مقاله ای حسین شفاعت کن مرا نزد خدا در روز پنج شنبه 26 دی ماه سال 1398 ساعت 17:22:16 توسط تیم تولید محتوا - سایت عکس و مقاله نوشته شده است.

فهرست

چه کنیم امام حسین(ع) شفیع ما شود؟

هنگامی که آیت‌اللَّه حائری، سرپرست حوزۀ علمیه اراک بودند، برای مرحوم آیت اللَّه حاج آقا مصطفی اراکی، چنین نقل کردند: در آن هنگام که در کربلا بودم و به درس و بحث اشتغال داشتم، شبی که شب سه‌شنبه بود، در عالم خواب دیدم شخصی به من گفت: ای شیخ عبدالکریم! کارها را انجام بده که سه روز دیگر ...

اشاره

یکی از مباحث مهم و مناقشه‌برانگیز در کلام اسلامی و مبحث معاد که همواره ذهن متکلمان و اندیشمندان دینی را به خود مشغول داشته، شفاعت است. این موضوع از آن نظر مهم است که از سویی با توحید و از سوی دیگر با عدل الهی، ارتباط نزدیکی دارد. دربارۀ این موضوع، از دیرباز تا کنون، نقدهای گوناگونی طرح شده است؛ جمعی آن را انکار کرده و گروهی دیگر آن را دستاویز زیاده‌خواهی امیال و آمال خود دانسته‌اند تا سرپوشی بر رفتارشان باشد. واژۀ شفاعت با تمام مشتقاتش، سی بار در قرآن آمده است و این خود نشان‏دهندۀ اهمیت این موضوع است.

معنای شفاعت

شفاعت در لغت، از ریشه «شَفْع» به معنای جفت است. «شَفَعَ» یعنی شی‏ء را به مانند خودش ضمیمه كرد؛ و شفاعت یعنی انضمام به شخص دیگری، در حالی كه همراه و یاور او است و از او درخواستی دارد. این واژه، بیشتر در جایی به كار می‏رود كه شخصی بلندمرتبه، به دیگری كه در رتبۀ پایین‏تری است، ضمیمه شود.[1] نقطۀ مقابل آن نیز «وَتْر» به معنای واحد و تنهاست. شفاعت در عرف، به این معناست که شخص شفیع، از موقعیت خود استفاده کند و نظر شخص صاحب قدرتی را در مورد مجازات زیردستان، عوض کند. این نوع شفاعت در فرهنگ اسلام و قرآن، مطلقاً معنا ندارد؛ زیرا نه خداوند اشتباهی می‌کند که بتوان نظر او را عوض کرد و نه نفوذ کسی را ملاحظه می‌کند و از کسی وحشتی دارد.

معنای صحیح شفاعت، واسطه شدن یک مخلوق، میان خداوند و مخلوق دیگر، در رساندن خیر یا دفع شر است. علامه طباطبایی می‌گوید:
شخصی که متوسل به شفیع می‌شود، نیروی خودش به تنهایی برای رسیدن به هدف کافی نیست، لذا نیروی خود را با نیروی شفیع گره می‌زند و در نتیجه آن را دو چندان نموده، به آنچه می‌خواهد نائل می‌شود، به طوری که اگر این کار را نمی‌کرد و تنها نیروی خود را به کار می‌زد، به مقصود خود نمی‌رسید، چون نیروی خودش به تنهایی ناقص و ضعیف و کوتاه بود.

فلسفۀ شفاعت

هیچ اصلی در اسلام وضع نشده مگر این‌که در آن، آثار و برکات و مصالحی وجود دارد. شفاعت نیز آثار و برکات فراوانی دارد و به همین دلیل، مورد عنایت قرآن مجید است. در این باره گفته شده است:

بدون شک، مجازات‌های الهی، چه در این جهان و چه در قیامت، جنبۀ انتقامی ندارد، بلكه همۀ آن‌ها در حقیقت ضامن اجرا برای اطاعت از قوانین و در نتیجه پیشرفت و تكامل انسان‌هاست؛ بنابراین هر چیز كه این ضامن اجرا را تضعیف كند، باید از آن احتراز جست تا جرأت و جسارت بر گناه در مردم پیدا نشود. از سوی دیگر، نباید راه بازگشت و اصلاح را به كلی به روی گناهكاران بست، بلكه باید به آن‌ها امكان داد كه خود را اصلاح كنند و به سوی خدا و تقوا بازگردند. «شفاعت» در معنی صحیحش برای حفظ همین تعادل است. وسیله‌ای است برای بازگشت گناهكاران و آلودگان، و در معنی غلطش موجب تشویق و جرأت بر گناه.

مهم‌ترین شرط شفاعت

از آیات و روایات مربوط به شفاعت استفاده می‌شود که مهم‌ترین شرط شفاعت، اذن و رضایت خداوند است. کسی که امید به شفاعت دارد، باید رضایت و اجازۀ او را تحصیل کند و اعمال مورد پسند خالق یکتا را انجام دهد. قرآن مجید می‌فرماید: gوَ لا یشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضى‌f[4]؛ «آن‌ها هرگز از کسی شفاعت نمی‌کنند، مگر آن‌که خدا از او راضی باشد». در جای دیگر می‌فرماید: gیَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلاَّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِی لَهُ قَوْلاf[5]؛ «در آن روز، شفاعت هیچ کس سود نمی‌دهد مگر کسی که خدای مهربان به او اذن دهد و از گفتار او راضی باشد». امام صادق(ع) فرمود: «فَمَنْ سَرَّهُ أَنْ تَنْفَعَهُ شَفَاعَةُ الشَّافِعِینَ عِنْدَ اللَّهِ فَلْیطْلُبْ إِلَى اللَّهِ أَنْ یرْضَى عَنْه؛[6] هر کس بخواهد که از شفاعت شفیعان درگاه الهی بهره‌مند شود، باید از خدا بخواهد که از او راضی شود».

رابطۀ شفاعت و توحید

به گواهی متون تاریخی، سیره و روش مسلمانان از زمان پیامبر (ص)و پس از آن، درخواست شفاعت از شافعان راستین بوده است و تا اوایل قرن هشتم هجری، هیچ دانشمند و متفکر مسلمانی چنین درخواستی را مخالف اصول اسلام تلقی نمی‌کرد. نخستین بار ابن‌تیمیه، مخالفت خود را نسبت به این موضوع ابراز کرد. بـه اعتقـاد وهـابیت، شـفاعت فعـل خداسـت و حـق اوسـت و درخواست فعل وی از غیر او عبادت غیر بوده، شرک محسوب می‌شود. آن‌ها همین سخن را عینـاً دربـارۀ درخواست شفای بیماران از اولیا و مشابه آن تکرار کرده، می‌گویند: «این درخواست‌ها درخواسـت فعـل خدا از غیر اوست و طبعاً چنین درخواستی شرک اسـت»؛[7] عمده دلیل آنان این آیه است: gوَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ وَ یَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّهِf[8]؛ «به جای خدا چیز‌هایی را می‌پرستند که به آنان نه زیان می‌رساند و نه سود می‌دهد و می‌گویند: این‌ها نزد خدا شفاعت‌گران ما می‌باشند».
در پاسخ می‌گوییم:
اولاً قرآن شفاعتى را مذمّت مى‌کند که بدون اذن الهی و مستقل از ارادۀ خدا باشد. در قرآن مى‌خوانیم: gوَالَّذینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ اَوْلِیاءَ ما نَعْبُدُهُمْ اِلاّ لِیُقَرِّبُونا اِلى اللَّهِ زُلْفاً اِنَّ اللَّهَ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ فیما هُمْ فیه یَخْتَلِفُونَf[9]؛ «کسانى که غیر از خدا را اولیای خود قرار دادند و مى‌گفتند: این‌ها را عبادت نمى‌کنیم مگر به این دلیل که ما را به خداوند نزدیک کند، خداوند روز قیامت میان آن‌ها در آنچه اختلاف داشتند، داورى خواهد کرد». بنابراین اگر کسى اولیاء الله و انبیا و فرشتگان را پرستش نکند، بلکه آن‌ها را گرامى و عزیز بشمرد و شفیعان درگاه خدا، به اذن الله بداند، هرگز مشمول این آیات نخواهد بود.
ثانیاً قرآن صریحاً مقام شفاعت را برای جمعی از نیكان، صالحان، انبیا و فرشتگان اثبات كرده، اما آن را به «اذن الهی» منوط کرده است. کاملاً غیرمنطقی است كه بگوییم خدا چنین مقامی را به پیامبر(ص) داده، ولی ما را از مطالبۀ اِعمال آن، نهی كرده است.
ثالثاً قرآن به موضوع مراجعۀ برادران یوسف به پدر و یاران پیامبر(ص) به پیامبر و تقاضای استغفار از وی، و همچنین استغفار ملائكه برای مؤمنان تصریح کرده است. در مورد پیامبر اسلام(ص) می‌فرماید: gوَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّهَ تَوّاباً رَحیماًf[10]؛ «و اگر این مخالفان هنگامی كه به خود ستم می‌كردند، نزد تو می‌آمدند و از خدا طلب آمرزش می‌كردند، و پیامبر هم برای آن‌ها استغفار می‌كرد، خدا را توبه‌پذیر و مهربان می‌یافتند». دربارۀ برادران یوسف نیز می‌خوانیم: gقَالُوا یَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا کُنَّا خَاطِئِینَ * قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُf[11]؛ «گفتند: پدر! از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه كه ما خطاكار بودیم. گفت: به زودی برای شما از پروردگارم آمرزش می‌طلبم كه او آمرزنده و مهربان است». وساطت پدر یوسف(ع)، همان شفاعت نزد خداوند است.
در مورد شفاعت، این پرسش مطرح است: آیا شفاعت پارتی‌بازی نیست؛ و آیا شفاعت، با عدالت خداوند سازگاراست؟
اشكال سؤال‌کننده به این برمی‌گردد كه دو نفر را با شرایط یكسان در نظر گرفته كه هیچ فرقی با یكدیگر ندارند، در حالی كه شفاعت، شرایطی دارد كه شامل هر كسی نمی‌شود. تفاوت در این است که شفاعت‌شونده در اثر ارتباط با شفاعت‌کننده، در خود تغییری ایجاد می‌كند و در مسیر رضایت الهی و پیامبر اكرم‏(ص) و قرآن قرار می‌‏گیرد. با این بیان، مشخص می‌شود شفاعت نه تنها خلاف عدالت نیست، بلكه لطف خداوندی است كه شامل برخی از بندگان می‌شود كه شایستگی شفاعت دارند و كسانی كه شامل شفاعت نمی‌شوند، شایستگی آن را ندارند. یکی دیگر از مسائل مطرح در این باب، این است که آیا مسألۀ شفاعت، از عوامل «جرأت بر گناه» محسوب نمی‌شود؟
در پاسخ، باید گفت: اولاً وعدۀ شفاعت، در صورتی موجب جرأت مى‌شود که به صورت مطلق و به طور حتمی باشد؛ امّا اگر شفاعت از جهاتی مبهم باشد و معلوم نباشد که در حق کدام‌یک از گناهکاران و با چه شرایطى واقع مى‌شود، سبب جرأت بر گناه نخواهد شد. ثانیاً شفاعت نه تنها موجب تجری بر معصیت نمی‌شود، بلکه باعث کم‌تر شدن گناهان می‌شود؛ زیرا اگر گناهکار بداند هنوز راهی همچون شفاعت وجود دارد، به خدا امید پیدا کرده و از گناه یأس که بالاترین معاصی است، رهایی می‌یابد. ثالثاً شفاعت بی‌ضابطه نیست تا موجب جری شدن شخص بر انجام گناه شود. رابعاً زمان وقوع شفاعت، معلوم نیست. روز محشر، معادل پنجاه هزار سال است و در این روز، مواقف و منازل متعددی وجود دارد و روشن نیست که شفاعت در چه مرحله و زمانی واقع می‌شود. چه بسا که پس از گذشتن انسان از همۀ آن مراحل و طی کردن همۀ آن گردنه‌های صعب و سخت واقع شود! خامساً اگر امید به شفاعت موجب جرأت پیدا کردن گناهکار بر گناه باشد، توبه و وعدۀ پذیرش آن نیز ممکن است گناهکار را در گناه کردن، جرأت بخشد و شخص، با امید به این‌که بعد از گناه توبه می‌کند، مرتکب گناهان بیشتر شود. از آیات قرآن مجید، استفاده مى‌شود که شفیعان در روز قیامت متعددند، و دایرۀ شفاعت آنان متفاوت است؛ از جمله انبیای الهی، ملائکه، شاهدان اعمال، مؤمنان، قرآن کریم، توبه و عمل صالح. در روایات نیز به شفیع بودن قرآن، عبادت، شهیدان، ائمۀ معصوم و شیعیان آن‌ها و علما تأکید شده است. رسول خدا(ص) فرمود: «ثَلاثَهٌ یَشْفَعونَ إلی اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، فَیُشَفَّعُونَ: الأنبیاءُ، ثُمَّ العُلَماءُ، ثُمَّ الشُهَداءُ[12]؛ سه دسته‏اند كه نزد خدای عز و جل شفاعت می‏كنند، پس شفاعت آنان پذیرفته می‏شود: پیامبران، دانشمندان، سپس شهدا».
شفاعت کبری در روز قیامت، برای پیامبر اسلام(ص) است. آیات قرآن و روایات بر این امر تأکید دارند؛ مانند این آیه: gوَ لَسَوْفَ یُعْطِیكَ رَبُّكَ فَتَرْضَىf[13]؛ «و به زودى پروردگارت آن قدر به تو عطا مى‌كند كه خشنود شوى». بی‌شک خشنودی پیغمبر اكرم(ص) تنها در نجات خویش نیست، بلكه زمانى راضى و خشنود مى‌شود كه شفاعتش دربارۀ امتش نیز پذیرفته شود. امام باقر(ع) از قول امیرالمؤمنین(ع) نقل مى‌كند كه رسول اكرم(ص) فرمود: «أَشْفَعُ لِأُمَّتِی حَتَّى یُنَادِی رَبِّی رَضِیتَ یا مُحَمَّدُ؟ فَأَقُولُ: رَبِّ رَضِیتُ؛[14] روز قیامت من در جایگاه شفاعت مى‌ایستم و آن قدر گنه‌كاران را شفاعت مى‌كنم كه خداوند مى‌فرماید: آیا راضى شدى یا محمّد؟! و من مى‌گویم: راضى شدم، راضى شدم!»

در قرآن كریم آیات فراوانى وجود دارد كه به گفتۀ مفسران و به بیان احادیث، در مورد اهل بیت: و شفاعت آن‌ها نازل شده است؛ از جمله آیه‌ای است که می‌فرماید: gمَن ذَا الَّذِى یَشْفَعُ عِندَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِf[15]؛ «کیست آن كس كه جز به اذنش در پیشگاهش شفاعت كنند؟» معاویة بن عمار از امام صادق(ع) دربارۀ منظور این آیه پرسید، حضرت فرمود: «نَحْنُ أُولَئِكَ الشَّافِعُونَ؛[16] ما از شفاعت‌كنندگان هستیم».
یکی از شفیعان روز قیامت، امام حسین(ع) است. ایشان بنا به فرمایش پیامبر رحمت(ص)، کشتی نجات برای طوفان‌زدگان است؛ از این رو، هم در دنیا دستگیری می‌کند و هم در آخرت. به همین جهت، در زیارتنامه‌هاى حسینى بارها از خداوند به واسطۀ آن حضرت، تقاضاى شفاعت مى‌کنیم. در سجدۀ پایان زیارت عاشوراى حسینى، بعد از حمد و ستایش خداوند به سبب تحمّل مصیبت آن حضرت، مى‌گوییم: «اَللّهُمَّ ارْزُقْنی شَفاعَةَ الْحُسَیْنِ یَومَ الْوُرُودِ؛خدایا شفاعت حسین را روز ورود به صحنۀ محشر، روزى‌ام کن»؛ و به دنبال آن مى‌افزاییم: «وَثَبِّتْ لِی قَدَمَ صِدْق عِنْدَکَ مَعَ الْحُسَیْنِ وَاَصْحابِ الْحُسَیْنِ الَّذینَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَیْنِ[17]؛ خداوندا! گام‌هاى مرا از روى صدق نزد خودت، با حسین و یارانش ثابت بدار؛ همان یارانى که خون خود را تقدیم او کردند». بنا بر حدیث شریف کسا، هر کدام از اهل‌بیت که به پیامبر(ص) وارد می‌شوند، آن حضرت جمله‌ای دربارۀ آن‌ها می‌فرماید؛ اما وقتی امام حسین(ع) وارد می‌شود، پیامبر می‌فرماید: «وَعَلَیْكَ السَّلامُ یا وَلَدى وَ یا شافِعَ اُمَّتى[18]؛ و بر تو باد سلام اى فرزندم و اى شفاعت‌كنندۀ امتم!» نه تنها آن حضرت در قیامت شفاعت می‌کند، بلکه زائران و گریه‌کنندگان بر آن حضرت نیز به مقام شفاعت می‌رسند.امام صادق(ع) دربارۀ مقام زائر امام حسین(ع) می‌فرماید: «زَائِرُ الْحُسَیْنِ(ع) مُشَفِّعٌ یَوْمَ الْقِیَامَةِ لِمِائَةِ رَجُلٍ کُلُّهُمْ قَدْ وَجَبَتْ لَهُمُ النَّارُ مِمَّنْ کَانَ فِی الدُّنْیَا مِنَ الْمُسْرِفِینَ[19]؛ زائر امام حسین(ع) شفیع صد نفر در روز قیامت است؛ کسانی که آتش دوزخ بر ایشان واجب شده و کسانی که در دنیا از مسرفان بوده‌اند». در روایات آمده است که امام حسین(ع) هنگام وداع با حرم جدّش لحظاتى به خواب فرو رفت و در عالم رؤیا این سخن را از جدش شنید: «اِنَّ لَکَ فِى الْجَنَّهِ دَرَجاتٌ لاتَنالُها اِلاّ بِالشَّهادَهِ؛[20] براى تو مقامى نزد خدا تعیین شده که جز با شهادت به آن نمى‌رسى». به یقین یکى از شئون این مقام، همان مقام شفاعت است. در این‌جا به موردی از شفاعت حسینی اشاره می‌کنیم.
شفاعت امام حسین(ع) نسبت به تأخیر عمر آیت‌اللَّه حائری هنگامی که آیت‌اللَّه حائری، سرپرست حوزۀ علمیه اراک بودند، برای مرحوم آیت اللَّه حاج آقا مصطفی اراکی، چنین نقل کردند:
در آن هنگام که در کربلا بودم و به درس و بحث اشتغال داشتم، شبی که شب سه‌شنبه بود، در عالم خواب دیدم شخصی به من گفت: ای شیخ عبدالکریم! کارها را انجام بده که سه روز دیگر خواهی مرد. من از خواب بیدار شدم و حیران بودم و به خود می‌گفتم: البته خواب است، شاید تعبیر نداشته باشد. روز سه‌شنبه و چهارشنبه، مشغول درس و بحث بودم، تا این‌که آنچه در عالم خواب دیده بودم، از خاطرم رفت. روز پنجشنبه که تعطیل بودم، با بعضی از رفقا به طرف باغ مرحوم سیدجواد رفتیم. در آن‌جا قدری گردش و مباحثۀ علمی نمودیم تا ظهر شد، ناهار را همان جا صرف کردیم. پس از ناهار، ساعتی خوابیدیم. در همین هنگام لرزۀ شدیدی مرا فرا گرفت. رفقا در آن‌جا عبا و روانداز داشتند؛ روی من انداختند، ولی همچنان بدنم لرزه داشت و در میان آتش تب افتاده بودم. حس کردم که حالم بسیار وخیم است. به رفقا گفتم، زودتر مرا به خانه برسانید. آن‌ها وسیله‌ای فراهم کرده، زود مرا به شهر کربلا آورده، به خانه‌ام رساندند. در خانه، بی حال و حس، در بستر افتاده بودم، بسیار حالم دگرگون شد و در این میان، به یاد خواب سه شب قبل افتادم. علائم مرگ را مشاهده کردم و با در نظر گرفتن خوابی که دیده بودم، احساس کردم پایان عمرم نزدیک شده است. در این حال، ناگهان دیدیم دو نفر ظاهر شدند و در جانب راست و چپ من نشستند، و به همدیگر نگاه می‌کردند و به همدیگر می‌گفتند: اجل این مرد رسیده، مشغول قبض روحش گردیم. در این هنگام با قلبی صاف و خالص به ساحت مقدس امام حسین(ع) متوسل شدم و عرض کردم: ای حسین عزیز! دستم خالی است، کاری نکردم و برای خود توشه‌ای فراهم ننموده‌ام، شما را به حق مادرتان حضرت زهرا3 از من شفاعت کنید، که خدا مرگ مرا به تأخیر اندازد، تا خود را برای سفر آخرت آماده سازم. همان دم دیدم شخصی نزد آن دو نفر که می‌خواستند روحم را قبض کنند، آمد و به آن‌ها گفت: حضرت سیدالشهدا(ع) فرمودند: شیخ عبدالکریم به ما متوسل شده و ما هم در پیشگاه خدا از او شفاعت کردیم تا عمرش را به تأخیر بیندازد، خداوند شفاعت ما را پذیرفت، بنابراین شما روح او را قبض نکنید. در این وقت، آن دو نفر به هم نگاه کردند و به آن شخص گفتند: سمعاً و طاعةً. آن‌گاه دیدم آن دو نفر همراه فرستادۀ امام حسین(ع) به سوی آسمان پرواز کرده و رفتند. این موهبت به برکت لطف مولایم امام حسین(ع) بود.[21]
البته ذکر این نکته لازم است که عقیده به شفاعت آن حضرت نباید دستاویزی برای ترک واجبات و انجام محرمات شود؛ همان‌گونه كه مسیحیان معتقدند مسیح به دار آویخته شد تا موجب آمرزش‌ مسیحیان شود. عده‌اى از ارادتمندان و عزاداران حسینی نیز در شب و روز عاشورا، نمازشان قضا می‌شود یا عزاداری را بر نماز اوّل وقت و نماز جماعت، مقدّم می‌دارند، بعد هم می‌گویند: «همه غرق گناهیم و یک حسین داریم!» این خطاست و با روح و فلسفۀ شفاعت، منافات دارد.

هنگامی که آیت‌اللَّه حائری، سرپرست حوزۀ علمیه اراک بودند، برای مرحوم آیت اللَّه حاج آقا مصطفی اراکی، چنین نقل کردند: در آن هنگام که در کربلا بودم و به درس و بحث اشتغال داشتم، شبی که شب سه‌شنبه بود، در عالم خواب دیدم شخصی به من گفت: ای شیخ عبدالکریم! کارها را انجام بده که سه روز دیگر ...

اشاره

یکی از مباحث مهم و مناقشه‌برانگیز در کلام اسلامی و مبحث معاد که همواره ذهن متکلمان و اندیشمندان دینی را به خود مشغول داشته، شفاعت است. این موضوع از آن نظر مهم است که از سویی با توحید و از سوی دیگر با عدل الهی، ارتباط نزدیکی دارد. دربارۀ این موضوع، از دیرباز تا کنون، نقدهای گوناگونی طرح شده است؛ جمعی آن را انکار کرده و گروهی دیگر آن را دستاویز زیاده‌خواهی امیال و آمال خود دانسته‌اند تا سرپوشی بر رفتارشان باشد. واژۀ شفاعت با تمام مشتقاتش، سی بار در قرآن آمده است و این خود نشان‏دهندۀ اهمیت این موضوع است.

معنای شفاعت

شفاعت در لغت، از ریشه «شَفْع» به معنای جفت است. «شَفَعَ» یعنی شی‏ء را به مانند خودش ضمیمه كرد؛ و شفاعت یعنی انضمام به شخص دیگری، در حالی كه همراه و یاور او است و از او درخواستی دارد. این واژه، بیشتر در جایی به كار می‏رود كه شخصی بلندمرتبه، به دیگری كه در رتبۀ پایین‏تری است، ضمیمه شود.[1] نقطۀ مقابل آن نیز «وَتْر» به معنای واحد و تنهاست. شفاعت در عرف، به این معناست که شخص شفیع، از موقعیت خود استفاده کند و نظر شخص صاحب قدرتی را در مورد مجازات زیردستان، عوض کند. این نوع شفاعت در فرهنگ اسلام و قرآن، مطلقاً معنا ندارد؛ زیرا نه خداوند اشتباهی می‌کند که بتوان نظر او را عوض کرد و نه نفوذ کسی را ملاحظه می‌کند و از کسی وحشتی دارد.

معنای صحیح شفاعت، واسطه شدن یک مخلوق، میان خداوند و مخلوق دیگر، در رساندن خیر یا دفع شر است. علامه طباطبایی می‌گوید:
شخصی که متوسل به شفیع می‌شود، نیروی خودش به تنهایی برای رسیدن به هدف کافی نیست، لذا نیروی خود را با نیروی شفیع گره می‌زند و در نتیجه آن را دو چندان نموده، به آنچه می‌خواهد نائل می‌شود، به طوری که اگر این کار را نمی‌کرد و تنها نیروی خود را به کار می‌زد، به مقصود خود نمی‌رسید، چون نیروی خودش به تنهایی ناقص و ضعیف و کوتاه بود.

فلسفۀ شفاعت

هیچ اصلی در اسلام وضع نشده مگر این‌که در آن، آثار و برکات و مصالحی وجود دارد. شفاعت نیز آثار و برکات فراوانی دارد و به همین دلیل، مورد عنایت قرآن مجید است. در این باره گفته شده است:

بدون شک، مجازات‌های الهی، چه در این جهان و چه در قیامت، جنبۀ انتقامی ندارد، بلكه همۀ آن‌ها در حقیقت ضامن اجرا برای اطاعت از قوانین و در نتیجه پیشرفت و تكامل انسان‌هاست؛ بنابراین هر چیز كه این ضامن اجرا را تضعیف كند، باید از آن احتراز جست تا جرأت و جسارت بر گناه در مردم پیدا نشود. از سوی دیگر، نباید راه بازگشت و اصلاح را به كلی به روی گناهكاران بست، بلكه باید به آن‌ها امكان داد كه خود را اصلاح كنند و به سوی خدا و تقوا بازگردند. «شفاعت» در معنی صحیحش برای حفظ همین تعادل است. وسیله‌ای است برای بازگشت گناهكاران و آلودگان، و در معنی غلطش موجب تشویق و جرأت بر گناه.

مهم‌ترین شرط شفاعت

از آیات و روایات مربوط به شفاعت استفاده می‌شود که مهم‌ترین شرط شفاعت، اذن و رضایت خداوند است. کسی که امید به شفاعت دارد، باید رضایت و اجازۀ او را تحصیل کند و اعمال مورد پسند خالق یکتا را انجام دهد. قرآن مجید می‌فرماید: gوَ لا یشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضى‌f[4]؛ «آن‌ها هرگز از کسی شفاعت نمی‌کنند، مگر آن‌که خدا از او راضی باشد». در جای دیگر می‌فرماید: gیَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلاَّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِی لَهُ قَوْلاf[5]؛ «در آن روز، شفاعت هیچ کس سود نمی‌دهد مگر کسی که خدای مهربان به او اذن دهد و از گفتار او راضی باشد». امام صادق(ع) فرمود: «فَمَنْ سَرَّهُ أَنْ تَنْفَعَهُ شَفَاعَةُ الشَّافِعِینَ عِنْدَ اللَّهِ فَلْیطْلُبْ إِلَى اللَّهِ أَنْ یرْضَى عَنْه؛[6] هر کس بخواهد که از شفاعت شفیعان درگاه الهی بهره‌مند شود، باید از خدا بخواهد که از او راضی شود».

رابطۀ شفاعت و توحید

به گواهی متون تاریخی، سیره و روش مسلمانان از زمان پیامبر (ص)و پس از آن، درخواست شفاعت از شافعان راستین بوده است و تا اوایل قرن هشتم هجری، هیچ دانشمند و متفکر مسلمانی چنین درخواستی را مخالف اصول اسلام تلقی نمی‌کرد. نخستین بار ابن‌تیمیه، مخالفت خود را نسبت به این موضوع ابراز کرد. بـه اعتقـاد وهـابیت، شـفاعت فعـل خداسـت و حـق اوسـت و درخواست فعل وی از غیر او عبادت غیر بوده، شرک محسوب می‌شود. آن‌ها همین سخن را عینـاً دربـارۀ درخواست شفای بیماران از اولیا و مشابه آن تکرار کرده، می‌گویند: «این درخواست‌ها درخواسـت فعـل خدا از غیر اوست و طبعاً چنین درخواستی شرک اسـت»؛[7] عمده دلیل آنان این آیه است: gوَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ وَ یَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّهِf[8]؛ «به جای خدا چیز‌هایی را می‌پرستند که به آنان نه زیان می‌رساند و نه سود می‌دهد و می‌گویند: این‌ها نزد خدا شفاعت‌گران ما می‌باشند».
در پاسخ می‌گوییم:
اولاً قرآن شفاعتى را مذمّت مى‌کند که بدون اذن الهی و مستقل از ارادۀ خدا باشد. در قرآن مى‌خوانیم: gوَالَّذینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ اَوْلِیاءَ ما نَعْبُدُهُمْ اِلاّ لِیُقَرِّبُونا اِلى اللَّهِ زُلْفاً اِنَّ اللَّهَ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ فیما هُمْ فیه یَخْتَلِفُونَf[9]؛ «کسانى که غیر از خدا را اولیای خود قرار دادند و مى‌گفتند: این‌ها را عبادت نمى‌کنیم مگر به این دلیل که ما را به خداوند نزدیک کند، خداوند روز قیامت میان آن‌ها در آنچه اختلاف داشتند، داورى خواهد کرد». بنابراین اگر کسى اولیاء الله و انبیا و فرشتگان را پرستش نکند، بلکه آن‌ها را گرامى و عزیز بشمرد و شفیعان درگاه خدا، به اذن الله بداند، هرگز مشمول این آیات نخواهد بود.
ثانیاً قرآن صریحاً مقام شفاعت را برای جمعی از نیكان، صالحان، انبیا و فرشتگان اثبات كرده، اما آن را به «اذن الهی» منوط کرده است. کاملاً غیرمنطقی است كه بگوییم خدا چنین مقامی را به پیامبر(ص) داده، ولی ما را از مطالبۀ اِعمال آن، نهی كرده است.
ثالثاً قرآن به موضوع مراجعۀ برادران یوسف به پدر و یاران پیامبر(ص) به پیامبر و تقاضای استغفار از وی، و همچنین استغفار ملائكه برای مؤمنان تصریح کرده است. در مورد پیامبر اسلام(ص) می‌فرماید: gوَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّهَ تَوّاباً رَحیماًf[10]؛ «و اگر این مخالفان هنگامی كه به خود ستم می‌كردند، نزد تو می‌آمدند و از خدا طلب آمرزش می‌كردند، و پیامبر هم برای آن‌ها استغفار می‌كرد، خدا را توبه‌پذیر و مهربان می‌یافتند». دربارۀ برادران یوسف نیز می‌خوانیم: gقَالُوا یَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا کُنَّا خَاطِئِینَ * قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُf[11]؛ «گفتند: پدر! از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه كه ما خطاكار بودیم. گفت: به زودی برای شما از پروردگارم آمرزش می‌طلبم كه او آمرزنده و مهربان است». وساطت پدر یوسف(ع)، همان شفاعت نزد خداوند است.
در مورد شفاعت، این پرسش مطرح است: آیا شفاعت پارتی‌بازی نیست؛ و آیا شفاعت، با عدالت خداوند سازگاراست؟
اشكال سؤال‌کننده به این برمی‌گردد كه دو نفر را با شرایط یكسان در نظر گرفته كه هیچ فرقی با یكدیگر ندارند، در حالی كه شفاعت، شرایطی دارد كه شامل هر كسی نمی‌شود. تفاوت در این است که شفاعت‌شونده در اثر ارتباط با شفاعت‌کننده، در خود تغییری ایجاد می‌كند و در مسیر رضایت الهی و پیامبر اكرم‏(ص) و قرآن قرار می‌‏گیرد. با این بیان، مشخص می‌شود شفاعت نه تنها خلاف عدالت نیست، بلكه لطف خداوندی است كه شامل برخی از بندگان می‌شود كه شایستگی شفاعت دارند و كسانی كه شامل شفاعت نمی‌شوند، شایستگی آن را ندارند. یکی دیگر از مسائل مطرح در این باب، این است که آیا مسألۀ شفاعت، از عوامل «جرأت بر گناه» محسوب نمی‌شود؟
در پاسخ، باید گفت: اولاً وعدۀ شفاعت، در صورتی موجب جرأت مى‌شود که به صورت مطلق و به طور حتمی باشد؛ امّا اگر شفاعت از جهاتی مبهم باشد و معلوم نباشد که در حق کدام‌یک از گناهکاران و با چه شرایطى واقع مى‌شود، سبب جرأت بر گناه نخواهد شد. ثانیاً شفاعت نه تنها موجب تجری بر معصیت نمی‌شود، بلکه باعث کم‌تر شدن گناهان می‌شود؛ زیرا اگر گناهکار بداند هنوز راهی همچون شفاعت وجود دارد، به خدا امید پیدا کرده و از گناه یأس که بالاترین معاصی است، رهایی می‌یابد. ثالثاً شفاعت بی‌ضابطه نیست تا موجب جری شدن شخص بر انجام گناه شود. رابعاً زمان وقوع شفاعت، معلوم نیست. روز محشر، معادل پنجاه هزار سال است و در این روز، مواقف و منازل متعددی وجود دارد و روشن نیست که شفاعت در چه مرحله و زمانی واقع می‌شود. چه بسا که پس از گذشتن انسان از همۀ آن مراحل و طی کردن همۀ آن گردنه‌های صعب و سخت واقع شود! خامساً اگر امید به شفاعت موجب جرأت پیدا کردن گناهکار بر گناه باشد، توبه و وعدۀ پذیرش آن نیز ممکن است گناهکار را در گناه کردن، جرأت بخشد و شخص، با امید به این‌که بعد از گناه توبه می‌کند، مرتکب گناهان بیشتر شود. از آیات قرآن مجید، استفاده مى‌شود که شفیعان در روز قیامت متعددند، و دایرۀ شفاعت آنان متفاوت است؛ از جمله انبیای الهی، ملائکه، شاهدان اعمال، مؤمنان، قرآن کریم، توبه و عمل صالح. در روایات نیز به شفیع بودن قرآن، عبادت، شهیدان، ائمۀ معصوم و شیعیان آن‌ها و علما تأکید شده است. رسول خدا(ص) فرمود: «ثَلاثَهٌ یَشْفَعونَ إلی اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، فَیُشَفَّعُونَ: الأنبیاءُ، ثُمَّ العُلَماءُ، ثُمَّ الشُهَداءُ[12]؛ سه دسته‏اند كه نزد خدای عز و جل شفاعت می‏كنند، پس شفاعت آنان پذیرفته می‏شود: پیامبران، دانشمندان، سپس شهدا».
شفاعت کبری در روز قیامت، برای پیامبر اسلام(ص) است. آیات قرآن و روایات بر این امر تأکید دارند؛ مانند این آیه: gوَ لَسَوْفَ یُعْطِیكَ رَبُّكَ فَتَرْضَىf[13]؛ «و به زودى پروردگارت آن قدر به تو عطا مى‌كند كه خشنود شوى». بی‌شک خشنودی پیغمبر اكرم(ص) تنها در نجات خویش نیست، بلكه زمانى راضى و خشنود مى‌شود كه شفاعتش دربارۀ امتش نیز پذیرفته شود. امام باقر(ع) از قول امیرالمؤمنین(ع) نقل مى‌كند كه رسول اكرم(ص) فرمود: «أَشْفَعُ لِأُمَّتِی حَتَّى یُنَادِی رَبِّی رَضِیتَ یا مُحَمَّدُ؟ فَأَقُولُ: رَبِّ رَضِیتُ؛[14] روز قیامت من در جایگاه شفاعت مى‌ایستم و آن قدر گنه‌كاران را شفاعت مى‌كنم كه خداوند مى‌فرماید: آیا راضى شدى یا محمّد؟! و من مى‌گویم: راضى شدم، راضى شدم!»

در قرآن كریم آیات فراوانى وجود دارد كه به گفتۀ مفسران و به بیان احادیث، در مورد اهل بیت: و شفاعت آن‌ها نازل شده است؛ از جمله آیه‌ای است که می‌فرماید: gمَن ذَا الَّذِى یَشْفَعُ عِندَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِf[15]؛ «کیست آن كس كه جز به اذنش در پیشگاهش شفاعت كنند؟» معاویة بن عمار از امام صادق(ع) دربارۀ منظور این آیه پرسید، حضرت فرمود: «نَحْنُ أُولَئِكَ الشَّافِعُونَ؛[16] ما از شفاعت‌كنندگان هستیم».
یکی از شفیعان روز قیامت، امام حسین(ع) است. ایشان بنا به فرمایش پیامبر رحمت(ص)، کشتی نجات برای طوفان‌زدگان است؛ از این رو، هم در دنیا دستگیری می‌کند و هم در آخرت. به همین جهت، در زیارتنامه‌هاى حسینى بارها از خداوند به واسطۀ آن حضرت، تقاضاى شفاعت مى‌کنیم. در سجدۀ پایان زیارت عاشوراى حسینى، بعد از حمد و ستایش خداوند به سبب تحمّل مصیبت آن حضرت، مى‌گوییم: «اَللّهُمَّ ارْزُقْنی شَفاعَةَ الْحُسَیْنِ یَومَ الْوُرُودِ؛خدایا شفاعت حسین را روز ورود به صحنۀ محشر، روزى‌ام کن»؛ و به دنبال آن مى‌افزاییم: «وَثَبِّتْ لِی قَدَمَ صِدْق عِنْدَکَ مَعَ الْحُسَیْنِ وَاَصْحابِ الْحُسَیْنِ الَّذینَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَیْنِ[17]؛ خداوندا! گام‌هاى مرا از روى صدق نزد خودت، با حسین و یارانش ثابت بدار؛ همان یارانى که خون خود را تقدیم او کردند». بنا بر حدیث شریف کسا، هر کدام از اهل‌بیت که به پیامبر(ص) وارد می‌شوند، آن حضرت جمله‌ای دربارۀ آن‌ها می‌فرماید؛ اما وقتی امام حسین(ع) وارد می‌شود، پیامبر می‌فرماید: «وَعَلَیْكَ السَّلامُ یا وَلَدى وَ یا شافِعَ اُمَّتى[18]؛ و بر تو باد سلام اى فرزندم و اى شفاعت‌كنندۀ امتم!» نه تنها آن حضرت در قیامت شفاعت می‌کند، بلکه زائران و گریه‌کنندگان بر آن حضرت نیز به مقام شفاعت می‌رسند.امام صادق(ع) دربارۀ مقام زائر امام حسین(ع) می‌فرماید: «زَائِرُ الْحُسَیْنِ(ع) مُشَفِّعٌ یَوْمَ الْقِیَامَةِ لِمِائَةِ رَجُلٍ کُلُّهُمْ قَدْ وَجَبَتْ لَهُمُ النَّارُ مِمَّنْ کَانَ فِی الدُّنْیَا مِنَ الْمُسْرِفِینَ[19]؛ زائر امام حسین(ع) شفیع صد نفر در روز قیامت است؛ کسانی که آتش دوزخ بر ایشان واجب شده و کسانی که در دنیا از مسرفان بوده‌اند». در روایات آمده است که امام حسین(ع) هنگام وداع با حرم جدّش لحظاتى به خواب فرو رفت و در عالم رؤیا این سخن را از جدش شنید: «اِنَّ لَکَ فِى الْجَنَّهِ دَرَجاتٌ لاتَنالُها اِلاّ بِالشَّهادَهِ؛[20] براى تو مقامى نزد خدا تعیین شده که جز با شهادت به آن نمى‌رسى». به یقین یکى از شئون این مقام، همان مقام شفاعت است. در این‌جا به موردی از شفاعت حسینی اشاره می‌کنیم.
شفاعت امام حسین(ع) نسبت به تأخیر عمر آیت‌اللَّه حائری هنگامی که آیت‌اللَّه حائری، سرپرست حوزۀ علمیه اراک بودند، برای مرحوم آیت اللَّه حاج آقا مصطفی اراکی، چنین نقل کردند:
در آن هنگام که در کربلا بودم و به درس و بحث اشتغال داشتم، شبی که شب سه‌شنبه بود، در عالم خواب دیدم شخصی به من گفت: ای شیخ عبدالکریم! کارها را انجام بده که سه روز دیگر خواهی مرد. من از خواب بیدار شدم و حیران بودم و به خود می‌گفتم: البته خواب است، شاید تعبیر نداشته باشد. روز سه‌شنبه و چهارشنبه، مشغول درس و بحث بودم، تا این‌که آنچه در عالم خواب دیده بودم، از خاطرم رفت. روز پنجشنبه که تعطیل بودم، با بعضی از رفقا به طرف باغ مرحوم سیدجواد رفتیم. در آن‌جا قدری گردش و مباحثۀ علمی نمودیم تا ظهر شد، ناهار را همان جا صرف کردیم. پس از ناهار، ساعتی خوابیدیم. در همین هنگام لرزۀ شدیدی مرا فرا گرفت. رفقا در آن‌جا عبا و روانداز داشتند؛ روی من انداختند، ولی همچنان بدنم لرزه داشت و در میان آتش تب افتاده بودم. حس کردم که حالم بسیار وخیم است. به رفقا گفتم، زودتر مرا به خانه برسانید. آن‌ها وسیله‌ای فراهم کرده، زود مرا به شهر کربلا آورده، به خانه‌ام رساندند. در خانه، بی حال و حس، در بستر افتاده بودم، بسیار حالم دگرگون شد و در این میان، به یاد خواب سه شب قبل افتادم. علائم مرگ را مشاهده کردم و با در نظر گرفتن خوابی که دیده بودم، احساس کردم پایان عمرم نزدیک شده است. در این حال، ناگهان دیدیم دو نفر ظاهر شدند و در جانب راست و چپ من نشستند، و به همدیگر نگاه می‌کردند و به همدیگر می‌گفتند: اجل این مرد رسیده، مشغول قبض روحش گردیم. در این هنگام با قلبی صاف و خالص به ساحت مقدس امام حسین(ع) متوسل شدم و عرض کردم: ای حسین عزیز! دستم خالی است، کاری نکردم و برای خود توشه‌ای فراهم ننموده‌ام، شما را به حق مادرتان حضرت زهرا3 از من شفاعت کنید، که خدا مرگ مرا به تأخیر اندازد، تا خود را برای سفر آخرت آماده سازم. همان دم دیدم شخصی نزد آن دو نفر که می‌خواستند روحم را قبض کنند، آمد و به آن‌ها گفت: حضرت سیدالشهدا(ع) فرمودند: شیخ عبدالکریم به ما متوسل شده و ما هم در پیشگاه خدا از او شفاعت کردیم تا عمرش را به تأخیر بیندازد، خداوند شفاعت ما را پذیرفت، بنابراین شما روح او را قبض نکنید. در این وقت، آن دو نفر به هم نگاه کردند و به آن شخص گفتند: سمعاً و طاعةً. آن‌گاه دیدم آن دو نفر همراه فرستادۀ امام حسین(ع) به سوی آسمان پرواز کرده و رفتند. این موهبت به برکت لطف مولایم امام حسین(ع) بود.[21]
البته ذکر این نکته لازم است که عقیده به شفاعت آن حضرت نباید دستاویزی برای ترک واجبات و انجام محرمات شود؛ همان‌گونه كه مسیحیان معتقدند مسیح به دار آویخته شد تا موجب آمرزش‌ مسیحیان شود. عده‌اى از ارادتمندان و عزاداران حسینی نیز در شب و روز عاشورا، نمازشان قضا می‌شود یا عزاداری را بر نماز اوّل وقت و نماز جماعت، مقدّم می‌دارند، بعد هم می‌گویند: «همه غرق گناهیم و یک حسین داریم!» این خطاست و با روح و فلسفۀ شفاعت، منافات دارد.

چند حکایت نورانی از امام حسین علیه السلام

روش پند دادن گناه کار

جوانى خدمت امام حسین علیه السلام رسید و گفت: «من مردى گناه کارم و نمى توانم خود را از انجام گناهان بازدارم، مرا نصیحتى فرما» امام حسین علیه السلام فرمود:

پنج کار را انجام بده و آن گاه هرچه مى خواهى، گناه کن. اول، روزى خدا را مخور و هرچه مى خواهى گناه کن. دوم، از حکومت خدا بیرون برو و هرچه مى خواهى گناه کن. سوم، جایى را انتخاب کن تا خداوند تو را نبیند و هرچه مى خواهى گناه کن. چهارم، وقتى عزراییل براى گرفتن جان تو آمد، او را از خود بران و هرچه مى خواهى گناه کن. پنجم، زمانى که مالک دوزخ، تو را به سوى آتش مى برد، در آتش وارد مشو و هرچه مى خواهى گناه کن. جوان اندکى فکر کرد و شرمنده شد و در برابر واقعیت هاى طرح شده، چاره اى جز توبه نیافت.

به خاطر حسین علیه السلام بخشیده شد

چند روزى بود که براى فرار از مجازات، پنهان شده بود. گناهى کرده بود که باید تنبیه مى شد. امام حسن و امام حسین علیهماالسلام را که هنوز چندان بزرگ نشده بودند ،از دور دید. سرآسیمه به طرف آنها دوید و آنان را به دوش کشید و با شتاب نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله آمد و گفت: «یا رسول الله صلى الله علیه و آله ! من پناه آورده ام به خدا و این دو فرزند، مرا به خاطر این دو ببخش.»

رسول خدا صلى الله علیه و آله تا این جریان را دید، به گونه اى خندید که دست به دهان مبارک گذاشت و فرمود: «تو را بخشیدم و به خاطر حسن و حسین علیهماالسلام از گناهت گذشتم.» آن گاه به حسن و حسین علیهماالسلام رو کرد و فرمود: «شفاعت شما را پذیرفتم».

رسول خدا صلى الله علیه و آله گلوى حسین علیه السلام را مى بوسید

از امام باقر علیه السلام ، روایت شده است: «امام حسین علیه السلام ، در کودکى بر رسول خدا صلى الله علیه و آله وارد شد. رسول خدا صلى الله علیه و آله او را در آغوش گرفت و زیر گلوى او را بوسید و بى اختیار، اشک از چشمان مبارکش جارى شد. روزى حسین علیه السلام پرسید: یا جداه! چرا گریه مى کنید؟ حضرت فرمود؛ چرا گریه نکنم، درحالى که جاى شمشیرهاى دشمنان را مى بوسم».

اعطاى لقب سیدالشهدا علیه السلام از طرف خدا

از حضرت صادق علیه السلام نقل شده است: «روزى رسول خدا صلى الله علیه و آله ، در خانه حضرت زهرا علیهاالسلام بود و حسین علیه السلام در دامان ایشان قرار داشت. ناگاه رسول خدا صلى الله علیه و آله به سجده افتاد. سپس فرمود: اى فاطمه! پروردگار بى همتایت به من فرمود: آیا حسین را دوست دارى؟ عرض کردم: آرى، حسین، نور چشم من است و گل خوش بو و میوه قلب من است. آن گاه درحالى که دست مبارک خود را بر سر حسین علیه السلام قرار داده بود،

فرمود: پروردگارم به من فرمود: مبارک باد این مولود که برکات و صلوات و رحمت و رضوان من بر او باد و غضب و عذاب من، بر کسى که او را به قتل مى ساند و با او دشمنى مى کند. به راستى که او، سیدالشهدا علیه السلام ، اولین و آخرین است. هم در دنیا و هم در آخرت. او سرور جوانان اهل بهشت است».

عمر سعد در دامان پدر

«بپرسید از من، قبل از آنکه از میان شما بروم.» این کلامى بود که امیرالمؤمنین على علیه السلام بر فراز منبر براى مردم بیان کرد. لحظه اى همه جا را سکوت فرا گرفته بود. ناگهان مردى از میان جمعیت برخاست و پرسید: «یا امیر المؤمنین علیه السلام ! تعداد موهاى سر و صورت من، چه مقدار است؟» پرسشگر، کسى نبود جز سعد بن ابى وقاص. امیر المؤمنین على علیه السلام فرمود: «به خدا! از مسئله اى، پرسش کردى که دوستم رسول خدا صلى الله علیه و آله ، مرا به آن، آگاه ساخته بود. در سر و صورت تو مویى نیست، مگر آنکه در ریشه آن، شیطانى نشسته باشد. بدان! که در خانه تو پسرى است که فرزندم، حسین علیه السلام را به قتل مى رساند.» راوى مى گوید: «در آن لحظه که امیر المؤمنین على علیه السلام چنین فرمود، عمر سعد (سرکرده لشکر یزید)، هنوز طفل بود و در دامان پدرش نشسته بود.»

لعن بر قاتلان حسین علیه السلام

داود رقى مى گوید: «روزى در خدمت امام صادق علیه السلام بودم. حضرت مقدارى آب نوشید و بى اختیار اشک از چشمان مبارکش سرازیر شد. آن گاه فرمود: «اى داوود! خدا لعنت کند قاتلان حسین علیه السلام را. پس هرکس که آبى بیاشامد و جدّم حسین علیه السلام را یاد کند و بر قاتلان او لعن و نفرین کند، خداوند صد هزار حسنه برایش بنویسد و صد هزار گناه او را بیامرزد، و او را در درجه هاى بلند، جاى دهد و مانند این است که صد هزار بنده را آزاد کرده باشد. پس او در روز قیامت با دلى شاد و چهره اى خندان محشور مى شود».

شفاعت در قرآن و زیارت عاشورا

صفحه اصلی اخبار انديشه تاريخ ادبيات فرهنگ و هنر دیده بان سخنرانی تصاویر آرشیو اندیشه فضائل و کرامات شفاعت در قرآن و زیارت عاشورا دسترسی سریع انتخاب کنید ۲۶۳۳ زمان مطالعه:‌ ۴:۳۰ دقیقه شفاعت در قرآن و زیارت عاشورا شفاعت در قرآن و زیارت عاشورا شفاعت، نظام قانون‏مندی تحت نظارت خداوند است که کسى خودسرانه و از پیش خود٬ قدرت و حقّ استفاده از آن را ندارد. شفاعت در مقابل وتر به معنای شخصی که متوسل به شفیع می‌شود، معنا می‌شود. از آنجایی که فرد متوسل شده، توان و نیرویش را برای رسیدن به کمال مطلوب کافی نمی‌داند، نیروی خود را با نیروی شفیع پیوند می‌زند تا از این راه به آنچه که می‌خواهد دست یابد.
صفحه اصلی اخبار انديشه تاريخ ادبيات فرهنگ و هنر دیده بان سخنرانی تصاویر آرشیو اندیشه فضائل و کرامات شفاعت در قرآن و زیارت عاشورا دسترسی سریع انتخاب کنید ۲۶۳۳ زمان مطالعه:‌ ۴:۳۰ دقیقه شفاعت در قرآن و زیارت عاشورا شفاعت در قرآن و زیارت عاشورا شفاعت، نظام قانون‏مندی تحت نظارت خداوند است که کسى خودسرانه و از پیش خود٬ قدرت و حقّ استفاده از آن را ندارد. شفاعت در مقابل وتر به معنای شخصی که متوسل به شفیع می‌شود، معنا می‌شود. از آنجایی که فرد متوسل شده، توان و نیرویش را برای رسیدن به کمال مطلوب کافی نمی‌داند، نیروی خود را با نیروی شفیع پیوند می‌زند تا از این راه به آنچه که می‌خواهد دست یابد. شفاعت‌ در روز قیامت‌، یکی‌ از مسائلی‌ است‌ که‌ مسلمانان‌ علی‌ الخصوص‌ شیعه‌اثنی‌ عشری‌ طبق‌ آیات‌ و روایات‌ به‌ آن‌ معتقدند. در معارف‌ اسلامی به صراحت و دقیقا ‌بیان شده‌ است‌ که‌چه‌ کسانی‌ می‌توانند در روز قیامت‌ دیگران‌ را شفاعت‌ کنند. در قرآن کریم آیاتی وجود دارد که شفاعت با اذن خدا را صریحاً ثابت می‌کنند و می‌گوید شفاعت باید با اذن خدای منان باشد و بدون اذن پروردگار تحقق پیدا نمی‌کند.

۱ـ اللهُ لاإله إلّا هُوَالحیُّ الْقَیّومُ ... مَنْ ذَالَّذی یَشفَعُ عندهُ ألّا بإذنهِ...یعنی هیچ معبودی جز خداوند یگانه زنده که قائم به ذات خویش است و موجودات دیگر قائم به او هستند وجود ندارد، هیچگاه خواب سبک و سنگین او را فرا نمی‌گیرد. آنچه در آسمانها و زمین است از آن اوست، کیست که در نزد او بدون اجازه او شفاعت کند .

۲- ولا یملکُ الَّذین یدعُونَ مِن دونهِ الشَّفاعهَ إلّا مَن شَهِدَ بِالحَقِّ وَ هم یعلمونَ. (آنها که غیر از خدا می‌خوانید قادر بر شفاعت نیستند مگر کسانی که شهادت به حق داده‌اند و به خوبی آگاهند.) خدای حکیم در این آیه شریفه رو به مشرکان کرده و می‌گوید در روز قیامت کاری از معبودان ساختگی از چوب و سنگ بر نمی‌آید و آنها قادر بر شفاعت برای کسی نیستند و تنها کسی قادر بر شفاعت است که شهادت به حق داده باشد. از این آیه به خوبی استفاده می‌شود که شفاعت برای اولیاء خدا که شهادت به حق داده‌اند، ثابت است. آیه فوق همانند آیه‌الکرسی اصل شفاعت را با اذن پروردگار عالم ثابت می‌کند.

اگر چه‌ خود شفیع‌ بودن‌ و شفاعت‌ کردن‌ مقام‌ و جای‌گاه والایی‌ دارد، در روز قیامت‌ کسی‌ که‌ بتواند بیشترین‌ افراد را شفاعت‌ کند، دارای‌ مقام‌ بالاتر و والاتری‌ است‌ که می‌تواند همان مقام محمود باشد. در بحث دینی، مقام محمود، مرتبه بالایی از مغفرت خداوند است که در مرحله نخست، ویژه رسول خدا صلى الله علیه وآله و بعد اهل بیت علیهم السلام او است. در روایات فراوانى مقام محمود به مقام شفاعت، تفسیر شده است.

امام صادق (ع) در این باره مى‌‏فرمایند : مقام و مرتبه‌اى است که همه پیشینیان و متأخران، غبطه آن را مى‏‌خورند. همچنین فرموده‌اند: مقام محمود، مقامى است که من در آن براى امتم شفاعت مى‏‌کنم.[۲] هر چند مقام محمود، ویژه پیامبر و آل اوست، اما در مراحل پایین‌‏تر، عالمان راستین، شهدا و مؤمنین هم مى‏‌توانند این مقام را دارا شوند و به اذن خدا، از بعضى افراد دیگرنزد خداوند، شفاعت کنند. درجات افرادی که با اذن و اجازه‌ی پروردگار شفاعت می‌نمایند مختلف و گوناگون می‌باشند، بعضی از اولیاء خدا، اجازه شفاعت تعداد بی‌شمار و بی‌حسابی را کسب کرده و برخی دیگر تنها اجازه شفاعت افراد محدودتری را دارند. گفتنی است شرایط خاصی برای شفیعان در این حالات وجود دارد که در نوشتار دیگری به آن پرداخته می‌شود.

شفاعت آن حضرت شامل کسانى‏ مى‏‌شود که نماز و واجبات دینى را سبک نشمارند و حق مردم را تضییع نکنند و لایق ‏شفاعت او باشند.

با دقت در مفهوم شفاعت و بررسی آیات و احادیث می‌توان دریافت که شفاعت نه تنها خلاف عدالت نیست بلکه لطف خداوندی است که شامل حال برخی از بندگان می‌شود که شایستگی شفاعت دارند. در غالب جستارها به جنبه شفاعت ائمه معصوم خصوصاً امام حسین (ع) اشاره شده است و حسین بن على‏ (ع) از مهمترین شفیعان محسوب می‌شوند. شفاعت‏ حسین (ع) هم در آخرت‏ سبب نجات گنه‌کاران از عذاب دوزخ است، هم در دنیا سبب فلاح و رستگارى‏ علاقه‏‌مندان به آن حضرت و سوگواران در عزاى اوست. به فرموده پیامبر، همه دیده‏‌ها در قیامت گریانند مگر چشمى که در عزاى حسینى گریسته باشد که خندان و مژده یافته به ‏بهشت است. (کل عین باکیه یوم القیامه الا عین بکت على مصاب الحسین فانها ضاحکه ‏مستبشره بنعیم الجنه‏.)

طبق احادیثى، رسول خدا پاداش شهادت حسین‏ (ع) را به صورت ‏حق شفاعت براى گنه‌کاران امت از خدا دریافت کرده است. از این رو در زیارتنامه او آمده است: «و ان شفعت‏ شفع فکن لى شفیعا الى الله.»

امام‌ حسین‌ (ع) از جنبه‌های‌ مختلف‌ می‌تواند در روز قیامت‌ شفاعت‌ نماید:

شفاعت امام حسین(ع) در قیامت!

ما شیعیان معتقدیم که معصومین (ع) و اولیای الهی خصوصاَ امام حسین (ع) دارای مقام شفاعت هستند به همین جهت در زیارتنامه هاى حسینى کراراً از خداوند به وسیله آن حضرت تقاضاى شفاعت مى کنیم . در سجده اى که در پایان زیارت عاشوراى حسینى انجام مى شود بعد از حمد و ستایش خداوند خدا را به سبب تحمّل مصیبت آن حضرت شکر مى گوییم ، سپس عرضه مى داریم : «أَللّهُمَّ ارْزُقْنی شَفاعَةَ الْحُسَیْنِ یَومَ الْوُرُودِ ; خدایا شفاعت حسین را روز ورود در صحنه محشر به من روزى کن » و به دنبال آن مى افزاییم:

« وَثَبِّتْ لِی قَدَمَ صِدْق عِنْدَکَ مَعَ الْحُسَیْنِ وَأَصْحابِ الْحُسَیْنِ الَّذینَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَیْنِ(علیه السلام) ; خداوند گام هاى مرا از روى صدق نزد خودت ، با حسین و یارانش ثابت بدار همان یارانى که خون خود را تقدیم او کردند .»

استجابت دعا زیر قبّه آن حضرت و بودن شفا در تربت پاکش جلوه هاى دیگرى از این شفاعت عظمى است . و این که در روایات آمده که امام حسین(علیه السلام) هنگام وداع با حرم جدّش لحظاتى در خواب فرو رفت و در عالم رؤیا این سخن را از جدش شنید: «اِنَّ لَکَ فِى الْجَنَّةِ دَرَجاتٌ لاتَنالُها اِلاّ بِالشَّهادَةِ ; براى تو مقامى نزد خدا تعیین شده که جز با شهادت به آن نمى رسى ».1به یقین یکى از شؤون این مقام، همان مقام شفاعت است .

آیا شفاعت به این معناست که من هر گناهى را مى خواهم مرتکب شوم ، و هر وظیفه واجبى را بخواهم ترک گویم و بعد دست تمنّا به سوى آن حضرت دراز کرده و او را شفیع خود در درگاه خداوند قرار دهم ؟

به یقین چنین نیست ، شفاعت معصومین و اولیاى الهى(علیهم السلام) چراغ سبز براى انجام گناه نیست ، بلکه به عکس یک عامل بازدارنده در برابر گناه است ، زیرا من به هنگام تقاضاى شفاعت مى گویم اگر لغزشى از من سر زد باید مراقب باشم آلوده گناه نشوم تا رابطه من با اولیاى الهى قطع نگردد و روى این را داشته باشم که از آن حضرات بخواهم شفیع من در درگاه خداوند غفور و رحیم باشند .

ما شیعیان که امید به شفاعت معصومین (ع) داریم باید هنگامى که در مجالس عزاى آنان شرکت مى کنیم و از وعّاظ گرامی، شجاعت ها، فداکارى ها، مبارزه با شرک و ظلم و باطل و دفاع آنها از حق را می شنویم ، تصمیم بگیریم که به پیشوایان بزرگ خود اقتدا کنیم و گامى در جاى گام هاى آن حضرات بگذاریم و در حلقه پیروان آنان درآییم و این خود نوعى شفاعت تکوینى است. و نیز زمانى که به زیارت تربت پاکشان مى رویم و محلّ شهادت آن حضرات(علیهم السلام) و یاران پاکبازشان را از نزدیک مى نگریم تصمیم بگیریم که ما نیز درهمان مسیر و در همان طریق وارد شویم و با یزیدیان زمان خود به پیکار برخیزیم و اسلامى را که آن حضرات براى حفظ آن، خون خود و خون عزیزان و یارانش را فدا کردند زنده نگه داریم و در خود پیاده کنیم، حریمش را پاس داریم و در برابر دشمنانى که در هر عصر و زمانى وجود دارند بایستیم و دفاع کنیم تا مشمول شفاعت آن بزرگواران قرار گیریم .

شفاعت امام حسین (ع) در لسان بزرگان

استاد شهید مرتضى مطهرى مى‎نویسد: «... بسیارى از عوام مردم... مى‎پندارند كه پیغمبر اكرم(صلی الله علیه و آله) و امیرالمومنین (علیه السلام) و حضرت زهرا(سلام الله علیها) و ائمه اطهار خصوصا امام حسین (علیه‎السلام) متنفذهایى هستند كه در دستگاه خدا اعمال نفوذ مى ‎كنند، اراده خدا را تغییر مى‎ دهند و قانون را [نعوذبالله] نقض مى ‎كنند...»3 ایشان در ادامه مى‎ افزاید: «اگر كسى گمان كند كه تحصیل رضا و خشنودى خداى متعال راهى دارد و تحصیل رضا و خشنودى فرضا امام حسین(علیه‎السلام) راهى دیگر دارد و هر یك از این دو جداگانه ممكن است سعادت انسان را تامین كنند دچار ضلالت بزرگى شده است، در این پندار غلط چنین گفته مى‎شود كه خدا با چیزهایى راضى مى‎شود و امام حسین (علیه‎السلام) با چیزهاى دیگر، خدا با انجام دادن واجبات مانند نماز، روزه، حج، جهاد، راستى، درستى و ... و با ترك گناهان راضى مى‎گردد ولى[نعوذبالله] امام حسین (علیه‎السلام) با این كارها كارى ندارد رضاى او در این است كه مثلا براى فرزند جوانش على اكبر گریه و یا لااقل تباكى كنیم، حساب امام حسین از حساب خدا جداست به دنبال این تقسیم چنین نتیجه گرفته مى شود كه تحصیل رضاى خدا دشوار است زیرا باید كارهاى زیادى را انجام داد تا او راضى گردد ولى تحصیل خشنودى امام حسین(علیه‎السلام) سهل است فقط گریه و سینه زدن و زمانى كه خشنودى امام حسین (علیه‎السلام) حاصل گردد او در دستگاه خدا نفوذ دارد، شفاعت مى‎ كند و كارها را درست مى‎كند... و گناهان هر چه باشد با یك فوت از بین مى رود این چنین تصویرى از شفاعت نه تنها باطل و نادرست است بلكه شرك در ربوبیت است و به ساحت پاك امام حسین (علیه‎السلام) كه بزرگترین افتخارش عبودیت خداست نیز اهانت است...»

به عقیده ایشان امام حسین شفیع كسانى است كه از مكتب او هدایت یافته اند او شفیع كسانى نیست كه مكتبش را وسیله گمراهى ساخته اند.
درست است كه حضرت امام حسین (علیه‎السلام) كشتى نجات امت اسلامى است اما نه براى كسانى كه چون پسر نوح یك عمر نافرمانى كرده و تنها با اسم شیعه حسینى انتظار رهایى و شفاعت دارند.

آن چشمى كه براى اباعبدالله نگرید و آن دلى كه از سوز این حماسه شكوهمند نشكند چشم و دل انسانى نیست و این گریه‎ها و سوگواریهاست كه پیوند عاطفى جامعه را با ماجراى جاویدان كربلا مستحكم نموده و جویبارهاى باصفاى معنویت را به سوى دشتهاى تشنه معرفت جارى مى نماید و روح سلحشورى و استوارى را در بین شیعیان تقویت مى كند اما این مطلب با آن جداست كه این فروغ معنوى شهید شد تا مردم دور هم نشسته گریه كنند و با این كار از معاصى خویش نجات یابند, آخر این كه با سیاق آیات قرآن و مكتب رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) سازگارى ندارد و این درست نیست كه جد امام حسین (علیه‎السلام) براى تزكیه و تهذیب بیاید و العیاذبالله حضرت امام حسین(علیه‎السلام) كشته شود تا منفذى براى نجات گناهكاران پدید آید .

به قول مرحوم دكتر آیتى:

"بسیارى از مردم مرید امام حسین (علیه‎السلام) شده‎اند و از این جهت است كه او را نشناخته‎اند و تصور كرده‎اند كه مى‎شود با یك سلام و تعارف امام را طرفدار خود ساخت ، اگر كسى معناى پیامبرى و امامت را نیك بشناسد، به اینگونه اشتباهات گرفتار نمى شود و براى پیغمبر و امام در مقابل دستگاه خدا حسابى باز نمى كند و مى داند كه بزرگى پیغمبر و امام بر پایه بندگى خدا استوار است و جز از راه بندگى پروردگار نمى توان از پیغمبر و امام بهره مند شد ."

فرهنگ لغات کلمات ای حسین شفاعت کن

ای :

(اِ یا اَ) [ ع - فا. ] (صت . حر.) علامت ندا است که پیش از اسم درآید: ای حسن ، ای پسر.

حسین :


این کلمه با حروف عربی: حسين
صاحب جمال . حَسَن .
اشتباه تایپی این کلمه: psdk
(حُ سَ یا س ِ) (ص .) مصغر حسن .

شفاعت :

(شَ عَ) [ ع . شفاعة ] 1 - (مص ل .) خواهش کردن . 2 - درخواست بخشش یا کمک کردن از کسی برای دیگری . 3 - (اِمص .) خواهش .

کن :

(کِ) (اِ.) بخیه ، بخیه ای که به لباس یا چیز دیگر زنند.

منابع

4679