
  • ام‌اسحاق بنت طلحه
  • فاطمه بنت حسین (۳۰ — ۱۱۰)
  • سلافه
  • جعفر بن حسین (متوفای کودکی)

ویژگی‌های ظاهری و اخلاقی حسین

حسین چهره‌ای سپید داشت و گاهی عمامهٔ خز و گاهی عمامهٔ سیاه بر سر می‌گذاشت و موی سر و ریشَش را خِضاب می‌کرد. وی با مسکینان هم‌سفره می‌شد یا آنان را به خانهٔ خود دعوت می‌کرد و آنان را طعام می‌داد. معاویه دربارهٔ حسین می‌گفت که وی و پدرش علی، اهل نیرنگ نیستند و عمرو عاص او را محبوب‌ترینِ زمینیان نزد اهل آسمان می‌دانست.

به‌گفتهٔ دانشنامهٔ اسلام، از ویژگی‌های اخلاقی حسین بردباری، تواضع، فصاحت، و در نهایت صفاتی هست که از رفتارهای وی می‌توان برداشت کرد مانند خوار شمردن مرگ، بیزاری از زندگی ننگین، غرور و مانند این‌ها. در بسیاری از روایات، به مشابهت حسین و برادرش به محمد اشاره شده و هر کدام به نیمی از پیکرهٔ پدربزرگ‌شان مانند شده‌اند. ویلفرد مادلونگ در دانشنامهٔ ایرانیکا می‌گوید به نظر می‌رسد حسن به‌عنوان نوهٔ بزرگ‌تر، اغلب مورد توجه محمد بوده و خاطرات بیشتری از او داشته‌ هست.
مادلونگ بر این باور هست که حسن و حسین شبیه به محمد بودند، ولي مشابهت حسن اغلب بود. حسن خُلق و خوی محمد را داشت و از سیاست‌های پدرش علی بن ابی‌طالب انتقاد می‌کرد، ولي حسین به پدرش شبیه بود. مادلونگ، این واقعیت را که حسن دو تن از پسرانش را محمد نامید و هیچ‌کدام را علی نام ننهاد و حسین دو تن از چهار پسرش را علی نام نهاد و هیچ‌کدام را محمد ننامید، دلیلی بر این مدعا می‌داند. بر خلاف روحیهٔ صلح‌طلبیِ حسن، حسین روحیهٔ جنگجویی و حس غرورِ خانوادگیِ پدرش را داشت، گرچه توانایی جنگاوری و تجربهٔ آن را همانند پدرش نداشت. با اینکه علی بن ابی‌طالب، حسن را برای خلیفه شدن بعد از خودش آموزش می‌داد، ولي به‌نظر می‌رسد که رفتار علی نسبت به حسین آسان‌گیرانه‌تر و حمایت‌آمیزتر بوده‌است. رسول جعفریان روایاتی را که در آن حسین شبیه علی و حسن شبیه محمد معرفی شده را جعلی می‌داند؛ به‌گفتهٔ وی تصویر ارائه‌شده در این روایات می‌توانست به‌منظور تخریب چهرهٔ علی و عاشورا باشد و به کار کسانی بیاید که طرفدار گرایش‌های عثمانی بودند. [یادداشت ۳] سید محمدحسین طباطبایی در این باره می‌گوید: نظر برخی از مفسران دربارهٔ تفاوت سلیقهٔ حسنین، سخنی نابجا است؛ زیرا حسین با وجود عدم بیعت با یزید، مانند برادرش ده سال در حکومت معاویه به سر برد و هرگز سر به مخالفت برنداشت. محمد عمادی حائری معتقد هست حسین را در اکثر منابع شبیه به محمد، و در یک روایت شبیه‌ترین فرد به او دانسته‌اند. روایتی نیز وجود دارد که علی، حسین را شبیه‌ترین فرد به خود از نظر رفتار می‌داند.

حسین در مدینه به بخشندگی معروف بود و غلامان و کنیزانش را در صورت مشاهدهٔ خوش‌رفتاری آزاد می‌کرد. روایتی وجود دارد که معاویه، کنیزی را به‌همراه اموال و لباس فراوان برای حسین فرستاده بود. وقتی این کنیز آیاتی از قرآن و شعری در مورد ناپایداری دنیا و مرگِ انسان را خواند، حسین وی را آزاد نموده و اموال را به او بخشید. یک بار یکی از غلامان حسین کاری نادرست انجام داد. ولي بعد از آنکه غلام آیه «وَالْعافینَ عَنِ النّاس» را خواند، حسین او را بخشید و بعد از آن غلام آیه «وَاللّهُ یُحِبُّ الْمُحسِنین» را به زبان آورد و حسین غلام را به‌خاطر این کار آزاد کرد. حسین، دِیْنِ اُسامَة بن زِیْد را که بیمار و ناتوان از ادای آن بود، پرداخت. روایتی وجود دارد که حسین املاک و اجناسی را که به وی ارث رسیده بود، پیش از دریافت آن‌ها بخشید. او ایضاً دِینِ مرد دیگری را بعد از آنکه به سه پرسش حسین پاسخ داد، پرداخت و انگشتری‌اش را به او داد. یک زن و مرد یهودی با مشاهدهٔ بخشندگی حسین، مسلمان شدند. حسین به معلمِ فرزندانش مال و پوشاک فراوان هدیه داد و دهانش را پر از دُرّ کرد؛ در حالی که اذعان می‌داشت که این، جبران‌کنندهٴ ارزش کار معلم نیست. مردی شامی، یک بار به حسین و علی ناسزا گفت، ولي حسین از او درگذشت و او را مورد مهربانی و لطف خود قرار داد. گفته‌اند که جای کیسه‌های آذوقه‌ای که حسین برای مسکینان می‌بُرد، در روز عاشورا بر بدنش آشکار بود.

موقعیت علمی و روایی حسین

حاج منوچهری می‌گوید حسین در منظر شیعه به‌عنوان انتقال‌دهندهٔ امامت و وصایت مطرح است؛ او با درک روزگار پیامبر اسلام، علی بن ابی‌طالب و فاطمه زهرا، سبب ترویجِ علمِ علوی به‌وسیلهٔ تبیین سلسلهٔ وصایت هست.
از منظر رجالی–تاریخی، وی در جایگاه صحابی پیامبر و علی بن ابی‌طالب و همینطور راویِ فاطمه زهرا قرار دارد. تعالیم حسین از جد و پدرش در مباحث مختلف، به‌ویژه در منابع شیعی بسیار نمود یافته و سلسلهٔ روایت از شاگردان حسین و انتقال علم امامت در قالب مفهوم وصایت و امامت از انسان تا خاتم و سپس تا مهدی مورد بحث واقع شده‌ هست.
به‌باور شیعه، معلمِ امامان کسی جز معصوم نیست، ولي در منابع اهل سنت، گزارش شده که حسین از عمر و جمعی دیگر از صحابه حدیث شنیده‌است و همینطور نقل شده که علی بن ابی‌طالب قاری نامدار کوفه، ابوعبدُالرَّحمٰن سُلَمی را به معلمی حسنین گماشت.

منابع اهل سنت به سَبکِ محدثان، در دسته‌بندی سنتی استادان و شاگردان، حسین را در طبقات رجالی معرفی کرده‌اند. به این دلیل که حدیث نام حسین در سلسلهٔ راویان قرار دارد، در میان بسیاری از این منابع از روایات حسین بکاربرده شده؛ به‌ویژه آنکه بسیاری از مفاهیم در سیرهٔ پیامبر اسلام، به‌واسطهٔ علی بن ابی‌طالب به حسنین منتقل شده‌ هست.
از سوی دیگر، یاران و اصحاب حسین، مخاطب و راوی خود او بوده‌اند. در منابع رجالی اهل سنت، فرزندان حسین — سجّاد، فاطمه و سُکَیْنه —، زید بن حسن — برادرزادهٔ حسین —، عَکرَمه، عُبَیْد بن حُنَیْن، فرزدق، عامِر شَعبی، شُعَیْب بن خالد و طلحهٔ عقیلی به‌عنوان راویان وی شمرده شده‌اند. از این میان، سجاد و فرزندش محمد باقر، اغلب ترین روایت را نقل کرده‌اند.

آثار

از حسین بن علی روایات، خطبه‌ها و نامه‌هایی به‌جا مانده که در منابع اهل سنت و شیعه موجود هست.
روایات از وی را می‌توان به دو دورهٔ پیش و بعد از امامت بخش بست. در دورهٔ نخست — که دوران زندگی‌اش در عصر حیات پدربزرگ، پدر، مادر و برادرش هست — دست‌کم دو گونه روایت از او موجود است: نخست روایت‌های او از نزدیکانش، و دوم احادیث شخصِ وی. در منابع اهل سنت صرفاً جنبهٔ روایی–رجالی این روایات مدنظر قرار گرفته‌ هست.
این دسته از مُسنَدها، مانند مسند صحابهٔ پیامبر اسلام، مسندی به‌نام حسین بن علی نیز دارند. ابوبکر بزار در مسند خویش، مسند حسین بن علی را با ۴ حدیث و طبرانی مسند وی را با ۲۷ حدیث به‌ترتیب صحابه آورده‌اند. در مسند حسین بن علی، افزون‌بر احادیث خود حسین، احادیثی از پیامبر اسلام و علی بن ابی‌طالب نیز موجود هست.
در عصر حاضر عزیزالله عطاردی مُسنَدُ الإمامِ الشَّهیدِ أبی عبداللهِ الْحُسَینِ بنِ علی را گردآوری کرده‌است.

در دستهٔ خطبه‌های حسین بن علی، در منابع خطبه‌هایی از وی در دورهٔ پیش از امامت وجود دارد که برخی بسیار مشهورند. از این دست، خطبهٔ حسین بن علی بعد از بیعت همگانی با علی بن ابی‌طالب و دیگر، خطبه‌اش در نبرد صفین هست.
از دیگر نمونه‌ها، شعری از حسین در فقدان برادرش حسن بعد از خاک‌سپاری وی هست.
خطبه‌ها و نامه‌های حسین بن علی در دوران امامتش اغلب از دوران پیش از امامتش هست.
نامه‌های او با شیعیان و همینطور نامه‌هایش با معاویه دربارهٔ پایبندی به عهدنامهٔ صلح، رَدّیه بر عملکرد معاویه به‌ویژه دربارهٔ یزید و همینطور خطبه‌ها و نامه‌های وی در قالب اندرزنامه در آغاز دوران خلافت یزید در منابع ذکر شده‌ هست.
بخش مهمی از خطبه‌ها و نامه‌ها متعلق به دورهٔ قیام حسین بن علی هست.
نامه‌نگاری‌ها با کوفیان، بصریان و اشخاصی مانند مسلم بن عقیل از این دستند. احادیثی دربارهٔ موضوعات فقهی، تفسیری، عقاید، حِکَم و مواعظ، ادعیه، اندرز و شعر نیز از حسین باقی هست که در منابع شیعه و اهل سنت به‌صورت پراکنده موجودند و در قالب مجموعه‌هایی تدوین و منتشر شده‌اند. اَلْمُنتَخَبُ فی جَمعِ الْمَراثیِ و الْخُطَب از فَخرالدّین طُرَیْحی (سدهٔ یازدهم هجری)، مَوسوعَةُ کَلِماتِ الْإمامِ الْحُسَین و خُطَبُ الْإمامِ الْحُسَین عَلیٰ طَریقِ الشَّهادَة از لَبیب بَیْضون، دیوانُ الْحُسَیْنِ بنِ علی از محمد عبدالرحیم، رَسائِلُ الْإمامِ الْحُسَین از عبدالکریم قزوینی، خُطَبُ الْإمامِ الْحُسَین از محمدصادق نجمی، بَلاغَةُ الْحُسَین از مصطفی آل‌اعتماد از این آثارند. از حسین بن علی دعاهایی نیز بر جای مانده که در قالب مجموعه‌هایی با نام اَلصَّحیفَةُ الْحُسَیْنیَّة یا أَدعیَةُ الْإمامِ الْحُسَین منتشر شده‌است.

از مشهورترین دعاهای شیعه و همینطور آثار حسین بن علی که در کتاب معیار مفاتیح‌الجنان ضبط شده، «دعای عرفه» هست.
به‌گفتهٔ ویلیام چیتیک این دعا مشهورترین دعا از نظر زیبایی و ساختار معنوی‌اش هست و هر سال در روز عرفه و در موسم حج — یعنی زمانی که برای نخستین بار از سوی حسین بن علی بیان شده — توسط حجاج شیعه و همینطور در دیگر اوقات سال خوانده می‌شود. این دعا نقش ویژه و مهمی در الهیات شیعه دارد و ملاصدرا، فیلسوف و عارف بزرگ در آثار خویش بارها به این دعا ارجاع داده‌است.

حسین در قرآن و حدیث

آیات مرتبط با حسین

نوشتارهای وابسته: رویداد مباهله و اصحاب کسا

بسیاری از مفسّران اهل سنت و شیعه مانند فخر رازی و سید محمدحسین طباطبایی، در تفسیر سوره انسان، شأن نزول آن را مرتبط با علی و فاطمه و داستان بیماری فرزند یا فرزندانشان و نذر برای بهبودیشان برمی‌شمارند.

به‌نوشتهٔ سید محمدحسین طباطبایی در تفسیر المیزان، رویداد مُباهِله بیانگر ماجرای رویارویی پیامبر اسلام و اهل بیتش از یک‌سو و مسیحیان نَجران ازدیگرسو هست.
طباطبایی می‌گوید که بنابر روایات، مقصود از ابناءنا در آیهٔ مباهله حسن و حسین بوده‌اند. بسیاری از مفسران اهل سنت نیز بیان کرده‌اند که منظور از افراد در آن، علی، فاطمه، حسن و حسین هستند.

طباطبایی در تفسیر آیهٔ تطهیر در المیزان، مخاطب این آیه را اصحاب کسا می‌داند و به احادیث آن که تعداد آن‌ها بیشتر از هفتاد حدیث هست و اغلب از طریق اهل سنّت می باشند اشاره می‌کند. مفسران اهل سنت ازجمله فخر رازی و ابن کثیر نیز در تفسیر خود ضمن بیان روایات گوناگون دربارهٔ مصداق اهل بیت در این آیه، علی، فاطمه، حسن و حسین را از مصادیقش می‌شمارند.

در توضیح و تفسیر آیهٔ ۲۳ سورهٔ شُوریٰ، طباطبایی در المیزان ضمن گزارش و نقد گفته‌های گوناگون مفسران، گفته‌است که مقصود از «مَوَدَّتِ قُربیٰ»، محبّت اهل بیت محمّد؛ یعنی علی، فاطمه، حسن و حسین هست.
او در ادامه، روایات گوناگونی از اهل سنت و شیعه را آورده‌است که این موضوع را تصریح کرده‌اند. مفسران اهل سنت همچون فخر رازی و ابن کثیر نیز به این موضوع اشاره کرده‌اند.

آیهٔ ۱۵ سورهٔ احقاف دربارهٔ زنی حامله صحبت می‌کند که درد و رنج بسیاری را تحمل می‌کند. این آیه را اشاره‌ای به فاطمه زهرا، و فرزند را نیز حسین می‌دانند که در آن وقتی خداوند به محمد در مورد سرنوشت این نوه تسلیت گفت و محمد این موضوع را به فاطمه زهرا ابراز داشت و او بسیار پریشان شد.

پس از آنکه خداوند اسامی پنج تن را به زکریا یاد داد، آیهٔ رمزآلود اول سورهٔ مریم — کهیعص — را برای زکریا به این صورت رمزگشایی کرد: ک = کربلا، ه = هلاک العترة، ی = یزید، ع = عطش، ص = صبر. این مطلب نشان‌دهندهٔ مشابهت خارق‌العاده‌ای بین سرنوشت یحیی و حسین هست که احتمالاً با توجه به این موضوع هست که سر هر دو بریده، و در تشت قرار داده شد. بر برپایه روایتی دیگر، خون حسین همانند خون یحیی به جوشش خواهد آمد و خداوند برای آنکه این جوشش را تسکین دهد، هفتاد هزار نفر از منافقان و کفار و مؤمنان شرور را نابود خواهد کرد، همان‌گونه که این کار را برای انتقام از یحیی انجام داده بود.

از آیات دیگری که شیعه آن را منتسب به حسین می‌داند می‌توان به آیهٔ ۶ سورهٔ احزاب و ۲۸ سورهٔ زخرف اشاره نمود که در مورد ادامهٔ امامت از نسل وی تفسیر شده‌ هست.
ایضاً آیاتی چون ۷۷ سورهٔ نسا، ۳۳ سورهٔ اسرا و ۲۷ تا ۳۰ سورهٔ فجر — که در نزد شیعه سورهٔ حسین دانسته شده — از نظر شیعه به قیام و کشته شدن حسین اشاره می‌کند.

در سیرهٔ پیامبر اسلام

روایات مختلفی مبنی بر دلبستگی پیامبر اسلام به حسین وجود دارد که مهم‌ترین آن‌ها، روایتی در قالب دعا برای دوستداران حسین هست.
حسین در روایاتِ مربوط به «ثَقَلَیْن» در جایگاه مصداقی برای ثقلِ دوم قرار داده شده‌ هست.
در گروهی دیگر از روایاتِ مربوط به حسنین، آنها «سرور جوانان اهل بهشت» معرفی شده‌اند. نام او و حسن، با توجه به سنِ کم‌شان، در شمار بیعت‌کنندگان در تجدید بیعت با پیامبر آمده که نشان‌دهندهٔ قصد پیامبر در تثبیت جایگاه تاریخی–اجتماعی ایشان هست.
درک این موضوع با توجه به روایات دربارهٔ امامت ایشان در همه حال — چه قعود و چه قیام — و حضورشان در کنار پیامبر اسلام در قیامت اغلب امکان‌پذیر هست.
جز این روایات، دو دسته روایت دیگر از پیامبر دربارهٔ حسین قابل تأمل است: نخست روایاتی دربارهٔ خاک سرزمین کربلا و ارتباطش با حسین؛ و دوم تعبیری در روایتی از پیامبر مبنی بر میراث نبوی بودنِ جُرئَت و سخاوت حسین بن علی است.

خبرِ سرنوشتِ حسین در میان گذشتگان

روایاتی وجود دارد که جبرئیل در زمان ولادت حسین، به محمد خبر داد که امّت وی حسین را می‌کشند و نسل امامت از وی خواهد بود و محمد هم اصحابش را از کشته شدن حسین باخبر کرده بود. به‌جز محمد، علی و حسن نیز چنین مطلبی را بیان کرده بودند. خداوند نیز پیامبران پیشین را از ماجرای کشته شدن حسین باخبر کرده بود. علی نیز می‌دانست که حسین در کربلا کشته می‌شود و یک بار که از کنار این منطقه می‌گذشت، توقف کرد و گریست و به یادِ پیش‌گویی محمد افتاد. او کربلا را کَرْب (مصیبت) و بَلا (آزمایش) تفسیر کرد. کشتگانِ کربلا بدون هیچ حسابی به بهشت وارد می‌شوند.

دیدگاه‌های مذاهب اسلامی دربارهٔ حسین

اکثر مسلمانان مقام حسین را گرامی می‌دارند. تنها هواداران بنی‌امیه بودند که به دلیل شورش علیه دولت اسلامی وقت، به وی لقب «باغیُ بَعدُ اِنعِقادِ الْبَیْعَة» می‌دادند و قتل او توسط یزید را قابل اغماض می‌دانستند. ولي نه تنها کسانی که از بنی‌امیه متنفر بودند، با این فرقه مخالفت می‌کردند؛ بلکه ولو گروهی که «آگاهانه عمل کردنِ» قاتلان را نمی‌پذیرفتند و در عین حال به‌منظور جلوگیری از جنگ‌های داخلی در اسلام، به‌دنبال بهانه‌ای برای خودداری از سرزنش کردن حسین یا صحابه و تابعینِ بی‌طرف در نزاع حسین و یزید بودند نیز از مخالفان طرفداران بنی‌امیه در قضیهٔ قتل حسین بودند؛ بنابراین تقریباً اکثر مسلمانان حسین را به‌علت نوهٔ محمد بودن و این عقیده که وی خود را در راه حق قربانی کرده، مُکَرَّم می‌شمارند.

دیدگاه اهل سنت

منابعِ فراوانی از عالمانِ اهل سنت مانند زَمَخْشَری، ابونعیم اصفهانی، احمد بن حَنبَل، ابن کثیر، فضل بن روزبِهان خُنجی، ابوالحسن اَشعَری، شهاب‌الدین آلوسی و بسیاری دیگر، از علاقه و محبت پیامبر اسلام به حسین بن علی می‌گویند، از خبر پیامبر دربارهٔ کشته شدن حسین گزارش می‌کنند و از شخصیت و فضایلش و از زهد، عبادت، شجاعت و جوانمردی‌اش خبر می‌دهند. آنها قیام او را، قیام علیه ظلم می‌دانند، قاتلان وی را لعنت می‌کنند، او را الگوی مسلمانان و آزادگان می‌خوانند و در رثایش شعر می‌سرایند.

رویکرد مثبت اهل سنت به حسین به‌احتمالِ قوی نشأت‌گرفته از روایات حزن‌انگیزی هست که ابومِخنَف جمع‌آوری کرده که این روایات بعضاً مستقیماً یا با اسنادی کوتاه اکثراً از کوفیانی نقل شده که از عملکرد خود نسبت به حسین پشیمان شدند. این روایات حزن‌انگیز کوفیان، که نشانه‌ای از گرایش‌های شیعی‌گرایانهٔ ابومخنف بود، منشأ روایاتی شد که مورخان بعدی از آن‌ها بکاربرده نمودند و در جهان اسلام پراکنده شد. به‌گفتهٔ رسول جعفریان، اعتقاد به جبر که توسط معاویه در جامعهٔ اسلامی انتشار داده شد، موجب شد که هیچ‌گاه حرکت حسین برای اهل سنّت یک قیام علیه فساد قلمداد نشود و تنها آن را یک شورش غیرقانونی (فتنه) شناختند.

دیدگاه شیعه

مهم‌ترین مؤلّفه‌های دیدگاه‌های شیعیان دربارهٔ حسین، اعتقاد به امامت حسین و داشتن ویژگی‌های یک امام از سوی مذاهب شیعه دوازده امامی، اسماعیلیه و زیدیه هست.
همانند دیگر امامان، حسین واسطهٔ بین خدا و خلق هست.
از طریق این تَوَسُّل هست که شیعیان، راهنمایی و هدایت می‌شوند یا از مشکلات رهایی می‌یابند. در روایات شیعه، احادیثی از محمد و امامان شیعه آمده که ثواب‌های زیادی برای رفتن به زیارت حسین ذکر شده‌ هست.
ایضاً کرامات زیادی برای خاک آن مزار بیان کرده‌اند. حسین به‌عنوان یکی از پنج تن آل عبا، تمامی ویژگی‌های الهی که در حسن مجتبی وجود دارد را نیز داراست و به‌عنوان نوهٔ محمد دارای احترام است. او ۲۵ حج پیاده از مدینه تا مکه گزارْد. حدیثی وجود دارد که حاکی هست خداوند حسین را مُخَیَّر کرد که یا قربانی شود یا به کمک ۴۰۰۰ فرشته که در جنگ بدر برای یاری محمد آمده بودند، پیروز شود. این حدیث ارزش نهضت وی را بالا می‌بَرَد؛ چون این عملِ حسین را داوطلبانه نشان داده و بنابراین به آن ارزش زیادی می‌بخشد. این ۴۰۰۰ فرشته تا روز قیامت بر مزار حسین گریه کرده و برای زائرانش طلب آمرزش می‌کنند.

عمادی حائری در دانشنامهٔ جهان اسلام می‌نویسد احادیثی از محمد بیانگر آن هست که علی، حسن و حسین و نُه تن از فرزندان حسین مقام امامت دارند. ابن بابِوَیْه این مطلب را که امامان بعدی شیعه از فرزندان حسین بوده‌اند و نه حسن، به ماجرای هارون و موسی تشبیه می‌کند. عمادی حائری در ادامه برای اثبات امامت حسین از دیدگاه شیعه از وصیت حسن دربارهٔ جانشینی حسین و سفارش به محمد حنفیّه در مورد تبعیت از حسین بکاربرده می‌کند. شیخ مفید معتقد هست امامت حسین بعد از درگذشت حسن قطعی بوده، ولي حسین در زمان معاویه به سبب تقیّه آن را آشکار نمی‌کرده، ولی در زمان یزید آن را علنی کرده‌ هست.
از دیدگاه شیعه، یکی از پیش‌نیازهای امامت، علم جامع به معارف دین هست.
عمادی حائری به روایتی اشاره می‌کند که علی از حسین خواست تا برای مردم سخنرانی کنند تا در زمان‌های بعد، قُرَیْش او را بدون علم خطاب نکنند. علاوه بر آن عمادی حائری برای اثبات امامت حسین از دیدگاه شیعه، به سخنانی از صحابه دربارهٔ مقام علمی حسین و درخواست فِتوا از او، به سخنان خود حسین دربارهٔ امامت خود و برخی معجزات و کرامات به‌دست وی اشاره می‌کند و در ادامه بیان می‌کند که در روایات، برخی از کرامات و معجزات را به هر دو — حسن و حسین — نسبت داده‌اند و تفکیکی صورت نپذیرفته‌است.

به‌گفتهٔ ولیری، مبنای تجلیل شیعیان از حسین، اقدام برجستهٔ مقدس و اخلاقی او و آرمان‌های اصیلی هست که وی خود را قربانی آن‌ها کرد. با توجه به این اعتقاد که امامان همهٔ آنچه را که بوده، هست و خواهد بود می‌دانند و علم‌شان در گذشتِ زمان افزوده نمی‌شود، این نتیجه گرفته می‌شود که حسین سرنوشت خود و یارانش را از پیش می‌دانست؛ ازاین‌رو با آگاهی از قربانی شدنِ قریب‌الوقوعش و بدون هیچ تردید یا تلاشی برای گریز از ارادهٔ خداوندی از مکه عازم کوفه شد. در منابع شیعی در مورد علت این‌گونه قربانی شدن حسین می‌نویسند که وی خود و اموالش را فدا کرد تا دین جَدَّش محمد را احیا کند یا آن را از دست ویرانی‌هایی که به دست یزید رخ داده بود، نجات دهد. علاوه بر آن، وی با این عمل بر آن بود تا نشان دهد که عملکردِ منافقانه، شرم‌آور هست و خواست تا به مردم یاد دهد که قیام بر ضد حاکمِ فاسق، ضروری هست.
به‌طور خلاصه، وی خود را اسوه‌ای برای مسلمانان قرار داد؛ ولیری بر این باور هست که اعتقاد به این که حسین می‌خواست با خونِ خود مردم را از گناهان رهایی بخشد و با قربانی شدنش پیام‌آور آزادی برای مردم جهان باشد، با ادبیات شیعه بیگانه هست یا حداقل نشانه‌ای از آن در متونی که دیده‌است پیدا ننموده‌است و ممكن است این مفهوم بعدها در مراسم تعزیه یا اشعار اخیر نفوذ کرده باشد، چون این تغییرِ مفهوم از توسّل به این معنیِ فعلی، تحت تأثیر تفکراتِ مسیحی صورت پذیرفته‌است.

اسماعیلیانِ نَزاری، بعد از کشته شدنِ علی بن ابی‌طالب در سال ۴۰ ه‍.ق — که همهٔ شیعیان او را به‌عنوان اولین امام می‌شناسند — پسرش حسین را به‌عنوان جانشینِ مطلق و تامُّ‌الْاِختیارِ امامت پذیرفته‌اند؛ اگرچه در اغلب روایاتِ شیعه، پسر بزرگ‌ترِ علی، حسن نیز به‌عنوانِ جانشین شناخته می‌شود. ولي نزاریه نقش وی را به‌عنوان مُتِوَلّی در نظر می‌گیرند، تا زمانی که حسین امامت را بر عهده گرفت.

کرامات و فضائل حسین در باور شیعه

دسته ای از روایات دربارهٔ کرامات حسین در نگاه شیعه به تولد حسین و پیش از آن اختصاص دارد. در این دسته از روایات، اغلب به نزول جبرئیل نزد پیامبر اسلام جهت تبریک یا نوید تولد فرزندِ کشته‌شده به‌دست امتش، آوردن مقداری خاک کربلا برای پیامبر برای توصیف مکانِ کشته شدن کودکِ تازه‌متولدشده، و ناراحتی فرشتگان برای کشتن این کودک اشاره می‌شود. دیگر، بیان جایگاه حسین و برخی از فرشتگان مانند رَفائیل که در بعضی روایات، خبررسانِ کشته‌شدن حسین است؛ تبیین ارتباط و مشابهت میان ماجرای حسین و یَحیی بن زَکریّا و جایگاهِ یکسانِ قاتلان آنان در قیامت؛ و همینطور نخستین لعنت‌کنندگان بر قاتلان حسین که ابراهیم، موسی، داوود و عیسی بوده‌اند. دومین دستهٔ کرامات یادشده برای حسین، مداوای بال شکستهٔ فرشته‌ای به‌نام رفائیل با لمس حسین در آغاز ولادت است؛ و همینطور مداوای برخی بیماری‌ها بدون طبابت و به کرامت هست.
سومین دسته روایات به کراماتِ بعد از شهادت حسین مربوط می‌شود مانند خونین‌رنگ شدن آسمان در روز عاشورا و بارشِ خاکستر و خون و گرفتگی خورشید؛ شیوَن همهٔ موجودات در خشکی و دریا و آسمان و فرشتگان و جِنّیان؛ و جاری شدن خون از زیر هر سنگ.

به نظر لئورا وچا ولیری سه گونه باور نسبت به حسین وجود دارد: آن‌هایی که عنصر گیتی شناسانه در آن‌ها غالب هست و «نور» در آن‌ها نقش مهمی دارد، آن‌ها که شخصیت آخرالزمانی دارند و آن‌هایی که حسین در آن‌ها شخصیتی تاریخی دارد که برای محققان شناخته شده‌است، ولی در هاله‌ای از معجزات قرار دارد که او را به جایگاهی فراانسانی بالا می‌برد. به‌باور ولیری در دسته اول که ماحصل تأثیر باورهای ماوراءالطبیعی، خیلی قدیمی‌تر از اسلام و بسط‌داده‌شده از سوی غُلاتِ شیعه است، حسین کارکردی در پیوند با دیگر اهل بیت دارد و کاملاً مساوي برادرش حسن است.

داستان‌هایی که دربارهٔ حسین نقل می‌شود، از ابتدا تحت تأثیر جایگاه او به‌عنوان امام شیعه و یکی از چهارده معصوم — که در جهان‌شناسی شیعه، ذاتی فراطبیعی به آنان اعطا شده — قرار داشت. بسیاری از داستان‌ها از معجزات خونِ حسین و سر بریدهٔ سخنگوی او نشأت گرفته‌است؛ از جمله مکالمهٔ یک کشیش که موجب می‌شود یک کشیش بیزانسی در زمرهٔ بازیگران دربار یزید در تعزیه جای بگیرد. داستان‌ها و نمادهای مربوط به حسین تحت تأثیر درون‌مایه‌های فرهنگ ایرانیِ قبل از اسلام نظیر خون سیاوش و انتقام اوست. ایضاً لاله به‌عنوان نمایندهٔ خون و رنج شهدا و نقش برجستهٔ اسب قهرمان؛ علاوه بر این در تضاد با حسین که ذاتی بهشتی دارد، قاتلان او اهریمن جلوه داده شده و به‌صورت حیوان در می‌آیند و باور بر این هست که انتقام آخرالزمانی، نسل آن‌ها را عذاب خواهد داد. مخاطبان، مخصوصاً حکایت‌هایی در خصوص تولد حسین، سرنوشت غم‌بار او و برادرش حسن و معجزات مربوط به کشته شدن او و پیامدهایش را بسی احساسات‌برانگیز می‌یابند. احادیث در خصوص حسین مکرراً منتشر می‌شد و محمدباقر مجلسی در کتاب خود بحارالانوار آن‌ها را جمع‌آوری کرده‌است.

زیارت و عزاداری برای حسین

زیارات برای حسین

از محمد باقر، امام پنجم شیعه، نقل شده که به علقمة بن محمد چگونگی زیارت نمادین کربلا را آموخته‌ هست.
بنابر این روایت، محمد باقر به او آموخت که در روز عاشورا رو به سوی کربلا بایستد و «زیارت عاشورا» بخواند و با دعوت از خانواده و دوستان، مجلس عزاداری برپا کند. سفارش به چگونگی برپایی این مراسم چنان هست که در این ماتم غرقه شوند. برای خوانندهٔ این زیارت، ثوابی مانند کشتگان کربلا و مؤمنانی که برای زیارت به کربلا می‌روند بیان شده‌ هست.
این زیارت به‌عنوان یک دعا نیز در نظر گرفته می‌شود در مفاتیح‌الجنان نیز آمده‌ هست.
برای این زیارت فواید ویژه‌ای بیان شده و ازین‌رو، خواندنش به‌عنوان یک دعای روزانه توصیه شده‌است. «زیارت وارث» از دیگر زیارات برای حسین بن علی هست که از جعفر صادق روایت شده‌ هست.
در این زیارت، حسین بن علی در جایگاهِ وارثِ آدم، نوح، ابراهیم، موسی، عیسی، محمد، علی بن ابی‌طالب، فاطمه زهرا و خدیجه قرار می‌گیرد. سومین زیارت در این‌باره، «زیارت اربعین» هست که سفارش شده در بیستمِ صفر، مساوي با چهلمین روز بعد از عاشورا، خوانده شود. حسن عسکری در حدیثی، خواندنِ «زیارت اربعین» را یکی از پنج نشانهٔ مؤمن می‌داند. «زیارت اربعینِ» در کتاب‌های دعا به‌روایتِ صَفْوانِ جَمّال از جعفر صادق روایت شده‌است و با عبارتِ «اَلسّلامُ عَلیٰ وَلیِّ اللهِ و حَبیبِه» آغاز می‌شود. متنِ دیگرِ «زیارت اربعین» با عبارتِ «اَلسّلامُ عَلَیْکُم یا آلَ الله» آغاز می‌شود و روایت شده جابر بن عبدالله انصاری در اربعین خوانده‌ هست.
متن این زیارت در کتاب‌های دعا، به‌عنوانِ زیارتِ حسین بن علی در نیمهٔ رجب آمده‌است.

سوگواری محرم

پس از واقعهٔ عاشورا، طولی نکشید که اولین زائران حسین برای یادبود شهادت او مراسم عمومی به راه انداختند. در زمان امامان پنجم و ششم شیعه، محمد باقر و جعفر صادق، کربلا به یک نقطهٔ مهم زیارتی تبدیل شده بود. تا اوایل سدهٔ چهارم هجری، عزاداری برای حسین بن علی، مخفیانه و با توجه به اساس تَقیّه، میان خواصِ شیعه برپا می‌شده‌ هست.
ولي برپایی عزاداری عمومی واقعهٔ عاشورا بیشتر از هزار سال هست که دوام یافته‌ هست.
مُعِزُّالدُّولهٔ دِیْلَمی در دورهٔ بوییان گرامی‌داشت عمومی عاشورا را در بغداد به‌جا آورد. به‌گزارش دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، بعد از سقوط آل بویه، با وجود نگاه غیرسخت‌گیرانهٔ برخی حاکمان اهل سنت مانند تیمور به واقعهٔ عاشورا، باز هم به‌خاطر مخالفت حکومت‌ها با شیعیان، عزاداری کم‌وبیش مخفیانه برگزار می‌شد. ولي به‌هرحال زمینهٔ عزاداری عاشورا در حکومت تیموری، به‌ویژه در ماوَراءُالنَّهر فراهم آمد. سوگواری‌های محرم با گرایش صفویان به تشیع و رسمی کردن آن در ایران منزلت یافت و به‌ویژه در ماه‌های مُحَرَّم و صَفَر گسترده شد.

در عراق — جدا از زیارت کربلا — آیین‌ها مانند سنت‌هایی هست که در ایران اتفاق می‌افتد، ولي هیچ اجرای نمایشی وجود ندارد. در لبنان، تعزیه‌خوانی‌هایی تحت تأثیر سنت ایرانی اجرا می‌شود. آیین‌های سوگواری محرم در آسیای مرکزی در اواخر سدهٔ هجدهم میلادی در ترکمنستان، فَرغانه و بُخارا از طریق تأثیر عناصر ایرانی در جوامع معرفی شد. در خانات قفقاز جنوبی این آئین‌ها ویژگی خودزنی دورهٔ صفویه را حفظ می‌کردند؛ و تا حدود زمان انقلاب اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۱۷ م، احساسات شدید می‌توانست به‌صورت علنی اجرا شود. در مناطق عثمانی و کردستان، مراسم محرم به مناسک عرفانی وصل بود. قِزِلباش‌ها، بَکتاش‌ها و شَبَک‌ها که مشترکاً ارادت زیادی به امامان شیعه دارند، همگی مراسم عزاداری ویژه‌ای برای حسین برگزار می‌کنند. علاوه بر روزه‌داری، بکتاش‌ها مراسم مذهبی خود را با خواندن حَدیقَةُالسُّعَدای محمد فُضولی همراه می‌کنند. نُصَیْریه مانند ماجرای تَصلیبِ عیسی اعتقاد دارند حسین واقعاً کشته نشده‌است؛ ازاین‌رو آنها عاشورا را با شادی جشن می‌گیرند. در شبه‌قارهٔ هند اگرچه سنّت‌های محلی به‌مرور زمان اعتقادات و آیین‌های مرتبط را متأثر ساخته‌اند، ولي ادبیات مرثیه در زبان‌های بومی مانند اردو، هندی، سِندی و مانند اینها در اساس تحت تأثیر سنت تصوّف ایرانی قرار گرفته‌ هست.
اعتقاد بر این هست که حرکت‌های جمعی با تعزیه (تابوت) — که بازتولیدشدهٔ مقبره حسین هست — دارای جنبه‌های ویژه‌ای است؛ باارزش‌ترین‌شان در امام‌باره نگهداری شده‌اند و در پایان مراسم در محل‌هایی به نام «کربلای محلی» دفن می‌شوند. تا اواسط سدهٔ نوزدهم میلادی، این آیین‌های محرم از طریق مهاجران هندی به جزایر ترینیداد و توباگو در حوزهٔ دریای کارائیب راه یافته بود. از زمان تأسیس پاکستان در سال ۱۹۴۷ م، تلاش شده‌است تا تأثیرات خارجی از آیین‌های محرم حذف شود و احیای عمل خودزنی شدید صورت گیرد.

حسین در هنر و ادبیات

آثار ادبی

در نظم و نثر فارسی نامِ حسین بن علی یا مشهورترین کنیه‌اش، «اباعبدالله»، و بعضی القابش، مانند مظلوم کربلا، سیدالشهداء، سالار شهیدان، سرور آزادگان و شاه تشنه‌لبان، یا نام‌های همراه یا در تقابل با او مانند کربلا، عاشورا، شمر و یزید سهم چشمگیری دارد. آثار منثور در این‌باره را می‌توان به دو دستهٔ متون تاریخی و متون عرفانی و ادبی بخش کرد. در دستهٔ اول، که دارای ارزش ادبی نیز هست، گزارش‌هایی از رویداد عاشورا بیان شده که ارزش تاریخی دارد، مانند آثاری از مسعودی، بیهقی، بیرونی، ناصرخسرو، راوندی و حمدالله مستوفی. دستهٔ دومِ آثار منثور، به‌خاطر بیان ادبی فضیلت‌های حسین بن علی و یارانش، اغلب به شعر نزدیک هست و از دیدگاه فلسفی نیز شعر منثور شمرده می‌شوند. آثار کَشفُ‌الْمَحجوب هُجْویری، کَشفُ‌الأسرار و عُدَّةُالأبرار رشیدالدین میبدی، عبدالکریم قُشَیْری، تَذکِرَةُالأُولیاء عطّار، آثار مولوی و فیهِ ما فیه، افلاکی، اسیری لاهیجی، حمیدالدین بلخی، بهاءالدین بغدادی، خواجه نصیرالدین طوسی و بهارستان جامی از این دست هستند. فیلمنامهٔ روز واقعهٔ بهرام بیضایی از اهمّ آثار منثور فارسی دوره معاصر به‌شمار می‌رود، که برمبنای آن فیلمی به همین نام نیز ساخته شده‌است.

آثار ادبی در حوزهٔ شعر منظوم دربارهٔ حسین بن علی و کربلا را نیز می‌توان به دو دستهٔ دورهٔ متقدمان و دورهٔ متأخران تا عصر حاضر دسته‌بندی کرد. دورهٔ نخست که حکومت‌های غیر شیعی بر ایران فرمانروایی دارند، از سدهٔ چهارم هجری هم‌زمان با رواج شعر دری آغاز می‌شود و تا سدهٔ دهم هجری و برپایی حکومت صفوی ادامه می‌یابد. در این دوره، همه یا اکثریت شاعران شیعه و اهل سنت، هر یک به‌گونه‌ای به حسین بن علی و عاشورا پرداخته‌اند. کسایی مروزی نخستین شاعر این دوره هست که مرثیه می‌سراید. بعد از او قوامی رازی، سنایی، عطار، مولوی، سیف فرغانی، جامی، خاقانی، کمال‌الدین اسماعیل اصفهانی، سید حسن غزنوی، سعدی، خواجوی کرمانی، سلمان ساوجی، حسن کاشی و ابن حسام خوسفی سروده‌هایی دربارهٔ حسین بن علی و کربلا آفریده‌اند. در دورهٔ دوم با آغاز حکومت صفوی و رسمی شدن تشیع در ایران، سروده‌های مذهبی و عاشورایی رونق یافت. محتشم کاشانی، صائب تبریزی، شهریار از شاعران مطرح در این زمینه هستند. در این دوره برخی شاعران به گزارش شاعرانهٔ عاشورا دست زده‌اند که می‌توان آنان را در دو دستهٔ تاریخ‌گرا و عرفان‌گرا جای داد. تاریخ‌گرایان که اکثریت هستند، به عاشورا از منظر تاریخی نگریسته‌اند. صباحی بیدگلی، عبدالرزاق لاهیجی، فیض کاشانی، جیحون یزدی، محمدتقی بهار، جلال‌الدین همایی و امیری فیروزکوهی از این دسته‌اند. دسته دوم یا عرفان‌گرایان نگاهی عرفانی به عاشورا داشته‌اند. صفی علیشاه، عُمّان سامانی، ملا احمد نراقی، بیدل دهلوی و اقبال لاهوری و هوشنگ ابتهاج از این گروهند.

از آغاز قیام حسین بن علی و واقعهٔ عاشورا، شاعرانِ عرب زبان در آثار خویش آن را حکایت کردند که با توجه به شرایطِ سیاسیِ حاکم بر دوران اموی و عباسی، بسیاری از آنان در تنگنا قرار گرفتند یا تهدید و اذیت و آزار شدند. عُبَیْدُالله بن حُرِّ جُعْفی — که حسین بن علی از او یاری خواست — نخستین کسی هست که در حسرتِ همراهیِ وی مرثیه سرود، عُقبَة بن عَمْرو سَهْمی، کُمَیْت اَسَدی، سید اسماعیل حِمْیَری، دِعْبِل خُزاعی، منصور نَمَری، عَبدی کوفی و بسیاری دیگر از شاعرانی می باشند که در تنگنای سیاسیِ اموی و عباسی و با خطرات جانی در این زمینه شعر سرودند. عَوْف اَزْدی از تَوّابینی هست که در قیامِ تَوّابین کشته شد و در اشعارش پشیمانی به‌چشم می‌خورد. دیکُ الْجِنّ، صنوبری، کُشاجم، ابوفِراس، ابن هانی، از دیگر شاعرانی می باشند که در دوران عباسی شعر سروده‌اند. تشکیلِ دولت‌های شیعی سبب شد تا آزادیِ نسبی در سرزمین‌های عربی برقرار شود و زمینه برای بیان مسائلی مانند خونخواهیِ حسین بن علی نیز اغلب فراهم شود. منصور بن بَسّام بغدادی، ناشِئِ صغیر، سَیِّد رَضیّ، شَریف مرتضی، مهیار دیلمی و اَبُوالْعَلاء مَعَرّی در این دوران شعر سروده‌اند. در نیمهٔ دوم خلافت عباسی، سروده‌های عاشورایی با تهی‌شدن از خونخواهی و مبارزه‌طلبی، شعری اشک‌طلب و دور از مقاومت شد، ولي در همین زمان در مغرب که خلافت فاطمیان در جریان بود، خونخواهیِ حسین بن علی شدت یافت. عُمارَة اَلْیَمَنی از این شاعران هست.
از سدهٔ هفتم تا نهم هجری، به‌آرامی هَجوِ عاملان کربلا به طعن و فرجام‌خواهیِ اُخرَوی بر آنان تبدیل و شاعرانِ اهل سنت نیز به میدان وارد شدند. ابن سَناءُالْمُلک، ابن وَردیِ شافِعی و حسن مَخزومی از این گروهند. از سده‌های دهم تا پایان سدهٔ سیزدهم هجری، تقلید از شعر عرب رواج یافت و بسیاری از فقیهان و عالمانی که در ادبیاتْ تَبَحُّری نداشتند، به این عرصه وارد شدند. مقتل‌خوانی اوج گرفت و پیام‌های عاشورایی به فراموشی سپرده شد. بااین‌همه، کسانی چون مُلّاکاظم اَزْری، سید محمدمهدی بَحرُالْعُلوم، هاشم اَلْکَعبی، سید حیدر حِلّی و محمد نَصّار در این دوران سروده‌های حماسی و احساسی دارند. در عصر حاضر، شعر عاشورایی در اوج خود قرار دارد و بسیاری از شاعران شیعه، سنی و ولو مسیحی در رثای حسین بن علی و واقعهٔ عاشورا شعر سروده‌اند؛ مانند محسن اَبُوالْحُبّ، عبدالحسین جواهر، مهدی اَعْرَجی، زَکیّ اَلْمَحاسِنی، عَبدُالْمُنْعِم اَلْفَرطوسی، بولِس سَلامَة، سَعید اَلْعُسیلی، عبدالله اَلْعَلائِلی. در شعر معاصر ویژگی‌های حسین بن علی مانند هدایت‌گری، شجاعت، ظلم‌ستیزی، ایمان، فریادرسی و الگوی مبارزه بودنش مورد توجه قرار گرفته‌ هست.
از شاعران این دوران می‌توان از محمد اَلسَّماوی، محمد جامع عاملی، مصطفی جمال‌الدین، عبدالقادر اَلنّاصری، ادوار مرقص، هادی کاشِفُ‌الْغِطاء، احمد دَحْبور، یَحییٰ عبدُالْاَمیر اَلشّامی، آدونیس، مُظَفَّر نَوّاب، قاسم حَدّاد، عبدالرَّحمن شَرقاوی، محمد عفیفی، نَزار قَبّانی، اَمَل دُنْقُل، جواد جمیل و بَدْر شاکر سَیّاب نام برد.

تعزیهٔ حسن و حسین[یادداشت ۴] لوئیس پلی از آثار ادبیات انگلیسی قرن نوزدهم هست که به زندگی حسین و برادرش پرداخته‌است.

از شاعران ترک‌زبان که در رثای حسین بن علی سروده‌ها دارند می‌توان بیضای اردبیلی و عباسقلی یحیوی و رحیم منزوی اردبیلی و عاصم کفاش را نام برد.

آثار تجسمی

پرده معروف مصیبت کربلا در سبک نقاشی قهوه‌خانه‌ای اثر حسین قوللرآغاسی در سال ۱۳۳۰

در زمینهٔ هنرهای تجسمی و نمایشی، حسین بن علی و واقعهٔ عاشورا بسیار مورد توجه قرار گرفته‌ هست.
عاشورا از موضوعات اصلی در نقاشی قهوه‌خانه‌ای هست که از عصر صفوی تاکنون جریان داشته و اوجش در دورهٔ قاجار نمود یافته‌است. این آثار در بناهای معماری و کاشی‌کاری نیز تجلی یافته‌است. آثار خوشنویسیِ بسیاری نیز با توجه به آثار ادبی مانند ترکیب‌بند محتشم آفریده شده‌است. از مشهورترین آثار در زمینهٔ هنرهای تجسمی و نقاشی، نقاشیِ عصر عاشورا اثر محمود فرشچیان است. هنرِ شمایل‌نگاری نیز از دیگر زمینه‌های هنری هست که اثرپذیرفته از شخصیت‌های مذهبیِ شیعه همچون حسین بن علی و عباس بن علی است. این شمایل‌ها با آنکه از باورهای عامیانه و همینطور سلیقه‌های شخصیِ نقاشان و نیازهای جامعه اثر پذیرفته‌اند، ولي بیشتر از آن، از روایاتِ نقل‌شده در این زمینه متأثرند. از نظر فقهای شیعه، هتک حرمتِ این تمثال‌ها و شمایل‌ها — با وجود نداشتن سندِ معتبر — جایز نیست.

آثار نمایشی

صحنه‌ای از یک نمایش تعزیه تعزیه

تَعزیه‌خوانی شیوه‌ای نمایش آیینی–مذهبی هست که در ارتباط با سوگواری حسین بن علی به‌تدریج در میان شیعیان ایران شکل گرفته‌ هست.
این شیوه، در ابتدا نوعی شبیه‌گردانی برای خاندان حسین در دسته‌های عزاداری بوده و سپس به‌صورت یک طرز نمایشِ مستقل درآمده‌ هست.
نخستین گزارش‌های معتبر از این شیوهٔ نمایش مربوط به دورهٔ صفویه هست.
از اواخر این دوره، تعزیه به شکل امروزی، درآمده است.

در سدهٔ دوازدهم و سیزدهم هجری، عزاداری گسترش یافت و تعزیه و شبیه‌سازی (شبیه‌خوانی ) نیز رونق گرفت که هم نتیجهٔ جریان فرهنگی روضةالشهداء و هم متأثر از سیاست‌های حکومت قاجار بوده‌است.

کتاب‌شناسی

کتاب‌شناسی حسین بن علی

در پژوهشی از محمد اسفندیاری دربارهٔ کتابشناسی حسین بن علی، کتابشناسیِ کتابشناسی‌ها در این‌باره انجام شده و چهل و سه کتابشناسی دربارهٔ حسین بن علی به‌دست آمده‌ هست.
این کتابشناسی‌ها حاوی کتاب یا بخشی از یک کتاب یا مقاله هستند. بیشترِ این کتابشناسی‌ها فاقد روشی علمی و دارای کاستی‌اند. کامل‌ترینِ آن‌ها، بخشی از کتاب مُعجَمَ ما کُتِبَ عَنِ الرَّسولِ و أهلِ بَیْتِ صَلَواتُ اللهِ عَلَیهِم اثر عَبدُالْجَبّار اَلرِّفاعی هست که معرفی ۳۲۱۵ کتاب و مقاله را دربردارد، هرچند کاستی‌هایی هم در آن دیده می‌شود. محمدحسین صادق‌پور تعداد ۱۵ کتابشناسیِ دیگر نیز بر پژوهش اسفندیاری افزوده‌است.

زندگی‌نامه

در سده‌های نخست هجری، روایت زندگی حسین بن علی نظیر دیگر اهل بیت رایج بوده‌ هست.
بعضی از این آثار، به حسین بن علی اختصاص دارند. بعضی دیگر، شرح‌حال وی را به‌همراه دیگر پیشوایان و بزرگان شیعه بیان کرده‌اند؛ از جمله مَقاتِلُ الطّالِبیین اثر محمد بن علی بن حمزه علوی (د. ۲۸۷ ه‍.ق)، مَقاتِلُ الطّالِبیین اثر ابوالفرج اصفهانی (د. ۲۸۹ ه‍.ق) و اَلْمُبَیَّضَة اثر ابوالعباس بن عمار ثقفی (د. ۳۱۹ ه‍.ق). بعد از آن، زندگی‌نامه‌نویسی با رویکرد مذهبی و کلامی رواج یافت؛ نظیر شَرحُ الْأخبار اثر قاضی نعمان (د. ۳۶۳ ه‍.ق) فقیه اسماعیلی، تُحَفُ الْعُقول اثر ابن شعبه حرانی (د. ۴۱۳ ه‍.ق)، اَلْإرشاد اثر شیخ مفید (د. ۴۱۳ ه‍.ق) با تمرکز بر موضوعات کلامی امامیه، نُزهَةُ النّاظِر اثر حُلوانی (سدهٔ پنجم هجری)، فَرائِدُ السِّمْطَیْن اثر امام الحرمین جوینی (د. ۴۷۸ ه‍.ق) متکلم اشعری، اَلإحتِجاج اثر احمد طبرسی با تمرکز بر مباحثات و مناظرات، اَلْخَرائِجُ وَ الْجَرائِح اثر قطب‌الدین راوندی (د. ۵۷۳ ه‍.ق)، مَناقِبُ آلِ ابی‌طالب اثر ابن شهرآشوب (د. ۵۸۸ ه‍.ق) با تمرکز بر مناقب و کرامات، کَشْفُ الْغُمَّة فی مَعرِفَةِ الأئِمَّة اثر علی بن عیسی اِربِلی (د. ۶۹۲ ه‍.ق)، اَلْأئِمَةُ الْإثنیٰ عَشَر اثر ابن طولون (د. ۹۵۳ ه‍.ق) فقیه حنفی و سُبُلُ الْهُدیٰ اثر محمد بن یوسف صالحی شامی (سدهٔ دهم هجری). ابن عساکر در تاریخ دمشق بخش مفصلی را به زندگی‌نامهٔ حسین بن علی اختصاص داده‌است. شیخ مفید بخش عمده‌ای از کتاب اَلْإرشاد خود را به زندگی و قتل حسین بن علی اختصاص داده‌است و به گفتهٴ متیو پیرس، همین موضوع بر سودمندی کتاب الارشاد برای رهبران مذهبی افزوده‌است.

مقتل‌ها، مزار و مرثیه

نگاره‌ای از جلد کتاب روضة الشهداء. این کتاب مقتلی هست نوشتهٔ حسین واعظ کاشفی که به‌سال ۹۰۸ ه‍.ق تألیف شد و بخش اعظم آن به سرگذشت حسین بن علی و وقایع کربلا می‌پردازد. نوشتار وابسته: مقتل‌الحسین

مقتل الحسین، یا اختصاراً «مقتل»، به معنای کشتن‌گاه حسین نام دسته‌ای از کتاب‌هاست که رویدادهای نبرد کربلا و کُشته‌شدن حسین بن علی در آن شرح داده شده‌ هست.
رسول جعفریان پنج مقتل را، که در قرن دوم تا اوایل قرن چهارم هجری نوشته شده‌اند، از منابع اولیهٔ قابل توجه می‌داند. این مقتل‌ها را اَبومِخْنَف، ابن سعد، بَلاذُری، دینوَری و ابن اعثم نوشته‌اند. از کهن‌ترین مقتل‌های دست اول، مقتل‌الحسین جابر بن یزید جُعْفی (د. ۱۲۸ ه‍.ق)، از اصحاب محمد باقر و جعفر صادق هست.
شاگرد جابر جعفی، ابومخنف (د. ۱۵۷ ه‍.ق)، با گردآوری تمام اقوال و روایات بدون دخیل کردن رویکرد مذهبی، مقتلی را نگاشت که به‌جهت دقت و صحت در نقل مطالب، مورد اعتماد مورخان بعدی قرار گرفت. این اثر، کهن‌ترین منبع تاریخیِ دست اولِ در دسترس هست که به‌طور تقریباً جامع از دو طریق کتاب تاریخ طبری و کتاب اَلْاِرشاد شیخ مفید روایت شده‌است.[یادداشت ۵]

به‌جز نسخهٔ خطی از کتاب ابومخنف که در برلین نگهداری می‌شود و لئورا وچا ولیری آن را تماماً معتبر نمی‌داند، مهم‌ترین منابع در این زمینه، طبری و بلاذری هستند. روایات طبری در این زمینه به سه دسته تقسیم می‌شوند:

  • روایاتی که در کتاب ابومخنف (د. ۱۵۷ ه‍.ق) و از شاهدان عینی واقعه نقل شده‌اند.
  • روایات متعددی که از هِشام بن محمّد کَلْبی نقل شده و او نیز اکثراً از استادش، ابومخنف نقل کرده‌است.
  • روایاتی از محدثان دیگر که اکثراً اطلاع مهمی به‌دست نمی‌دهند.

بلاذری همان منابع طبری را به‌کار گرفته، ولي آن‌ها را خلاصه کرده‌ هست.
او آن روایت‌ها را بزرگ‌نمایی می‌داند و علاوه بر آنان روایت‌های دیگری نیز دارد؛ ولیری بر این باور هست که تاریخ‌نگاران دیگر مانند دینوری، یعقوبی، ابن عبد رُبَیْحه و غیره، اطلاع خاص دیگری به دست نمی‌دهند؛ چون روایت‌هایشان را از ابومخنف گرفته‌اند. شیعیان آثاری را معتبر می‌دانند که مؤلفان‌شان گرایش‌های شیعی دارند. اغلب این روایت‌ها از اثر شیخ مفید سرچشمه گرفته‌اند که مبتنی بر روایت ابومخنف است. در سدهٔ سوم هجری، مقتل‌نویسی با رویکرد اِخباری ادامه یافت؛ یعقوبی و طبرانی به بیان حوادث کربلا پرداختند و ابواسحاق نهاوندی (د. ۲۶۹ ه‍.ق)، ابراهیم بن محمد ثقفی (د. ۲۸۳ ه‍.ق) و محمد غَلّابی (د. ۲۹۸ ه‍.ق) نیز، برای نمونه، به مقتل‌نویسی با این رویکرد پرداختند.

در سدهٔ چهارم هجری، به‌سبب دسترسی راحت‌تر به روایات و همینطور تشدید جهت‌گیری‌های مذهبی و کلامی، مقتل‌نویسی اِخباری جای خود را به بیان مباحث اعتقادی دربارهٔ کشته شدن حسین بن علی داد که برای نمونه می‌توان از خِصال اثر شیخ صدوق (د. ۳۸۱ ه‍.ق) نام برد. در این دوره آثاری تحت نام زیارة یا مزار ابی‌عبدالله الحسین، دربارهٔ فضیلت عزاداری، گریستن و زیارت قبر حسین تألیف شد؛ نظیر آثار عبیدالله بن ابی‌زید انباری (د. ۳۵۶ ه‍.ق)، محمد بن عباس غاضری و ابُوالْمُفَضَّل شیبانی (د. ۳۸۷ ه‍.ق). معروف‌ترین اثر از این زمره کامِلُ الزّیارات اثر ابن قولِوَیْهْ (د. ۳۶۹ ه‍.ق) هست.
ولو در میان غیرشیعه نیز ابواسحاق اسفراینی (د. ۴۱۸ ه‍.ق) به این موضوع پرداخته‌است.

در سده‌های بعد، آثار این حوزه متأثر از نوشته‌های سدهٔ چهارم بوده‌ هست.
ازجمله آثار مطرح سده‌های بعد، مَقتَلُ الْحُسَیْن اثر مُوَفَّق بن احمد خوارزمی (د. ۵۶۸ ه‍.ق) از حنفیان مایل به شیعه هست.
در سدهٔ هفتم هجری نیز اثر مشهور لُهوف توسط سید بن طاووس (د. ۶۶۴ ه‍.ق) با رویکرد مرثیه بر حسین بن علی نگاشته شده‌ هست.
در همین زمان، اهل سنت نیز آثاری نظیر دُرَرُ السِّمط فی خَبَرِ السِّبط را در مرثیه بر حسین بن علی نگاشته‌اند. در قرن هفتم هجری، روایت‌های ساختگی و رمانتیک به شرح مقتل اضافه شد. این اغراق‌ها و روایت‌های ساختگی توسط ابن کثیر مورد نکوهش تندی قرار گرفت.

در سدهٔ نهم و دهم هجری فارسی‌نویسی در مجالس مذهبی رونق یافت و استقرار صفویه نیز آن را تشدید کرد. ازجمله آثار این دوره، رُوضَةُالشُّهَداء اثر حسین واعظ کاشفی (د. ۹۱۰ ه‍.ق) هست که در اواخر عصر تیموری برای مجالس عزاداری حسین بن علی نگاشته شد و مطالب آن فاقد سند هست.
این اثر به‌منظور شوراندن و پروراندن احساسات شنوندگان تألیف شده‌است و نقطهٔ عطفی در عزاداری به زبان فارسی به‌شمار می‌رود. این اثر جریانی ادبی را در ادبیات فارسی ایجاد کرد که تاکنون تداوم یافته‌است؛ به‌طوری که مفهوم روضه و روضه‌خوانی با این اثر وارد ادبیات و فرهنگ فارسی‌زبانان شده‌ هست.
در سدهٔ دهم، حسین ندایی یزدی نیشابوری روضةالشهداء را به نظم درآورد و بعد از محمد فضولی (د. ۹۷۰ ه‍.ق) با تألیف حَدیقَةُالسُّعَداء آن را به ترکی آذربایجانی ترجمه کرد. ایضاً محتشم کاشانی (د. ۹۹۶ ه‍.ق) با سرودن ترکیب‌بند با مطلع «باز این چه شورش است»، مرثیه‌سرایی منظوم را متحول ساخت.

آثار معاصر

در دورهٔ معاصر، با قوت گرفتن حرکت‌های انقلابی و اصلاحی در جهان اسلام، قیام حسین بن علی دستمایهٔ آثاری روشنگرانه از این سنخ شد. ازجمله اَلْحُسَیْن، اَبُوالشُّهَداء اثر عباس محمود عقاد با رویکردی جریان‌نگر و ثَورَةُ الْحُسَیْن فِی الْوجدانِ الشَّعبی اثر محمدمهدی شمس‌الدین با اطلاق کلمه «ثوره» (انقلاب) به حرکت حسین و نَهضَتُ الْحُسَین اثر هِبَةُالدّین حسینی شهرستانی به زبان عربی نگارش شد. ایضاً در ایران آثاری چون شهید جاوید اثر نعمت‌الله صالحی نجف‌آبادی با رویکرد قیام برای تشکیل حکومت و حسین وارث انسان اثر علی شریعتی با تأکید بر خون شهید در آغازگری حرکت انقلابی مردمی تأکید کرده‌ هست.
مرتضی مطهری نیز در تحریفات عاشورا و حماسهٔ حسینی به رویکرد پیرایش تحریف و خرافه و الگوگیری از قیام حسین پرداخته‌ هست.
بعد از انقلاب ایران نیز آثار فراوانی با مضمون قیام حسین بن علی برای مبارزه با جور ظالم تدوین شده‌است؛ از جمله دائرةالمعارف موضوعی با نام دائرةالمعارف الحسینیه اثر محمدصادق محمد کرباسی و فرهنگ عاشورا از جواد محدثی در این زمره است.

یک جریان دیگر با قصد پیرایش تحریف و خرافه از عزاداری در سده‌های اخیر شکل گرفته‌ هست.
منتقدانی نظیر مرتضی مطهری در کتاب حماسهٔ حسینی می‌گویند که نبرد کربلا در برخی از منابع به‌خصوص کتاب‌هایی نظیر روضةالشهداء اثر حسین واعظ کاشفی، مُحْرِقُ الْقُلوب اثر مهدی نراقی، و اَسرارُ الشَّهادَة اثر فاضل دربندی که در سده‌های اخیر برای مجالس روضه و عزا نوشته شده، به‌شدت دچار تحریف شده‌است.

سال‌شمار امامت امامان دوازده‌گانه شیعه

۱۲۳۴۵۶۷۸۹۱۰۱۱|۶۳۲|۶۵۲|۶۷۲|۶۹۲|۷۱۲|۷۳۲|۷۵۲|۷۷۲|۷۹۲|۸۱۲|۸۳۲|۸۵۲|۸۷۲

سال میلادی

۱۲|۸۷۴|۹۸۸|۱۱۰۲|۱۲۱۶|۱۳۳۰|۱۴۴۴|۱۵۵۸|۱۶۷۲|۱۷۸۶|۱۹۰۰|۲۰۱۴

سال میلادی

  (۱) علی بن ابی‌طالب، از ۶۳۲ تا ۶۶۱ (۲۹ سال)   (۲) حسن مجتبی، از ۶۶۱ تا ۶۷۰ (۹ سال)   (۳) حسین بن علی، از ۶۷۰ تا ۶۸۰ (۱۰ سال)   (۴) سجاد، از ۶۸۰ تا ۷۱۲ (۳۲ سال)   (۵) محمد باقر، از ۷۱۲ تا ۷۳۲ (۲۰ سال)   (۶) جعفر صادق، از ۷۳۲ تا ۷۶۵ (۳۳ سال)   (۷) موسی کاظم، از ۷۶۵ تا ۷۹۹ (۳۴ سال)   (۸) علی بن موسی الرضا، از ۷۹۹ تا ۸۱۷ (۱۸ سال)   (۹) محمد تقی، از ۸۱۷ تا ۸۳۵ (۱۸ سال)   (۱۰) علی النقی، از ۸۳۵ تا ۸۶۸ (۳۳ سال)   (۱۱) حسن عسکری، از ۸۶۷ تا ۸۷۴ (۷ سال)   (۱۲) حجت بن الحسن، از ۸۷۴ تا زمان حال (تاکنون ۱۱۴۶ سال)

توضیحات
  • این الگو بر مبنای اندیشهٔ شیعه است.
  • در اندیشهٔ شیعی دورهٔ امامت و خلافت الهی علی بن ابی‌طالب از درگذشت پیامبر اسلام آغاز شده‌ هست.
    دورهٔ زمامداری وی بر مسلمین بعد از کشته‌شدن عثمان بن عفان آغاز شد.
  • آغاز امامت هر امام مصادف با درگذشت امام پیشین است.
  • دورهٔ امامت حجت بن حسن از لحظهٔ درگذشت امام پیشین خود آغاز شده‌است و چون به عقیدهٔ شیعیان دوازده امامی وی زنده و از نظرها پنهان است، بنابراین امامت حجت بن حسن تا زمان ظهور وی و بعد از آن تا زمان ازدنیارفتن او ادامه دارد.
  • مقیاس نمودار در ردیف نخست با مقیاس ردیف دوم (مرتبط با حجت المهدی) یکسان نیست.

فرهنگ لغات کلمات حسین بن علی

حسین :


این کلمه با حروف عربی: حسين
صاحب جمال . حَسَن .
اشتباه تایپی این کلمه: psdk
(حُ سَ یا س ِ) (ص .) مصغر حسن .

بن :

( ~.) [ فر. ] ( اِ.) تکه کاغذ چاپی که دارندة آن می تواند به موجب آن از کالا یا خدمتی استفاده کند.
(بِ) (ص .) ابن ، پسر.
(بُ) [ په . ] ( اِ.) 1 - ریشه ، بنیاد. 2 - پایان ، آخر. 3 - سوراخ مقعد. 4 - انقیاد.

علی :

(عُ لا) (اِ.) شرف ، رفعت ، بزرگواری .
(عَ یّ) (ص .) شریف ، بزرگوار.

منابع

4683