مقاله تصاویر فانتزی و تخیلی از هیولاهای دریا در روز دوشنبه 21 بهمن ماه سال 1398 ساعت 21:54:00 توسط تیم تولید محتوا - سایت عکس و مقاله نوشته شده است.

فهرست

فرهنگ لغات کلمات تصاویر فانتزی و تخیلی از هیولاهای دریا

تصاویر :


این کلمه با حروف عربی: تصاوير
ج ِ تصویر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). صورتهای برانگیخته از چوب و گل و جز آن . (منتهی الارب ). تماثیل . (اقرب الموارد). نگارها و صورت ها و نقشها و تصویرها. (ناظم الاطباء): وگرآذر بدانستی تصاویرش نگاریدن نه ابراهیم از آن بدعت بری گشتی نه اسحاقش .
منوچهری .
(تَ) جِ تصویر. 1 - صورت ها. 2 - پرده های نقاشی .

فانتزی :


این کلمه با حروف عربی: فانتزي
خیال . وهم . تصور. هوی . هوس . بلهوسی . میل . خواست . خواهش طبع. تفنن . (فرهنگ فرانسه نفیسی ). در تداول عامه روزنامه های امروز نوشته ای را گویند که پایبند اصول خاص یک سبک نباشد و نویسنده آن را برای تفنن و تفریح نوشته باشد.
اشتباه تایپی این کلمه: thkjcd
(نْ تِ) 1 - خیال ، 2 - ذوق ، تفنن . 3 - تجملی ، زیبا.

تخیل :


این کلمه با حروف عربی: تخيل
خیال بستن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). صورت بستن چیزی مر کسی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). در خیال آوردن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). کسی را خیال نمودن . (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) (از اقرب الموارد): یکی را تخیل گویند، نخستین درجه که چیزها را بتواند دید و شنید. (تاریخ بیهقی ). گفتم که بر تخیل دل ، حسیه چه کرد گفتا که پنج حاس نهاده ست پنج در.
ناصرخسرو (دیوان ص 189).
اشتباه تایپی این کلمه: jodg
(تَ خَ یُّ) (مص ل .) خیال کردن ، پنداشتن .

دریا :


این کلمه با حروف عربی: دريا
معروف است و به عربی بحر خوانند. (برهان ) (از آنندراج ). آب بسیارکه محوطه وسیعی را فراگیرد و به اقیانوس راه دارد مجموع آبهای نمکی که جزء اعظم کره زمین را می پوشاندو هر وسعت بسیار از آبهای نمکی را دریا توان گفت و نوعاً دریا تقریباً سه ربع از سطح زمین را می پوشاند و در نیمکره جنوبی بیشتر زمین را فراگرفته است تا در نیمکره شمالی ، و ادله ای در باب نمکی بودن آبهای دریا ایراد کرده اند از همه قویتر و موجه تر آن است که این تملیح را به تخته سنگهای ملحی که در قعر اقیانوس می باشد نسبت دهند. و عمق دریاها بسیار مختلف و تغییرپذیر است و در بعضی نقاط سوند (آلتی که در تعیین عمقدریاها استعمال می کنند) به تک آن نمیرسد و در این جاها عمق دریا را از دوازده تا پانزده هزار متر فرض کرده اند و تک دریاها نوعاً مانند سطح زمین ناصاف و غیرمسطح است و در زیر آب دره هایی موجود است شبیه دره هایی که در کوههای بسیار مرتفع مشاهده می کنیم و جزیره های کوچک و کم وسعت نیز قله های کوههای مرتفع تحت بحری هستند. (از ناظم الاطباء). صاحب آنندراج گوید: قدما از شعرای استاد آن را اماله کرده با معنی و ماوی قافیه آرند. و ژرف ، بی پایاب ، بی پایان ، بی کران ، بی ساحل ، لنگردار، بی لنگر، بی زنهار، بی آرام ، پرشور، پرآشوب ، ناپیدا کنار، طوفان خیز، گوهرخیز از صفات اوست . آب شور. مقابل خشکی . (یادداشت مرحوم دهخدا). دریاب . دریه . (آنندراج ). زَراه .زَو. اُستُم ّ. اُسطُم ّ. اُسطَمَة. اُطمُسَه . بحر. بَضیع. حجر. حداد. (دهار). خُصارة. خضم . داماء. (دهار). راموز. رَجّاس . رَجّاف . زُفَر. ساجی . سُجُوّ. سَدِر. طَغَم . طِم ّ. (دهار). عَجوز. عَیلام . عَیْلَم . قَمقام . قِمّیس . کافِر (دهار). لافظة. لُجًّة. (نصاب ). لجی . مَنقَع. مَنقَعَة. نُطفة. نَوفل . (دهار). هقم . یَم ّ. (دهار) : پادشا سیمرغ دریا را ببرد خانه و بچه بدان طیطو سپرد.
(دَ) [ په . ] آب زیادی که محوطة وسیعی را فرا گرفته باشد و به اقیانوس راه دارد، بحر.

منابع

کد مطلب3887