مقاله قول چراغ جادو در روز سه شنبه 24 دی ماه سال 1398 ساعت 07:49:52 توسط تیم تولید محتوا - سایت عکس و مقاله نوشته شده است.

فهرست

فیلم علاءالدین و غول چراغ جادو

کانال آپارات شامل ویدئوهای بیشتر:

آپارات کده


فیلم علاالدین و چراغ جادو با دوبله فارسی

فرهنگ لغات کلمات قول چراغ جادو

قول :

(قُ) (اِ.) 1 - سخن ، کلام ، گفتار. 2 - آواز، گفتار ملحون . ج . اقوال .

چراغ :


آلت روشنایی که انواع مختلف روغنی ، نفتی ، گازی و برقی آن بترتیب در جهان معمول بوده و هنوز هم در بعضی کشورها اقسام گوناگون آن مورد استعمال است . فتیله ای باشد که آنرا با چربی و روغن و امثال آن روشن کرده باشند. (برهان ) (آنندراج ). فتیله ای باشد که روشن کرده باشند (انجمن آرا). فتیله ای که به چربی و روغن آلوده نموده جهت روشنائی بیفروزند. (ناظم الاطباء). آلت روشن کردن جائی که در قدیم ظرفی بوده دارای روغن و فتیله و اکنون عوض روغن نفت استعمال میکنند. و چراغ گاز و برق بدون روغن و فتیله با قوه گاز و برق روشنی میدهد. (فرهنگ نظام ). آلت روشنائی که مایه آن پیه یا روغن کرچک یا بزرک یا نفت و امثال آنست . هر چیز، باستثنای شمعو شعله آتش ، که وسیله برطرف ساختن تاریکی و روشن ساختن جاهای با سقف یا بدون سقف شود. سِراج . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). سِناج . (منتهی الارب از قول ابن سیدة). سَنیج . مِصباح . نِبراس . (منتهی الارب ). آلتی برای روشنی و فروغ در شب که با فتیله و روغن و پیه افروزند. جرا. (ناظم الاطباء). لامپا. لامپ . بسیاری از چراغهای قدیم که در زیر خاک مانده اند یافت شده و در این روزها هم بهمان شبیه قدیم مستعمل است . و آنها را از گل فخاری یا مس ساخته ، متقدمین در آنها روغن زیت یا نفت یا قطران میریختند، فتیله آنها را از کتان یا از لباسهای کهنه کاهنان ترتیب میدادند. (از قاموس کتاب مقدس ): پادشاهی گذشت خوب نژاد پادشاهی نشست فرخ زاد گر چراغی زپیش ما برداشت باز شمعی بجای او بنهاد.
فضل ربنجنی (از لباب الالباب چ اروپاص 248).
رودکی .
رودکی .
(چِ) [ په . ] (اِ.) آلتی که در تاریکی آن را روشن کنند و آن دارای اقسامی چند است . ؛~ چشمک زن نوعی چراغ راهنمایی که به طور متناوب و لحظه ای خاموش و روشن می شود. ؛~ جادو یا ~ علاءالدین چراغی افسانه ای منسوب به علاءالدین یکی از پهلوانان داستان های «هزارو یک شب » که به وسیلة آن کارهای عجیب و سحرآمیز انجام می داد.

جادو :

1 - (ص .)افسونگر. 2 - (اِ.)سحر،ساحری . 3 - (کن .) چشم معشوق . 4 - دلفریب . 5 - محیل ، مکار.

منابع

4737