فهرست


ریشه‌شناسی :

عروس وام‌واژه‌ای از عربی هست و مساوي فارسی آن وِیو، وَیوگ یا بَیوگ هست و به جشن ازدواج هم جشن بیوگانی گفته می‌شود. ایران دخت مهر پرور در نوشته‌ای در روزنامه امرداد می‌نویسد: واژگانی مانند عزیز و عروس پارسی بوده‌اند. پیشوندهای ا و ان در ایران باستان برای منفی کردن به کار میرفته. برای نمونه واژه ژیژ به چشم ناخشنود بوده که عکس آن اژیژ بوده و برای فهم اعراب تبدیل شده به ازیز و سپس عزیز. برای واژه عروس نیز چنین تعبیری وجود دارد.

نگارخانه :





فرهنگ لغات کلمات عروس دريايي 50 :



عروس :



(عَ) 1 - (اِ.) زنِ تازه شوهر کرده . ج . عرائس . 2 - در فارسی : زنِ پسر. 3 - (ص .) بهترین ، زیباترین . ؛~ هزار داماد کنایه از: دنیا و بی وفایی آن .

دريايي :


این کلمه با حروف فارسی: دریایی
دریائی . منسوب به دریا. بحری . آبی . که در دریا زیست کند. موجود دریائی . اهل دریا. آنها که غالباً در دریا سفر کنند: چه دامن درّ دریایی بل دراری سمایی ... یافته بود. (منشآت خاقانی چ دانشگاه ص 300). چون نیی سباح و نی دریاییی در میفکن خویش از خودراییی .
مولوی .
مولوی .

50 :



منابع :



  • عروس دريايي 50 - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
  • عروس دريايي 50 - فرهنگ لغت دهخدا بر گرفته از وبسایت جس جو
  • عروس دريايي 50 - فرهنگ لغت معین بر گرفته از وبسایت جس جو

لینک دانلود مقاله عروس دريايي (50)